در روزهایی که اخبار بازگشت برخی چهرههای مطرح ایرانی به میهن مانند محسن نامجو و مسعود بهنود مورد توجه قرار گرفته، باید بیشتر به یک سؤال اساسی پرداخته شود؛ آیا قرار است اینها چند مورد استثنایی باشند یا نشانه آغاز تغییری در نگاه حاکمیت به شهروندان ایرانی؟ پاسخ این سؤال است که میزان امیدی که این بازگشتها ایجاد میکنند را تعیین خواهد کرد.
وزیر ارشاد اخیرا از تهیه فهرستی شامل بیش از صد چهره فرهنگی، هنری و فکری خارج از کشور برای تسهیل بازگشت آنها خبر داده و سخنگوی دولت نیز از هموار کردن مسیر بازگشت برخی چهرهها سخن گفته است. قبلا هم در دولتهای پیشین از این دست اخبار زیاد شنیده بودیم. اما این اخبار و اظهارنظرها و حتی بازگشت برخی چهرهها مانند محسن نامجو و مسعود بهنود به تنهایی امیدساز نیست. مسأله این است که چقدر امکان این بازگشت امری عمومی خواهد بود و مهمتر اینکه چقدر تابع تغییر نگرش و اشتباهات سیستم در قبال شهروندان ایرانی است.
اکثر بخشهای حاکمیت تا کنون از این بازگشتها استقبال کردهاند اما واقعیت آن است که این رفتار فردی برخی چهرهها برای تبدیل شدن به یک ظرفیت ملی نیازمند یک پیوست بسیار محکم در حکمرانی حقوقی کشور است. به طور مثال باید پرسیده شود که چرا اساساً یک ایرانی برای برگشتن به کشور خودش باید نیازمند بررسی، هماهنگی، فهرست یا اطمینانبخشی باشد؟ حق بازگشت به وطن، اگر قرار است حق باشد، نمیتواند امتیازی باشد که هر بار با تشخیص یک نهاد یا در شرایط خاص به کسی داده شود.
مسأله مهمتر اما پرداختن به دلایل مهاجرت و تبعید خودخواسته بسیاری از چهرههاست. نمیشود بدون اینکه نظام حکمرانی حقوقی ما از خود درباره این دلایل پرسش کند و به تجدیدنظر در رفتار و رویکرد خود بپردازد، منتظر کسب منفعت ملی از این بازگشتها بود. بهخصوص نهادهای امنیتی و قضایی و سیاستگذار باید در این نقطه بیش از همه مورد پرسش قرار بگیرند: آیا ایرانیای که دیروز «مسأله» تلقی میشد، امروز فقط به این دلیل که شرایط سیاسی تغییر کرده، ناگهان به «سرمایه ملی» تبدیل شده است؟ اگر چنین است، چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
این سؤالات از آنجا اهمیت دارند که امروز هم ایران درگیر و مبتلا به نگاههای حذفی و انکار سبک زندگی و گرایش فکری بخش وسیعی از جامعه است. یعنی همان نگاه و رویکردی که سبب حذف و مهاجرت و تبعید بخشی از ظرفیت ایران طی دهههای اخیر شده بود که حالا منتظر بازگشت آنها هستیم. اتفاقاً اهمیت این بازگشتها فقط به خود افرادی که برمیگردند محدود نیست. نامجو یا بهنود، هر قدر هم شناختهشده باشند، نهایتاً میتوانند یک نماد باشند. نمیتوان از یک هنرمند یا روزنامهنگار انتظار داشت با بازگشت خود، سیاست عمومی یک کشور را اصلاح کند.
اکثریت جامعه آنچه که امروز میخواهد نه نماد، بلکه تغییری محسوس در همان سیاست عمومی است که وظیفه این تغییر بر عهده نظام حکمرانی میباشد. اگر بازگشت نامجو یا بهنود مثبت و دارای آثارمثبت است، وظیفه حاکمیت این است که این نشانه را به یک روند تبدیل کند؛ روندی که برای هزاران ایرانی کمتر شناخته شده نیز قابل دسترس باشد. در غیر این صورت، ما فقط چند تصویر از چند چهره مشهور خواهیم داشت و نه یک سیاست جدید.
این موضوع از زاویه جامعهشناسی حتی مهمتر است. کشورها در لحظههای سخت بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اجتماعی و احساس تعلق شهروندانشان نیاز دارند. جنگ نیز از همین جنس است. وقتی یک کشور با تهدید خارجی مواجه میشود، پشتوانه اصلیاش فقط تجهیزات و ساختارهای رسمی نیست؛ اعتماد مردم به این است که این کشور خانه همه آنهاست. با نگاه حذفی نمیتوان چنین پشتوانهای ساخت. نمیتوان از ایرانی خارج از کشور خواست در روز جنگ «کنار ایران» بایستد، اما در روزهای عادی همچنان او را با عینک سوءظن نگاه کرد. نمیتوان از موضع وطندوستانه او استقبال کرد، اما درباره حق بازگشتش همچنان تردید داشت. این دو رفتار در بلندمدت با هم جمع نمیشوند.
از این منظر، بازگشت این چهرهها یک سؤال دیگر هم پیش روی ساختار سیاسی میگذارد: اگر امروز از بازگشت آنها خوشحالیم، آیا نباید درباره تصمیمات دیروزمان هم سؤال کنیم؟ به عبارتی حاکمیت اگر امروز بازگشت را اتفاقی مبارک میداند، باید درباره آن بستر نیز تردید کند. نمیشود از معلول استقبال کرد و درباره علت، هیچ پرسشی نداشت. شاید ارزش واقعی بازگشت نامجو و آمادگی بهنود برای بازگشت، در همین پرسش ساده باشد: آیا میتوانیم کاری کنیم که بازگشت به ایران دیگر خبر نباشد؟
اگر روزی یک ایرانی، مشهور یا گمنام، منتقد یا موافق، هنرمند یا استاد دانشگاه، بتواند بدون آنکه بازگشتش نیازمند یک پروژه ویژه باشد، به خانهاش بیاید و برود، آن روز میتوان گفت تغییری واقعی رخ داده است. آنچه امروز میبینیم، میتواند شروع چنین تغییری باشد. اما فقط اگر از نماد عبور کند و به قاعدهای در حکمرانی برسد. وگرنه، حتی زیباترین استقبالها هم در نهایت فقط چند صحنه زیبا خواهند بود؛ نه یک سیاست تازه که بتواند مشکل کشور از نظر سرمایه اجتماعی را حل کند.