اگر جنگ اوکراین در زمستانِ ۲۰۲۲ برای بسیاری یک بحرانِ «قابل مهار» به نظر می‌رسید، امروز روشن است که به موتورِ بازچینیِ نظم جهانی تبدیل شده است: اروپا را به بازتسلیح واداشته، محورهای اقتدارگرا را به هم نزدیک کرده، نقشه انرژی را دگرگون ساخته و با بازگشت ترامپ—و تردیدهای تازه واشنگتن—پرسشِ اصلی را پیش کشیده است که در جهانِ رو به «پساآمریکایی»، چه کسی هزینه امنیت اروپا را خواهد پرداخت. «فارن پالیسی» برای سنجش دقیق‌ترِ وضعیت کنونی جنگ، چشم‌انداز صلح و پیامدهای ژئوپلیتیکی گسترده‌تر آن، از هشت تن از برجسته‌ترین اندیشمندان خواسته است دیدگاه‌هایشان را مطرح کنند؛ آنچه می‌خوانید، روایتِ این ارزیابی چندصدایی است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن پالیسی نوشت: اگر در آغاز سال ۲۰۲۲ بسیاری جنگ روسیه علیه اوکراین را صرفاً یک منازعه منطقه‌ای می‌پنداشتند که شاید بتوان آن را مهار کرد، امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است که این جنگ به نقطه عطفی ژئوپلیتیکی در مقیاس جهانی بدل شده است. تهاجمی که مسکو چهار سال پیش آغاز کرد—و هفته آینده وارد چهارمین سال خود می‌شود—اروپا را ناگزیر ساخته است تا بار دیگر به بازتسلیح روی آورد و سناریوهای جنگ‌های آینده در قاره را جدی بگیرد.

بسیاری از این روندها پس از مراسم تحلیف دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، شتاب بیشتری گرفته‌اند. رویکرد خصمانه او نسبت به اروپا، قطع کمک‌ها به اوکراین و تمایل آشکارش برای دستیابی به توافقی با روسیه، مسئولیت سنگین‌تری را بر دوش اروپا نهاده است تا ثبات در مرزهای خود را تضمین کند و برای رویارویی‌های احتمالی آینده آماده شود. در شرایطی که واشنگتن تمرکز خود را دوباره بر نیمکره غربی معطوف کرده، اروپا نیز به سوی شرکای تازه در سراسر جهان دست دراز کرده و گذار به نظمی «پساآمریکایی» را شتاب بخشیده است.

برای ارزیابی وضعیت کنونی جنگ، چشم‌انداز صلح و پیامدهای ژئوپلیتیکی گسترده‌تر آن، از هشت تن از برجسته‌ترین اندیشمندان خود خواستیم دیدگاه‌هایشان را مطرح کنند. در ادامه می‌توانید پاسخ‌های آنان را بخوانید.

 

 

2e261b19-28f1-4402-b6de-c3d58d145fb4.jpg

چهار سال شکستِ تخیل

به قلم کریستین کارایل، ستون‌نویس فارن پالیسی

 

اوکراین نیروی دریایی متعارف ندارد، اما شمار زیادی از ناوهای جنگی روسیه را غرق کرده و بخش عمده آنچه از ناوگان دریای سیاه باقی مانده را از بندر اصلی‌اش در کریمه دور رانده است. پهپادهای اوکراینی بمب‌افکن‌های راهبردی روسیه را در فاصله‌ای نزدیک به سه هزار مایل دورتر از میدان‌های نبرد دونباس نابود کرده‌اند. کی‌یف با استفاده از چاپ سه‌بعدی، قطعات پهپاد را در تأسیسات غیرمتمرکز در سراسر کشور تولید کرده است—عاملی که به آن‌ها کمک کرد سال گذشته نزدیک به سه میلیون پهپاد بسازند. روسیه نیز با به‌کارگیری سامانه‌های هدایت فیبر نوری برای پهپادهای خود، مناظر شرق اوکراین را با رشته‌هایی پوشانده که همچون تارهای ابریشم میلیون‌ها عنکبوت بر زمین گسترده شده‌اند.

این تنها فهرستی کوتاه از برخی تحولات شگفت‌انگیزی است که از زمان تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین—که هفته آینده چهار سال از آن می‌گذرد—رخ داده است. بزرگ‌ترین شگفتی، البته، این واقعیت ساده است که اوکراینی‌ها همچنان ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند—با وجود آن‌که از نظر شمار نیرو و منابع به‌مراتب کمتر از روس‌ها هستند—پس از شدیدترین نبردی که اروپا از زمان جنگ جهانی دوم به خود دیده است. این جنگ اکنون طولانی‌تر از نبرد اتحاد جماهیر شوروی با آلمان نازی شده است؛ مقایسه‌ای که برای ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه—که همواره مشتاق است خود را در تبار درخشان فرماندهان نظامی روسیه جای دهد—به‌ویژه شرم‌آور است.

اما پوتین تنها مقصر این خطای محاسباتی عظیم نیست. این جنگ پیش‌بینی‌های بی‌شماری را نقش بر آب کرده است. اجماع اولیه میان کارشناسان نظامی غربی، شکست سریع اوکراین را پیش‌بینی می‌کرد—و دلایل معقولی هم داشت. چه آن زمان و چه اکنون، اعداد و ارقام روی کاغذ همگی به سود روس‌ها بود. اوکراینی‌ها، به‌هرحال، در سال ۲۰۱۴ نتوانسته بودند آسیب جدی به نیروهای روس و نیروهای نیابتی‌شان که به کریمه و دونباس یورش بردند وارد کنند. شمار اندکی از ناظران، برخلاف اجماع غالب، پیش‌بینی کردند که کی‌یف در برابر روسیه‌ای ضعیف‌تر از انتظار مقاومت سرسختانه‌ای نشان خواهد داد، اما به دشواری می‌توان کسی را یافت که جزئیات به‌غایت بعید و غیرمنتظره‌ای را که در ادامه رخ داد، ترسیم کرده باشد.

هیچ‌کس شتاب سرسام‌آور نوآوری در میدان نبرد، نرخ تلفات حیرت‌آور روسیه، یا شیوه‌های متعددی را که این درگیری سیاست جهانی را دگرگون کرده است، پیش‌بینی نکرد. با بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، شاید برخی سرسختی تازه واشنگتن یا فشار برای بازتسلیح اروپا را قابل پیش‌بینی می‌دانستند. اما چه کسی خبر تکان‌دهنده کشته‌شدن سربازان کره شمالی در جنگ روسیه یا کمک اطلاعات نظامی کی‌یف به کشتن مزدوران روس در مالی را پیش‌بینی کرده بود؟

می‌توان استدلال کرد که جنگ—بی‌ثبات‌ترین فعالیت انسانی—همواره از پیش‌بینی آسان سر باز زده است. در آغاز جنگ داخلی آمریکا، اغلب آمریکایی‌های مطلع گمان می‌کردند که جنگ ظرف چند ماه پایان خواهد یافت. در تابستان ۱۹۱۴، رهبران اروپایی در هر دو سوی منازعه اعلام می‌کردند که جنگ تا کریسمس خاتمه می‌یابد. در دهه ۱۹۶۰، لیندون جانسون، رئیس‌جمهور آمریکا، باور داشت که با کمک مشاوران مدیریت و متخصصان رایانه می‌تواند جنگ ویتنام را به سرانجامی موفق هدایت کند. یکی از جانشینان او، جورج دبلیو بوش، نیز متقاعد شده بود که سرنگونی رژیم صدام حسین پایان درگیری در عراق خواهد بود. در بسیاری از عرصه‌های زندگی روزمره، پیامدهای کوته‌بینی محدود است؛ اما در جنگ، می‌تواند ویرانگرتر از هر تصوری باشد.

با این حال، شکاف میان پیش‌بینی و واقعیت در جنگ روسیه و اوکراین به‌ویژه چشمگیر بوده است. شاید این امر به شتاب جنون‌آمیز تغییرات فناورانه در دوران معاصر، سرعت تبادل اطلاعات، یا اراده خاص اوکراین برای تعیین سرنوشت خود مربوط باشد. هرچه دلیل آن باشد، کارنامه کوته‌بینی خودمان در قبال اوکراین باید همچون هشداری عبرت‌آموز تلقی شود. احتمال بروز درگیری‌های تازه در سراسر جهان رو به افزایش است: در ایران، در جنوب آسیا، در شبه‌جزیره کره و پیرامون تایوان. آیا واقعاً همه پیامدهای احتمالی  هر یک از این جنگ‌ها را درک کرده‌ایم؟

طرح این نکته به معنای توصیه به اصلاح مشخصی در سازوکارهای سیاست‌گذاری، تحلیل اطلاعاتی یا راهبرد نظامی نیست. جنگ‌ها، آشکارا، صرفاً به این دلیل که نمی‌توانیم روند آن‌ها را پیش‌بینی کنیم، متوقف نخواهند شد. برنامه‌ریزان به برنامه‌ریزی ادامه خواهند داد و سیاستمداران همچنان سیاست‌سازی خواهند کرد، حتی زمانی که تصویر روشنی از پیامدهای آن نداشته باشند. اما بی‌تردید اذعان به محدودیت‌های دوراندیشی ما زیانی ندارد. چه‌بسا دقیقاً همان تحولاتی که نتوانستیم پیش‌بینی کنیم، مهم‌ترین رخدادها از آب درآیند. گزارش تحقیق دولت ایالات متحده درباره حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، به‌درستی تصمیم‌گیران و کارشناسان امنیتی را به سبب ناتوانی در فراتر اندیشیدن از سوابق پیشین سرزنش کرد و نتیجه گرفت که «مهم‌ترین شکست، شکستِ تخیل بود.» اوکراین درسی سخت درباره چنین شکست‌هایی به روس‌ها داده است. ایالات متحده نیز، در حالی که خود را برای جنگ‌های آینده آماده می‌کند، شایسته است برنامه‌ریزانش خطرات غرور و خودبینی را جدی بگیرند.

 

 

Screenshot 2026-02-24 010515

مذاکرات نمایشی برای راضی نگه‌داشتن ترامپ

به قلم آنجلا استنت، پژوهشگر ارشد مؤسسه امریکن اینترپرایز و افسر پیشین اطلاعات ملی ایالات متحده در امور روسیه و اوراسیا

 

بیش از یک سال از آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ گذشته است، اما جنگ روسیه و اوکراین نسبت به زمانی که او وعده داده بود ظرف ۲۴ ساعت پس از مراسم تحلیفش به آن پایان دهد، هیچ نزدیک‌تر به حل‌وفصل نشده است. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، همچنان بر این باور است که زمان به سود اوست و می‌تواند اوکراین را شکست دهد؛ از همین رو مشارکت روسیه در مذاکراتی که با هدایت ایالات متحده انجام می‌شود، کاملاً نمایشی است. پوتین می‌داند که مهم‌ترین خواسته ترامپ بازتنظیم روابط آمریکا و روسیه و مذاکره بر سر مجموعه‌ای از توافق‌های سودآور با مسکو است—و این موضوع همچنان ترامپ را به فشار بر ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، برای پذیرش امتیازات یک‌جانبه سوق خواهد داد. مذاکرات نمایشی راهی است برای آن‌که پوتین ترامپ را راضی نگه دارد و مانع از آن شود که او اقدامات تنبیهی بیشتری علیه روسیه اتخاذ کند.

ترامپ پوتین را تحسین می‌کند و از ایده معامله‌کردن با او خوشش می‌آید—اما نسبت به زلنسکی محتاط است؛ فردی که احتمالاً او را با نخستین استیضاحش در سال ۲۰۲۰ مرتبط می‌داند. در حالی که دولت بایدن پس از تهاجم تمام‌عیار روسیه در سال ۲۰۲۲ از اوکراین حمایت کرد، موضع دولت ترامپ در بهترین حالت خنثی بوده است؛ به‌گونه‌ای که ترامپ اغلب اوکراین را متهم می‌کند که گویا آغازگر جنگ بوده است. کمک‌های مالی و نظامی به اوکراین عملاً خشک شده، هرچند حمایت اطلاعاتی همچنان ادامه دارد. تلاش‌های ایالات متحده برای پایان‌دادن به جنگ در دو مسیر پیش رفته است: یک مسیر دوجانبه آمریکا-روسیه با هدف بهبود روابط و نهایی‌کردن توافق‌های تجاری، و یک مسیر سه‌جانبه آمریکا-روسیه-اوکراین. اروپا تا حد زیادی از هر دو مسیر کنار گذاشته شده است، با وجود آن‌که اکنون بخش عمده کمک‌های مالی و نظامی—از جمله خرید تسلیحات آمریکایی به نیابت از کی‌یف—را تأمین می‌کند.

به‌جای اعزام دیپلمات‌های باتجربه آمریکایی که روسیه و پوتین را به‌خوبی می‌شناسند، ترامپ دوست شخصی خود و همتای میلیاردرش در حوزه املاک، استیو ویتکاف، را به مذاکرات فرستاده است. او در نقش نماینده ویژه تاکنون شش بار به روسیه سفر کرده، اما هنوز به اوکراین نرفته است. پوتین که افسر پیشین پرونده‌های کا‌گ‌ب بوده، به‌خوبی می‌داند چگونه مخاطبان آمریکایی خود را تحسین و دستکاری کند. به‌نظر می‌رسد او ویتکاف را متقاعد کرده که روایت خاص خود از تاریخ اوکراین را بپذیرد. ویتکاف همچنین ظاهراً باور دارد که محور اصلی اختلاف بر سر املاک است—این‌که اوکراین تنها کافی است بخش‌هایی از منطقه دونباس را که روسیه از سال ۲۰۱۴ در پی تصرف آن بوده واگذار کند. اما پوتین در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش کاملاً روشن کرده که هدفش از ابتدا به انقیاد درآوردن اوکراین و برپایی حکومتی همسو با روسیه بوده است، زیرا باور ندارد اوکراین حق دارد به‌عنوان کشوری مستقل وجود داشته باشد. از نگاه پوتین، مسئله سرزمینی دونباس در این چارچوب فرعی است، هرچند ابزار مناسبی برای مشغول نگه‌داشتن ترامپ و ویتکاف به‌شمار می‌آید.

در ماه نوامبر، یک طرح صلح ۲۸‌بندی آمریکا-روسیه به رسانه آکسیوس درز کرد. این طرح شامل حداکثر مطالبات روسیه بود: اوکراین بخش‌هایی از دونباس را که در کنترل دارد واگذار کند، اندازه ارتش خود را کاهش دهد و متعهد شود هرگز به ناتو نپیوندد، در کنار سایر مفاد. پس از مخالفت اوکراین و حامیان اروپایی‌اش، طرح جدیدی با ۲۰ بند پدید آمد که شامل تضمین‌های امنیتی اروپایی برای اوکراین با پشتوانه ایالات متحده است. سه دور مذاکرات سه‌جانبه برگزار شده است—در حالی که ایالات متحده با نمایندگی ویتکاف، جرد کوشنر و دیگر منصوبان ترامپ حضور داشته و روسیه و اوکراین را کارشناسان اطلاعاتی، دفاعی و دیگر متخصصان نمایندگی کرده‌اند. تاکنون این گفت‌وگوها به تبادل اسرا انجامیده، اما نه توافقی بر سر حل‌وفصل نهایی حاصل شده و نه حتی آتش‌بسی برقرار گردیده است. روس‌ها همچنان چنان سخن می‌گویند که گویی تنها طرح موجود همان مسیر دوجانبه آمریکا-روسیه است. آن‌ها همچنین بر وجود «فرمول آنکوریج» پافشاری می‌کنند که ادعا می‌شود در دیدار سران در آلاسکا در اوت ۲۰۲۵ میان ترامپ و پوتین مورد توافق قرار گرفته و مطالبات حداکثری روسیه را برای عملاً خاموش‌کردن حاکمیت اوکراین در خود جای داده است.

تا اینجا نشانه اندکی دیده می‌شود که دولت ترامپ مایل باشد فشاری بر پوتین وارد کند. از زمان آغاز مذاکرات، پوتین بمباران زیرساخت‌های انرژی اوکراین و دیگر اهداف غیرنظامی را تشدید کرده است. این جنگ بی‌رحمانه تنها زمانی متوقف خواهد شد که او دیگر باور نداشته باشد می‌تواند پیروز شود. و این مستلزم آن است که ایالات متحده، همراه با اروپا، تحریم‌های مستقیم و غیرمستقیم علیه بخش انرژی روسیه را تشدید کند و پیگیری ناوگان نفتکش‌های سایه آن را افزایش دهد تا کرملین از درآمدهای لازم برای ادامه جنگ محروم شود. لایحه‌ای تحریمی با حمایت قاطع دوحزبی ماه‌هاست در سنای ایالات متحده بلاتکلیف مانده و در انتظار اجازه ترامپ برای طرح در رأی‌گیری است. مگر آن‌که این تغییرات و اقدامات دیگر در واشنگتن رخ دهد، جنگ می‌تواند در آینده قابل پیش‌بینی ادامه یابد.

 

 

ex-ukraine-defense-minister-russia-trying-to-grow-the-war-with-north-korean-troops.jpg

چرا اوکراینی‌ها به صلح پایدار باور ندارند

به قلم آندری زاگورودنیوک، وزیر پیشین دفاع اوکراین

 

جنگ روسیه علیه اوکراین به‌طور مستمر انتظارات را به چالش کشیده است. اوکراین در سال ۲۰۲۲ به‌سرعت سقوط نکرد و در سال ۲۰۲۳ نیز به آن پیشروی تعیین‌کننده‌ای که بسیاری پیش‌بینی می‌کردند دست نیافت. اکنون انتظار تازه‌ای در حال شکل‌گیری است: این‌که جنگ برای دستیابی به یک توافق مذاکره‌شده مهیا شده است.

در نگاه نخست، این منطق معقول به نظر می‌رسد. روسیه درگیر فرسایش شده و بهای سنگینی می‌پردازد: بیش از ۱.۲ میلیون تلفات متحمل شده و هزینه‌های نظامی تقریباً نیمی از بودجه عمومی آن را مصرف می‌کند. در همین حال، اوکراین با فشار شدید انسانی و اقتصادی مواجه است و هنوز قادر به آزادسازی سرزمین‌هایش نیست. جنگ به‌طور گسترده به‌عنوان یک بن‌بست تلقی می‌شود و به نظر می‌رسد هر دو طرف انگیزه‌هایی برای توقف درگیری داشته باشند.

اما همانند بسیاری از انتظارات پیشین، این برداشت نیز بر سوء‌فهمی از پویایی‌های بنیادین جنگ استوار است.

مسئله محوری صرفاً توازن قوا در میدان نبرد نیست، بلکه ماهیت رژیم روسیه و تغییر سریع چهره جنگ است. امروز جنگ دیگر فقط ابزاری در سیاست روسیه نیست؛ بلکه به بنیانی برای خود رژیم تبدیل شده است. اقتصاد روسیه حول تولیدات جنگی بازسازی شده و مشروعیت سیاسی حکومت بیش از پیش به توانایی آن در تحقق اهداف اعلام‌شده جنگ وابسته است. یک اوکراین قدرتمند و مستقل با راهبرد بلندمدت روسیه ناسازگار است. اوکراینی که در حال بازسازی باشد، به اتحادیه اروپا بپیوندد و—صرف‌نظر از عضویت رسمی—هم‌راستای نزدیک با ناتو قرار گیرد، به یکی از ارکان اصلی امنیت اروپا بدل خواهد شد. برای مسکو، چنین نتیجه‌ای غیرقابل قبول است. پایان دادن به جنگ بدون دستیابی به اهداف راهبردی، مستقیماً رژیم پوتین را تهدید خواهد کرد.

به همین دلیل است که اوکراینی‌ها باور ندارند امتیازات دردناک بتواند به صلحی پایدار منجر شود. مسئله این نیست که تصور کنند شاید توافق بهتری در دسترس باشد؛ بلکه این است که هیچ توافقی را ماندگار نمی‌دانند. هیچ نشانه واقع‌بینانه‌ای وجود ندارد که کرملین حتی اندکی مایل باشد هدف خود برای به انقیاد کشیدن اوکراین را کنار بگذارد، و هیچ اعتمادی نیز وجود ندارد که روسیه به تعهداتش پایبند بماند.

این تردید بر پایه نقض‌های مکرر توافق‌ها از سوی مسکو از سال ۲۰۱۴ شکل گرفته است. اوکراینی‌ها معتقدند هرگونه امتیازدهی امروز جنگ را پایان نخواهد داد، بلکه صرفاً آن را با شرایطی مطلوب‌تر برای روسیه از نو تنظیم خواهد کرد. امتیازها به روسیه امکان تجدید قوا می‌دهد تا بار دیگر حمله کند.

در واکنش، شرکای غربی اوکراین درباره تضمین‌های امنیتی برای پشتیبانی از یک توافق گفت‌وگو کرده‌اند. اما این «تضمین‌ها» ممکن است به سه دلیل خطرات اصلی تجدید تجاوز روسیه را برطرف نکند.

نخست، بسیاری از ترتیبات مورد بحث به تعهدات غیرالزام‌آور مواد ۴ و ۵ ناتو شباهت دارد که بر مشورت و تصمیم‌گیری‌های بعدی تأکید می‌کنند. اما نوع جنگی که روسیه در حال انجام آن است، زمان چندانی برای تصمیم‌گیری باقی نمی‌گذارد. تشدید سریع درگیری، همراه با دستکاری اطلاعات و جابه‌جایی مسئولیت، می‌تواند تصمیم‌گیری را آن‌قدر به تأخیر اندازد که روسیه ابتکار عمل را حفظ کند.

دوم، تضمین‌های پیشنهادی فاقد سازوکار اجرایی معتبر است. هیچ کشور اروپایی آمادگی خود را برای ورود به یک درگیری تمام‌عیار و مستقیم با روسیه در خاک اوکراین در صورت تجدید تجاوز اعلام نکرده است. بدون چنین تعهدی، تضمین‌ها مبهم باقی می‌ماند. تضمین‌های مؤثر مستلزم پیوندی روشن و خودکار میان یک رویداد محرک و اقدام نظامی فوری از سوی تضمین‌کنندگان است. چنین پیوندی وجود ندارد.

سوم، مشکل عمیق‌تری وجود دارد: ارتش‌های غربی به‌طور کامل برای نوع جنگی که اکنون در اوکراین جریان دارد آماده نیستند. بنابراین تضمین‌های آنان ممکن است آن‌قدر برای مسکو بازدارنده نباشد که مانع اقدام شود یا در صورت تشدید درگیری کارآمد واقع شود.

موفقیت در میدان نبرد تنها به مهارت و دکترین وابسته نیست، بلکه به دسترسی به مقادیر عظیم سلاح و مهمات و توانایی سازگاری سریع نیز بستگی دارد. مرکز ثقل جنگ به سمت ظرفیت صنعتی و مقیاس فناورانه—به‌ویژه در سامانه‌های بدون سرنشین—منتقل شده است.

روسیه هم‌اکنون در این واقعیت عمل می‌کند. این کشور تولید پهپادها و موشک‌ها را گسترش داده و اقتصاد خود را برای تداوم درگیری بازسازمان‌دهی کرده است. حملات مداوم آن به زیرساخت‌های انرژی اوکراین با هدف اعمال فشار بر غیرنظامیان و تضعیف توان اوکراین برای تولید و حفظ قابلیت‌های نظامی انجام می‌شود.

در مقابل، اروپا هنوز پایگاه صنعتی خود را برای چنین نوعی از جنگ بسیج نکرده است. اگرچه ارتش‌های اروپایی در حوزه‌هایی مانند نیروی هوایی متعارف مزیت‌هایی دارند، اما دکترین‌ها و نظام‌های تولیدی آن‌ها هنوز با الزامات یک درگیری صنعتی، پرشدت و مبتنی بر سامانه‌های بدون سرنشین هم‌راستا نشده است.

در بستر این جنگ در حال تحول، هرگونه تضمین امنیتی اروپایی همچنان محدود به دکترین‌های کهنه، ظرفیت صنعتی محدود و مقیاس ناکافی خواهد ماند.

پاسخ شاید از مسیر مذاکره حاصل نشود. تمامی شاخص‌های موجود نشان می‌دهد که روسیه برای کاهش تنش آماده نمی‌شود. روسیه خود را برای تداوم—و حتی تشدید—جنگ آماده می‌کند.

 

 

keir-giles-1-6257585-1675374956487.jpeg.jpg

خط مقدم اروپا برای جنگ آماده می‌شود

به قلم کی‌یر جایلز، نویسنده کتاب چه کسی از اروپا دفاع خواهد کرد؟ روسیه بیدار و قاره‌ای خفته

 

از سال ۲۰۲۲، جنگ روسیه، عملیات‌های پنهانی این کشور در اروپا و مطالباتش برای گسترش حوزه نفوذ، توجه‌ها را به احتمال حمله روسیه به یکی از اعضای ناتو معطوف کرده است. اگر اروپا امروز برای چنین احتمالی آمادگی بیشتری دارد، این امر در درجه نخست حاصل تلاش‌های گروه کوچکی از کشورهای خط مقدم است که با فوریت در حال تقویت دفاع از خود هستند، نه نتیجه تلاش مناطق داخلی اروپا برای جبران عقب‌ماندگی. اگر تغییری رخ داده باشد، آن تغییر افزایش شکاف میان اروپای غربی و کشورهایی است که دفاع را جدی می‌گیرند.

برای نمونه، فنلاند گزینه‌ای بعید برای حمله به شمار می‌رود. این کشور هرگز دلیلی برای تردید در آمادگی دفاعی خود فراهم نکرده است. نیروهای مسلح و جامعه فنلاند به‌طور کامل بر آمادگی برای مقابله با تهدید اصلی کشور متمرکز هستند.

فنلاند همچنین نشان می‌دهد که کشورهای خط مقدم اروپا چگونه در حال توسعه توانایی‌های ضربه متقابل هستند. با درک این‌که توانایی اجرای حملات عمیق در خاک روسیه برای بازدارندگی مسکو حیاتی است، فنلاند از همان ابتدا در چنین تسلیحاتی سرمایه‌گذاری کرد. ادغام موشک‌های دوربرد «Joint Air-to-Surface Standoff» در نیروی هوایی فنلاند در سال ۲۰۱۸ تکمیل شد، بسیار پیش از آن‌که تشدید جنگ روسیه اهمیت این قابلیت‌ها را بی‌تردید آشکار کند. موشک‌های با برد بیشتر نیز سفارش داده شده‌اند.

با وجود تصویر رایجی که در غرب از کشورهای بالتیک به‌عنوان کشورهایی کوچک و بی‌دفاع ترسیم می‌شود، آن‌ها منفعل نیستند. استونی در چارچوب بودجه محدودتر خود سرمایه‌گذاری قابل توجهی در توانایی‌های حمله عمیق انجام داده است. همانند فنلاند، هدف آن تضمین این است که هرگونه چالش از سوی روسیه محدود به خاک استونی نماند و پیامدهای فوری برای خود روسیه داشته باشد.

استونی به‌عنوان کشوری در خط مقدم، نیروهای دفاع سرزمینی آماده به واکنش سریع را حفظ می‌کند؛ موضوعی که ظرفیت مقاومت آن را بسیار فراتر از آن‌چه سناریوهای جنگی غربی نشان می‌دهد، قرار می‌دهد. با توان رزمی ۴۳ هزار سرباز در زمان جنگ و ذخیره گسترده نیروهای آموزش‌دیده، استونی عملاً نیروهایی بیش از آن‌چه متحدان اروپایی ناتو—از جمله نیروی پیشروی ناتو به رهبری بریتانیا—می‌توانند به‌سرعت اعزام کنند، در اختیار دارد.

در لتونی و لیتوانی نیز ارقام و توانمندی‌ها روایت مشابهی دارند. کانادا فرماندهی تیپ چندملیتی گسترش‌یافته ناتو در لتونی را بر عهده دارد و یک تیپ آلمانی ستون فقرات گروه رزمی ناتو را تشکیل می‌دهد که تا سال ۲۰۲۷ به‌طور کامل عملیاتی خواهد شد. با یا بدون نیروهای ناتو، هر دو کشور بالتیک به‌هیچ‌وجه بی‌دفاع نیستند و نیروهای بسیج‌شده آن‌ها در آغاز یا حتی پیش از بروز بحران آماده خواهند بود.

لهستان نیز از همان ابتدا به‌عنوان پیشگام بازتسلیح اروپا ظاهر شد و به‌سرعت سرمایه‌گذاری در تجهیزات و نیروی انسانی را افزایش داد. این کشور بالاترین سهم هزینه نظامی در ناتو نسبت به تولید ناخالص داخلی (حدود ۴.۵ درصد در سال ۲۰۲۵) و بیشترین نسبت اختصاص‌یافته به سامانه‌های تسلیحاتی (حدود ۵۴ درصد)، به‌جای حقوق و سایر هزینه‌ها را دارد. لهستان سومین ارتش بزرگ ناتو را در اختیار دارد و برنامه‌هایی برای گسترش بیشتر آن دارد؛ برنامه‌ای که با تعهد عمومی قوی به دفاع و درکی روشن از تهدید پشتیبانی می‌شود.

لهستان نیز همانند دیگر کشورهای خط مقدم می‌داند که توانایی‌های تهاجمی برای بازدارندگی و آمادگی ضروری است. بحث‌ها درباره «کریدور سووالکی»—نوار زمینی میان بلاروس و برون‌بوم کالینینگراد روسیه—به‌عنوان نقطه آسیب‌پذیر کلیدی ناتو، اغلب این واقعیت را نادیده می‌گیرد که دفاع از خود کالینینگراد برای روسیه چالش بزرگ‌تری محسوب می‌شود. این برون‌بوم اکنون حتی آسیب‌پذیرتر به‌نظر می‌رسد، زیرا گزارش شده بخش زیادی از نیروهای مستقر در آن به خط مقدم اوکراین منتقل شده‌اند.

سه کشور بالتیک و لهستان به‌طور گسترده در استحکامات مرزی سرمایه‌گذاری می‌کنند و از درس‌های اوکراین بهره می‌گیرند که نشان می‌دهد نیروهای روس باید در همان آغاز هرگونه نفوذ متوقف شوند. هر چهار کشور، به‌همراه فنلاند، از پیمان اتاوا که استفاده از مین‌های ضدنفر را ممنوع می‌کند (و روسیه هرگز آن را امضا نکرده بود) خارج شده‌اند و بدین ترتیب ابزار دیگری برای کندکردن پیشروی روسیه در اختیار گرفته‌اند.

بخش قابل توجهی از نگرانی‌های اروپا درباره بازتنظیم تعهدات امنیتی ایالات متحده در دولت ترامپ بر قابلیت‌هایی متمرکز است که نیروهای آمریکایی فراهم می‌کنند. اما اروپا لزوماً نیازی ندارد همان قابلیت‌ها را عیناً جایگزین کند. برای تضمین دفاع خود، لازم نیست اروپا همان ایالات متحده باشد؛ کافی است از هر مسیری که می‌تواند، آن‌قدر قدرتمند و تاب‌آور باشد که مسکو را متقاعد کند خطرات تشدید درگیری بیش از منافع آن خواهد بود.

اروپا در مجموع گام بلندی برنداشته است. امنیت آن در کوتاه‌مدت و میان‌مدت به ائتلافی از کشورهای مایل و توانمند متکی خواهد بود. با توجه به کندی تلاش‌ها در کشورهای غربی‌تر—و تردیدهای باقی‌مانده درباره این‌که آیا متحدان اصلی در صورت بروز بحران با روسیه خواهند جنگید یا نه—دفاع قاره به مجموعه‌ای از کشورهای شرقی و شمالی وابسته خواهد بود که تهدید را جدی می‌گیرند. در جهانی که هر کشور بیش از پیش باید بر خود تکیه کند، این کشورهای خط مقدم به‌هیچ‌وجه ناتوان نیستند.

 

Screenshot 2026-02-24 010539

پوتین یک پیروزی ساختگی به ترامپ می‌فروشد

به قلم جورج باروس، مسئول تیم روسیه در مؤسسه مطالعه جنگ

 

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، سخت کوشیده است جهان را متقاعد کند که شکست اوکراین اجتناب‌ناپذیر است، در حالی که چنین نیست. بزرگ‌ترین موفقیت او نه در خط مقدم، بلکه در نبرد روایت‌ها رقم خورده است. از زمان دیدار دونالد ترامپ با پوتین در آلاسکا، ترامپ از مطالبه آتش‌بس فوری به فشار بر کی‌یف برای واگذاری سرزمین‌های اشغال‌نشده به مسکو تغییر موضع داده است، بر پایه این تصور نادرست که روسیه ناگزیر پیروز خواهد شد. ترامپ گفته است: «آن‌ها خیلی بزرگ‌ترند. آن‌ها خیلی قوی‌ترند»، و بدین‌ترتیب به روسیه «دست بالا» را در اوکراین داده است.

روایت پوتین از پیروزی حتمی روسیه بر ادعاهای نادرست استوار است: این‌که خط مقدم اوکراین در آستانه فروپاشی است؛ روسیه سرزمین‌هایی را که مدعی آن‌هاست تصرف خواهد کرد؛ روسیه نیروی انسانی و منابع لازم برای تداوم نامحدود جنگ را دارد؛ و اوکراین قادر به شکست ارتش روسیه نیست. کرملین با ارجاع به درهم‌کوبیدن ارتش آلمان نازی توسط ارتش سرخ شوروی در جنگ جهانی دوم، می‌خواهد چنین القا کند که ارتش بسیار کوچک‌تر امروز روسیه همچون بولدوزری توقف‌ناپذیر است که سرنوشتش پیروزی است.

این صرفاً تبلیغات نیست. این یک نظام جنگ شناختی است که برای شکل‌دادن به مفروضات رهبران غربی و سوق‌دادن آن‌ها به تصمیم‌هایی طراحی شده که به سود روسیه و به زیان اوکراین باشد. مسکو می‌کوشد مخاطبان خود را متقاعد کند که تنها نتیجه منطقی، دستیابی به توافقی نهایی بر اساس شروط روسیه است. روایت «بولدوزر» القا می‌کند که تسلیم‌شدن در برابر روسیه اقدامی انسانی است، زیرا جان سربازان و غیرنظامیانی را که در غیر این صورت زیر چرخ‌ها خرد خواهند شد، نجات می‌دهد. پوتین عملاً این روایت را وارد فضای اطلاعاتی بین‌المللی و مذاکرات آمریکا-روسیه کرده است.

کرملین با ادعای پیشروی‌های سریع‌تر و کنترل سرزمینی گسترده‌تر از آنچه واقعیت نشان می‌دهد، برداشت‌ها از عملکرد نظامی روسیه را بزرگ‌نمایی کرده است. مسکو مکرراً اعلام می‌کند که نیروهای روس شهرک‌هایی را تصرف کرده‌اند که در واقع همچنان تحت کنترل اوکراین هستند. هدف، ایجاد این تصور است که روسیه در حال پیشروی پیوسته است و اوکراین دائماً در موضع تدافعی قرار دارد، تصویری که مطالبه واگذاری سرزمین‌های گسترده از سوی کی‌یف را به‌عنوان شرط صلح تقویت می‌کند. این روایت با وجود ناکامی روسیه در تصرف کامل این مناطق پس از چهار سال جنگ همچنان ادامه دارد.

نمونه برجسته آن ادعای نادرست تصرف کوپیانسک است، شهری مهم از نظر عملیاتی در شمال‌شرقی اوکراین، در فاصله حدود ۴۰ کیلومتری از مرز روسیه. کرملین این ادعا را پیش از دیدار دوم دسامبر پوتین با مذاکره‌کنندگان آمریکایی در مسکو منتشر کرد. در واقع، کی‌یف هرگز این شهر را از دست نداد. در ۱۲ دسامبر، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، عکسی سلفی از کوپیانسک منتشر کرد.

پوتین و همکارانش واقعیت را پنهان می‌کنند: نیروهای روسیه عملاً با سرعتی لاک‌پشت‌وار پیش می‌روند و دستاوردهایی اندک را با هزینه‌هایی هنگفت و ناپایدار به دست می‌آورند. در سال ۲۰۲۵، روسیه تنها ۰.۸ درصد از خاک اوکراین را تصرف کرد، رقمی بسیار پایین‌تر از نرخ‌های معمول در جنگ‌های مکانیزه مدرن. حتی برخی از بدنام‌ترین نبردهای سنگری جنگ جهانی اول نیز در مجموع پیشروی‌های سریع‌تری نشان می‌دادند.

با فرض این‌که روسیه بتواند نبرد را ادامه دهد و با سرعت اواخر سال ۲۰۲۵ پیشروی کند، برای تصرف بقیه استان دونتسک تا اوت ۲۰۲۷ زمان نیاز خواهد داشت و برای تصرف کامل دونتسک به‌همراه باقی‌مانده مناطق زاپوریژیا و خرسون، سه منطقه‌ای که در سال ۲۰۲۲ الحاق آن‌ها را اعلام کرد، تا آوریل ۲۰۲۹. تصرف سراسر اوکراین تقریباً یک قرن زمان خواهد برد.

به‌طور میانگین، روسیه در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱۲۰۰ تلفات متحمل شد. «منطقه کشتار پهپادی» اوکراین نیروهای روس را در جنگی موضعی و فرسایشی گرفتار کرده و امکان تمرکز تانک‌ها و خودروهای زرهی برای ایجاد رخنه را از آن‌ها سلب کرده است. در عوض، واحدهای روس در گروه‌های کوچک پیاده‌نظام سه تا پنج نفره مانور می‌دهند. تصاویر نبرد نشان می‌دهد که سربازان برای پیشروی چند ده متر، بر روی اجساد همرزمان کشته‌شده خود می‌خزند.

قدرت نظامی روسیه محدود است و این فرض که می‌تواند بی‌پایان بجنگد نادرست است. جنگ هزینه‌های سنگین و فزاینده‌ای بر اقتصاد تحمیل می‌کند. در ژانویه، روسیه برای جبران هزینه‌های بی‌سابقه نظامی در شرایط کاهش درآمدهای نفت و گاز، مالیات بر ارزش افزوده را به ۲۲ درصد افزایش داد. در نوامبر، در حالی که صندوق ثروت ملی آن همچنان کوچک‌تر می‌شد، فروش ذخایر طلا را آغاز کرد. یک ماه پیش از آن نیز روسیه آماده‌سازی برای بسیج اجباری را شروع کرده بود. در مواجهه با کمبود نیروی کار، این کشور قصد دارد ده‌ها هزار کارگر مهاجر هندی را جذب کند.

وضعیت اوکراین در میدان نبرد دشوار است، اما بحرانی نیست. هرچند روسیه همچنان خطرناک است، فروپاشی دفاع اوکراین محتمل به نظر نمی‌رسد. با تبدیل خط مقدم به منطقه‌ای گسترده از کشتار پهپادی، هر دو طرف در جنگی موضعی گرفتار شده‌اند و ظرفیت اندکی برای مانور سریع دارند.

از این رو، میدان تعیین‌کننده جنگ همچنان حمایت بین‌المللی از اوکراین است. پوتین به‌درستی ارزیابی می‌کند که اگر بتواند از غرب پیشی بگیرد، یا بهتر از آن، آن را به رها کردن اوکراین متقاعد کند، روسیه پیروز خواهد شد. روایت نادرست پیروزی اجتناب‌ناپذیر روسیه نباید سیاست‌های غرب را تحت تأثیر قرار دهد.

 

 

Bildt-Carl.jpg

چهار سال بعد، اروپا در حال به‌دست گرفتن ابتکار است

به قلم کارل بیلت، نخست‌وزیر پیشین سوئد

 

بر اساس هر معیار معقولی، تهاجم ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، به اوکراین یک شکست راهبردی عظیم بوده است. پس از چهار سال و با هزینه‌ای بیش از یک میلیون تلفات روسی، مسکو اندکی کمتر از ۲۰ درصد از خاک اوکراین را در کنترل دارد؛ آن هم در حالی که ۷ درصد از این قلمرو را پیش‌تر در سال ۲۰۱۴ با تصرف کریمه و شرق دونباس به‌دست آورده بود.

اما پوتین در موقعیتی نیست که شکست را بپذیرد و با آتش‌بس موافقت کند. او حساب باز کرده است بر این‌که ارتشش در جایی که تاکنون ناکام بوده موفق شود، دولت ترامپ کی‌یف را برای پذیرش مطالبات اصلی روسیه تحت فشار بگذارد و اروپایی‌ها از جنگ خسته شوند و حمایت خود از اوکراین را متوقف کنند.

در حال حاضر، هیچ‌یک از این سه مسیر پیشِ روی پوتین محتمل به نظر نمی‌رسد. بیشتر اروپایی‌ها جنگ دفاعی اوکراین را جنگ خود اروپا دانسته‌اند. اگر پوتین در تصرف کامل اوکراین موفق شود، ممکن است وسوسه شود که برای فروپاشاندن کل ساختار امنیتی اروپا به پیشروی ادامه دهد. اما اگر اوکراین به‌عنوان کشوری مستقل و دارای حاکمیت باقی بماند، گزینه‌های راهبردی او به‌شدت محدود خواهد شد.

در سال نخست جنگ، نگرانی‌هایی وجود داشت که حمایت اروپا به‌تدریج کاهش یابد، برخی دولت‌های کلیدی به‌دنبال سازش با مسکو بروند و اوکراین تنها بماند. اما حمایت کاهش نیافته است. کشورهای اروپایی در قالب‌های گوناگون—از جمله اتحادیه اروپا، ائتلاف نوردیک-بالتیک-اوکراین و آنچه «ائتلاف داوطلبان» نامیده می‌شود—نه‌تنها حمایت مالی و نظامی گسترده خود را ادامه داده‌اند، بلکه از آغاز دولت دوم ترامپ عملاً جایگزین کمک‌های آمریکا شده‌اند.

وام‌ها و کمک‌های بلاعوض نهادهای اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۹۰ درصد جریان‌های مالی و بشردوستانه را تشکیل داده‌اند. شماری محدود از کشورهای اروپایی، به‌ویژه آلمان، بریتانیا و کشورهای نوردیک، حدود ۹۵ درصد کمک‌های نظامی سال گذشته را تأمین کرده‌اند. یک سازوکار وام ۹۰ میلیارد یورویی اخیر اتحادیه اروپا، به‌همراه سایر منابع مالی، عملاً دولت اوکراین را تا سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ تأمین مالی می‌کند. با وجود همه تردیدهایی که چهار سال پیش وجود داشت، اروپا مسئولیت بیشتری پذیرفته است.

نحوه تعهد اروپا به امنیت آینده اوکراین احتمالاً اشکال متفاوتی خواهد داشت. حضوری از نیروها در خود اوکراین وجود خواهد داشت، همچنین کمک‌های مالی و دیگر حمایت‌ها برای تقویت توان دفاعی این کشور ادامه خواهد یافت. با وجود همه بحث‌ها درباره تضمین‌های امنیتی آمریکا و اروپا، مهم‌ترین تضمین، توانایی خود اوکراین برای دفاع از خویش خواهد بود. در این زمینه، حمایت اروپا اهمیتی ویژه خواهد داشت.

هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند چه زمانی سلاح‌ها خاموش خواهند شد. ترتیباتی، شاید صرفاً موقتی، میان روسیه و اوکراین شکل خواهد گرفت. کرملین ممکن است امسال نیز تلاش کند حمله بزرگی را ترتیب دهد، همان‌گونه که تلاش‌های مشابه در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ ناکام ماند. اما در مقطعی، پوتین ناچار خواهد شد بپذیرد که ادامه جنگ چیزی جز تضعیف بیشتر روسیه در پی نخواهد داشت.

در ابتدا، دونالد ترامپ در پی دستیابی به آتش‌بس بود. اما در دیدارهای خصوصی پوتین با ترامپ در انکوریجِ آلاسکا، او موفق شد موضع واشنگتن را تغییر دهد. از آن زمان، دولت ترامپ اوکراین را برای پذیرش مطالبات ارضی کرملین تحت فشار قرار داده است.

از این‌رو، آنچه برای امنیت اروپا حیاتی است، حمایت خود اروپا از اوکراین است—هم در طول جنگ و هم پس از آن، زمانی که کشور باید تثبیت و بازسازی شود. صلح، به معنای واقعی کلمه، تنها زمانی فراخواهد رسید که ولادیمیر پوتین کرملین را ترک کرده باشد و اوکراین به اتحادیه اروپا پیوسته باشد.

 

 

raja_pic_copy.jpg

جنگ روسیه اروپا را به آسیا پیوند زده است

به قلم سی. راجا موهان، ستون‌نویس فارن پالیسی و عضو پیشین هیئت مشورتی امنیت ملی هند

 

با وجود آن‌که توجه جهان از زمان آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ عمدتاً معطوف به تغییرات سیاست خارجی ایالات متحده بوده است، پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ روسیه و اوکراین روندی مداوم و پایدار داشته است. سلف او، جو بایدن، کوشید متحدان آمریکا را در قالب «شبکه‌ای درهم‌تنیده» از ائتلاف‌ها و مشارکت‌های هم‌پوشان برای مقابله با چالش‌های ناشی از روسیه در اروپا و چین در آسیا همسو کند. او از آسیا خواست توجه بیشتری به امنیت اروپا نشان دهد و از متحدان ناتو خواست نقش فعال‌تری در هند-اقیانوسیه ایفا کنند.

ترامپ ظاهراً علاقه‌ای به یک ائتلاف بزرگ اوراسیایی ندارد. در عوض، او اصرار دارد که متحدان، در چارچوب تمرکز تازه واشنگتن بر نیمکره غربی، مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرند. این رویکرد همان الزام پیشین را به شکلی دیگر ایجاد کرده است: همکاری بیشتر میان متحدان آمریکا در اروپا و آسیا.

نگرانی از رهاشدن توسط ایالات متحده، متحدان و شرکا را به تقویت توان دفاعی خود و جست‌وجوی همکاری‌های گسترده‌تر سوق می‌دهد، چه با حضور واشنگتن در مقام رهبر «ارکستر اوراسیایی» و چه بدون آن. بایدن و ترامپ هر یک به شیوه خود، ظهور یک صحنه ژئوپلیتیکی فزاینده به‌هم‌پیوسته در اوراسیا را تسریع کرده‌اند.

در سال‌های ریاست‌جمهوری بایدن، متحدان آسیایی آمریکا در نشست‌های سالانه ناتو شرکت کردند. ژاپن کوشید آسیا را در دفاع از اوکراین بسیج کند، با این استدلال که حمایت از حاکمیت کی‌یف به معنای دفاع از آسیا در برابر گسترش‌طلبی سرزمینی چین نیز هست. توان دفاعی رو به رشد کره جنوبی اکنون به امنیت اروپای شرقی کمک می‌کند. در سوی روسیه نیز هم‌گرایی مشابهی در اوراسیا شکل گرفته است. چین به حامی فعال‌تری برای تداوم ماجراجویی نظامی کرملین در اوکراین بدل شد. کره شمالی نه‌تنها بخش بزرگی از مهمات توپخانه‌ای روسیه را تأمین کرد، بلکه نیروهایی نیز برای جنگ در کنار نیروهای روس اعزام نمود.

یکپارچگی اوراسیایی دیگر مفهومی انتزاعی نیست. از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، اروپا تلاش‌های خود برای تنوع‌بخشی اقتصادی را با تمرکز ویژه بر هند-اقیانوسیه تسریع کرده است. ابتکارهای تجاری تازه با استرالیا، هند و اندونزی برجسته‌اند. اروپا همچنین در حال بازسازی مشارکت‌های امنیتی با شرکای اصلی آسیایی است. برای مثال، با دهلی نو توافق کرده است همکاری‌های جدید در حوزه صنایع دفاعی را تقویت کند؛ اقدامی که انتظار می‌رود وابستگی هند به تسلیحات روسی را کاهش دهد.

بازگشت تفکر ژئوپلیتیکی به اروپا، پس از دهه‌ها بی‌اعتنایی به واقع‌گرایی و سیاست قدرت، باید با چالشی دشوارتر نیز روبه‌رو شود: چگونگی مواجهه با پیامدهای تلاش ترامپ برای بهبود روابط آمریکا و روسیه. در حالی که اروپا به حمایت دفاعی و اقتصادی از اوکراین ادامه می‌دهد و توان بازدارندگی خود در برابر روسیه را تقویت می‌کند، این خطر وجود دارد که تعامل دیپلماتیک با مسکو را به واشنگتن واگذار کند.

چالشی مشابه در آسیا نیز در پیش است، آن‌گاه که ترامپ در پی «روابطی محترمانه» با چین باشد و در عین حال وعده دفاعی قاطع از زنجیره نخست جزایر در برابر سواحل شرقی چین را بدهد. چین در آسیا حضوری مسلط‌تر از آنچه روسیه در اروپا دارد، دارد. بیشتر کشورهای آسیایی با توجه به وزن اقتصادی چین، مشتاق حفظ روابط باثبات با پکن هستند، در حالی که هم‌زمان امیدوارند تعهد امنیتی واشنگتن به آسیا پابرجا بماند. در حالی که شرکای آسیایی دعا می‌کنند ترامپ وسوسه نشود در منطقه با چین به سازش برسد، آن‌ها تمایل دارند با گسترش روابط با دیگر کشورهای آسیایی و شرکای اروپایی، نوعی توازن ایجاد کنند.

تغییر در راهبرد واشنگتن و چشم‌انداز بهبود روابط آمریکا با روسیه و چین، انگیزه برای همکاری عمیق‌تر میان اروپا و آسیا را افزایش خواهد داد. آنچه ممکن است شاهد آن باشیم، مرحله‌ای است که در آن ایالات متحده همچنان بازیگری کلیدی در اوراسیا باقی می‌ماند، اما اروپا و آسیا می‌آموزند بر پایه‌ای برابر بیش از گذشته با یکدیگر همکاری کنند، نه بازگشت به گذشته‌ای با نابرابری شدید. جنگ روسیه در اوکراین و رویکرد تازه ترامپ به منطقه، محاسبات ژئوپلیتیکی اروپا و آسیا را به‌گونه‌ای بنیادین دگرگون کرده است.

 

 

FRTK L_EIE DEMARAIS 0117 -2023-- Ep 20.jpg

اروپا در انتظار است، در حالی که ترامپ با پوتین گفت‌وگو می‌کند

به قلم آگات دمارِه، ستون‌نویس فارن پالیسی و پژوهشگر ارشد سیاست‌گذاری در شورای روابط خارجی اروپا

 

پس از چهار سال جنگ، آینده اوکراین به نتیجه مذاکرات دولت ترامپ با کرملین گره خورده است، در حالی که اروپایی‌ها بیرون از اتاق مذاکره منتظر مانده‌اند. با ورود به پنجمین سال جنگ، ممکن است با یکی از دو سناریوی کاملاً متفاوت روبه‌رو شویم. یکی آن‌که توافق صلحی میان آمریکا و روسیه به جنگ پایان دهد. دیگری آن‌که فروپاشی مذاکرات میان واشنگتن، مسکو و کی‌یف هرگونه امید کوتاه‌مدت به آتش‌بس یا صلح پایدار را از میان ببرد.

از منظر اقتصادی، پیامدهای این دو سناریو برای اروپا بسیار متفاوت خواهد بود. یک توافق صلح با میانجی‌گری آمریکا احتمالاً مستلزم نوعی کاهش تحریم‌های آمریکا خواهد بود و بلافاصله این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اتحادیه اروپا نیز با کاهش محدودیت‌های خود همراه خواهد شد یا نه. در مقابل، شکست در روابط آمریکا و روسیه می‌تواند همکاری فراآتلانتیکی درباره اوکراین را احیا کند و زمینه را برای تحریم‌های شدیدتر علیه روسیه فراهم سازد.

نخست، سناریوی دستیابی به توافق آمریکا-روسیه برای پایان جنگ را در نظر بگیریم. از منظر اقتصادی، چنین توافقی سه پیامد فوری برای اروپا خواهد داشت.

در گام نخست، مسکو احتمالاً تنها در ازای دریافت کاهش تحریم‌ها از سوی ایالات متحده با چنین توافقی موافقت خواهد کرد، برای مثال حذف تحریم‌های مربوط به «ناوگان سایه» نفتکش‌هایش که نفت خام روسیه را به چین و هند می‌رسانند. این امر اروپا را سریعاً در موقعیتی دشوار قرار خواهد داد: بخش خصوصی اتحادیه اروپا برای کاهش مشابه تحریم‌های اتحادیه فشار خواهد آورد و استدلال خواهد کرد که کاهش تحریم‌های آمریکا شرکت‌های اروپایی را در مقایسه با رقبای آمریکایی‌شان در موقعیت نامطلوب قرار می‌دهد. در چنین سناریویی، کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای تمدید یکپارچه تحریم‌های مرتبط با روسیه که هر شش ماه یک‌بار نیازمند اجماع است با دشواری روبه‌رو خواهند شد. تمدید عمده بعدی در ماه ژوئیه انجام می‌شود.

دوم، هر توافق آمریکا-روسیه احتمالاً شامل قراردادهایی برای شرکت‌های انرژی آمریکایی به‌منظور توسعه میادین نفت و گاز روسیه خواهد بود. بار دیگر، اروپایی‌ها در موقعیتی دشوار قرار می‌گیرند: خطوط لوله موجود و نزدیکی جغرافیایی اروپا را به هدف اصلی صادرات نفت روسیه بدل می‌کند، در حالی که شرکت‌های آمریکایی کمک‌های مالی یا فناورانه ارائه می‌دهند. در زمانی که بسیاری از سیاست‌گذاران اروپایی نگران وابستگی بیش از حد اتحادیه به واردات گاز طبیعی مایع از آمریکا هستند، احتمال بازگشت انرژی روسیه به بازار اتحادیه اروپا با کمک آمریکا می‌تواند در بسیاری از پایتخت‌های اروپایی زنگ خطر را به صدا درآورد.

سوم، یک توافق صلح آمریکا-روسیه بحث‌ها درباره اوکراین را به‌سوی بازسازی سوق خواهد داد. دونالد ترامپ آشکارا اعلام کرده که می‌خواهد اروپا هزینه این امر را بپردازد. در شرایطی که منابع مالی در بسیاری از اقتصادهای اتحادیه اروپا رو به کاهش است و بانک جهانی در فوریه ۲۰۲۵ برآورد کرده که بازسازی اوکراین در دهه آینده ۵۲۴ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت، چنین سناریویی می‌تواند شکاف‌هایی میان اروپایی‌ها ایجاد کند، شکاف‌هایی مشابه اختلافات تلخ اخیر بر سر سرنوشت ذخایر مسدودشده بانک مرکزی روسیه.

اکنون پیامدهای شکست مذاکرات آمریکا-روسیه را در نظر بگیریم. سرخوردگی واشنگتن از کرملین می‌تواند به همکاری دوباره آمریکا و اتحادیه اروپا برای اعمال تحریم‌های سخت‌تر، از جمله تحریم‌های مشترک علیه ناوگان سایه روسیه، منجر شود. این برای مسکو سناریویی کابوس‌وار خواهد بود، چرا که این کشور همچنان از پیامدهای دور جدید تحریم‌های آمریکا در اکتبر ۲۰۲۵ علیه غول‌های نفتی لوک‌اویل و روس‌نفت رنج می‌برد. با افزایش تمایل پالایشگاه‌های هندی و چینی به پرهیز از نقض تحریم‌های آمریکا، فاصله قیمت نفت اورال روسیه با شاخص جهانی برنت به حدود ۲۷ دلار در هر بشکه رسیده است. با قیمت‌های فعلی، این بدان معناست که روسیه نفت خود را با تخفیفی حدود ۴۰ درصد نسبت به رقبا می‌فروشد. در نتیجه، درآمدهای انرژی روسیه در ژانویه نسبت به سال قبل نصف شد؛ این درآمدها اکنون تنها ۲۴ درصد از درآمدهای بودجه کرملین را تشکیل می‌دهد، در حالی که پیش از جنگ حدود نیمی از آن را شامل می‌شد.

کرملین می‌داند که از منظر اقتصادی زمان در حال از دست رفتن است. سال ۲۰۲۶ ممکن است آخرین سالی باشد که روسیه بتواند گاز طبیعی مایع و گاز خط لوله را به مشتریان باقی‌مانده اروپایی خود بفروشد. این فروش‌ها در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۲ میلیارد یورو درآمد داشت که بخش قابل توجهی از هزینه‌های نظامی روسیه را تأمین می‌کرد. اوضاع در سال ۲۰۲۷ دشوارتر خواهد شد، زمانی که ممنوعیت کامل اتحادیه اروپا بر واردات گاز طبیعی مایع و گاز خط لوله روسیه اجرایی می‌شود. ممنوعیت آمریکا بر واردات اورانیوم روسیه نیز در اواخر همان سال اجرایی خواهد شد و منابع صادراتی روسیه را بیش از پیش کاهش خواهد داد.

اگر رهبران اروپایی می‌خواهند به‌طور معتبر استدلال کنند که شایسته حضور در میز مذاکره هستند، باید برای پیامدهای اقتصادی هر دو سناریو، چه توافق صلح آمریکا-روسیه و چه شکست مذاکرات، آماده شوند. این دو وضعیت سیاست‌گذاران اتحادیه اروپا را وادار خواهد کرد تصمیم‌های کاملاً متفاوتی درباره تحریم‌ها، انرژی و تأمین مالی بازسازی اتخاذ کنند. در حالی که اعتبار و آینده اروپا در میان است، بداهه‌پردازی بدترین گزینه خواهد بود.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.