کشور باید برنامه توسعه علمی داشته باشد؛ البته نه فقط در دولت، برنامهریزی توسعه، کار، کارمندی نیست. ما باید به بخشهایی مثل رقابت اهمیت بدهیم و با کشورهای مختلف تعامل کنیم. ما باید پیشنویس سند ملی توسعه فناورانه را تهیه کنیم و این موسسه با کمک دیگران میتواند این کار را انجام دهد. باید به مردم توجه شود، به مشارکت مردم توجه شود و در این گزارشها باید روشن شود که این مشارکتها چگونه در تولید شکل میگیرد.
دکتر خسرونورمحمدی، با بیان اینکه دکتر عظیمی معتقد بود که پیش از هر اقدامی باید دو پرسش اساسی را پاسخ داد، اول اینکه این تصمیم چه اثری بر مردم و به ویژه بر اشتغال و معیشت فقرا دارد، و دوم اینکه تولید مورد نظر تا چه اندازه مبتنی بر «دانش بومی مردم ایران» است، توضیح داد: هر دولتی باید پیش از اقدام، طرح خود را برای بررسی اثرات توسعهای کوتاهمدت و بلندمدت در اختیار چند مرکز تحقیقاتی مستقل قرار دهد. در شرایط کنونی که کشور در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» قرار دارد، اگر رانت بر اقتصاد حاکم باشد و مردم فقط به خرید طلا و ارز روی آورند، هیچ سرمایهای وارد تولید نخواهد شد.
به گزارش جماران، دکتر خسرونورمحمدی، پژوهشگر اقتصادی، نویسنده و مولف کتابهای دکتر حسین عظیمی، در سیزدهمین همایش سالانه مرزهای دانش اقتصاد توسعه با عنوان «بایستهها و نابایستههای اداره اقتصاد ملی در شرایط جنگ و پس از جنگ» که به مناسبت بیست و سومین سالگرد درگذشت دکتر حسین عظیمی در موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار شد، با بیان این پرسش که چرا باید از دکتر حسین عظیمی یاد کنیم و چرا از این آدمها یاد میکنیم، خاطرنشان کرد: گاهی اوقات به من میگویند چرا اینقدر اسم ایشان را میبرید. من سه جواب میدهم که یک جواب، مال خود دکتر عظیمی است. جواب اول این است که استفاده از اندیشههای دانشمندان فقط به زمان حیات آنها معطوف نمیشود، بلکه اگر این اندیشهها بیسیک و اساسی باشد، برای همیشه میشود از آنها استفاده کرد. بحث دومی که خود دکتر عظیمی مطرح میکند این است که وقتی میخواهیم از یک بحث علمی مطرح کنیم، حتما از یک دانشمند خارجی اسم میبریم، ولی برایمان خیلی سخت است و خجالت میکشیم که بگوییم مثلا آقای دکتر راغفر و یا دکتر مومنی این را گفته، دکتر عظیمی میگفت این یک نوع خودکمبینی است که به دلیل این است که ما دانش خودمان را بااهمیت نمیدانیم و به نوعی غربزده هستیم.
وی با یادآوری اینکه اولین مساله اقتصاددانان توسعهگرا، مشکلات مردم و جامعه است، ادامه داد: همه این اندیشمندان توسعه، که عمدتا اخلاقگرا هستند از مردم شروع میکنند؛ از بیکاری و مسائل مشابه، و در نهایت راهحلی که در همه اینها وجود دارد، بحث تولید است، اما این تولید، تولید فناورانه بومی است. این تولید فناوری در فضای رقابت ایجاد میشود، نه در فضای بانکی. چون مسائل کشور ما را مثلا ریکاردو یا دیگران نیامدهاند بررسی کنند، اگرچه میتوانیم از آنها استفاده کنیم، اما جهان خودمان را از طریق این دانشمندان میشناسیم؛ بهویژه افرادی مثل دکتر عظیمی که مبانی علمی خوبی برای جامعه ما مطرح کردهاند و میشود از آنها استفاده کرد.
این پژوهشگر حوزه توسعه با اشاره به روند توسعه ای که در ایران پس از انقلاب طی شده است، یادآورشد: جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ با انقلاب شکوهمند مردمی به رهبری امام خمینی شکل گرفت. شعارهای مختلفی مطرح بود، ولی پایه اساسی این بود که مردم یک رفرم دینی میخواستند. اما بعدا به صورت یک شعار اصلی برای جمهوری اسلامی مطرح شد؛ «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». این شعار شاید برای خیلی از ما ساده و پیشپاافتاده به نظر برسد، اما واقعا برای ابرقدرتها و کشورهای اطراف معنا دارد. جامعه ایران و حکومت ایران میگفتند که نه در هرم قدرت کمونیسم قرار میگیرند و نه در هرم قدرت آمریکا. همسایگان متوجه شدند که ایران میخواهد قدرت جدیدی ایجاد کند. برای اینکه ایران بتواند قدرت جدیدی بسازد، دو راه عمده وجود داشت؛ یا اینکه بتواند جمعیت زیادی را با خودش همراه کند، مانند مردم فلسطین، عراق و جاهای دیگر، یا اینکه بتواند ابرقدرتها را در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی یا نظامی مجاب کند که یک قدرت جدید در حال شکلگیری است.
نورمحمدی با بیان اینکه از همان ابتدا متوجه شدند که یک ساختار قدرت جدید در حال شکلگیری است و این حکومت، یک روند توسعه خاص دارد، گفت: بنابراین بلافاصله درگیریها شروع شد و جنگی را آغاز کردند که هم ابرقدرت شرق در آن حضور داشت و هم ابرقدرت غرب. هدف این بود که ایران زمینگیر شود. این فرآیند هشت سال طول کشید و ضرباتی به کشور وارد شد. در سال ۶۵ با کاهش شدید قیمت نفت، جمهوری اسلامی با وجود اینکه به شدت ایستادگی کرده بود، بین جنگ و غیرجنگ مختار شد، زیرا درآمدهای ارزی به شدت کاهش پیدا کرده بود. بعد از آن نیز جمهوری اسلامی ایران روند توسعه خودش را ادامه داد تا به سالهای اخیر رسید که به هر حال ابرقدرت غرب همچنان حضور دارد.
این نویسنده حوزه اقتصاد توسعه با اشاره به تجربیات جهانی کشورهای در دهه های گذشته، عنوان کرد: نظام شوروی پس از ۷۰ سال سه نوآوری عمده داشت که میتوانست به جهان عرضه کند؛ موشکهای دوربرد، بمب اتم و صنایع فضایی. اما چرا در این حوزهها قوی بود؟ چون در این سه حوزه وارد رقابت واقعی شده بود و دولت نیز پشت آن ایستاده و منابع را فراهم کرده بود. اما حوزههای دیگر را کنار گذاشته بود، چون به نوعی از برنامهریزی جامعه رفته بود. بنابراین ما از این تجربه هم میتوانیم درس بگیریم. این وضعیت به سادگی جامعه را با تنش و بحران روبهرو میکند و حتماً بنیانهای تولید را آسیب میزند. خوشبختانه جمهوری اسلامی راه شوروی را نرفت و در حوزههای دیگری مانند تجهیزات پزشکی، زیستفناوری، نانو، صنایع سنگین، کشاورزی، امنیت غذایی و خدمات فنی مهندسی کار کرد و الان در این حوزهها صادرات داریم.
وی تصریح کرد: دکتر عظیمی یک جمله جالب دارد که شاید جای دیگری کمتر شنیده باشیم. او میگوید کشور مال دولت است و حتی اگر دولت بخواهد کشور را بفروشد یا بخواهد یک تولید خاص را جلو ببرد، میتواند انجام دهد، اما قبل از آن باید به سراغ اقتصاد برود و ببیند هزینه این تصمیم برای مردم چیست، چقدر اشتغال را از بین میبرد و چقدر اشتغال ایجاد میکند. بنابراین معمولا در تمام کشورهای جهان، دولتها وقتی میخواهند کاری را آغاز کنند، قبل از آن به سراغ متخصصان میروند بعد با آگاهی تصمیم میگیرند. بنابراین اگر ما میخواهیم ورشکسته نشویم و مثل شوروی و جاهای دیگر نشویم، باید هر زمان دولت تصمیمی میگیرد، این تصمیم را به چهار، پنج مرکز تحقیقاتی و موسسه بدهد و بگوید من دارم این کار را انجام میدهم، اثرات توسعهای آن را در کوتاهمدت و بلندمدت بررسی کنید.
به گفته نورمحمدی، اقتصاد دو ابزار دارد که باید از آنها استفاده کنیم. دکتر عظیمی هر موقع تحلیلی ارائه میکرد، همین دو ابزار را مطرح میکرد: اول اینکه هر کاری انجام میدهید، ابتدا بگویید چه اثری روی مردم دارد و مردم در آن چه نقشی دارند. دوم اینکه تولید باید مبتنی بر دانش مردم ایران باشد.
وی تاکید کرد: اگر بخواهیم از علم اقتصاد و تجارب جهانی استفاده کنیم، باید برنامه توسعه داشته باشیم. اما نکته مهم این است که در جایی میخواهد تولید شکل بگیرد، اگر رانت وجود داشته باشد، امکانپذیر نیست. تجربه دهه ۴۰ نشان داد وقتی سود بازرگانی ۲۰ درصد و سود صنعت ۵ درصد است، هیچ سرمایهای وارد صنعت نمیشود.
مولف کتابهای حسین عظیمی با بیان اینکه ویل دورانت می گوید تمدنها از جایی آغاز میشوند که ترس و ریسک از جامعه برود. جایی رقابت نباشد، نوآوری شکل نمیگیرد. موفقیت در حوزه موشکی و دیگر حوزهها به دلیل رقابت بوده است، دو توصیه ارائه داد: اول اینکه تکلیف مردم، مخصوصا فقرا، روشن شود. دوم اینکه موسسات مستقل هر سال گزارشی با عنوان «گزارش سال تولیدات فناوری» منتشر کنند تا روشن شود حوزههایی که دولت روی آنها متمرکز شده، چقدر از دانش بومی استفاده میکنند.
وی ادامه داد: در شرایط کنونی، بالاخره باید تکلیف ریسک روشن شود. این وضعیت نه جنگ و نه صلح، مسئله مهمی است. مسئولان هم میگویند که طرف مقابل هوشمند است و افراد متخصصی دارد. هرچند اشتباهاتی هم میکنند، اما برای ضربه زدن به یک هرم قدرت جدید کاملا آماده هستند و میدانند چه کاری انجام میدهند. البته موفق نشدهاند و به راحتی هم نمیتوانند موفق شوند، اما میتوانند آسیبهای جدی وارد کنند. اولین مسئله این است که تکلیف بخش رانتی اقتصاد مشخص شود. الان سالهاست که هرکس به دیگری میگوید طلا بخریم، ارز بخریم و هیچکس سراغ تولید نمیرود.
وی با تاکید بر اینکه کشور باید برنامه توسعه علمی داشته باشد؛ البته نه فقط در دولت، اضافه کرد: برنامهریزی توسعه، کار، کارمندی نیست. ما باید به بخشهایی مثل رقابت اهمیت بدهیم و با کشورهای مختلف تعامل کنیم. ما باید پیشنویس سند ملی توسعه فناورانه را تهیه کنیم و این موسسه با کمک دیگران میتواند این کار را انجام دهد. باید به مردم توجه شود، به مشارکت مردم توجه شود و در این گزارشها باید روشن شود که این مشارکتها چگونه در تولید شکل میگیرد.