در این یادداشت آمده است: تا چند دهه پیش، قبل از زمانی که کشاورزی در قبل از انقلاب به عمد کم رونق شد تا مثلاً صنعت راه اندازی شود در کشور ما در طول تاریخ تنها سه شیوه زندگی وجود داشت که شامل روستا نشینی، شهر نشینی و ایل نشینی بود.
اکنون یک شیوه جدید زندگی اضافه شده است که قبل از انقلاب اسلامی در سال 1357 آن را «کپرنشینی یا زاغه نشینی» می نامیدند. اما حدود یک دهه است این شیوه را به نام «حاشیه نشینی» می شناسند.
متأسفانه افرادی که عمدتاً مهاجر هستند از روستاها و شهرهای کوچک به سمت شهرهای بزرگ به امید داشتن زندگی بهتر مهاجرت می کنند اما وقتی به شهرهای بزرگ و کلانشهرها می رسند، تازه متوجه می شوند که همه چیز طبق انتظار آنها نیست و به دلیل هزینه های بالای اسکان و زندگی مجبور به سکونت در محل هایی اطراف شهرهای بزرگ می شوند که عنوان سکونتگاه های غیررسمی را یدک می کشند.
همانطور که از نام این مکان ها پیداست، محل هایی است که خارج از برنامه ریزی رسمی و قانونی توسعه شهرها به وجود آمده است و فقدان سند مالکیت رسمی و محرومیت از خدمات و زیرساخت های شهری از شاخصه های مشترک این مکان ها می باشد. به دلیل نداشتن سند مالکیت و ساخت غیرقانونی، این مکان ها دارای ساختمان های غیراستاندارد و فاقد استحکام و مقاومت حداقلی است!
به دلیل نوع ساخت و سازها و پراکندگی بد ساختمان ها حتی در صورت اراده مدیریت شهری برای ارائه خدمات به سکونتگاه های غیررسمی، این کار سخت و بسیار هزینه بر است.
اما مشکل دیگری که در سکونتگاه های غیررسمی وجود دارد و حاشیه نشینی را به یک تهدید برای شهرها و کل کشور بدل ساخته، زمینه مساعد شکل گیری جرم و ناهنجاری های کوچک و بزرگ در این مکان ها می باشد. البته این محل ها و افرادی که در آن زندگی می کنند تنها مختص ایران نیست و در نقاط مختلف جهان وجود دارد که در بعضی کشورهای توسعه یافته کمتر و در کشورهای در حال توسعه و کشورهای جهان سوم آمار آنها بسیار بالا می باشد.
گروه های انسانی که در ایران با استانداردهای پایین تر از متعارف زندگی می کنند بر اساس آمارها حدود هجده میلیون نفر تخمین زده می شوند و براساس همین آمارها بالای ده میلیون نفر در حاشیه شهرها، زاغه ها و سکونتگاه های غیررسمی زندگی می کنند که آمار بالایی است و نیازمند تأمل می باشد!
افرادی که مجبور به حاشیه نشینی می شوند، بدون شک مشکل درآمد و کمبودهای مالی دارند. آنها خانواده خود را به محیطی می برند که استانداردهای زندگی وجود ندارد، کیفیت زندگی کردن پایین است و از امنیت، آموزش، بهداشت و... هم خبری نیست!
در این محیط خواه ناخواه جرم و ناهنجاری از هر نوع آن رشد می کند و خود تبدیل به تهدیدی همیشگی می شود، پس باید برای کاهش آمار، کسانی که در حاشیه شهرها زندگی می کنند را کاهش داد و همزمان با آن طرح هایی را اجرا کرد که منجر به توانمندسازی سکونتگاه های غیررسمی می شود. طرح هایی که در دولت تدبیر و امید آغاز گردیده است تا سطح آموزش و آگاهی در مناطق حاشیه نشین افزایش یابد و در ادامه کار ریشه ای همان بازگرداندن آنها به مکانی است که از آن آنجا آمده اند، البته نه به اجبار که نمی توان این کار را کرد بلکه به صورت اختیاری.
بسیاری از حاشیه نشین های امروز یعنی درصد بالایی از حدود این ده میلیون (شاید هم بیش از ده میلیون) انسان، همان روستایی های دو دهه یا سه دهه پیش هستند که به دلایل مختلف از جمله خشکسالی، تغییرات آب و هوایی در مناطق مختلف کشور، فقر موجود در روستاها، مسایل اجتماعی و نبود امکانات در روستاهایشان و... دست به مهاجرت زده اند و چون سرمایه ای نداشته اند و شغل و حرفه خوبی بلد نبوده اند، مجبور هستند در حاشیه مستقر شوند. اما ناگهان خود را در محیطی می بینند که دیگر خبری از آن روابط ساده و صفای خاص روستایی نیست و دنیای دیگری پیش روی آنها است که بخشی از این دنیای جدید نیز همراه با جرم، مواد مخدر، ناهنجاری های مختلف و... است!
البته در روستاهای کشور طی چند دهه اخیر اقدامات عمرانی بسیار زیادی صورت گرفته است و ایجاد راه های دسترسی به شهرها، برق دار کردن روستاها، تلفن، اینترنت، مدرسه و... در روستاهای کشور قابل قیاس با قبل از انقلاب نیست و طبق آمارهای رسمی کشور که کاملاً مشهود می باشد، امکانات روستاها در سال 1395 نسبت به چهل و پنج سال قبل یعنی سال 1350 بیش از سی برابر شده است اما این به معنای افزایش اشتغال هم بوده است؛ مثلاً فردی که در روستا دو هکتار زمین را گندم می کاشت، ناگهان بیست هکتار گندمکاری انجام داد و اینگونه به جای آنکه صنایع فرآوری محصولات کشاورزی را به اطراف روستاها بیاوریم یا دامداری ها را صنعتی کنیم تنها سطح زیرکشت محصولات کشاورزی را افزایش دادیم و آن هم با همان شیوه های سنتی آبیاری و اینگونه آب سفره های زیرزمینی با سرعت عجیبی طی حدود سه دهه از بین رفت و خشکسالی ها نیز مزید بر علت شد تا ناگهان موج بیکاری در روستاها ایجاد شود.
گزینه بعدی این افراد بیکار شده هم مهاجرت بود، مهاجرت به شهرها و اینگونه در استان ما یعنی استان فارس شاهد رشد بالای جمعیت کلانشهر شیراز و شهرهای مرودشت، کازرون، لار، فیروزآباد، لامرد و... طی دو دهه اخیر بوده ایم.
حال برای مهاجرت معکوس باید در روستاهایی که امکانات را آورده ایم، ایجاد فرصت شغلی مناسب نماییم تا افرادی که از روستاها به حاشیه شهرها رفته اند و در محیطی نامناسب زندگی می کنند خود به دلخواه خویش به روستاها بازگردند و خانواده خود را از ناهنجاری های پیرامون در مناطق حاشیه نشین دور کنند.
اقدام دیگر هم توانمندسازی سکونتگاه های غیررسمی است که در حال انجام می باشد و همچنین توانمندسازی ساکنین حاشیه ها تا آنجایی که واقعاً به دنبال زندگی بهتر هستند و از جرم و کار خلاف متنفر، فرصت آموزش و یادگیری حرفه ای جدید را به دست آورند تا اینگونه بتوانند هزینه های زندگی در داخل شهر را تأمین کنند و از جمع حاشیه نشین ها جدا شوند.
طبیعی است که انجام تمام موارد ذکر شده نیازمند یک نگاه ملی می باشد اما علاوه بر فعالیت های ملی، کلانشهر شیراز می تواند برای حاشیه نشین های اطراف شیراز یک برنامه مختص خود داشته باشد تا علاوه بر تصویب شورای شهر توسط شهرداری ها انجام شود. اینگونه می توان در زمینه کاهش جمعیت حاشیه نشین های اطراف شیراز اقداماتی دو چندان انجام داد که منافع آن نصیب شهروندان می گردد و شهر شیراز و اهالی آن از مصونیت بیشتری برخوردار می شوند.
6114/ 2027
دریافت کننده: علی اکبر خرامش ** انتشاردهنده: سیداحمد نجفی
انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.