شهیدی فرد روی کلمه ایران ایستاد؛ دقیقاً روی نقطه ثقل آن. او نه یک قدم از این مفهوم جلوتر دوید تا به دامن احساساتگرایی مفرط بیفتد و نه یک قدم عقب نشست تا مأموریت ملی برنامه را به یک ویژهبرنامهی عادی و کماثر تبدیل کند.
به گزارش جماران، «من ایرانم» با هدایت محمدرضا شهیدی فرد، برنامه گفت و گو محوری بود که از همان شب های اول جنگ رمضان متولد شد و تا دو شب پیش نیز بر روی آنتن شبکه نسیم بود. این برنامه، مخاطب را پای خود نشاند و اینک یادداشت زیر به آن پرداخته است:
هر چقدر هم که ایده مرکزی یک برنامه تلویزیونی جذاب باشد و دکور و فرم بصری آن خوشساخت طراحی شود، در نهایت این مجری است که باید گوشت و پوست به کالبد ایده بدمد. در تبارشناسی برنامه «من ایرانم»، محمدرضا شهیدیفرد صرفاً یک مصاحبهکننده یا هدایتکننده گفتوگو نبود؛ او نقش لنگرگاه و نخ تسبیح برنامه را ایفا کرد.
البته در مقام ارزیابی منصفانه، میتوان این نقد را به کارنامه برنامه وارد دانست که دایره تنوع مهمانانش میتوانست از این هم گستردهتر و فشردهتر باشد. پتانسیل ساختاری برنامه و موضوع فراگیری مثل «ایران» این اجازه را میداد که طیفهای گوناگون، چهرههایی با خاستگاههای فکری متفاوتتر و حتی آدمهایی از لایههای کمتردیدهشده جامعه (از همه مدل و سلیقه) روی آن صندلی بنشینند تا تکثر این جغرافیا را در فرم کاملتری بازتاب دهند؛ اما با وجود این فضای خالی برای توسعه دایره مهمانان، آنچه برنامه را از سقوط به دامن یکجانبهگرایی یا تقلیلگرایی نجات داد، دقیقاً استراتژی شخصی شهیدیفرد در اجرا بود.
بزرگترین و مهمترین ارزشافزوده شهیدیفرد در این پروژه، تمرکز هندسی و بیانحراف روی کلمه «ایران» بود. در فضای رسانهای امروز، راهرفتن بر لبه مفاهیم ملی بهشدت لغزنده است؛ بسیارند مجریانی که هنگام صحبت از وطن، یا به ورطه شعارزدگیهای غلوآمیز، ناسیونالیسم کور و باستانگرایی افراطی سقوط میکنند، یا برعکس، تحت تأثیر فضای بوروکراتیک و محافظهکاریهای مرسوم، مفهوم زنده و پویای کشور را در چهارچوبهای خشک جناحی و اداری محدود میکنند.
شهیدیفرد هیچکدام از این دو اشتباه را مرتکب نشد. او روی کلمه ایران ایستاد؛ دقیقاً روی نقطه ثقل آن. او نه یک قدم از این مفهوم جلوتر دوید تا به دامن احساساتگرایی مفرط بیفتد و نه یک قدم عقب نشست تا مأموریت ملی برنامه را به یک ویژهبرنامهی عادی و کماثر تبدیل کند. این عقب و جلو نرفتن، خروجی سالها پختگی، سواد رسانهای و مهمتر از همه، باور قلبی او به اصالت این خاک است.او با درک درست از شرایط ملتهب و شبهجنگی جامعه در ماههای اخیر، فهمید که ایران امروز بیش از هر چیز به یک زبان میانجی و نجیب نیاز دارد.
شهیدیفرد در مواجهه با مهمانان (چه خانواده شهدا و چه چهرههای فرهنگی) صندلی مجری را به دادگاه یا میدان خودنمایی تبدیل نکرد. او با ادبیاتی متین، واژههایی سنجیده و لحنی که در آن ردی از تحکم دیده نمیشد، فضایی امن ایجاد کرد تا مفهوم وطن، از زبان خود مهمانان روایت شود.