ماجرای بازداشت یک سینماگر برای انفجار بدون مجوز!

اصغر پورهاجریان درباره چگونگی آغاز فعالیت‌اش در سینما و جوایزی که در جشنواره فیلم فجر کسب کرده است توضیح داد و از وضعیت سینمای دهه 60 گفت.

لینک کوتاه کپی شد

به گزارش جی پلاس، اصغر پورهاجریان متولد دی ماه 1344 است. او که کار خود را با حضور در «عبور» کمال تبریزی به عنوان طراح و مجری جلوه های ویژه آغاز کرده این روزها خاطرات زیادی از فیلم های دفاع مقدسی دهه 60 دارد و کارهای خود در فیلم های آن سال ها را حسابی قابل دفاع می کند. پورهاجریان در جشنواره هشتم فیلم فجر برای فیلم «مهاجر» ابراهیم حاتمی کیا سیمرغ بلورین جلوه های ویژه را دریافت کرده است. با پورهاجریان درباره حضورش در «مهاجر» و جایزه ای که دریافت کرده گفت و گو کردیم که در ادامه می خوانید.

شما برای فیلم «مهاجر» سیمرغ بهترین جلوه‌های ویژه را دریافت کردید از این جایزه  برایمان بگویید.

بله. فکر می‌کنم سال ۶۸ بود که این جایزه را گرفتم، من کارم را از سال ۶۴ در سینما شروع کرده بودم ولی جشنواره هشتم دومین سالی بود که در جشنواره فجر حضور داشتم سال قبلش «دیده بان» ابراهیم حاتمی‌کیا و «عبور» کمال تبریزی را در جشنواره داشتم که برای هر دو فیلم هم کاندیدای بهترین جلوه‌های ویژه بودم ولی جایزه را من نگرفتم.

فکر می‌کردید این جایزه را شما بگیرید؟

من که اصلا، اما یادم است روز اختتامیه من به اتفاق ابراهیم حاتمی کیا، احمدرضا درویش، کمال تبریزی و چند نفر دیگر با یک پیکان قدیمی به سمت محل برگزاری اختتامیه که تالار وحدت بود می رفتیم؛ در مسیر  بین بچه ها صحبت این  بود که چه جایزه‌ای را چه کسی می گیرد، خوب یادم هست همانجا احمدرضا درویش گفت فکر می کنم پورهاجریان سیمرغ جلوه‌های ویژه را بگیرد. خودم اصلا انتظار نداشتم این اتفاق بیفتد چون تازه دومین سال حضورم در جشنواره فجر بود و خیلی هم جوان و کم سن و سال بودم، لذا فکر نمی کردم به این زودی به من میدان بدهند و یکی از برگزیده های جشنواره باشم اما از آنجایی که «مهاجر» را قبل از جشنواره دیده بودیم و به  تایید صاحب نظران و منتقدان جز بهترین فیلم های دفاع مقدس آن سال ها بود و خیلی از آن تعریف می کردند و مورد توجه آنان قرار گرفته بود، من از  این تعریف و تمجیدها، می‌دانستم اتفاق های خوبی برایش خواهد افتاد. خودم هم در همان حد که کاندید شده بودم برایم راضی کننده بود اما وقتی شروع کردند به اعلام جوایز، دیدیم که پشت سر هم جوایز را «مهاجر» گرفت که یکیش هم سیمرغ جلوه های ویژه بود.

آن پیکان قدیمی که همه شما را به محل اختتامیه رساند برای چه کسی بود؟

فکر کنم برای مرحوم کاسه ساز بود خیلی جالب بود که شش، هفت نفر سوار یک ماشین می شدیم،  اگر اشتباه نکنم حسین قاسمی جامی، من، حاتمی کیا، سیدعلی اکبر اورعی که مدیر گروه جنگ بنیاد سینمای فارابی بود، آقای درویش و کاسه ساز  و....

در جشنواره سال ۶۸ در رقابت با فیلم های مهم و کارگردان های مطرح «مهاجر» توانست این جوایز را بگیرد.

بله. آن سال کارگردان‌های نامدار و فیلم های مطرح در جشنواره حضور داشتند؛ یادم است یکی از فیلم های خیلی مطرح «هامون» آقای مهرجویی بود. اگر اشتباه نکنم «آخرین پرواز» احمدرضا درویش، «کلوزآپ» عباس کیارستمی، «مادر» مرحوم علی حاتمی فیلم های مطرحی بودند که در آن جشنواره بودند و واقعا رقابت با آن فیلم ها  خیلی سخت بود. یکی از دلایلی هم که من فکر نمی کردم برگزیده باشم همین موضوع بود که چند فیلم شاخص دفاع مقدسی و غیر دفاع مقدسی بود که جلوه های ویژه مطرحی داشتند مثل خود همین هامون مهرجویی، جستجوگر آقای متوسلانی و ....در جشنواره بودند. من برای «مهاجر» خیلی زحمت کشیده بودم و نوآوری هم در آن زیاد داشتم و به نظرم الان هم اگر بخواهد جلوه های ویژه اش مورد قضاوت قرار بگیرد، از فیلم های امروز هیچ کم ندارد، شاید هم زیادتر داشته باشد.

چه جشنواره پرباری بوده آن سال ها

آن سال ها و کلا در دهه ۶۰ و ۷۰ فیلم های خیلی خوبی ساخته می شد چه از لحاظ ساختار و چه تنوع ژانر که تنگاتنگ با هم رقابت می کردند. الان فیلم ها خیلی به لحاظ تکنیکال و ساختار با هم رقابت نمی‌کنند و از همان ابتدای جشنواره به راحتی می شود حدس زد  کدام فیلم ها شانس جایزه دارند ولی آن سال ها اصلا نمی شد حدس زد که کدام جایزه به کدام فیلم می‌رسد، آنقدر که فیلم های خوب ساخته می شد. از طرف دیگر چون خود جشنواره هم نوپا بود و اولین دهه عمر خود را  می گذراند لذا متولیان سینما هم خیلی سعی می کردند جشنواره کم نقص و جدی‌تر برگزار شود و به معنای واقعی هم بین‌المللی بود، تقریبا از تمام کشورها فیلم می آمد برای شرکت در جشنواره و تماشاچیان زیادی مشتری پر و پا قرص فیلم های خارجی جشنواره بودند.

داورها چگونه بودند؟

داورهای‌ آن دوران واقعا با دقت و وسواس های زیاد از بهترین سینماگران انتخاب می شدند، سینماگرانی مثل شهید آوینی، مرحوم سیف الله داد، محمد مهدی دادگو، احمدرضا درویش و ....  (البته از نظر من) و داوری ها هم جدی‌تر و فنی تر و البته کم نقص تر بود‌. جشنواره فجر آن سال ها از رنگ و بوی سیاسی و جناحی و سفارشی به دور بود و یا حداقل از دوران حاضر خیلی کمتر بود . به نظرم الان خیلی نمی توان دلخوش به اصالت جوایز بود. جوایز جشنواره این سال های اخیر ارزش تکنیکال و هنری به آن معنا ندارند، یعنی اینطور نیست که اگر این جایزه را من گرفتم، واقعا باور کنم کارم خوب و برتر از کار دیگران بوده، بیشتر داوری های سال های اخیر بر اساس سلیقه شخصی داوران بوده تا بر اساس اصول و قواعد فنی سینما.

چه شد که برای «مهاجر» انتخاب شدید؟

من اصلا سینما را با فیلم های ابراهیم حاتمی کیا شروع کردم. اگرچه اولین فیلمم «عبور» کمال تبریزی بود ولی به پیشنهاد حاتمی کیا این اتفاق افتاد و در آن کار مشغول شدم چون در ابتدا خودش تهیه کننده «عبور» بود. بعد در «دیده‌بان» هم بازی می کردم، هم طراح جلوه های ویژه  بودم بعد هم مهاجر دعوت شدم. آن زمان برای من کار کردن در فیلمی مثل مهاجر یک فرصت طلایی بود. چرا که می توانستم خیلی از توانمندی های خودم را نشان دهم.  فیلم  «مهاجر» جلوه های ویژه خیلی جذاب و سرشار از نوآوری داشت، صحنه های پرواز پهباد و شلیک آر پی جی و کمانه کردن گلوله های آر پی جی و همینطور انفجارهایی در آسمان  به عنوان خمپاره زمانی و یک سری جلوه‌های خیلی خاص دیگر، که تا آن زمان در سینما کسی اجرا نکرده بود و این برای من که تازه به سینما آمده بودم هم یک فرصت ارزشمند بود هم خیلی سخت بود به لحاظ طراحی و اجرا. لذا مجبور بودم در این خصوص مطالعه کنم، بارها صحنه‌ها را تست و تمرین می کردم که به آن خواسته قابل قبول برسم؛ برای همین این فیلم برایم  خیلی لذت بخش اما جان فرسا و اذیت کننده بود.

از فیلم خاطره‌ای هم دارید؟

برای فیلمبرداری سکانس فینال مهاجر در نی زاری در ورامین کار می کردیم که باید یک آتش سوزی بزرگ اتفاق می افتاد. پنج، شش روز در این نی زار فیلم‌برداری داشتیم، آنقدر نی‎ها خشک بود که دائما حاتمی کیا سفارش می کرد کسی کبریت نیندازد، سیگار و ته سیگار نیندازد و... آن قدر که فکر می کردیم آن نی زار آمادگی مشتعل شدن دارد. تا اینکه به سکانس مورد نظر رسیدیم؛ هر کاری کردیم دیدیم نی ها آتش نمی گیرند؛ نفت ریختیم، بنزین ریختیم؛ بعد فهمیدیم روی این نی‌ها خشک است و داخل‌شان تر و آبدار است. در نهایت مجبور شدیم یک پمپ خیلی قوی آوردیم ترکیب نفت و بنزین را از فاصله سی چهل متری پمپاژ کردیم و آتش سوزی نیستان فینال فیلم را اینطور درست کردیم. این کار در عین این که سخت و استرس‌زا بود ولی بعد از سه دهه همچنان برایم جذاب و خاطره انگیز است.

یک خاطره دیگر هم دارم که مربوط به یکی از سکانس‎های معروف فیلم است. همان سکانسی که پهباد یا همان پرنده مهاجر به طرف دکل عراقی آر پی جی شلیک میکند و  دکل  منفجر می‌شود. این صحنه را نزدیک حسن آباد قم و در  یک پادگان به نام انصار الحسین (ع) فیلمبرداری کردیم روی  یک دکلی که از پیش آنجا آماده بود به ارتفاع  حدود 30 متر، یک اتاقک مکعب شکلی را گروه صحنه درست کرده بودند و آن را درست بالای دکل گذاشته بودند بدون هیچ چفت و بستی و بدون اینکه آن را حائل کنند یا ببندند، طوری بود که اگر باد می آمد این اتاقک به زمین سقوط می کرد.

من آن روز کمی با تاخیر به سر صحنه رفتم و درست لحظه ای که می خواستند صحنه را اجرا کنند رسیدم، دیدم دستیارم سید حسن سید شجاع با چه بدبختی از این دکل بالا رفته بود و می‌خواست آن را برای انفجار آماده کند. می گفت این اتاقک به هیچی بند نبوده و اگر می افتاد با همان اتاقک به پایین پرتاب می شد؛  تا مدت ها پس از پایان کار شب‌ها با کابوس اینکه دستیارم با آن اتاقک به پایین افتاده از خواب می پریدم. نکته خیلی جالب دیگر این صحنه این بود که برای انفجار دکل مجوز لازم را هم نداشتند و فقط  گفته بودند یه چاشنی کوچک را می خواهیم بترکانیم. فیلم آماده و تدوین شد؛ روی پرده در حال اکران بود. در حوزه هنری من و مدیر تولید فیلم آقای عبدالله باکیده و مرحوم فرید کشن فلاح، طراح گریم فیلم و همینطور مرحوم اردشیر ایران نژاد که مدیر تدارکات فیلم بود نشسته بودیم که دو نفر از کلانتری آمدند و گفتند اینجا پورهاجریان دارید؟ آقای باکیده مرا به آنها معرفی کرد بعد پرسیدند عبدالله باکیده چه طور؟ دارید؟ من ایشان را معرفی کردم، بعد آنها هم هر دو نفرمان را بازداشت کردند و بردند.

بعدا فهمیدیم چون مجوز انفجار نداشتیم و مردم محل هم در جریان انفجار نبودند و زمان زیادی هم از جنگ نگذشته بود، با آن انفجار چند تایی از شیشه‌های اطراف شکسته بود و بعد که فیلم اکران شده بود تازه فهمیده بودند که آن آنفجار به خاطر این فیلم بوده و برای همین از من به عنوان مسئول انفجار و از باکیده به عنوان مدیر گروه شکایت و حکم بازداشت ما را صادر کرده بودند و در دادگاه هم محکوم شدیم و آن سال حدود هفت، هشت هزارتومان پول شیشه شکسته دادیم.

 

دیدگاه تان را بنویسید