پایگاه خبری جماران: مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت با اشاره به اینکه در مقابل نظریه «جنگ تمدنها»، نظریه «گفتوگوی تمدنها» از ایران مطرح شد، گفت: گفتوگو راهحل همه مسائل ما در داخل و خارج است. گفتوگو تسلیم نیست؛ گفتوگو تندادن به ذلت نیست؛ گفتوگو به معنای پذیرفتن حرف دیگری نیست. وگرنه اصلاً و ابداً نباید امام صادق(ع) با مشرکان و ملحدان گفتوگو میکرد؛ ابداً نباید امام رضا(ع) با پیروان ادیان مختلف و ملحدان گفتوگو میکرد. گفتوگو مسیر کشف و اثبات حق و بزرگترین فرصت است. غفلت از آن یک مقداری ما را دچار مشکل میکند.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با حجتالاسلام و المسلمین سید علی عماد را در ادامه میخوانید:
آقای عماد! شما امروز چقدر رگه هایی از کمرنگ شدن نام و آثار امام را احساس میکنید و آیا این کار برای کسانی که این هدف را دنبال میکنند، ثمربخش خواهد بود و یا اینکه همچنان نام امام خواهد درخشید؟
من شاید مقداری با این بیان نتوانم همدلی کنم که «کمرنگ شدن نام و یاد امام»؛ من معتقدم که به هر حال، چه در پهنه سرزمینی و ملی ایران و چه در فراتر از آن در جهان اسلام و جامعه بینالملل، رخدادی که به رهبری حضرت امام انجام شد و نگاهی که او در عرصههای بینالمللی ارائه کرد و شیفتهای تحولی که در مناسبات جهانی بعد از او پدید آمد - تحولات ساختاری و تحولات هنجاری و رفتاری که در جامعه ایران به برکت کنشگری امام و یارانش و حماسه ملت بزرگ ایران رخ داد - قابل انکار نیست.
درست است که ما با یک هجوم فوقالعاده رسانهای و اطلاعرسانی در مقابل این اندیشه مواجه بودهایم و خواهیم بود، و درست است که بسترهایی برای جریان اطلاعرسانی جهانی پدید آمده و کنشگریهایی که در قالب آن بسترها شکل میگیرد، سعی بر این کار دارد؛ اما به هر حال جهان دارای دلهای حقیقتطلب و ذهنهای واکاواندهای است که آنها این حقیقت را بازمیتابند.
من شاید بیانم این باشد که ظرفیت تأثیرگذاری اندیشه و رویکرد و روش امام - به معنای استعداد و بالقوه - وجود دارد؛ حدی از آن به فعلیت رسیده است. آنچه به فعلیت رسیده و محقق میشود، با آن ظرفیت طبیعی و حقیقی فاصله قابلتوجهی دارد. اینجا دیگر نقش مسیرِ رسانش پیام مهم است؛ کسانی که رسانشگران این پیامها هستند، بتوانند با مهارت و با توجه به ذائقه، مطالبات و نیازهای مخاطب، انتخابهای خودشان را از آن خرمن نگاه و رویکرد، انتخاب و عرضه کنند.
به هر حال جامعه نیازهایی دارد و ما معمولاً در نیازشناسی میگوییم که سه پدیده وجود دارد: نیاز کاذب، نیاز صادقِ پیدا و نیاز صادقِ پنهان و مکتوم. جامعه ممکن است نیازهای کاذبی پیدا کند؛ مثل کسی که احساس عطش میکند ولی واقعاً تشنه نیست - آب شور که میخورد، احساس عطش میکند، اما آب دیگر فایده ندارد - این احساس عطش کاذب است. یک وقت هست احساس عطش صادق است و یک وقت مشکلی پیدا کرده که احساس عطش نمیکند، اما بدن نیاز شدیدی به آب پیدا کرده است.
هنر رسانه این است که با کمک اهل فکر - جامعه خبرگان و نخبگان، نهادهای اجتماعی، نهادهای مدنی و اندیشکدهها - نیازهای کاذب جامعه را به جامعه بفهماند که این نیاز کاذب است و باید منها شود؛ نیازهای صادقی را که پیدا هست، پاسخ دهد؛ و نیازهای صادق پنهان و مکتوم را آشکار کند. بعد از اینکه نیاز شد، جامعه جواب آن را میگیرد.
به نظر من، جامعه جهانی امروز ما به اخلاق، انسانیت، توسعه، رشد، حقوق بشر و حقوقبشر دوستانه نیاز دارد. اینها به اصطلاحاتی تبدیل شدهاند که درست است سیاستمدارانی به دروغ به آن چنگ میزنند، اما بدنه اجتماعی به جای خودش حقیقت را میفهمد و ورود میکند. نگاه کنید، اینهایی که امروز منادیان حقوق بشر هستند و خیلی از حقوق بشر حرف میزنند، پشتیبانان بیچونوچرا و بیقیدوشرط اسرائیلاند؛ و اسرائیل در جریان حقیقی حقوق بشر، منفورترین کشور در طول تاریخ بشر است.
یعنی اگر لشکر چنگیز و لشکر مغول جنایت کرده و در آن بستر زمانی آن جنایتها را انجام داده، حالا در قرن بیستویکم یک رژیمی جنایتهای مشابه و بدتر از آن را در این جهان انجام میدهد. قوای جهانی از او حمایت میکنند، ولی آیا افکار عمومی جهانی هم از او حمایت میکند؟ افکار عمومی جهانی هنوز داغ مسأله فلسطین و غزه را دارد. شما آن اعتراضاتی که به قضایای حمله اسرائیل به غزه و کودککشیها، آدمکشیها، بیخانمان کردن، نسلکشی و آواره کردن یک جامعه را نگاه میکنید، تجمعات کشورهای اروپایی فوقالعاده است.
در هیچ کشور اسلامی به اندازه تجمعی که در لندن صورت گرفت، شکل نگرفت. این تصاویری که هلیشاتها از تجمع لندن برداشتند، به تعبیری که خودشان هم میگفتند، تمام خیابانهای مرکزی لندن در محاصره معترضان بود. این به معنای اعتقاد و باور افکار عمومی به حقوق بشر است. ما اگر بتوانیم این مفاهیمی را که امروز مفاهیم جهانی، جهانشمول و مشترکات انسانی است و به وفور در نگاه امام وجود دارد - از مقوله کرامت انسان، اخلاق، معنویت، عدالت، رفع فقر، رفع ظلم، آزادی و آزادگی – نشر پیدا کند، خیلی مهم است.
با فاصله کوتاهی بعد از انقلاب، پیام هشتمادهای حضرت امام بر اساس یک سری اطلاعات صادر شد. آن پیام در آن شرایط ایران، در حقیقت بنیادِ منشور حقوق شهروندی و حقوق مردم بود که حتی قوای حاکمیت نمیتوانند این حقوق را نفی و سلب کنند. اصلاً برایش مهم نبود که اینها نیروهایی بودند که ارادت به انقلاب داشتند یا انگیزه خوبی داشتند؛ اما وقتی خطا صورت میگرفت و مقداری از خط قرمزای حقوق انسانی عبور میشد، موضعگیری میکرد.
به نظر من عرضه مناسب اینها خیلی مهم است. ما قدرت عرضه مناسبِ اینها را نداریم، یا اگر قدرت داریم، فرصت این کار را نداریم. ما دائماً، به طور متعارف، در شرایط پرفشارِ ارتباطات اجتماعی بینالمللی قرار گرفتیم؛ و دشمن هم در درون کشور دائماً با دسیسههایی که چیده و گرفتاریهایی که برای کشور و نظام درست کرده، ما را درگیر کارهایی کرده که نتوانستیم آنطور که باید این کار را انجام دهیم. حتی آنچه به عنوان آموزههای ایشان در نهادهای آموزش عالی کشور مطرح شد، به نظر من جاذبههای لازم را در مقام ارائه نداشت و جای کار بسیاری هست. باید تأکید کرد روی همین مفاهیمی که مشترکات است.
دین از یک نقطه دعوت خودش را شروع کرده: پیامبر(ص) با همه اهل کتاب یک حرف را زد؛ گفت بیایید با هم بر سر یک کلمه مشترک کار را شروع کنیم: « تَعَالَوْا إِلَىٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ»؛ یک کلمه مشترک، یک شعار، ایده و اندیشه مشترک، و اینکه خدا یکی است. از آنجا آغاز کنیم و با گفتوگو و عمل مبتنی بر همین، کار را پیش ببریم. ما باید بر مشترکات امروز انسان معاصر و جهان معاصر عمل کنیم.
جهان معاصر امروز، جهانی است که مایل است مسائل مربوط به اندیشههای متعدد را از طریق گفتوگو حل کند. ما دورههای موفقی داشتیم. در مقابل نظریه «جنگ تمدنها»، نظریه «گفتوگوی تمدنها» از ایران مطرح شد و آن سال بهعنوان سال گفتوگوی تمدنها نامگذاری شد. باید این فرصتها را غنیمت بدانیم، فارغ از اینکه اصلاً چه کسی، چه جریانی و در عصر کدام دولت این اتفاق افتاده است. این یک اتفاق ملی و برای جمهوری اسلامی است؛ جمهوری اسلامی شعاری داده که جهان از آن استقبال کرده و پذیرفته است.
گفتوگو راهحل همه مسائل ما در داخل و خارج است. گفتوگو تسلیم نیست؛ گفتوگو تندادن به ذلت نیست؛ گفتوگو به معنای پذیرفتن حرف دیگری نیست. وگرنه اصلاً و ابداً نباید امام صادق(ع) با مشرکان و ملحدان گفتوگو میکرد؛ ابداً نباید امام رضا(ع) با پیروان ادیان مختلف و ملحدان گفتوگو میکرد. گفتوگو مسیر کشف و اثبات حق و بزرگترین فرصت است. غفلت از آن یک مقداری ما را دچار مشکل میکند. ما باید با ابزار گفتوگو، رسانهای و انتقال پیام، آن محتواها را عرضه کنیم. آن محتوا عرضه شود، مشکل برطرف میشود.

شما چند سال با شهید لاریجانی همکاری داشتید. فکر میکنید شهید لاریجانی چه ویژگیهایی داشت که امروز شاید بیش از خیلی شخصیتهای دیگر، خلأ عدم حضور ایشان احساس میشود؟
بله، خدا شهید لاریجانی را رحمت کند. شاید در میان رجال ایران، افراد معدودی از جنس شهید لاریجانی دیده باشیم. آقای لاریجانی چند ویژگی داشت. خاطرهای از مرحوم بهشتی و آقای علامه طباطبایی برای شما بگویم که اندکی از آن در مورد کار آقای لاریجانی است. دوستان طلبه بعد از مناظراتی که شهید بهشتی در تلویزیون انجام داد، گفتند شما خیلی با آرامش در این مناظرات شرکت میکردید؛ این آرامش را از کجا دریافتید؟ مرحوم بهشتی فرمود که من اتفاقاً آدم عجول و بیصبری بودم. مرحوم علامه طباطبایی درس میگفت. مرحوم آقای مطهری من را دعوت کردند که در آن درسها شرکت کنم. یک روز به درس مرحوم علامه رفتم. وقتی درس تمام شد و ایشان از محل درس بیرون آمد، من کنار ایشان شروع به اشکال کردم. اشکال اول را سریع مطرح کردم. مرحوم علامه با مکث و تأمل، کمی توقف کرد تا جواب دهد. من فکر کردم جواب ندارد و بلافاصله مطلب دیگری را گفتم. بعد باز مرحوم علامه با تأمل و آرامش شروع به جواب کرد. گفت این برای من درسی شد؛ یعنی فهمیدم که ایشان این تأمل را برای چه انجام میداد.
مرحوم آقای لاریجانی آدم با صبر و حوصلهای بود. علیرغم اینکه بسیار حاضرجواب بود و جایی که از واضحات بود، بلافاصله نکتهسنجی داشت و از تمثیلهای خوب و مانند اینها استفاده میکرد؛ اما وقتی بحث مقداری جدی میشد، با تأمل، صبر و حوصله جواب میداد. یک سیاستمدار عقلگرا، خردمند و متعهد به اخلاق بود؛ فوقالعاده به اخلاق، منافع ملی، وحدت ملی و انسجام ملی متعهد بود.
حالا چند نکته عرض کنم. یکی از آنها همان واقعهای است که دوره آخر حضور ایشان در مجلس، اتفاق افتاد. بعضیها شرایط فضای سیاسی ایران را طوری تمهید کرده بودند که اگر آقای لاریجانی هم بیاید، کاری کنند که یا موفق در ورود به مجلس نشود یا اگر موفق شد، ریاست مجلس را از او بگیرند. چینش نیروها و ساماندهی جریانها و همه اینها را هم بر همین اساس شکل داده بودند.
من آن زمان با ایشان همکاری داشتم و با حکم ایشان رئیس کتابخانه و مرکز اسناد مجلس بودم. طبق معمول و روال خدمت ایشان رفتم و پیشنهاد کردم که نظر بنده و جمع قابلتوجهی از دوستان فاضل حوزوی شما این است که شما در این دوره وارد انتخابات مجلس نشوید؛ لااقل بگذارید برای روزهای آخر و ببینید چه پیامهایی از چه جاهایی میآید و چقدر ضرورت پیدا میکند که ثبتنام کنید. ایشان گفت: «همین درست است که شما میگویید.» بعد گفت: «اتفاقاً من اصلاً بنا ندارم شرکت کنم؛ برای اینکه ۱۲ سال است مردم من را در این سمت دیدهاند و دیگر خسته شدهاند و جای یک تغییر، تحول و نوع نگاه دیگری برای کشور هست.»
این توجه ایشان به تمایلات عمومی و افکار عمومی، با اینکه آقای لاریجانی همان وقت هم به خاطر نگاههایی که داشت، میان نخبگان کشور مورد عنایت بود؛ بهخصوص میان شخصیتهای علمی و معنوی کشور و شخصیتهای دینی. آقای لاریجانی پایگاه استثناییای نزد مراجع تقلید داشت که کمتر کسی این ویژگیها را داشت. امین و معتمد آنها بود. خیلی بردباری داشت و به نظرم این ویژگی ناشی از یک روحی قوی بود.
بعد از رد صلاحیت ایشان در انتخابات اخیر ریاستجمهوری، بعد از اینکه شورای نگهبان ایشان را رد صلاحیت کرد، ایشان پاسخی نوشته بود و آن را هم جهت استحضار فرستاده بودند. ولی دوستان به ایشان میگفتند که به این رد صلاحیت اعتراض کنید. گفت: «من اعتراض نمیکنم. من برای نظام هزینه درست نمیکنم.» این حرف خیلی مهمی بود؛ گفت برای نظام هزینه درست نمیکنم.
ما قبل از اینکه بحث انتخابات و ثبتنام آقای لاریجانی مطرح شود، در جلسهای در خدمت ایشان بودیم. بعد از رد صلاحیت هم که با آقای لاریجانی نشست بودیم، اصلا آقای لاریجانی راحتتری دیدیم و با آرامش نسبت به این قضیه برخورد میکرد. بعد هم به ایشان پیشنهاد میشد و دوستان مشورت میدادند حالا که ایشان دیگر مجلس نیست و در انتخابات ریاستجمهوری هم حضور ندارد، پس در کشور چه خدمتی میتواند انجام دهد. آقای لاریجانی گفت: «من خودم هیچ تصمیمی نمیگیرم. هر جایی که نظام به من نیاز داشته باشد، همانجا در خدمت کشور خواهم بود.»
ایشان آدم استثناییای بود و مهارت گفتوگو داشت. قدرت مناظره، چانهزنی و گفتوگوی قوی و مسلطی داشت. به لحاظ رشته دانشی خودش هم بر منهج جدل و برهان و سفسطه و همه اینها آگاهی خوبی داشت تا بتواند بهموقع از آن استفاده کند. به هر حال حیف شد؛ ظرفیت خیلی خوبی بود و میتوانست در مناسبات ایران و مناسبات بینالمللی ایران خیلی تأثیرگذار باشد. اسرائیلیها نیز به خاطر اینکه این ظرفیت را بگیرند، این اقدام را کردند.
حتی این بحثی که منتشر شد که آمریکاییها مخالف بودند و بعد هم به اسرائیل ایراد گرفتند، به این خاطر بود که اسرائیل، برای اینکه یک مقداری صحنه را عوض کند، ظرفیت آقای لاریجانی را هدف قرار داد.

آقای رئیسجمهور بهکرات از همسرشان یاد میکنند و هنوز هم بعد از گذشت سالها از درگذشت ایشان، بعضاً حتی منقلب شدند و حتی جلوی رسانهها بغض کردند. شما هم آن سالهایی که شاید کسی نمیدانست آیند چه اتفاقی میافتد و آقای پزشکیان استاد دانشگاه بود، همسرشان استاد بودند و رئیس علوم پزشکی بودند، هم آقای دکتر پزشکیان را میشناختید و هم همسرشان را؛ یک مقدار راجع به همسر آقای دکتر پزشکیان توضیح میفرمایید؟
من از نزدیک با همسر آقای دکتر پزشکیان ارتباط نداشتم، اما در محیط دانشگاه که بودم، تعلقخاطر دانشجویان - بهخصوص دانشجویان رشتههای علوم پزشکی و پیراپزشکی – به همسر آقای دکتر پزشکیان را شاهد بودم. اینها همزمان، تقریباً در یک دوره، هر دو دانشجوی پزشکی بودند و بعد تخصص را خواندند، ولی رشته تخصصی این دو با همدیگر متفاوت بود. اما همان وقت اشتهار علمی فوقالعادهای داشت؛ یعنی بهتعبیری میگفتند خانم دکتر به لحاظ سرآمدی علمی، اشتهار علمی بیشتری داشت از خود آقای دکتر پزشکیان که رئیس دانشگاه علوم پزشکی بود. کنشگری خوب فرهنگی و اجتماعی او خیلی مهم بود؛ این باورمندیاش به مسأله پوشش و حجاب و عفاف برای دانشجوها خیلی جالب بود. رفتارهای ایشان در اتاق عمل زبانزد بود.
ما برخی از پزشکان را داریم که اینگونهاند؛ یعنی یادی هم باید کنیم از آقای دکتر سید محمود طباطبایی، از چهرههای ماندگار پزشکی ایران که سالها ما با ایشان در یک جلسه مشترک شرکت میکردیم؛ شناختهشده بود که ایشان بدون وضو وارد مطب خودش نمیشود و بدون وضو هیچ عمل جراحیای را انجام نمیدهد. دانشجوها چنین باوری را نسبت به خانواده آقای پزشکیان داشتند که کاملاً مؤمنانه، یک زن مسلمان، مؤمن، متخصص، باورمند، مسلط بر کار خودش و با دغدغههای انسانی بود؛ اینها در نگاه دانشجوهای آن وقت(دانشجوهای دهه ۷۰) بود که من با آنها ارتباط داشتم.
دولت آقای پزشکیان در انتخاباتی رأی آورد که مشارکت در آن پایین بود و بخش زیادی از مردم در انتخابات شرکت نکردند. از بدو حضور آقای دکتر، یعنی از روز تحلیف، بحرانها شروع شد؛ ترور شهید هنیه و دو جنگ تحمیلی و شورش داخلی و بالأخره انواع و اقسام بحرانها گریبانگیر دولت آقای پزشکیان شد. اما فارغ از این موضوع که البته موضوعی مهم و قابل درک است، دولت نیز در تحقق بسیاری از برنامهها و شعارهای آقای دکتر پزشکیان ناکام ماند. شاید نکته سومی که در میان همه رؤسای جمهور بیسابقه باشد این است که دولت در دو سال ابتدای خودش با یک افت محبوبیتی مواجه شد؛ این را تقریباً همه نظرسنجیها تأیید میکند. هرچند جنگ، بخشی از آن را ترمیم کرد. چون معمولاً این اتفاق در دو سال آخر رؤسای جمهور میافتد. ولی آقای دکتر با این بحران هم مواجه شد. شما شرایط دولت و شخص رئیسجمهور را در این اوضاع و احوال جنگ و این بحرانهای اقتصادی چطور میبینید و فکر میکنید که چقدر توفیق داشته یا در آینده چه توفیقاتی خواهد داشت؟
انتخابات ریاستجمهوری چهاردهم که شکل گرفت، دو نگاه در سپهر سیاسی ایران وجود داشت: یک نگاه اینکه باید فردی با ویژگیهای معینی بیاید رئیسجمهور ایران شود، ولو اینکه آن فرد با یک رأی حداقلی وارد ساختمان ریاستجمهوری شود؛ حجم مشارکت، میزان مشارکت و امثال اینها برای آنها مهم نبود، مهم نتیجه بود که یک جریان فکری در صحنه سیاست ایران اینگونه به قضیه نگاه میکرد: نتیجهگرا، ولو با حداقل رأی، اما فرد موردنظر وارد این چرخه شود.
یک نگاه دیگری در سپهر سیاسی ایران وجود داشت؛ و آن نگاه اینکه ایران با توجه به شرایط جاری آن زمان و منازعات و مناقشات بینالمللی که با آن مواجه بود، باید انتخاباتی را انجام دهد که از میانگین انتخاباتهای جهانی تفاوت چندانی نداشته باشد؛ یعنی اگر در جهان، شرکتکنندگان در انتخابات کشورهای اروپایی و امثال آن هم بین ۴۵ تا ۵۵ درصد در چرخش هست، به عنوان مثال، اینجا هم چیزی در این کریدور از نظر حجم آراء وجود داشته باشد و پایگاه ملی و مشارکت ملی و حضور ملی در صحنه انتخابات ضرورت داشت.
این نگاه را در رفتار و منش امام شهید میدیدیم. در نتیجه، نتیجه تأیید صلاحیتها که آمد، چنین انتخاباتی که باید آراء به سمت ۵۰ درصد واجدان شرایط میل پیدا کند، اصلاً در آن وضعیت شکل نمیگرفت؛ لذا تغییر آهنگی پیدا شد. شهید لاریجانی رد صلاحیت شده بود که البته خیلی از همانها بعداً در اوصاف و منقبت شهید لاریجانی فرمایشات نورانی متعددی داشتند و گویا بالأخره روشن شده بود که آنچه قبلاً تصمیم گرفته بودند، به صلاح نبوده است.
بالأخره آقای پزشکیان هم به همان حکم آقای لاریجانی داشت مبتلا میشد. آمدن آقای پزشکیان برای یک عدهای این معنا را داشت که تعدادی از کسانی که با صندوق رأی قهر میکردند، دوباره بیایند آشتی کنند؛ یک مقداری هم فضا برای بازگشت آراء وجود داشته باشد؛ یعنی بهتعبیری اگر همه قشر خاکستری به سمت شرکت در انتخابات نمیآیند، بخشی از آن به سمت شرکت در انتخابات بیاید و برخی جریانات سیاسی هم مشارکت فعالتری کنند.
در مرحله انتخابات با همین نگاه ما عبور کردیم و آقای پزشکیان که بیان خودش این است که «من که فکر نمیکردم رئیسجمهور شوم؛ من آمدم که حیات سیاسی ایران یک نشاط تازهای پیدا کند و حرفهای تازهای زده شود و گفتوگوهای تازهای صورت بگیرد و نگاههایی که فرصت برای ابراز نظر نداشتند، مطرح شوند.» عمده جریان حامی آقای پزشکیان نیز جریان اعتدال و جریان اصلاحطلبی بود؛ یعنی جریان اعتدال که یک تلفیقی از اصولگرایان معتدل و جمعی از متمایلین به اصلاحطلبان و جریان اصلاحطلبان است، حمایت کردند.
به هر حال، نشانههایی نیز وجود داشت که نظام هم متمایل به این نیست که دو بال این وسیل پرواز تبدیل به یک بال شود. رأی آقای پزشکیان آمد. اما بعد از انتخابات چه تصوری بود؟ بعد از انتخابات، تصور کسانی که شکست خورده بودند، این بود که دولتی که آقای پزشکیان تشکیل میدهد، یک دولت کاملاً اصلاحطلب و با نگاههای تقابلی با جریان دیگر است. جریان اصلاحات نیز حمایت کرده بود و فکر میکرد که دیگر دولت در اختیار اوست. اما آقای پزشکیان آدم خودش بود و بهنظر من خوب فهمیده بود مشکل جامعه ایران چیست.

مشکل جامعه ایران این نیست که بلوکهای تأثیرگذار در مدیریت اجرایی و نظام سیاسی کشور با همدیگر منازعه کنند. تجربه چند دولت را دیده بود که به یک سمت رفته بودند و نمیخواستند از ظرفیتهای بقیه استفاده کنند؛ به چالش با برخی از مراکز مؤثر در قدرت رسیده بودند و نتیجه آن چالش این شد که کشور زیان دید.
راهبرد منتخب آقای پزشکیان این بود که همه بخشها، بهخصوص در شرایطی که به لحاظ داخلی واقعا سرمایه اجتماعی ما در قوس صعود نبود و در قوس نزول بود. سرمایه اجتماعی ایران به قوه مجریه کاهش پیدا کرده بود. از سوی دیگر، در منازعات بینالمللی با فشارهای بینالمللی مواجه بودیم و باید با وحدت و انسجام وارد میشدیم. اینکه در صحنه بینالمللی درگیری داشته باشید و در صحنه داخلی هم به سمت تشدید منازعه بروید، خردمندانه و عقلانی نیست. ما برای اینکه اقتدار ملی خودمان را در پهنه جهانی به نفع مصالح کشور اعمال کنیم، باید در درون به وفاق ملی، همبستگی و افزایش سرمایه اجتماعی میرسیدیم.
متأسفانه در درون جریانهای سیاسی ما گاهی افقهای کوتاه را آخر دنیا قرار میدهند؛ و نه افق بلند را. یک گروه انتظار مقابله با خودش را داشت و گروه دیگر انتظار سیطره تاموتمام داشت. وقتی بحث وفاق مطرح شد، هر دو طرف دچار مشکلی شدند. البته ایشان قبلاً بحث وفاق را مطرح کرده بود، اما وقتی وفاق را در عمل پیش آورد، گفت: «من یک دولت کاری میخواهم که تعهد به کار داشته باشد. از بخشها و نگاههای مختلف هم که باشند، باید با هم کار کنیم؛ با عیوب و کاستیهای همدیگر بسازیم و این کار را پیش ببریم.»
دیدید بعضیها که بدهکارند، تا زمانی که طلبکار روی خوش به آنها نشان ندهد، عقب مینشینند و خودشان را پشت دیوار پنهان میکنند؛ اما اگر ببینند طلبکار مهربانانه برخورد میکند، تازه دوباره طلبکار میشوند؟ برخی گروههای سیاسی اینگونه شدند. باور نکردند که اینها میخواستند پزشکیان را رد صلاحیت کنند و با تأیید صلاحیتش مخالف بودند، حالا چطور انتظاری دارند که اکثریت دولتش در اختیار آنها قرار بگیرد؟! ولی مطالبهگر شدند و انتظاراتشان نیز برآورده نشد.
به هر حال، جمعی از اینها فکر میکردند که دولت کاملاً تغییرات اساسی ایجاد میکند. دولت از ظرفیت مدیران ارشد، وزیران، معاونان وزیران، استانداران و معاونان رئیسجمهور، یک تیمی را تشکیل میدهد که بتواند با آنها کار کند. به همین دلیل، این نگاه که در شرایط جاری جامعه ایران، از نگاه صاحبنظران ارشد، نگاه درستی بود، مورد عنایت رهبر شهید نیز قرار گرفت. نتیجه این شد که حمایتهایی که در کمتر از دو سال دولت آقای پزشکیان از سوی رهبر شهید انجام شد، در مقایسه با همه دولتهای قبل، ملاحظه کنید که چقدر حجمش بالا بود.
به نظر من، بهخصوص تا زمانی که هنوز جنگ دوازدهروزه و جنگهای بعد و این حوادث پیش نیامده بود، این فضا تا حدی وجود داشت. اما الآن جامعه ایران میفهمد. به نظر من، فهم مشترکی در جامعه ایران وجود دارد؛ نمیگویم این فهم صددرصدی است، اما بدنه غالب جامعه ایران این فهم را دارد که اگر دولتی غیر از دولت پزشکیان بود، ایران با مخاطرات فوقالعاده بیشتری روبهرو میشد. اینجا آدمی میخواست که چالش نکند و دیگران را با خلقوخوی خودش جمع کند.
جنگ در ایجاد این التیام خیلی مؤثر بود؛ اما آقای پزشکیان قبل از جنگ هم با رؤسای قوا چند مورد چالش داشت؟ فهرست کنند که در طول سالهای همکاری آقای پزشکیان، بهعنوان نفر دوم جمهوری اسلامی و رئیس قوه مجریه، با دو قوه دیگر چند چالش پیدا کرده است؟ پزشکیان توانست واقعیت جامعه ایران را طوری منعکس کند که کسانی که در دولتهای قبل به چالش جدی برخورد میکردند، را همدل کند. اگر شرایط فراهم نبود، آقای پزشکیان اگر میخواست با مقابله با قوای دیگر و دستگاههای دیگر آن مسأله را حل کند، هیچوقت نمیتوانست؛ اما آن مسأله را با هدایت و اشراف رهبر شهید، در تعامل با قوای دیگر - از مقننه، مجریه، شعام و جاهای دیگر - پیش برد و گفت: «الآن شرایط کشور برای اجرای برخی موارد فراهم نیست.» هیچ دولتی نمیتوانست چنین فضای اشتراکی و مشترکی ایجاد کند؛ جنگ هم نبود.
به نظر من شرایط جنگی نشان داد که این هماهنگیها چقدر برای ایران و تمامیت ارضی و ماندگاری ایران مؤثر است. کارهایی که پزشکیان کرده، واقعاً در تاریخ ایران موارد منحصربهفردی است. جریانهای مختلف هم باید به آن توجه داشته باشند.
من به برخی از دوستانی که بهاصطلاح خودشان را «ارزشی» میدانند و ارزشی هم هستند - البته من ارزشیها را فقط آنها نمیدانم و جامعه ایران را جامعهای ارزشی میدانم؛ در مجموع، فرهنگ ایرانی، یک فرهنگ ارزشی است - میگویم: نگاه کنید، دولت آقای پزشکیان به مردمسالاری دینی باور دارد. مسیری را که برای مردمسالاری دینی تعیین کرد، گفت «محلهمحوری» و «مسجدمحوری». از اصطلاحات و مبانی فرهنگیای استفاده کرد که در ذات جامعه ایرانی و شهرنشینی و مدنیت ایران است؛ یعنی محله و اسلام(مسجد) بهره گرفت و گفت محلهمحوری بر مبنای مسجد. گفت: «حل مسأله ایران با تعلیموتربیت و تربیت نیروی انسانی است؛ کالبد، نظام و مربی را درست کنیم تا خروجیها آرامآرام برگردند.» اینها مفاهیم خیلی خوبی است که انجام داد.
من میخواهم بگویم کارهای مهمی که اتفاق افتاد را نگاه کنیم. مسأله سوخت در ایران را در نظر بگیرید. از زمان دولت آقای خاتمی مصوبه این بود که هر سال درصدی بهای سوخت و انرژی افزایش پیدا کند. آقایان در شرایطی فکر کردند که همیشه وضع دلار خوب خواهد بود؛ آن مصوبه را لغو کردند. اگر آن درصد افزایش مصوب در طول این حدود ۲۰ سال انجام میشد، چقدر درآمد دولت افزایش پیدا میکرد و به توسعه کشور میانجامید؟ این عدمالنفع را ناشی از یک عدم تصمیم داشتیم.
یکبار بنزین را تغییر دادیم؛ هر بار که در بنزین دستکاری کردیم، دچار مشکل شد. حالا یک دستکاری جزئی در مسأله سوخت انجام شد. شرایط اقتصادی امروز که زیست مردم بهشدت دشوارتر است نسبت به زمانی که شورشهای بنزینی سالهای ۹۸ اتفاق افتاد. ولی جامعه بردباری کرد؛ چون تا حدی حکیمانه بود و جامعه نیز توجیه بود.
به نظر من، اتفاقات زیادی افتاده است. گاهی اگر تغییرات نرم و آرام را در یک برش تاریخی ببینیم – یعنی ایرانِ ۱۴۰۳ را با ایرانِ ۱۴۰۵ کنار هم بگذاریم؛ مثل عکس یک بچه که در هشتسالگی و در هجدهسالگی گرفتهایم - تفاوتها کاملاً مشهود است. اما وقتی هر روز او را میبینید، تغییرات را کمکم و تدریجی است.
من نمیخواهم بگویم این دولت «معجزه قرن» است؛ همان معجزه قرنهایی که در تاریخ داشتیم، بس بود. این دولت نمره قبولی میآورد. واقعاً باید به بردباری و حلم آقای پزشکیان توجه کنیم. این خلقوخوها خیلی مهم است. این همه یک جمع محدود و اندک اهانت میکنند، برنامهریزی میکنند، شعار میدهند، پلاکارد مینویسند و پویش راه میاندازند؛ ولی او کار خودش را انجام میدهد و کاری را که باید انجام دهد. متأثر از این فضا وارد یک عکسالعمل تند و نسنجیده نمیشود. باید این را تحسین کرد. یک سیاستمدار در مقام مدیر ارشد کشور باید چنین ویژگیهایی داشته باشد.
بالأخره آراء و نظرها متفاوتاند. اگر او این مسیر را حق و خدمت به ملت میداند، حتی اگر عدهای معدود و انگشتشمار درک درستی از این خدمت به ملت نداشته باشند، یا بهخاطر تمایلات جریانی خودشان را به راه دیگری بزنند و بد برخورد کنند، باید کار و تکلیف خودش را انجام دهد.

من معتقدم دولت همچنان باید در این شرایط سخت، مسیر اصلی رسیدگی به امور کشور را ادامه دهد؛ در شرایط سختی که تحت تحریم و محاصره هستیم و ممنوعیتهای متعددی داریم و حریمهای هوایی را در بخشهای قابلتوجهی بر روی ما بستهاند. واقعاً از هر آدم منصفی بپرسید که کدام کشور و با کدام نظام مدیریتی میتواند در چنین شرایطی شش ماه تاب بیاورد؟ این کار بزرگی است.
خدا به همه ملت ایران توفیق دهد که شجاعانه ایستادهاند. واقعاً این فهم درست و دقیق ملت ایران است که با وجود همه سختیها، دغدغهها، دلنگرانیها و گلایهها، میگویند «اگر این زخم سر باز کند، ایران نمیماند. ایران بماند، ولو گلایهها در دل ما سرریز شود.»