خانم حداد با چشمانی که دریایی از محبت توأم با نگرانی است، ادامه میدهند: «بچهها قضیه جدیه. اگه همینطور پیش بره باید آب رو جیرهبندی کنن".
به گزارش خبرنگار جماران، حورا سادات شجاع الدینی درباره شهید زهرا حدادعادل، عروس گرامی رهبر شهید انقلاب نوشت:
تقویم می گوید فصل چکمه و دعوا سر صندلیهای کنار شوفاژ است، اما انگار آبوهوا لجبازی میکند و ما را وسط مرداد نگه داشته. تیزی آفتاب از لای پردههای آبی و شیری نمازخانه میگذرد و چشم را میزند. بهجای صدای گنجشکها، غارغار کولر و تقتق کارگران ساختمان نیمهکارهی روبهروی مدرسه، فضای صبحگاه را پر کرده است.
صوت قاری که به آخرین آیه میرسد، چهرهی خانم حداد در چهارچوب در ظاهر میشود؛ با همان روسری مشکی که نشانهی داغ مادربزرگشان است. دهمیهای خسته و یازدهمیهایی که آمادهی رفتن به کلاس بودند، مثل برقگرفتهها از جا میپرند. درست است که هیچکس جذبهی خانم حداد را ندارد، ولی ارادتمان نه از سر جذبه، که از سر احترامی است که ریشه در محبت دارد.
همه از قبله برمیگردیم و رو به ایشان مینشینیم. خانم حداد با یک دست روسری را مرتب میکنند و با دست دیگر نمازخانه را دعوت به سکوت میکنند: «دخترا! حتماً برچسبهای تذکر در صرفهجویی روی شیرهای آب رو دیدین. همانطور که میبینید الان پاییزه اما هنوز بارون نیومده. آمار سدها نگرانکنندهست.» نگاهم ناخودآگاه به آسمان میافتد که از لای پردهها پیداست و حتی یک تکه ابر هم ندارد.
خانم حداد با چشمانی که دریایی از محبت توأم با نگرانی است، ادامه میدهند: «بچهها قضیه جدیه. اگه همینطور پیش بره باید آب رو جیرهبندی کنن؛ که البته الان هم با قطعیهای آب کردن ولی هنوز رسمی نیست. با این حال بازم باید صرفهجویی کنیم. من توی خونهی خودمون، باز کردن شیر آب رو ممنوع کردهم. همه با کاسهی آب حمام میکنن تا اسراف نشه.»
یکآن چشمهای همه گرد میشود. باورش برایمان سخت است؛ هرچند میدانیم اسراف پررنگترین خط قرمز خانم حداد است. موقع اعتکاف، شاهد برق چشمهایشان بودیم؛ وقتی هر شب قبل از افطار، خرماها و سبزیهای دستنخورده را برای جلوگیری از اسراف بستهبندی میکردیم و دستشان میدادیم، از اینکه حواسمان اینقدر جمع بود، ذوق میکردند. اما با اینهمه، هضم این موضوع ساده نیست؛ اینکه وقتی هنوز بحران آب به اوج نرسیده و خیلیها استخرهای خانهشان را روزبهروز پر و خالی میکنند، یک نفر آنقدر مراقب باشد که حتی شیر آب را هم به روی خود و خانوادهاش ببندد و سختی را به جان بخرد، تا سهمش از هدررفت منابع جهان، حتی «یک قطره کمتر» باشد.