گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت و گو با جماران؛

روایت آیت الله محمدعلی ایازی از برادر

در نجف شاگرد بسیار نزدیک و مورد علاقه آیت الله خوئی و امام خمینی بود، اما کمتر در این مقوله سخن می­ گفت. با این که ایشان از نخستین شاگردان آیت ­الله سیستانی بود، اما هیچ وقت نخواست که به واسطه این سطح از ارتباط با مرجعی مانند آیت الله سیستانی حفظه الله، جایگاهی برای خودشان قائل باشند.

پایگاه خبری جماران: در آستانه اولین سالروز درگذشت آیت الله سید احمد ایازی از اساتید حوزه علمیه خراسان، با برادر ایشان آیت الله سید محمد علی ایازی در خصوص شخصیت برادر مرحومش گفت وگویی را انجام داده ایم.

مشروح گفت و گوی خبرنگار جماران با وی در پی می آید:

لطفا از خانواده و مرحوم والد و این‌که اهل کجا هستید سخن بگویید.

 ما اصلاً مشهدی هستیم و پدر ما از روحانیون مشهد و امام جماعت بالاخیابان آن شهر در مسجد حیدری­های آنجا بودند. چهار نفر از فرزندان ایشان هم روحانی شدند که تحت تربیت و اهتمام پدرمان بود. اخوی بزرگ ما آقای آسیدعباس ایازی­صدر بودند که ایشان هم از علمای مشهد و از شاگردان و خصیصین مرحوم آیت­الله العظمی سید محمد هادی میلانی بودند.

در خانواده ما نزدیک 20 روحانی وجود دارند که این­ها همه از ابن عم­های ما و یا بستگان مادری ما هستند ولو آن­ها به نام ایازی نیستند و به نام «شمس» هستند و همه­ آن‌ها در مشهد و در تهران از آقایان روحانیون و وعاظ شهر بودند. پدربزرگ مادری بنده هم مرحوم آیت ­الله آشیخ محمدعلی مقدس خرقی بودند که از علمای مشهد و قوچان بوده اند.

مرحوم اخوی در کجا و در نزد چه کسانی تلمذ کردند؟

 تحصیلات ادبیات و سطح ایشان در مشهد و نزد اساتیدی هم­­چون آمیرزا هاشم آقا قزوینی، مرحوم مدرس یزدی، حجت هاشمی و آقای آشیخ غلامحسین محامی بادکوبه ­ای-پدر آشیخ محمدرضا محامی- بوده ­است و شاید هم 5 سالی درس خارج را در مشهد شاگرد مرحوم آیت­ الله میلانی بودند.

ایشان در سال 44 به نجف مشرّف می­شوند و آن­جا درس­شان را خدمت آیت­الله خویی و امام خمینی شروع می ­کنند، از شاگردان ایشان بودند. بعد که آیت ­الله سیستانی درس خارج خود را شروع کردند در دوره اول درس ­خارج­­شان ایشان هم جزو شاگردان بودند. قهراً سه نفر از اساتیدشان این آقایان بودند؛ البته آقای آمیرزا حسن بجنوردی، آقای حاج ­آقا حسین حِلّی و آمیرزا باقر زنجانی هم از اساتید ایشان بودند و از آن­ها هم استفاده کردند.

ایشان سال 50 از عراق تسفیر و کوچ اجباری از عراق به ایران شدند و به مشهد برگشتند و در مشهد هم به درس آقای میلانی رفتند؛ چون آقای میلانی 3-2 سالی درس بیشتر درس نگفتند و بعد دیگر کسالت پیدا کردند و دیگر نتوانستند درس را ادامه بدهند.

از کیفیت تدریس ایشان چه اطلاعی دارید؟

 ایشان از سال 50 به مشهد که برگشتند به طور مداوم اشتغال به تدریس داشته باشند و تقریباً در این 50 سال کار ایشان ممحض در تدریس فقه و اصول بود. ابتدا تقریباً 30 سالی درس سطح می­ دادند و بعد از آن هم دیگر ده و بیست سالی درس خارج می ­دادند. خیلی از معاریف مشهد را که می­ شناسم می­ گفتند ما پیش ایشان درس خواندیم و من خودم هم یک بخشی از «لمعه» را در همان سال­های 50 به صورت خاص و در ایام تعطیل در مدرسه «نوّاب» به طور خصوصی پیش ایشان در تابستان همان سال خواندم. در مدرسه نواب حجره‌ه­ای از خانواده مان رسیده بود که مرحوم اخوی بزرگ ما آقای صدر آن جا بود، بعد دست اخوی مرحوم آیت­الله سیدمحمدرضا ایازی بود و بعد هم با فاصله دست من رسید.

آثار علمی از ایشان به جا مانده است؟

 آثار علمی ایشان همین تقریراتی است که از دور اول درس آیت ­الله سیستانی دارند و با آقای آقامیرزا مهدی مروارید داشتند روی آن کار می­ کردند ولی هنوز منتشر نکرده­اند.

سیره اخلاقی و نظم درسی ایشان چگونه بود.

اخوی ما بسیار استادی منظم در تدریس و جدی و ساعی بود. هم خودش در حضور درس منظم بود و هم از شاگردانش توقع نظم و جدیت داشت. توصیه او به شاگردانش این بود که درس را می خوانید فقط یاد نگیرید بلکه فکر کنید و نظر هم داشته باشید. او برای درس­ هایی که می­ داد مقید بود که مرتب مطالعه کند. در زمستان و تابستان اصل را تحصیل و اشتغال به علم می­دانست. در ایام تحصیل هرگز حاضر به مسافرت و تعطیل کردن درس نبود. کمتر اتفاق می­افتاد که درس او تعطیل شود. گاهی با کسالت هم درس را تعطیل نمی­کرد. در عین گرفتاری سر وقت در درس حاضر می ­شد. آدم زاهد، خلیق و بی­ادعایی بود خیلی دوست نداشت که دیده شود، سعی می­ کرد در کناره باشد و جائی مطرح نشود.

در نجف شاگرد بسیار نزدیک و مورد علاقه آیت الله خوئی و امام خمینی بود، اما کمتر در این مقوله سخن می­ گفت. با این که ایشان از نخستین شاگردان آیت ­الله سیستانی بود، اما هیچ وقت نخواست که به واسطه این سطح از ارتباط با مرجعی مانند آیت الله سیستانی حفظه الله، جایگاهی برای خودشان قائل باشند. در مسائل علمی در جمع کمتر اظهار نظر می ­کرد و در نسبت دادن به افراد بسیار احتیاط می­ کرد که چگونه نقل قول کند کلمه شاید و ممکن است در این موارد را بسیار به کار می ­برد. و یا حتی بخواهد در باره افراد داوری کند و چگونه مصاحبت داشته باشد. شئون روحانیت را به شدت رعایت می­ کرد و لذا در خیلی جلسات شرکت نمی­کرد. 

از نکات دیگر در بیان اوصاف حالات ایشان، تواضع فوق­ العاده ایشان نسبت به دیگران به ویژه مردم عادی و مردم بود. با شاگردان خود بسیار مهربان و صمیمی بود. در استفاده کردن از وجوهات بسیار اهل ملاحظه و اهل احتیاط بود و خیلی از این جهات مسائل اخلاقی و روابط با دیگران را مراعات می­کرد. این ها از خصوصیاتی بود که من از ایشان دیده بودم.

فعالیت تبلیغی هم داشتند؟

 اوائل، گاهی به تهران برای تبلیغ می­رفتند یکسال هم ماه رمضان با هم به تهران آمدیم و در حدود 2 و 3 سالی که ما با همدیگر می ­آمدیم کاشان، اما بعدها خودشان به تنهائی به کاشان می­آمدند و ایشان با آقای یثربی رفیق بودند، چندین سال در نیاسر و ابوزیدآباد کاشان منبر می ­رفتند. ولی بعدها دیگر منبر هم نمی­‌رفتند، مگر در خانه پدری مان که آن جا هرسال مجلسی قدیمی بود و ایشان به مناسبت گاهی مثلاً سالی یک بار- دوبار منبر می­رفت.

هم­چنین ایشان تقریباً 25-24 سال امام جماعت حرم بود. که در آنجا برای مردم سخن می­ گفتند. اما سبک سخن گفتن ایشان واعظانه و رسمی نبود. خیلی ساده و خودمانی و موعظه­‌گرانه. ایشان اول وقتی پدر ما هر گاه به مسافرت م ی­رفت جای پدر نماز می­خواند، بعد سال­های­ سال در مسجدی در خیابان خواجه ­ربیع، نماز می­ خواندند؛ بعد هم از ایشان خواستند که بیاید در حرم نماز بخواند که در رواق امام­ خمینی و مدتی هم شبستان نهاوندی نماز می­خواندند.

قبل از نماز هم ایشان گاهی احکام و مسائل اعتقادی را می­ گفت و گاهی یک روایتی می­خواند و موعظه ­ای کوتاه می­ کرد؛ بیشتر مباحثش گرایش اخلاقی و تربیتی داشت و معمولاً روایات اخلاقی را انتخاب می­ کرد. سبک صحبت کردنش خیلی گرم، صمیمی و نرم،  و تربیتی بود. از این سبک ایشان مردم استقبال می­کردند.

سفارشات اخلاقی و درس‌آموز او چه بود؟

این‌که خیلی به فکر عناوین نباشید. این دنیا اعتباری ندارد. رعایت زیّ روحانی را بکنید، تواضع با مردم داشته باشید، نظم و انضباط در تحصیل و تدریس، ادب در گفتار، جدیت در مسئولیتی که به او واگذار می­‌شود. آنچه از انسان باقی می ­ماند اخلاق خوب و دانش او است. 

این روایت از امام مجتبی(ع) است که: یا ابن آدم : لم تزل فی هدم عمرک منذ سقطت من بطن أمّک، فخذ ممّا فی یدیک لما بین یدیک ، فانّ المؤمن یتزوّد والکافر یتمتّع. فرزند آدم: تو همواره در زندگی در معرض نابود کردن فرصت عمر خود هستی از آنگاه که به دنیا آمده­ای پس بکوش از آنچه که داری خوب نگه­داری کنی، زیرا مؤمن همواره از داشته­‌های خود زاد و توشه برای بعد قرار می­دهد اما کافر همان­ها را می­‌خورد. به تعبیر دیگر یکی سرمایه زندگی را وسیله افزایش قرار می­دهد و دیگری از سرمایه می­‌خورد. 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.