گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران؛

صالحی:مشکلات صداوسیما ریشه داخلی دارد/صداوسیما به مدیرانی نیاز دارد که افکار عمومی را به رسمیت بشناسند/هر وقت در حکمرانی دچار اختلال می‌شویم زمینه مداخله تبلیغاتی دشمن را هم فراهم می‌کنیم/تفاهم اسلام‌آباد را سند دوم پیروزی جمهوری اسلامی می‌دانم

احسان صالحی، دبیر سابق شورای اطلاع‌رسانی دولت سیزدهم، در گفت‌وگو با «جماران» با تأکید بر اینکه توفیق در «روایت اول» بیش از هر چیز به سرمایه اجتماعی، کارآمدی و صداقت وابسته است، گفت: ضعف‌های ارتباطی و رسانه‌ای در داخل، زمینه اثرگذاری رسانه‌های معاند و مداخلات بیرونی را افزایش می‌دهد و صداوسیما برای بازسازی ارتباط با افکار عمومی به رویکردی تازه، استفاده از نیروهای خلاق و حفظ چهره‌های مخاطب‌ساز نیاز دارد. او جنگ اخیر را نقطه‌ای دانست که به گفته او، توان نظامی و سیاسی ایران و همراهی جامعه، بخشی از محاسبات آمریکا و اسرائیل را برهم زد و معتقد است «تفاهم اسلام‌آباد» محصول همین تغییر موازنه و تبدیل دستاورد نظامی به دستاورد سیاسی بود. او جنگ اخیر را نقطه‌ای دانست که به گفته او، توان نظامی و سیاسی ایران و همراهی جامعه، بخشی از محاسبات آمریکا و اسرائیل را برهم زد و معتقد است «تفاهم اسلام‌آباد» محصول همین تغییر موازنه و تبدیل دستاورد نظامی به دستاورد سیاسی بود.

پایگاه خبری جماران: در روزهایی که بحث درباره عملکرد رسانه‌ها، روایت رسمی، آینده تفاهم اسلام‌آباد و تحولات پس از جنگ در فضای سیاسی کشور ادامه دارد، احسان صالحی، دبیر سابق شورای اطلاع‌رسانی دولت سیزدهم، در گفت‌وگو با «جماران» از تجربه خود در دولت شهید رئیسی و ارزیابی‌اش از شرایط امروز سخن می‌گوید. او در این گفت‌وگو درباره ضعف‌های صداوسیما، نقش رسانه‌های معاند، ضرورت حفظ سرمایه اجتماعی، دلایل شکل‌گیری تفاهم اسلام‌آباد و چشم‌انداز ادامه آن توضیح می‌دهد و تأکید می‌کند که دستاوردهای نظامی زمانی کامل می‌شوند که بتوان آن‌ها را به نتیجه سیاسی تبدیل کرد.

 

آقای صالحی، برخی معتقدند جمهوری اسلامی در حوزه افکار عمومی، «روایت اول» را از دست داده است. شما با این ارزیابی موافقید؟ اگر بله، به نظر شما چرا نظام در بسیاری از موضوعات نتوانسته روایت نخست و مؤثر را در اختیار بگیرد؟

ریشه توفیق در روایت اول را باید در سرمایه اجتماعی جست‌وجو کرد

کارآمدی و صداقت دو عامل اصلی تقویت سرمایه اجتماعی‌اند

هرچه سرمایه اجتماعی بالاتر برود ارتباط با افکار عمومی مؤثرتر می‌شود

مداخلات شناختی و رسانه‌ای بیرونی نیز مستقیماً بر این فرایند اثر می‌گذارند

در جنگ وقتی مردم کارآمدی و حضور مسئولان در میدان را دیدند ارتباط با افکار عمومی تقویت شد

بخشی از ضعف رسانه‌ای ما با میدان دادن به نیروهای جوان‌تر و خلاق قابل جبران است

این موضوع فراز و فرود دارد. ریشه مسئله این است که ارتباط شما با افکار عمومی در چه مرحله‌ای قرار دارد و در آن سطح از ارتباط، آیا می‌توانید روایت اول را داشته باشید یا نه. اگر روایت اول را در اختیار داشتید، چقدر می‌توانید اقناع ایجاد کنید و تا چه اندازه قادر هستید مشارکت و همراهی مردم را جلب کنید.

ریشه این موضوع به سرمایه اجتماعی برمی‌گردد و سرمایه اجتماعی هم یک‌سری عوامل داخلی دارد که به نظر من مهم‌ترین آن‌ها کارآمدی و صداقت است. مردم هرقدر کارآمدی و صداقت بیشتری از شما ببینند، سرمایه اجتماعی رشد می‌کند. رشد سرمایه اجتماعی نیز خودش زمینه و بستری فراهم می‌کند تا فرایند ارتباط با افکار عمومی، مؤثرتر و دقیق‌تر شود.

البته مداخله بیرونی هم وجود دارد؛ چه در حوزه شناختی و چه در حوزه تبلیغاتی. این حجم از رسانه‌های فارسی‌زبان که امروز علیه ما فعالیت می‌کنند، به نظر من در ادوار مختلف رسانه‌ای دنیا بی‌نظیر است. الان از چند کشور به‌صورت مستقیم چنین فعالیت‌هایی صورت می‌گیرد؛ مثلاً مرکز اعتدال سعودی را داریم که اکنون در واشنگتن مستقر است. در لندن و حتی در برخی کشورهای همسایه ما که روابطشان هم با ما بد نیست، چنین فعالیت‌هایی وجود دارد.

این مداخلات شناختی و تبلیغاتی یک طرف ماجراست. از طرف دیگر، مداخلاتی وجود دارد که عملاً شکل جنگ به خود گرفته است؛ مثلاً جنگ اقتصادی‌ای که علیه ملت ایران انجام می‌شود. این‌ها نیز بر همان کارآمدی اثر می‌گذارند و کارآمدی نیز به‌نوبه خود بر سرمایه اجتماعی تأثیر می‌گذارد. بنابراین، این مسئله پاسخ ساده و یک‌خطی ندارد که بگوییم روایت اول را داریم یا نداریم.

برای مثال، در همین جنگی که اتفاق افتاد، اگر ملاحظه بفرمایید، کشور توانست از خودش کارآمدی نشان بدهد؛ یعنی توانایی‌ای نشان داد که در برابر دو قدرت بزرگ دنیا، دو قدرت اتمی، ایستاده و از ایران، تمامیت ارضی کشور، استقلال و حیثیت کشور دفاع می‌کند. این یک توانایی ویژه و خارق‌العاده بود که دنیا ندیده بود و حتی مردم خود ما هم آن را به این شکل ندیده بودند.

همین مسئله، زمینه و بستر ایجاد می‌کند تا ارتباط مؤثری با افکار عمومی برقرار شود. بنابراین، پیام‌هایی که در ایام جنگ به افکار عمومی داده می‌شود و ارتباطی که با مردم برقرار می‌شود، ارتباط مؤثری است و افکار عمومی نیز ارتباط خوبی با شما برقرار می‌کند.

در عین حال، مردم در همین ایام صداقت را نیز از شما می‌بینند. می‌بینند که در روز اول این جنگ، رهبر انقلاب با خانواده‌شان شهید شدند. در مقابل آن موج تخریبی که علیه ایشان شکل گرفته بود و آن دروغ‌هایی که گفته می‌شد، مردم می‌بینند فرماندهان شما در میدان هستند و شهید می‌شوند و مسئولان شما در میدان حضور دارند و شهید می‌شوند. در چنین شرایطی، کارآمدی و صداقت در اوج خود قرار می‌گیرد و در نتیجه، فرایند ارتباط با افکار عمومی نیز به یک فرایند خوب و مؤثر تبدیل می‌شود.

البته در این میان، کار تکنیکال هم اهمیت دارد و در همین جنگ شاهد نمونه‌های خوبی از آن بودیم. مثلاً کارهایی که سفارتخانه‌های ما شروع کردند، قابل توجه بود. وزارت امور خارجه معمولاً یکی از رسمی‌ترین و به‌اصطلاح اتوکشیده‌ترین بخش‌های نظام سیاسی و حکمرانی ماست، اما در این دوره، دیپلماسی وارد فضای جدیدی شد. این شیوه در دنیا صدای بلندی پیدا کرد و توانست همان روایت اول یا روایت مؤثر را با مدل‌های جدید و به شکلی که افکار عمومی دنیا ارتباط بهتری با آن برقرار می‌کند، شکل بدهد.

بنابراین، از یک طرف به یک کار زمینه‌ای نیاز داریم. به همان نسبتی که سرمایه اجتماعی رشد می‌کند یا دچار افول می‌شود، فرایند ارتباطی ما هم تقویت یا مختل می‌شود. از طرف دیگر، یک‌سری کارهای تکنیکال هم لازم است که واقعیت این است در این حوزه مقداری ضعف داریم.

در همین کارهایی که در ایام جنگ انجام شد، بعضی‌ها می‌نوشتند شما که این‌قدر کار رسانه‌ای خوب و کار تکنیکی مؤثر بلد هستید، چرا همین کارها را در صداوسیما انجام نمی‌دهید؟ چرا صداوسیمای شما این شکلی است؟ بنابراین، در حوزه تکنیکال هم به یک بازآرایی و بازسازی نیاز داریم.

به نظر من، بخش عمده این خلأ می‌تواند با به‌کارگیری بچه‌های جوان‌تر و نیروهای خلاق در این حوزه‌ها پر شود. البته بحث سرمایه اجتماعی جای خودش را دارد و آن بیشتر به عملکرد نظام سیاسی و حکمرانی برمی‌گردد که باید بتواند در آن حوزه سامان ایجاد کند.

 

آقای دکتر، به صداوسیما اشاره کردید. به نظر شما چرا صداوسیما در سال‌های اخیر با آفت کاهش محبوبیت و فاصله گرفتن بخشی از افکار عمومی مواجه شده است؟ چه عواملی باعث شده مخاطب در بسیاری از مواقع برای دریافت روایت و خبر به رسانه‌های دیگر رجوع کند؟ 

در سطوحی از مدیریت صداوسیما افرادی حضور دارند که اساساً نگاه ارتباطی ندارند و همین مسئله به سازمان ضربه زده است

یکی از مهم‌ترین اهداف جنگ تبلیغاتی دشمن مختل کردن مسیر ارتباطی نظام با افکار عمومی است

صداوسیما زمانی می‌تواند مخاطب را حفظ کند که چهره‌ها و برنامه‌سازان مخاطب‌ساز را بخشی از سرمایه رسانه بداند

یکی از اشتباهات چند سال اخیر این بود که تصور کردیم به چهره‌های اثرگذار و مخاطب‌آور دیگر نیازی نداریم

 

حالا آن‌قدر که من می‌فهمم، صداوسیما بزرگ‌ترین سازمان ارتباطی کشور است. با تعریفی هم که در قانون اساسی از صداوسیما داریم، این مجموعه «رسانه ملی» است و در کنار آن، تلویزیون خصوصی هم نداریم. حتی در سیاست‌های اصل ۴۴ نیز که ابلاغ شد، صداوسیما جزو بخش‌هایی بود که استثنا شد و وارد فرایند واگذاری و خصوصی‌سازی نشد. یعنی اساساً یک نگاه حاکمیتی به آن وجود دارد.

از لحاظ عرض و طول سازمانی و گستره کاری هم اگر نگاه کنید، صداوسیما بزرگ‌ترین سازمان ارتباطی کشور است. به نظر من، در درجه اول باید در رأس چنین سازمانی افرادی حضور داشته باشند و نگاه‌هایی حاکم باشد که خودشان واقعاً قائل به ارتباط باشند. اگر افرادی سیاست‌گذاری و مدیریت این حوزه را بر عهده بگیرند که خودشان دچار اشکالات ارتباطی باشند، طبیعتاً فرایند ارتباطی ما هم مختل می‌شود. به نظرم الان در این نقطه مقداری مشکل داریم.

البته به‌طور کلی، رادیو و تلویزیون و مدل «برودکست» در دنیا با شکل کنونی رو به افول است. هرچه سوشال‌مدیا، شبکه‌های اجتماعی، اینترنت و فضای مجازی رشد کرده‌اند، به همان نسبت تلویزیون و این مدل کار رادیو و تلویزیونی هم افت‌وخیزهایی داشته است. اما این به آن معنا نیست که وضعیتی که امروز در کشور خودمان داریم و این قفل‌شدگی ارتباطی که میان افکار عمومی و سازمان ارتباطی حاکمیت می‌بینیم، فقط تابع همان افول جهانی باشد. نه، به نظر من ما یک‌سری اشکالات داخلی هم داریم. اولین اشکال این است که در رأس سازمان ارتباطی کشور باید کاراکترها و شخصیت‌هایی باشند که خودشان در درجه اول عناصر ارتباطی باشند. البته درباره آقای دکتر جبلی، رئیس سازمان صداوسیما، این نکته را ندارم. ایشان خودشان از کف صداوسیما رشد کرده‌اند و تجربیات مختلفی در بخش‌های داخلی و خارجی داشته‌اند؛ کار خبری کرده‌اند، کار برون‌مرزی انجام داده‌اند و خودشان این کاراکتر را دارند.

اما در سطوح پایین‌تر از ایشان، بعضاً افرادی هستند که اساساً خیلی قائل به ارتباط نیستند. این مسئله در چند سال اخیر ضربه مهمی به صداوسیما زده است. اگر بخواهم مثالی عرض کنم، قبلاً هم در جای دیگری گفته‌ام که یکی از مهم‌ترین پروژه‌های جنگ تبلیغاتی دشمن علیه جمهوری اسلامی این بوده که بتواند مسیر ارتباطی نظام با افکار عمومی را مختل کند؛ اگر بتواند آن را قطع کند و اگر نتوانست، دست‌کم در آن اختلال ایجاد کند.

از طرف دیگر، معمولاً در حوزه رسانه‌داری و در میان مسئولان صداوسیما این نگاه وجود داشته که به هر شکل ممکن نباید اجازه بدهیم ارتباط مخاطب با ما دچار افول شود. یعنی باید مخاطب را حفظ کنیم؛ حتی اگر در جاهایی لازم باشد از بعضی استانداردهای خودمان کوتاه بیاییم. ممکن است صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران یک‌سری استانداردهایی داشته باشد که گاهی با الزامات حفظ مخاطب، به‌خصوص در فضای رقابتی امروز، در تعارض قرار بگیرد.

قبلاً این نگاه در صداوسیما وجود داشت که باید مخاطب را نگه داریم و حفظ مخاطب هم الزاماتی دارد. یکی از مهم‌ترین الزامات این است که کسانی را که می‌توانند برای شما مخاطب بیاورند، حفظ کنید. این‌ها تولیدکنندگان، برنامه‌سازان و چهره‌های شما هستند و عملاً بخشی از بازاریابی فرهنگی شما به‌واسطه همین افراد انجام می‌شود. بنابراین، باید تلاش کنید این افراد را نگه دارید و آن‌ها در ویترین رسانه شما حضور داشته باشند.

یکی از اشتباهاتی که به نظر من در چند سال اخیر اتفاق افتاد، این بود که احساس شد ما دیگر به این چهره‌ها نیازی نداریم؛ همان کسانی که عملاً برای رسانه مخاطب می‌آوردند. نوعی خودبسندگی شکل گرفت و برخی دوستانی که متولی این حوزه بودند، گفتند اصلاً چهره به چه درد ما می‌خورد؟ سلبریتی یعنی چه؟ صداوسیما وارد چرخه‌ای شد که بر اساس آن، این چهره‌ها را کنار می‌گذاریم، چون برای ما فایده‌ای ندارند و حتی به افرادی متوقع تبدیل شده‌اند که دائماً باید به آن‌ها امتیاز بدهیم. در مقابل، خودمان شروع می‌کنیم به بازتولید چهره‌های جدید با الگویی که در اختیار داریم.

این نگاه به صداوسیما لطمه زد؛ آن هم یک لطمه جدی. کسانی که قبلاً در صداوسیما مسئولیت داشتند، می‌دانستند که کار کردن با چهره‌ها، مدیریت آن‌ها و در عین حال کار گرفتن از آن‌ها، کار ساده‌ای نیست. این‌ها بالاخره افرادی هستند که در حوزه خودشان نوعی نبوغ دارند و آدم‌هایی که نبوغ دارند، لزوماً کاملاً در اختیار شما نیستند. ابتکارها و الگوهای خودشان را دارند.

هنر مدیریت این است که در عین استفاده از این چهره‌ها، بتوانید با آن‌ها تعامل مؤثری برقرار کنید و آن‌ها را در چتر مدیریتی و ارتباطی خودتان نگه دارید. متأسفانه این اتفاق در این دوره نیفتاد و بخشی از ضربه‌ای که صداوسیما خورد، از همین ناحیه بود.

بنابراین، اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، نگاهی که باید بر صداوسیما حاکم شود، عمیقاً باید یک رویکرد ارتباطی باشد. این رویکرد هم الزاماتی دارد. یکی از مهم‌ترین الزاماتش این است که بپذیریم مدیوم تلویزیون و به‌طور کلی رسانه، به‌خصوص رادیو و تلویزیون، ذاتاً مدیوم سرگرمی هم هست. مدیوم سرگرمی نیز نیاز دارد چهره‌های متناسب با خودش را به کار بگیرد. وقتی این چهره‌ها را ندارید، عملاً بخشی از بازار ارتباطی خودتان را از دست می‌دهید.

پس باید رویکرد ارتباطی را تقویت کنیم. افرادی، سیاست‌ها و رویکردهایی باید بر صداوسیما حاکم باشند که افکار عمومی را به رسمیت بشناسند، ارتباط مؤثر را قبول داشته باشند و بلد باشند آن را برقرار کنند. بعضی‌ها اساساً جنس کاراکترشان برای چنین کاری مناسب نیست. ممکن است فرد حتی بفهمد که اینجا بزرگ‌ترین سازمان ارتباطی کشور است و باید با افکار عمومی ارتباط مؤثر برقرار کند، اما از لحاظ شخصیتی نتواند این کار را انجام دهد. مثلاً ممکن است من در موضوعی با شما اختلاف داشته باشم و پنج دقیقه بعد، کارمان به دعوا بکشد. این دیگر کار ارتباطی نیست و چنین رویکردی به درد مدیریت سازمان ارتباطی کشور نمی‌خورد.

احسان صالحی

آقای دکتر، اگر به ماجرای دی ماه یا به تعبیری کودتای دی ماه برگردیم، تحلیل شما از میزان محبوبیت و اثرگذاری رسانه‌های معاند، به‌ویژه شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال، در میان برخی گروه‌های جامعه چیست؟ چه عواملی باعث شده این رسانه‌ها بتوانند در بخشی از افکار عمومی نفوذ و اثرگذاری پیدا کنند؟

تعبیر کودتا ناظر به شبکه‌سازی سازمان‌یافته برای ایجاد خشونت و آماده‌سازی بستر حمله نظامی بود

وجه شبه حوادث دی‌ماه با ۲۸ مرداد را در به‌کارگیری یک شبکه میدانی آموزش‌دیده می‌بینم

 از سال ۲۰۲۲ به بعد نقش اسرائیل در هدایت و سیاست‌گذاری ایران اینترنشنال جدی‌تر شده است 

اعتراضات دی‌ماه از یک مطالبه اقتصادی شروع شد اما اختلالات اجرایی و ارتباطی زمینه را برای خشن شدن فضا باز کرد

تجربه جنگ نشان داد هر جا توانایی و کارآمدی نشان بدهیم اعتمادبه‌نفس ملی و همراهی مردم افزایش پیدا می‌کند

مرجعیت‌زدایی از شخصیت‌های اثرگذار جعبه ابزار کشور را در لحظات حساس ناقص کرده است

 

به حضورتان عرض کنم که تعبیری که استفاده کردید، یعنی «کودتا»، تعبیری بود که رهبری شهید در دو سخنرانی‌شان به کار بردند. وجه شبه آن را هم در یکی از همان سخنرانی‌ها گفتند. وجه شبه این بود که شبکه اراذل و اوباش برای تأمین یک مقصود به کار گرفته شود. اشاره غیرمستقیمی هم کردند که فردی این موضوع را با حادثه‌ای که قبلاً اتفاق افتاده بود، یعنی کودتای ۲۸ مرداد، مشابه‌سازی کرده است.

اگر به زمینه‌های کودتای ۲۸ مرداد و چگونگی وقوع آن مراجعه کنیم، درست است که آمریکا و انگلیس با شبکه‌سازی‌ای که در نیروهای مسلح آن ایام انجام داده بودند، سه لشکر را برای این کار آماده کرده بودند. اما اگر به همان سوابق تاریخی مراجعه شود، آن سه لشکری که قرار بود در ۲۵ مرداد کودتا را انجام دهند، عملاً وارد صحنه نشدند؛ حالا یا به‌دلیل ترس یا هر عامل دیگری.

جریانی که در ۲۸ مرداد وارد میدان شد و عملاً کودتا را کلید زد و جلو برد، همین شبکه اراذل و اوباش بود. با توصیفاتی که از آن دوره وجود دارد، برادران رشیدیان و افرادی از این دست که با اشرف، خواهر شاه، و شبکه انگلیس ارتباط داشتند، عملاً کودتا را جلو بردند و بعد قوای نظامی به آن‌ها پیوستند.

وجه شبه حوادث دی‌ماه نیز همین شبکه‌سازی بود که سرویس‌های دشمن در میان اراذل و اوباش در کشور ما انجام داده بودند. این جمعیت، جمعیت زیادی نبود و یک اقلیت بود، اما کاملاً آموزش دیده بود تا بتواند فضا را خشن کند. چون قرار بود از حوادث و اغتشاشات دی‌ماه، خشونت و کشته بیرون بیاید و این مسئله عملاً به بستری و سوختی برای حمله نظامی به کشور تبدیل شود.

در این کودتا، یک ضلع همین شبکه میدانی بود که عرض کردم و عمل می‌کرد. ضلع دیگر، شبکه رسانه‌ای آن‌ها بود؛ مشخصاً ایران اینترنشنال که شما هم به آن اشاره کردید. ایران اینترنشنال عملاً با پول سعودی بالا آمد. در حدود ۱۰ سالی که این شبکه فعال است، شروع کارش با پول سعودی بوده و اسنادی هم وجود دارد که نشان می‌دهد همچنان با یکی دو واسطه به مراکز حکومتی و رسانه‌ای سعودی متصل است؛ هرچند سعودی‌ها هیچ‌گاه این موضوع را نپذیرفته‌اند و آن را رد کرده‌اند.

حتی در مذاکراتی که نمایندگان جمهوری اسلامی و عربستان سعودی با میانجیگری عراقی‌ها در سال ۱۴۰۱ داشتند و در انتهای همان سال منجر به رفع بخشی از اختلافات دو کشور و بازگشایی سفارتخانه‌ها شد، این مباحث مطرح شده بود. یکی از موضوعاتی که آنجا مطرح شد، بحث ایران اینترنشنال بود. سعودی‌ها هیچ‌وقت این مسئله را نمی‌پذیرفتند، اما اسنادی درباره تأمین مالی این شبکه با واسطه از طرف سعودی‌ها وجود دارد.

پویایی جدیدی که در این ماجرا اتفاق افتاد، تقریباً از سال ۲۰۲۲ به بعد و با دور جدید نخست‌وزیری نتانیاهو بود. عملاً اسرائیلی‌ها هم روی این شبکه سوار شدند. یعنی در حدود چهار سال اخیر، نقش رژیم صهیونیستی در هدایت، سیاست‌گذاری و تأمین مالی این شبکه جدی شده است. تقریباً در همین دوره هم رضا پهلوی با نتانیاهو بیعتی می‌کند و عملاً به مهره مستقیم نتانیاهو تبدیل می‌شود.

این عوامل به‌تدریج به یکدیگر گره خوردند تا به حوادث مشخصی مانند دی‌ماه ۱۴۰۴ و مداخله شناختی و رسانه‌ای در آن ایام رسیدیم. می‌خواهم عرض کنم که این‌ها فعال هستند و از دشمن هم چیزی جز دشمنی نمی‌توان انتظار داشت. اما باز هم باید به اشکالات داخلی خودمان و بیماری‌های زمینه‌ای که داریم توجه کنیم؛ چون همین عوامل تعیین می‌کنند که مداخله دشمن تا چه اندازه می‌تواند اثرگذار باشد.

در همین حوادث دی‌ماه، تجربه‌ای که داشتیم این بود که هر وقت کشور در اداره امور، حکمرانی یا نشان دادن کارآمدی خود به مردم دچار اختلال می‌شود، زمینه برای مداخله دشمن، به‌خصوص مداخلات تبلیغاتی، فراهم می‌شود. رهبر شهید هم مکرراً بر این موضوع تأکید داشتند. مثلاً در سال ۱۴۰۲ و در دولت شهید رئیسی فرمودند که خدمات دولت به مردم خوب منتقل نمی‌شود و در زمینه اطلاع‌رسانی ضعف‌هایی وجود دارد. همان‌جا در ادامه اشاره کردند که مشکلات معیشتی و مسئله مسکن نیز مانعی است برای اینکه افکار عمومی بتواند این خدمات را به‌خوبی درک کند.

بنابراین، وقتی کشور از لحاظ اجرایی و در مسائل معیشتی و اقتصادی دچار چالش می‌شود، طبیعی است که هم جنبه ایجابی و ارتباط مؤثر با افکار عمومی دچار اخلال شود و هم خلأ و شکافی ایجاد شود که دشمن و جریان رسانه‌ای و تبلیغاتی بتواند در آن بازی کند.

سال گذشته در مقطعی دوباره به سمت تلاطم‌های اقتصادی رفتیم و شروع این حوادث هم، اگر خاطرتان باشد، از هفتم دی بود. اعتراض‌ها تقریباً تا ۱۰ روز اول شکل نسبتاً آرامی داشت؛ البته از حدود روز پنجم و ششم به بعد، در برخی نقاط به سمت خشن شدن رفت. اما در ابتدا یک فرایند نسبتاً طبیعی را طی می‌کرد و منشأ آن هم مشکل و مطالبه اقتصادی و جهش قیمت ارز بود.

اگر همان ایام را مرور کنیم، می‌بینیم که در حوزه کالاهای اساسی هم اختلال‌هایی داشتیم. تقریباً از آذر ۱۴۰۴، تأمین کالاهای اساسی ما دچار اشکالاتی شد؛ چه در حوزه وزارت جهاد کشاورزی و چه در حوزه وزارت نفت، در تأمین درآمدهای ارزی کشور و منابعی که برای واردات و صادرات، به‌خصوص در حوزه اقلام اساسی، لازم بود. عرض من این است که باز هم زمینه مداخله تبلیغاتی دشمن، همین اختلالات اجرایی و اختلالات حکمرانی ما بود.

این یک وجه ماجراست. وجه دیگر، همان اختلالات ارتباطی است که در بخش قبلی درباره آن صحبت کردیم. وقتی در ارتباط با افکار عمومی دچار مشکل می‌شویم و دستگاه‌های اصلی ارتباطی ما دیگر آن ظرفیتی را که قبلاً تا حدی داشتند، از دست می‌دهند، این ضعف در بزنگاه‌ها خودش را نشان می‌دهد.

در چنین بزنگاه‌هایی، گروه‌های مرجع، رسانه‌های اصلی و شخصیت‌های اثرگذار دیگر نمی‌توانند همان نقش قبلی را ایفا کنند و اصطلاحاً آن سازوکار دیگر کار نمی‌کند؛ دقیقاً در همان نقطه‌ای که به آن نیاز دارید. اینجاست که یک فضای خالی برای مداخله بیرونی ایجاد می‌شود و در چنین فضایی، مثلاً یک کاراکتر ضعیف و کاملاً وابسته مانند پهلوی می‌تواند کنشی انجام دهد و آن کنش به یک حرکت خشن تبدیل شود؛ همان چیزی که در دی‌ماه تجربه کردیم.

از طرف دیگر، تجربه همین جنگ به ما نشان داد که وقتی شما از خودتان کارآمدی و توانایی نشان می‌دهید، اتفاقی کاملاً متفاوت رخ می‌دهد. نقطه مقابل فرایندی که پیش از حوادث دی‌ماه و در جریان آن داشتیم، این است که اعتمادبه‌نفس ملی بالا می‌رود، همراهی افکار عمومی بیشتر می‌شود و مردم احساس می‌کنند اینجا جایی است که باید بایستند.

الگویی که امروز در ارتباط با افکار عمومی شکل گرفته، همین را نشان می‌دهد. بخش قابل توجهی از کسانی که ممکن است در حوادث دی‌ماه خودشان جزو معترضان بوده باشند یا حتی نسبت به پهلوی سمپاتی پیدا کرده باشند، امروز نگاهشان کاملاً تغییر کرده است. ممکن است همچنان نسبت به سیاست‌های جمهوری اسلامی انتقاد یا مخالفت داشته باشند، اما می‌گویند آن شیادی‌ای را که در حوادث دی‌ماه کردی فراموش نمی‌کنم. دیدم آن زمینه به چه چیزی منجر شد و دیدم که در این جنگ چطور عمل کردی و در کدام سمت ایستادی.

بنابراین، هم کارآمدی و نشان دادن توانایی اهمیت دارد و هم بازسازی بسترها و کانال‌های ارتباطی با افکار عمومی که در سال‌های اخیر آسیب دیده‌اند. این کانال‌های ارتباطی فقط رسانه‌ها نیستند؛ شخصیت‌های مرجع هم بخش مهمی از آن‌ها هستند.

ما در سال‌های اخیر دچار نوعی مرجعیت‌زدایی شده‌ایم؛ آن هم از افرادی که می‌توانستند در بزنگاه‌ها با حرف یا واکنش خود برای کشور آورده داشته باشند و به یک نقطه قوت تبدیل شوند. بعضی جریان‌های داخلی ما، حتی ناخواسته و با این تصور که دارند کار خوبی انجام می‌دهند و به نفع انقلاب عمل می‌کنند، به سمت اعتبارزدایی از شخصیت‌ها و جریان‌های کشور رفته‌اند. این کار غلط است.

احسان صالحی

بسیار عالی. اگر برگردیم به موضوع تفاهم‌نامه، شما این توافق را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر شما چه ضرورت‌ها و ملاحظاتی پشت شکل‌گیری آن قرار داشت و چه چشم‌اندازی می‌توان برای ادامه این مسیر و نتایج آن متصور بود؟

مردم برخلاف انتظار دشمن به ارتش خارجی نپیوستند و حمله نظامی به افزایش همبستگی ملی منجر شد

انتظار نافرمانی سیاسی و فروپاشی در ساختار کشور محقق نشد و اداره ایران حتی در میانه جنگ متوقف نماند

این جنگ نشان داد قدرت نظامی آمریکا هم محدودیت‌های جدی دارد و اراده واشنگتن الزاماً به معنای پایان کار نیست

دیپلماسی و میدان نظامی رقیب هم نیستند بلکه هر کدام قدرت دیگری را افزایش می‌دهند

من فکر می‌کنم تفاهم اسلام‌آباد را باید در بستری دید که بعد از جنگ تحمیلی به ما شکل گرفت. اینکه این جنگ با یک دستور کار اسرائیلی آغاز شد، دیگر فقط حرف ما نیست و در دنیا هم درباره آن صحبت می‌شود. دستور کار اسرائیلی این بود که نتانیاهو توانست بر ویژگی شخصیتی خودشیفتگی ترامپ سوار شود و از آن استفاده کند. به او این تصویر را بدهد که می‌تواند کاری را انجام دهد که رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا در ۴۷ سال گذشته نتوانسته‌اند انجام دهند.

در دوره‌های مختلف، رؤسای‌جمهور آمریکا وارد نوعی از تعامل با ایران شده بودند که باعث شده بود این برداشت از میان برود. از ابتدای انقلاب و دوره کارتر و ماجرای گروگان‌گیری بگیرید تا ایران-کنترا در دوره ریگان و بعدتر برجام. اما برای ترامپ این تصویر ساخته شد که این نوع تعامل با ایران اشتباه و شکست‌خورده بوده است؛ ایران اکنون در موقعیت ضعف و شاید در ضعیف‌ترین موقعیت خود طی چند دهه گذشته قرار دارد. ستون‌های بازدارندگی منطقه‌ای ایران آسیب دیده و حوادث داخلی نیز شرایطی ایجاد کرده که کشور از درون آماده فروپاشی است. بنابراین، با یک مداخله بیرونی و اصطلاحاً یک ضربه، نظام سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران از هم می‌پاشد و ترامپ می‌تواند به قدرت مسلط منطقه تبدیل شود.

به نظرم نتانیاهو توانست چنین تصویری را برای ترامپ بسازد و شواهد موجود هم همین را نشان می‌دهد. مثلاً آخرین جلسه‌ای که نتانیاهو در ۱۱ فوریه، ۱۷ روز قبل از جنگ، به اتاق وضعیت کاخ سفید می‌رود و ارائه‌ای که در آن جلسه صورت می‌گیرد، همه حاکی از تلاش برای ساختن تصویر یک ایران ضعیف در ذهن ترامپ است؛ ایرانی که ظرف چند روز و با یک مداخله محدود، کارش تمام می‌شود و بعد آمریکا بر منطقه مسلط خواهد شد.

در واقع، قرار بود آن رؤیای قدیمی ترامپ محقق شود. در مصاحبه‌ای تلویزیونی که حدود ۴۰ سال قبل از او منتشر شده، درباره منابع نفتی ایران و خارک اظهارنظر می‌کند. قرار بود حالا آن رؤیا محقق شود. اما این اتفاق نیفتاد.

این اتفاق به‌دلیل رشادتی که نیروهای مسلح ما از خودشان نشان دادند، ظرفیتی که مردم ما نشان دادند و توانایی‌ای که نظام سیاسی از خودش بروز داد، محقق نشد. در گزارشی که درباره بررسی اندیشکده‌های روسی از این جنگ ارائه شده بود، چند نکته وجود داشت. یکی از نکات این بود که هر جا آمریکا یا یک ارتش خارجی وارد یکی از کشورهای خاورمیانه شده، بخشی از مردم به کمک آن ارتش آمده‌اند و حکومت خودشان را ساقط کرده‌اند. تنها استثنا در یک سال اخیر، ایران بوده است؛ جایی که نه‌تنها مردم به کمک ارتش خارجی نیامدند، بلکه این حمله باعث افزایش همگرایی، همبستگی و اتحاد حول پرچم و نظام سیاسی شد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در داخل خودش در موقعیت تقویت‌شده‌تری قرار گرفت.

انتظار دیگری که وجود داشت، این بود که علاوه بر نافرمانی اجتماعی، نافرمانی سیاسی هم در داخل ایران شکل بگیرد. یعنی مثلاً مسئولان سیاسی و نظامی کشور اعلام برائت کنند و به سمت تشکیل دولت‌های گذار و انتقالی بروند. انتظار داشتند دیپلمات‌های کشور اعلام پناهندگی کنند. اما حتی یک مورد از چنین اتفاقاتی رخ نداد؛ بلکه برعکس بود.

مسئولان کشور می‌دانستند هر لحظه ممکن است مورد حمله قرار بگیرند و شهید شوند، اما ایستادند و کارشان را انجام دادند. اداره کشور متوقف نشد. تأمین نیازهای کشور متوقف نشد و قحطی هم به هیچ وجه رخ نداد. این قدرتی بود که کشور توانست از خودش نشان دهد.

البته بخش عمده‌ای از این قدرت، به نظر من، حاصل معماری‌ای بود که رهبر شهید انقلاب برای چنین روزی انجام داده بودند. کاری که ایشان کردند، واقعاً کار بزرگی بود و در تاریخ خواهد ماند؛ قدرت‌سازی‌ای که برای کشور و برای چنین روزی صورت گرفت. اتفاقی که در حوزه موشکی و پهپادی ما افتاد، امروز مبنای تحلیل‌های مهمی در دنیاست.

این جنگ نشان داد که قدرت نظامی آمریکا هم با محدودیت‌های جدی مواجه است. بالاخره آمریکا با این عرض و طول نظامی، بودجه بسیار عظیم، ناوگان گسترده و انواع تجهیزات و تسلیحات در دنیا فعالیت می‌کند. اما این جنگ نشان داد که این‌طور نیست که هر زمان آمریکا اراده کند وارد یک موضوع نظامی شود، الزاماً بتواند آن کار را تمام کند.

آقای رابرت ای. پیپ مقاله‌ای در «فارن افرز» دارد با عنوان «ایران و قواعد جدید قدرت جهانی». مارک لینچ هم در همین نشریه مقاله‌ای با عنوان «پایان خاورمیانه آمریکایی» دارد. رابرت کیگن نیز در «آتلانتیک» مطالبی با همین مضمون نوشته است. نیت سوانسون هم همین هفته گذشته مقاله‌ای در «فارن افرز» با عنوان «فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد» منتشر کرده است. او پیش‌تر در شورای امنیت ملی آمریکا مسئول پرونده ایران بوده و در موضوع مذاکرات ایران نیز حضور داشته است.

این‌ها چه می‌گویند؟ می‌گویند بعد از جنگ خلیج فارس، به‌خصوص از سال ۱۹۹۱ که چند ماه بعد از آن فروپاشی شوروی هم اتفاق افتاد، آمریکا توانست این تصویر را در دنیا ایجاد کند که قدرت نظامی‌اش یک قدرت بلامنازع است. یعنی اگر وارد مسئله یا موضوعی شود، می‌تواند با یک الگوی سریع، هدفمند، برق‌آسا و تمیز، کار را تمام کند و بیرون بیاید و در آن منازعه نماند.

عملاً دوران تک‌قطبی از آنجا آغاز شد و در این نظم تک‌قطبی، آمریکا بود که نظم خودش را بر دنیا حاکم می‌کرد. آمریکا امنیت می‌فروخت و قدرت نظامی می‌فروخت. هر کسی امنیت می‌خواست باید سراغ آمریکا می‌رفت. اگر امنیت آبراه می‌خواست، امنیت انرژی می‌خواست یا امنیت تجارت می‌خواست، باید آن را از آمریکا می‌خرید.

جنگ ایران دارد نشان می‌دهد که این قواعد در حال تغییر است و بلکه تغییر کرده است. اولاً نشان داد که این قدرت نظامی محدودیت‌های جدی دارد. این‌طور نیست که شما با این عرض و طول قدرت نظامی بتوانید هر قاعده‌ای را که می‌خواهید حاکم کنید و هرچه خواستید پیش ببرید.

این جنگ نشان داد فناوری‌های جدید و اقدامات نامتقارن، مثل کاری که ایران در حوزه پهپادی و موشکی انجام داده، می‌تواند برنامه شما را به هم بزند و کاری کند که به اهدافی که دارید نرسید. امروز در دنیا درباره این موضوع بسیار صحبت می‌شود. همین مقالاتی که عرض کردم، مربوط به چند هفته اخیر است و چرخه تولید ادبیات درباره این موضوع در رسانه‌های آمریکایی دائماً ادامه دارد.

به نظر من، این معماری قدرت همان معماری‌ای بود که رهبر شهید انقلاب برای چنین روزی آماده کرده بودند. ایشان در آخرین سخنرانی‌شان فرمودند که اگر این جنگ راه بیفتد، جنگ منطقه‌ای می‌شود. همچنین فرمودند بزرگ‌ترین ارتش دنیا هم ممکن است یک سیلی بخورد که نتواند از جایش بلند شود.

ما از منطقه خودمان هم درس‌آموخته‌هایی داشتیم. به نظر من، بعد از جنگ خلیج فارس و از حدود سال‌های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ به بعد، در مراکز نظامی ما، به‌خصوص در قرارگاه خاتم و با نقش شهید سرلشکر رشید، یک طراحی ویژه آغاز شد؛ اینکه اگر آمریکا بخواهد با ما وارد جنگ شود، محدودیت‌های او چیست، محدودیت‌های ما چیست و ما چطور می‌توانیم آن را متوقف و زمین‌گیر کنیم.

به لطف خدا، این جعبه ابزاری که برای قدرت کشور مهیا شده بود، برای چنین روزی جواب داد. امروز هم بسیاری دارند می‌گویند که آمریکا و ترامپ دچار یک بن‌بست راهبردی شده‌اند؛ بن‌بستی که نه راه پس دارند و نه راه پیش. تفاهم اسلام‌آباد در چنین شرایطی متولد شد. مطلوب طرف مقابل این بود که اگر قرار است قراردادی با ایران نوشته شود، مشابه قراردادی باشد که بعد از حمله اتمی به ژاپن شکل گرفت؛ مشابه شرایطی که آلمان بعد از جنگ جهانی دوم پذیرفت. «تسلیم بی‌قیدوشرط» همان ادبیاتی بود که در جنگ جهانی دوم هم استفاده می‌شد.

مطلوب ترامپ نیز همین الگو بود. چه در جنگ ۱۲ روزه و چه در این جنگ چهارروزه، چند بار از همین تعبیر استفاده کرد؛ یعنی ایرانی که از درون دچار فروپاشی شده باشد و او بتواند اینجا یک مدل ونزوئلایی را برقرار کند، منابع کشور در اختیارش قرار بگیرد و در نهایت چیزی هم روی کاغذ به‌عنوان قرارداد تسلیم امضا شود.

اما تفاهم اسلام‌آباد چه شد؟ تفاهم اسلام‌آباد از دل شکست تحمیلی به آمریکایی‌ها متولد شد. به نظرم یکی از مهم‌ترین عواملی هم که باعث شد این تفاهم ادامه پیدا نکند، همین بود که در داخل آمریکا خیلی زود به فضایی برای شماتت خود ترامپ تبدیل شد.

رقبای او و حتی افرادی از داخل حزب جمهوری‌خواه شروع کردند به گفتن اینکه چیزی که تو با ایران امضا کرده‌ای، برای آمریکا به‌مراتب از برجام بدتر است. برجام بالاخره یک نظام نظارت و بازرسی را در حوزه هسته‌ای بر ایران حاکم کرده و ایران را در این حوزه مهار کرده بود. تو از برجام خارج شدی، فشار حداکثری را برقرار کردی و به نتیجه نرسیدی. در دور دوم هم با تهدید نظامی، دیپلماسی اجبار و ادبیات «صلح از طریق قدرت» جلو آمدی و دو جنگ علیه ایران پیش بردی، اما نهایتاً به یک تفاهم یک‌ونیم‌صفحه‌ای رسیدی که مشخص است به نفع ایران پیش رفته است.

به نظرم تفاهم اسلام‌آباد در چنین بستری متولد شد. واقعاً هر کسی که در این مسیر تلاش کرد، سهم داشت؛ از نیروهای مسلح که برای کشور قدرت تولید کردند، تا مردم که در خیابان‌ها و میدان‌ها برای کشور قدرت ساختند و تا حوزه سیاسی که اجازه نداد تصویر کشور و اداره کشور مختل شود.

این بحث‌هایی هم که بخواهند میان میدان دیپلماسی و میدان نظامی رقابت ایجاد کنند، به نظرم غلط است. این‌ها مثل ظروف مرتبط هستند؛ هر کدام که تقویت شود، سطح دیگری را هم بالا می‌کشد. اگر آن قدرت نظامی تولید نمی‌شد، امکان دستیابی به چنین توافقی هم فراهم نبود.

مجموع این عوامل به تفاهمی منجر شد که به نظر من خودش سند دوم پیروزی جمهوری اسلامی بود. ما در یک نقطه بهینه توانستیم این دستاورد را به دست بیاوریم. نگاه غالب در دنیا هم تقریباً این بود که این توافق به نفع ایران است و ترامپ نتوانسته آن چیزی را که می‌خواست، نه در صحنه نظامی و نه در صحنه سیاسی، بر ایران تحمیل کند.

حالا اینکه پویایی و دینامیسم این موضوع در آینده چه خواهد شد، به نظر من به مجموعه‌ای از عوامل در هر دو طرف بستگی دارد. این تفاهم هم در طرف مقابل مخالفانی داشت و هم در داخل کشور ما درباره آن اختلاف‌نظرهایی وجود داشت.

در سمت آمریکایی‌ها، همان‌طور که اشاره کردم، هم رقبای ترامپ و هم برخی از هم‌حزبی‌های خودش معتقد بودند که این تفاهم به ضرر آمریکاست. رقبای ترامپ طبیعتاً با این نگاه وارد شدند که او را شماتت کنند و در آستانه انتخابات، حزب جمهوری‌خواه و ترامپ را تضعیف کنند. در داخل حزب جمهوری‌خواه هم بخش‌های تندرو مخالف بودند که این الگو و مسیری که دولت ترامپ در پیش گرفته بود، ادامه پیدا کند.

البته در داخل خود دولت آمریکا نیز رقابت‌هایی وجود دارد. این رقابت‌ها و وزن‌کشی‌ها عملاً بخشی از زمینه آینده را شکل می‌دهد و مشخص می‌کند وزن هرکدام از این جریان‌ها و افراد برای انتخابات بعدی آمریکا چقدر خواهد بود.

در داخل کشور ما هم درباره این موضوع اختلاف‌نظرهایی وجود داشت. بعضی معتقد بودند که باید همچنان ادامه می‌دادیم و زمان رسیدن به تفاهم را به مقطع دیگری موکول می‌کردیم. استدلالشان این بود که اگر آن زمان توافق را نمی‌پذیرفتیم، شاید در مقطع بعدی می‌توانستیم آورده و امتیاز بیشتری بگیریم. به نظر من، این گزاره خیلی قابل صحت‌سنجی نیست. از آن حرف‌هایی است که به‌سادگی نمی‌شود مشخص کرد چقدر درست است و اساساً گزاره‌ای نیست که به‌راحتی بتوان آن را ابطال یا اثبات کرد.

برای ادامه این مسیر، آنچه در داخل نیاز داریم این است که یک جمع‌بندی از وضعیت خودمان داشته باشیم. باید ببینیم تاب‌آوری کشور چگونه است و مردمی که تا اینجا پای کار ایستاده‌اند، از کشورشان دفاع کرده‌اند و مقاومت کرده‌اند، برای حفظ این تاب‌آوری به چه الزاماتی نیاز دارند. باید بتوانیم این ظرفیت را حفظ کنیم. اگر دوباره قرار شد توافق یا تفاهمی شکل بگیرد، مهم است که این موضوع وارد دعواها و درگیری‌های داخلی ما نشود.

درباره اینکه به چه سمتی می‌رویم، به نظر می‌رسد تا انتخابات آمریکا که تقریباً دو ماه دیگر برگزار می‌شود، در حوزه نظامی تحول جدی‌ای نداشته باشیم. البته همین شب گذشته حمله آمریکا به لارک انجام شد و ما هم به این حمله نظامی پاسخ دادیم. با این حال، به نظر می‌رسد این اقدامات همچنان زیر آستانه جنگ فراگیر قرار دارند و به سمت یک تنش گسترده و حمله فراگیر نمی‌روند.

علتش این است که طرف مقابل می‌داند اگر وارد مرحله تشدید بیشتر تنش شود، جمهوری اسلامی هم برای تشدید بیشتر آماده است. ما این مسئله را هم در جنگ ۴۰ روزه و هم در درگیری ۱۳ روزه از ۱۹ تیر تا ۳۱ تیر نشان دادیم؛ درگیری‌ای که در کشور ما بیشتر در جنوب متمرکز بود. در آن مقطع، الگوهای جدید و رفتارهای تازه‌ای از خودمان نشان دادیم که طرف مقابل را متوجه کرد ما همچنان آماده‌ایم تشدید را با تشدید بیشتر پاسخ بدهیم.

حتی از الگوهایی استفاده کردیم که بعضاً در جنگ ۴۰ روزه هم به کار نبرده بودیم. مثلاً تهاجمی که به پایگاه‌های آمریکا در اردن داشتیم و امروز هم دوباره حمله‌ای به پایگاه آمریکایی در اردن انجام شد، برای طرف مقابل معنادار بود. این اقدامات نشان داد موشک‌ها و توان آفندی ما، حتی نسبت به جنگ ۴۰ روزه که چند ماه قبل اتفاق افتاده بود، هم الگوی تهاجمی‌تری پیدا کرده و هم توانایی ما برای عبور از لایه‌های پدافندی و رسیدن به اهداف تقویت شده است.

از آنجا که لایه دوم پدافندی اسرائیل نیز در اردن قرار دارد، رسیدن موشک‌های ما به آنجا و همچنین هدف قرار گرفتن رادارهای مستقر در آن منطقه، برای طرف مقابل کاملاً معنادار بود.

با همین محاسبات، حدس من این است که تا دو ماه آینده و تا انتخابات آمریکا، شاهد تغییر و تحولی بالاتر از آستانه، به معنای جنگ فراگیر و گسترده، نخواهیم بود. اما بعد از انتخابات، میزان عدم قطعیت بالا می‌رود.

این عدم قطعیت هم به انتخابات اسرائیل برمی‌گردد؛ اینکه نتایج به چه سمتی برود و بنیامین نتانیاهو دوباره بتواند دولت تشکیل دهد یا رقبای او دولت را در اختیار بگیرند. از طرف دیگر، در داخل آمریکا نیز باید دید ترکیب مجلس نمایندگان و سنا به چه سمتی خواهد رفت. به احتمال زیاد، دموکرات‌ها می‌توانند اکثریت مجلس نمایندگان را به دست بگیرند، اما درباره سنا وضعیت چندان روشن نیست. احتمال به دست گرفتن آن وجود دارد، اما قطعی نیست.

این‌ها عواملی هستند که عدم قطعیت درباره واکنش‌ها و تحولات بعد از انتخابات را افزایش می‌دهند. با این حال، تا زمان انتخابات آمریکا به نظر می‌رسد تغییر یا تحول جدی و فراگیری در حوزه نظامی نخواهیم داشت.

در حوزه سیاسی و درباره تفاهم اسلام‌آباد، اگر بتوانیم در هفته‌های آینده مسیری را که از سمت عمان باز شده، یعنی همین کریدور عمانی و نشت نفتی‌ای را که در آن منطقه برقرار است، نه لزوماً به‌طور کامل از بین ببریم، اما تا حد زیادی مختل کنیم، این موضوع می‌تواند در احتمال بازگشت به تفاهم و توافق مؤثر باشد.

اگر آن مسیر مختل شود و آثار این اختلال خودش را بیشتر در قیمت فرآورده‌ها نشان دهد، به‌خصوص در داخل آمریکا و در هفته‌های منتهی به انتخابات، احتمال اینکه آمریکایی‌ها دوباره به سمت تفاهم اسلام‌آباد برگردند، وجود دارد؛ ولو اینکه این بازگشت موقت باشد.

احسان صالحی

آقای دکتر، شما در دوره دولت شهید رئیسی در متن دولت و فضای سیاسی کشور حضور داشتید. با توجه به آن تجربه، خیلی کوتاه بفرمایید فضای سیاسی کشور را در آن دوره چگونه ارزیابی می‌کنید؟

رویکرد آقای رئیسی این بود که باید به سمت کشورهایی برویم که آمادگی توسعه روابط با ایران را دارند

آقای رئیسی دولت را در شرایطی تحویل گرفت که کشور با انباشت بحران‌های داخلی و خارجی مواجه بود

رویکرد سیاست خارجی دولت رئیسی این بود که بازسازی روابط را از همسایگان و کشورهای آماده همکاری آغاز کند

در دولت رئیسی روابط با عربستان تاجیکستان ترکیه روسیه و چین در مسیر بهبود و توسعه قرار گرفت

نگاه دولت این بود که کشور نباید معطل طرف‌هایی بماند که علاقه‌ای به توسعه روابط با ایران ندارند

آقای رئیسی در شرایطی در سال ۱۴۰۰ دولت را تحویل گرفت که با مجموعه‌ای از مشکلات نسبتاً انباشته، هم در حوزه داخلی و هم در حوزه خارجی، مواجه بودیم. در داخل شاید مهم‌ترین مسئله‌ای که آن زمان با آن درگیر بودیم، کرونا و التهابات اجتماعی ناشی از آن بود؛ مسائلی که به حوزه کسب‌وکارها، تولید و اقتصاد هم سرریز کرده و در آموزش، تعاملات و ارتباطات اجتماعی اختلال ایجاد کرده بود.

در حوزه اقتصادی نیز کشور، به‌خصوص بعد از سال ۱۳۹۷ و خروج آمریکا از برجام، دچار مشکلاتی شده بود. هم در تأمین درآمدهای ارزی و هم در فروش نفت با مسئله مواجه بودیم و این وضعیت خودش به افزایش تورم، کاهش رشد و افزایش بیکاری منجر شده بود. در واقع، آقای رئیسی در دوره‌ای روی کار آمد که با نوعی انباشت بحران‌ها روبه‌رو بودیم.

در حوزه خارجی هم وضعیت کشور خوب نبود. با اغلب همسایگان کم‌وبیش مشکلاتی داشتیم و با بعضی کشورها حتی روابط قطع شده بود. مسئله برجام هم همچنان بلاتکلیف مانده بود. رویکرد مشخص آقای رئیسی در سیاست خارجی این بود که به سمت ایجاد توازن حرکت کند و این بازسازی روابط را از همسایگان شروع کند.

این روند آغاز شد و تقریباً یک سال و نیم بعد، روابط با عربستان به وضعیت عادی بازگشت. تاجیکستان هم اگرچه همسایه ما نیست، اما ارتباط نزدیک فرهنگی و تمدنی با ما دارد؛ در حوزه ایران فرهنگی و نوروز قرار می‌گیرد و مردم آن فارسی‌زبان هستند. روابط ما با تاجیکستان هم دچار اختلال شده بود که در این دوره اصلاح شد. حتی با کشورهایی مانند ترکیه هم مشکلاتی داشتیم که روابط با آن‌ها بهبود پیدا کرد.

در واقع، دولت آقای رئیسی از حوزه همسایگی شروع کرد. نگاهی که در دولت ایشان وجود داشت این بود که نباید کشور را معطل کشورها یا روابطی کنیم که طرف مقابل علاقه‌ای به توسعه آن ندارد. باید به سمت کشورهایی برویم که برای همکاری با ایران آمادگی دارند.

در همین دوره روابط با روسیه و چین هم تقویت شد و مناسبات اقتصادی با این کشورها جلو رفت. برای مثال، در حوزه واردات کالاهای اساسی و تنوع مبادی وارداتی، سهم روسیه که پیش از آن حدود ۱۵ تا ۱۶ درصد بود، در دولت آقای رئیسی به حدود ۳۵ درصد رسید. البته بعداً دوباره این سهم افت کرد. یکی از مشکلاتی که سال قبل در حوزه تأمین کالاهای اساسی داشتیم هم همین بود که برخی از این مسیرها دچار اختلال شد و میزان مبادلات دوباره به حدود ۱۱ تا ۱۲ درصد کاهش پیدا کرد.

در حوزه‌های دیگر، مثل تحریم‌ها و احیای برجام هم نگاه آقای رئیسی مثبت بود. از همان ابتدا نگاه ایشان این بود که بالاخره قراردادی میان جمهوری اسلامی و کشورهای دیگر منعقد شده، ما در آن امتیازاتی داده‌ایم و در مقابل باید منافعی هم دریافت کنیم؛ بنابراین نباید از آن صرف‌نظر کنیم. بحث احیای برجام تقریباً از همان ماه اول در دستور کار دولت قرار گرفت.

یکی از تفاوت‌های نگاه آقای رئیسی با بعضی دیگر از نامزدهایی که آن زمان در صحنه حضور داشتند، همین بود. مثلاً یکی از نامزدهای محترم معتقد بود اساساً نباید به سمت احیای آن قرارداد رفت، چون عایدی‌ای برای ما ندارد. اما نگاهی که در دولت آقای رئیسی وجود داشت و مورد تأیید نظام و رهبری هم بود، این بود که قراردادی برقرار شده، ما امتیازاتی داده‌ایم و در ازای آن باید عوایدی به دست بیاوریم. کشور باید این موضوع را پیگیری کند و نباید از حق خودش بگذرد. همین رویکرد هم دنبال شد.

آنچه در آن دوره مانع احیای برجام شد، این بود که طرف مقابل آمادگی لازم را نداشت. دولت بایدن، با اینکه خودش در دوره‌ای که برجام منعقد شد در قدرت حضور داشت و آقای بایدن معاون رئیس‌جمهور بود و به‌نوعی اعتبار حزب دموکرات هم با برجام گره خورده بود، در مقاطع مختلف نشان داد شجاعت و آمادگی لازم را برای احیای آن ندارد.

در مقاطعی امکان احیای برجام فراهم شد. یکی از این مقاطع شهریور ۱۴۰۱ بود. آمریکایی‌ها آن زمان می‌گفتند انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره را در آبان پیش رو داریم و بعد از آن این کار را انجام می‌دهیم، چون ممکن است احیای برجام در آن مقطع بر آرای نامزدهای ما اثر بگذارد. اما بعد از انتخابات هم به‌سرعت به مذاکرات برنگشتند و با فاصله این مسیر را دوباره دنبال کردند.

در سال بعد نیز، تقریباً از اردیبهشت‌ماه، مذاکرات دوباره آغاز شد و در میانه سال به الگویی رسیدیم که براساس آن تبادل زندانیان میان ایران و آمریکا انجام شد. این اتفاق خودش پیش‌زمینه‌ای برای احیای برجام بود؛ یعنی یک گام اولیه و یک دستاورد سریع محسوب می‌شد تا بعد از آن، قدم بعدی برای احیای برجام برداشته شود.

در سال ۱۴۰۲ و در دومین سفر آقای رئیسی به نیویورک، تقریباً بخش زیادی از سؤال‌هایی که در نشست با سردبیران رسانه‌های خارجی، اندیشکده‌ها و سیاستمداران سابق از ایشان پرسیده می‌شد، حول همین موضوع بود. چون تبادل زندانیان انجام شده بود، سؤال اصلی این بود که حالا که قدم اول را برداشته‌اید، برجام چه زمانی دوباره احیا می‌شود و روابط ایران و آمریکا چه زمانی به سمت یک تعادل جدید حرکت می‌کند؟

اما دوباره با حوادث هفتم اکتبر، این موقعیت از دست رفت. عرض من این است که دولت وقت آمریکا آمادگی و شجاعت کافی برای انجام این کار را نداشت.

در مجموع، رویکرد سیاست خارجی آقای رئیسی یک رویکرد فعال بود. نگاه ایشان این بود که باید ظرفیت‌هایی را که می‌توانیم ایجاد یا احیا کنیم، مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای، فعال کنیم. روابط با همسایگان باید اصلاح شود و در چارچوب سیاست همسایگی تقویت شود. نسبت به کشورهایی که آمادگی و اشتیاق همکاری با ما دارند، به‌خصوص در چارچوب نگاه به شرق، باید روابط را توسعه دهیم که این اتفاق هم افتاد. درباره برجام نیز، همان‌طور که توضیح دادم، رویکرد دولت احیای برجام بود؛ اما مشکل اصلی این بود که طرف مقابل آمادگی لازم را برای این کار نداشت.

بنابراین، اگر دولت شهید رئیسی امروز هم بر سر کار بود، به نظر شما در موضوع تفاهم اسلام‌آباد تقریباً همین مسیر و رویکرد را دنبال می‌کرد؟

حالا حدس من این است که بله؛ اگر خود ایشان هم بودند، به نظرم همین مسیر طی می‌شد. نقطه طلایی، جایی است که شما بتوانید دستاورد و قدرت نظامی خودتان را درست تشخیص بدهید و آن را به یک دستاورد سیاسی تبدیل کنید. به نظرم آقای رئیسی می‌توانست این نقطه را تشخیص بدهد و توانایی ایجاد این همگرایی را در داخل کشور هم داشت تا بتوانیم به سمت یک توافق سیاسی حرکت کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.