اگر مشهد استثنای قانونی دارد، باید صریح اعلام شود. اگر محدودیت خاصی وجود دارد، باید مستند آن مشخص باشد. اگر کنسرت در شرایط خاصی مجاز نیست، باید قاعده آن برای همه روشن باشد. اما اینکه یک برنامه مجوز داشته باشد و بعد با عبارتی مانند «برخی ملاحظات زمانی» کنار گذاشته شود، نه برای هنرمند قابل برنامهریزی است، نه برای تهیهکننده قابل محاسبه و نه برای مخاطب قابل فهم.
کنسرت علیرضا قربانی در شاندیز برگزار نشد. ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی البته ترجیح داد واژه «لغو» را به کار نبرد و اعلام کند که اجرای «ایرانم» با توجه به «برخی ملاحظات زمانی» به وقت دیگری موکول شده است؛ همزمان نیز تأکید کرده که دستگاههای ذیربط استان با برگزاری این برنامه موافقاند. اما برای مخاطبی که بلیت خریده، برای تهیهکنندهای که هزینه کرده و برای هنرمندی که ماهها تمرین کرده، تفاوت چندانی میان «لغو» و «موکول شدن به زمانی نامعلوم» وجود ندارد. برنامهای که قرار بوده در تاریخ مشخصی اجرا شود و اجرا نشده، عملاً لغو شده است.
این رویهای است که سالهاست در مشهد و کشور تکرار میشود و هنوز تکلیف آن روشن نشده است. دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته بود: «کسی نمیتواند بگوید من استاندار، فرماندار یا امامجمعه هستم و کنسرتی را لغو کند.» او حتی درباره برخوردهای خودسرانه هشدار داده و مسئولان شهر و استان را موظف به جلوگیری از چنین اتفاقاتی دانسته بود اما باز هم این اتفاق می افتد.
اگر کسی حق ندارد کنسرت را لغو کند، پس چه کسی اجرای علیرضا قربانی را به تعویق انداخت؟ اگر تصمیم قانونی بوده، چرا مستند و امضادار اعلام نمیشود؟ و اگر تصمیم قانونی نبوده، چرا یک تصمیم غیرقانونی عملاً میتواند نتیجه یک مجوز رسمی را بیاثر کند؟
مشکل دقیقاً همینجاست؛ تصمیمی که اثر حقوقی دارد، اما صاحب و مستند آن روشن نیست و این یکی از معضلات حکمرانی در ایران است.
در شرایط جنگی و با این مشکلات اقتصادی، مسئله کنسرت نیست بلکه مسئله بلاتکلیفی حکمرانی است و لغو کنسرت در مشهد نمونه چنین موضوعی است.
اگر مشهد استثنای قانونی دارد، باید صریح اعلام شود. اگر محدودیت خاصی وجود دارد، باید مستند آن مشخص باشد. اگر کنسرت در شرایط خاصی مجاز نیست، باید قاعده آن برای همه روشن باشد. اما اینکه یک برنامه مجوز داشته باشد و بعد با عبارتی مانند «برخی ملاحظات زمانی» کنار گذاشته شود، نه برای هنرمند قابل برنامهریزی است، نه برای تهیهکننده قابل محاسبه و نه برای مخاطب قابل فهم.
این ابهام در شرایط فعلی کشور حتی هزینه دیگری هم دارد و فقط محدود به کنسرت در مشهد نیست هر چند نمونه های فرهنگی و هنری بیشتر اتفاق می افتد.
ضمن اینکه این مسئله در گام بعدی نه فقط بحران حکمرانی که بحران اقتصاد فرهنگ هم هست. در شرایطی که به علت جنگ همه فعالیت های فرهنگی و هنری با تعلیق مواجه است. برگزاری کنسرت هزینه دارد؛ سالن، دستمزد عوامل، نور، صدا، تبلیغات، حملونقل، دکور، نیروهای اجرایی و دهها هزینه دیگر. وقتی هزینهها بالا میرود، قیمت بلیت هم بالا میرود و وقتی قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکند، مخاطب هم ناچار است از سبد فرهنگی خود بزند.
همچنین فعالیت فرهنگ و هنری می تواند باعث نشاط جامعه و از عوامل افزایش تاب آوری جامعه باشد در شرایطی که اخبار خرید قسطی بلیط کنسرت به گوش می رسد، مردمی که با هر شرایطی در این بحران اقتصادی می خواهند بلیط تهیه کنند با شنیدن خبر لغو آن چه احساسی جز خشم در آنان بیدار می شود؟! آیا مسئولان ذیربط بررسی می کنند که این تولید خشم در شرایط جنگی تا چه میزان برای کشور خطرناک است؟! آیا سازمان یا نهادی تحلیلی از افزایش ناامیدی در نوجوانان و جوانان و تبلیغات منفی رسانه های فارسی زبان خارج از کشور پس از انتشار چنین اخباری دارد؟
چرا پس از حدود پانزده سال هنوز ماجرای کنسرت در مشهد حل است؟ باید توجه داشت که انباشت مناقشات حل نشده تا چه میزان روح و انرژی جامعه را فرسوده می کند و علی الخصوص جوانان را در اعتماد به حاکمیت برای حل بحران های خود دچار تردید می کند.
این وضعیت یک ماجرای لوکس و فانتزی نیست، موضوع فقط نارضایتی خواننده یا تعداد محدودی که بلیط خریداری کردند نیست مسئله لطمه به اعتبار قانون و حاکمیت است.
اگر قانونی وجود دارد که اجرای برنامه را ممنوع میکند، باید اجرا نشود. اگر قانونی وجود ندارد، مخالفت شخصی یا محلی نباید جای قانون را بگیرد. این همان نقطهای است که باید تکلیف کنسرت در مشهد و سایر شهرستانها یا هر موضوع دیگری که مقابل قانون قرار دارد یکبار برای همیشه حل بشود.
مردم حق دارند بدانند قانون چیست و چه کسی مسئول اجرای آن است.