هفتم تیر، سالروز شهادت دکتر بهشتی، فرصتی است برای بازخوانی چند درس تاریخی از زندگی و روش او؛ درس‌هایی که صرفاً به گذشته تعلق ندارند، بلکه برای فهم وضعیت امروز جامعه نیز معنا دارند.

به گزارش جماران،  علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس جمهور در یادداشتی نوشت:

نام برخی از پدران انقلاب و قانون اساسی به‌تدریج در حافظه عمومی کمرنگ‌تر می‌شود. امروز کمتر برنامه‌ای در رسانه‌های بزرگ درباره زندگی، روش فکری و شیوه عمل شخصیت‌هایی چون شهید آیت‌الله دکتر بهشتی می‌بینیم. همین وضعیت درباره چهره‌هایی مانند رجایی، باهنر، طالقانی، شریعتی و حتی مطهری نیز کم‌وبیش صادق است.

برای نسل ما که بخشی از آن دوران و برخی از این شخصیت‌ها را از نزدیک تجربه کرده است، یاد و خاطره آنان همچنان زنده است؛ نه فقط به عنوان چهره‌های تاریخی، بلکه به عنوان حاملان یک منش فکری و اخلاقی که گاه با حسرت به آن بازمی‌گردیم.

 هفتم تیر، سالروز شهادت دکتر بهشتی، فرصتی است برای بازخوانی چند درس تاریخی از زندگی و روش او؛ درس‌هایی که صرفاً به گذشته تعلق ندارند، بلکه برای فهم وضعیت امروز جامعه نیز معنا دارند.

منطقِ «دشمن‌سازی» و تراژدیِ حذف داخلی

 نخست، ماجرای ترور شهید بهشتی توسط سازمان مجاهدین خلق یادآور یک الگوی آشنا در سیاست است: تبدیل دشمن نزدیک به دشمن اصلی. در آن زمان از سوی مجاهدین عنوان می‌شد: «امپریالیسم دشمن دور است و دشمن نزدیک، بهشتی». به نام مبارزه با امپریالیسم آمریکا، بهشتی را هدف قرار دادند. جملاتی شبیه به این را می توان در استدلال های داعش نیز دید که کشتن دشمن قریب اولویت است تا دشمن بعید و این منطق حذف ، که در آن اختلاف داخلی به دشمنی مطلق تبدیل می‌شود، هنوز هم در اشکال مختلف حتی در فضای سیاسی این روزهای کشور شنیده می‌شود.

 از منظر آنها بهشتی تنها شانس رفرم و بازسازی رژیم بود. بنابراین زدن بهشتی زدن آینده بود. گفتند رژیم را بی آینده کردیم. یعنی آدمهایی که توان نهادسازی، ایجاد مشارکت و گفتگوی اجتماعی را دارند از منظر همواره مورد هدف قرار می‌گیرند.

حزب؛ حلقه مفقوده‌ی نهادسازی در ایران

 دومین آموزه مهم در زندگی بهشتی، اعتقاد عمیق او به تحزب بود. در فضای پرشور سال‌های نخست انقلاب، زمانی که رابطه مستقیم امام با جامعه نوعی سرمایه اجتماعی گسترده ایجاد کرده بود و بسیاری تصور می‌کردند نیازی به نهادهای واسط نیست، بهشتی بر تشکیل «حزب جمهوری اسلامی» تأکید کرد. در نگاه او، حزب صرفاً یک تشکیلات سیاسی نبود؛ بلکه نهادی برای تربیت کادر، سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی و ایجاد میانجی میان جامعه و قدرت محسوب می‌شد. با گذشت دهه‌ها، هنوز جای خالی چنین احزابی در ساختار سیاسی کشور احساس می‌شود.

سیاستِ فراگیر؛ شنیدن صدایِ طبقاتِ بی‌صدا

 سومین ویژگی در روش سیاسی بهشتی، باور به مشارکت فراگیر در اداره کشور بود. او معتقد بود حاکمیت باید از حضور گروه‌های مختلف اجتماعی بهره ببرد؛ از طیف‌های گوناگون سیاسی گرفته تا قومیت‌ها، طبقات و اقشار اجتماعی. در خاطره‌ای از آن دوران، به یاد دارم که برای فهرست نامزدهای تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی، او اصرار داشت که در میان نامزدها حتماً نماینده‌ای از کارگران و نیز نماینده‌ای از زنان حضور داشته باشد. به همین دلیل در مجلس خبرگان قانون اساسی، در کنار معلمان، پزشکان و دیگر اقشار، نماینده‌ای از یکی از کم‌صداترین طبقات اجتماعی یعنی کارگران نیز حضور داشت.

«سعه‌صدر»؛ شرطِ حیاتیِ گفت‌وگوی اجتماعی

 ویژگی دیگر بهشتی، تحمل شنیدن نقد و حتی ناسزا بود. او در برابر حملات تند، به‌جای پاسخ احساسی، بحث منطقی خود را ادامه می‌داد. حضور او در رادیو و تلویزیون و گفت‌وگو با مخالفان، حتی با مارکسیست‌ها، نمونه‌ای از همین رویکرد بود. از او نقل شده است که به مجری‌های برنامه‌ها نیز توصیه می‌کرد انصاف و میانه‌روی را در اداره بحث رعایت کنند.

 سه ضلعِ گمشده؛ از نهادسازی تا گفت‌وگوی ملی

 اگر از منظری جامعه‌شناسانه به این میراث نگاه کنیم، می‌توان گفت آنچه در روش بهشتی برجسته بود سه اصل بنیادین بود: نهادسازی، مشارکت اجتماعی و گفت‌وگوی عمومی. شاید یکی از دلایل حسرتی که نسل‌های پیشین گاه از آن سخن می‌گویند، کم‌رنگ شدن همین سه عنصر در فضای اجتماعی امروز باشد.

 بازخوانی تجربه و روش چنین شخصیت‌هایی صرفاً یادآوری یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم این پرسش است که چگونه می‌توان میان جامعه، قدرت و گفت‌وگو پلی پایدار ساخت.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.