عصر روز چهارشنبه  ویژه برنامه «مبشر صبح» از سلسله نشست‌های شب خاطره‌،  با حضور حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی در حسینیه جماران برگزار شد و در آن احمد جنتی محب و غلامعلی رجایی  به بیان خاطرات انقلاب اسلامی پرداختند.

به گزارش خبرنگار جماران ، در ابتدای این مراسم احمد جنتی محب، از انقلابیون و افسران نیروی هوایی رژیم پهلوی به بیان خاطره پرداخت. وی درباره حوادث رخ داده در پادگان نیروی هوایی در تاریخ 19 بهمن 57 و مبارزات مسلحانه با گارد شاهنشاهی گفت: روز 17 بهمن سال 57 بود که بخش نامه ای از ضد اطلاعات واصل شد مبنی بر این که «اگر دیده شود نظامیان به هر صورتی با اغتشاشگران همکاری و همراهی داشته باشند، برابر مقررات زمان جنگ به اعدام محکوم خواهند شد» اما ما تصمیمان را گرفته بودیم.

وی ادامه داد:   تعداد زیادی از افسران و دانشجویان نیروی هوایی بخش نامه‌ای را امضا کردند که بر اساس آن گروههایی را تشکیل دهند تا در تاریخ 19 بهمن خدمت حضرت امام خمینی(ره) برسند. قرار بود در روز ورود حضرت امام به تهران در فرودگاه مهرآباد دیداری میان ایشان و همافران رخ دهد اما به توصیه شهید بهشتی این برنامه منتفی شد. رمز عملیات، کوه نوردی نام گرفت و قرار شد روز 19 بهمن صبح زود با لباس کوه برای کوه نوردی( دیدار با امام خمینی در مدرسه رفاه) در چهارراه آبسردار گرد هم بیایم.

 جنتی محب یادآور شد: یادم هست که روز حمایت از دولت موقت بود و ما بازوبندهایی را به بازوی افرادی که مورد اعتماد بودند بسته بودیم.  بعد از جمع شدن تعداد زیادی از همافران در حیاط مدرسه لباس خود را عوض کردیم و هر گروهان برای خود فرمان رژه صادر کرد  و ده صف 6 نفره تشکل دادیم  و با لباس فرم خدمت امام رژه رفتیم . گرد و خاک زیادی بلند شد. دوستی فرمان ایست را صادر کرد و ما ایستادیم و شعار دادیم «ما نظامیان ملی به فرمان خمینی از طاغوت گسستیم به ملت پیوستیم» سپس در محیطی که عکس بسیار معروفی توسط مرحوم پرتوی خبرنگار کیهان گرفته شده، به سخنان کوتاه حضرت امام گوش دادیم. البته آن عکس بعد از روز همان روز در روزنامه کیهان منتشر شد و ستاد ارتش و نیروی هوایی آن را تکذیب کردند اما امام تایید کردند.

وی ادامه داد: ما در آن روز رفته بودیم که خودمان فرمانده خودمان را انتخاب کنیم. امام در آن روز فرمودند که شما تا امروز در خدمت طاغوت بودید و از امروز در خدمت قرآن کریم و سربازان امام زمان (س) هستید. با این کار بود که 19 بهمن به تاریخ پیوست.

محب افزود: ما برگشتیم و در روز 21 بهمن در پادگان نیروی هوایی دیدیم که دانشجویان در جلوی تلویزیون با دیدن فیلم لحظه ورود حضرت امام بلند می شوند و صلوات می فرستند. به دلیل ان که شب قبل در این محل حکومت نظامی بود رژیم چند تانک در آنجا مستقر کرده بود که خدمه این تانک با دانشجویان درگیر می شوند، یکی از خدمه ها پشت تانک می نشیند و با تانک درب و پنجره ها را خراب می کند، با این حال ما کوتاه نیامدیم تا این که تمسار ربیعی می  آیند و با کلت به سوی چند نفر شلیک می کنند و یکی دو نفر را شهید و زخمی می کنند. مردم پشت دیوار پادگان جمع شده و تا صبح در انجا شعار داده بودند و اجازه نداده بودند نیرویی به حکومت نظامی اظافه شود و این ها را سرکوب کند.

جنتی محب در ادامه با بیان این که در آن روزها همه برای پیروزی انقلاب جانفشانی کردند، گفت: با هماهنگی دانشجویان واحد الکترونیک، افسران نیروی هوایی در داخل پادگان دست به اعتراض زدیم . وقتی می خواستیم از درب اصلی خارج شویم حکومت نظامی به ما حمله کرد و معترضین را به رگبار بستند. بعد با دست یابی ما به اسلحه خانه درگری دو جانبه شد و ما به ساختمان 6 طبقه ای که بر حکومت نظامی مسلط بود راه پیدا کردیم و توانستیم از این نقطه بر حکومت نظامی پیروز شویم. اولین شهید ما نیز در آن روز شهید شاه مرادی بود که مقابل چشمان من شهید شد. ما در آن روز جنگ مسلحانه را شروع کردیم و تیر خلاص را به رژیم زدیم.  ما در آن روز تمامی خیابان دماوند را مسلح کردیم و شبانه روز برای جلوگیری از حضور تانک ها  و حکومت نظامی  در خیابان شبانه روز نگهبانی می دادیم. تا این که چند ماشین با بلند گو آمدند و در خیابان ها اعلام می کردند که امام حکومت نظام را ملغی اعلام کرده است. تا این که جمعیت دوباره به خیابان ها برگشتند و ظرف یک ساعت تمام آن منطقه را با وسایل شخصی خود سنگر بندی کردند.

وی خاطرنشان کرد: مردم مسجد آدینه را به عنوان مقر اسلحه و مهمات قرار داده بودند ما آن شب تا صبح در خیابان تهران نو درگیر بودیم و صبح دیدیم که تعدادی از دوستانمان شهید شده اند.  ساعت 10 صبح روز 22 بهمن ستاد ارتش جلسه اضطراری تشکیل داد و اعلام به طرفی اعلام کردند و دستور دادند نظام ها به پادگان ها برگردند. به اعتقاد من دلیل این که ارتش تا آن حد به امام اعتقاد داشتند این بود که اما از سال 42 تا 57 در هر بیانیه و اطلاعیه ای که در مورد ارتش دادند با ارتش با احترام صحبت کردند.

هنوز محسن رضایی نمی داند که استفتاء از امام کار من بود

سپس غلامعلی رجایی نویسنده کتاب و تاریخ نگار دفاع مقدس به نقل چند خاطره درباره دیدار رزمندگان با حضرت امام خمینی(ره) به بیان خاطره پرداخت.

رجایی گفت: یک روز در دوران جنگ همین حسینیه خدمت امام بودیم. من مسئول تبلیغات عملیات فتح المبین بودم. در این دیدار امام جملات گفتند که هنوز هضم آن ها برای من سخت است، آقای محسن رفیق دوست که انسانی با روحیه بسیار بالاست، در آن جلسه  از شدت احساسات زانوانش به لرزه درآمده بود. امام در این دیدار فرمودند «ما افتخار می کنیم که از هوایی استنشاق می کنیم  که شما رزمندگان  از آن هوا استنشاق می کنید». آنقدر حضور امام در این مکان پر عظمت بود که یک بار یک نفر به مجرد دیدن امام از شدت هیجان سکته کرد و فوت شد.

وی با بیان این که دیدار با حضرت امام خمینی(س) یک آرزو برای رزمندگان بود، گفت: من خودم بچه جنوب هستم و تقریبا در تمام دوران جنگ حضور داشتم. در بخش تبلیغات سپاه در قرارگاه کربلا فعالیت می کردم؛ اما در میان ده‌ها اتفاق، رخداد و دیدار با حضرت امام(س) دیدار امام خمینی با رزمندگان حال و هوای دیگری داشت.

رجایی با ذکر خاطره ای دیگر، اظهار داشت: برادر خانم حضرت امام تعریف می کردند که در همان دوران جنگ امام بیانیه ای برای رزمندگان نوشته بودند و به رادیو ارسال کردند تا خوانده شود. بعد از این که پیام ارسال شد امام فرمود پیام را برگرداند، ما پرسیدیم چرا؟ شما که معمولاً ان کار را نمی کند؟ فرمودند من در این اطلاعیه نوشته بودم «رزمندگان اسلام من با تمام همّم برای شما دعا می کنم»، بعد از این که ارسال شد فکر کردم که من واقعاً با تمام همم و وقتم دعا نمی کنم. واژه را عوض رده و نوشتم من با «بیشتر همّم» برای شما دعا می کنم. یعنی تا این حد بر کلمات  و صداقت داشتن حساسیت داشت.

و اضافه کرد: احترامی که امام برای رزمندگان قائل بودند برای هیچ کس قائل نبودند و جملاتی که در مورد رزمندگان به کار می بردند برای هیچ مقامی به کار نمی برند. مثلاً می گفتند من در مقابل شما احساس حقارت می کنم... یک بار من سعادت داشتم که خدمت امام در همین حسینیه برسم، من یک گونی از جبهه با خودم آورده بودم و خدمت امام عرض کردم این پیشانی بندهای رزمنده ها است. امام دستشان را در گونی کردند و همه این پیشانی بنده ها و سکه ها را متبرّک کردند. من وقتی این ها را به جبهه بردم، قبل از عملیات خیبر بود یادم هست که رزمنده ها برای گرفتن این تبرک نزدیک بود با هم درگیر شوند. ما مجبور شدیم به هر کس یک نخ از این پیشانی بند ها بدهیم تا این تبرک به همه برسد.

این تاریخ پژوه ابراز داشت: در خاطره دیگری یادم هست در سال 63 انتخاباتی در کشور بود. از یک طرف امام فرموده بودند که تکلیف است و همه باید رای دهند و از طرف دیگر وزارت کشور اعلام کرده بود همه باید با شناسنامه رای دهند. اما در جبهه کسی شناسنامه اش همراهش نبود. من یک بار با مرحوم آقای محلاتی که وزیر کشور بودند، صحبت کردم و گفتم ما در جبهه چنین مشکلی داریم. آقای محلاتی خیلی قاطع و محمک گفتند مقرارت است و امکان ندارد کسی بدون شناسنامه را دهد. من که دیدم درگر چاره ای باقی نمانده است به آقای محمد علی انصاری زنگ زدم و گفتم شما این مشکل ما را خدمت امام گزارش کنید ما از طریق آقای محلاتی نتیجه نگرفته ایم. شما به امام بفرمایید نمی شود این همه رزمنده به خاطر شرایط جنگ و نداشتن شناسنامه رای ندهند... ایشان گفتند 10 دقیقه دیگر تماس بگیرید. 10 دقیقه دیگر تماس گرفتم و گفتند که امام موضوع را حل کردند و گفتند رزمنده باید رای دهند. یعنی آنقدر به رزمندگان احترام می گذاشتند که به خاطر آن ها حاضر شدند مقررات را زیر پا بگذارند. چرا که امام بسیار مقررات بودند و به هیچ وجه حاضر نمی شدند برای چیزی مقررات را زیر پا بگذارند.

وی ادامه داد: از نمونه های این مقرراتی بودن این است که یک بار زمانی که امام در پاریس بودند، ماه محرم در حیاط منزل محل اقامت خودشان گوسفندی را قربانی می کنند تا از گوشت آن آب گوشت درست کنند. وقتی گوسفند را قربانی می کنند یک نفر به امام می گوید، در فرانسه کشتن گوسفند خارج از کشتارگاه خلاف قانون و مقررات است. امام تا این موضوع را می شنود می گوید من از این آب گوشت نمی خورم.

رجایی با ذکر خاطره ای از عملیات کربلای 4 گفت: در این عملیات ما شکست خوردیم. شاید تعداد کسانی که از این عملیات برگشتند بیش 10 نفر نبودند. بعد از این شکست ما بسیار زیر فشار بودیم که چگونه باید این شکست را جبران کرد چرا که فرمانده عملیات تصمیم گرفتهه بود بلافاصله در عملیات کربلای 5 این شکست را جبران کند. ما نمی دانستیم خبر این عملیات را چگونه به رزمندگان برسانیم تا خبر به گوش عراقی ها نرسد. از یک طرف ما باید به نیروها می گفتیم در جبهه بمانید و از طرف دیگر اگر می گفتیم بمانید عراق هم هوشیار می شد و مواضع خودش را محکم نگاه می داشت. من به ذهنم رسید که یادداشتی را به امام بنویسم و از ایشان بپرسم که در فرض مذکور باید رزمندگان چگونه عمل کنند؟ در واقع استفتاء کردم. امام هم پاسخ دادند در فرض مسکوت باید در جبهه بمانند و من دست بازوی این رزمندگان را می بوسم.

وی خاطرنشان کرد: من خودم شاهد بودم که آقای محسن رضایی پشت بی سیم به همه فرماندهان می گفتند که این استفتاء امام را برای رزمندگان بخوانید و هیچ کس مرخصی نرود. البته من هنوز به محسن رضایی نگفتم که این استفتاء کار و خط من بود.

این پژوهشگر تاریخ انقلاب در پایان گفت: خلاصه این که ایشان یک انسانی بودند که این همه جوان را فقط با تکیه بر عشق لب مرزها نگهداشتند، این جاذبه نه فقط داخل مرزها بلکه بسیاری از خارجی‌ها مجذوب رهبری و مسلک ایشان بودند. ما شاهد بودیم  رزمندگانی از پاکستان، افغانستان، لبنان، سوریه و تعدادی از کشورهای آفریقایی شیفته امام(ره) بودند.

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.