یک اقتصاددان گفت: آدرسدهی غلط کار را به جایی رسانده که کسانی که باید به خودشان بیایند و شرم کنند از اینکه با سیاستهای شوکدرمانی، فشارهای جدید به این مردم بیپناه وارد میکنند، سیاستهای خود را موفقیتآمیز میدانند.
فرشاد مومنی در گفتوگو با خبرنگار جماران با اشاره به انتقادات علیه دولت مصدق و کسانی که او و نهضت ملیشدن صنعت نفت را برگرفته از اندیشههای کمونیستی و حزب توده میدانند، اظهار کرد: دکتر مصدق و یارانش حق زیادی بر گردن این جامعه دارند و تجربه ملیشدن صنعت نفت، درسهای بزرگی برای ما دارد که اگر به درستی مورد واکاوی قرار گیرد، برای شرایط کنونی کشور نیز میتواند منشا خیر باشد. ما در یک اقتصاد سیاسی رانتی زندگی میکنیم و در چنین اقتصادی، برهمخوردن مناسبات و بازتولید مناسبات رانتی، تنها در چهارچوب یک مناسبات غیرشفاف و فریبکارانه ممکن است.
وی ادامه داد: بنابراین، در تمام زمینهها اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بلافاصله پس از اینکه یک ایده راهگشا مطرح میگردد، دهها گزینه جعلی نیز طرح میشود، با این هدف که مسئله اصلی و دغدغه ملی تحتالشعاع قرار گیرد. ما از این دستکاریها زیاد داریم که تمام آنها یا به حکم علیالطلاق دروغ است یا مانند این است که یک سطل ماست را در اقیانوسی از دروغ بریزند. این وضعیت در مورد امیرکبیر، قائممقام فراهانی، دکتر مصدق و مهندس موسوی بوده و اساسا هر کسی که در این کشور خط توسعه را تشخیص داده، در معرض انواع حرفهای شگفتانگیز قرار گرفته است؛ حرفهایی که کاملا معطوف به منافعی است که یک سر آن به خارج برمیگردد.
عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی بیان کرد: ما در سرزمینی زندگی میکنیم که از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، به واقعه ۲۸ مرداد واژه "قیام ملی" اطلاق میشده و سالروز آن تعطیل بوده و برایش جشن گرفته میشده، در حالیکه تمام شواهد حاکی از این است که آن واقعه، توسط یکسری افراد لات و لوت و فاحشههای محوری شهر نو شکل گرفته بود. در مورد این فریبکاریها، در دورانی که بالغ بر ۹۵ درصد جمعیت بیسواد بودند و ۸۵ درصد جمعیت خارج از شهر زندگی میکردند، به یک شکل میتوان قضاوت کرد و در شرایط کنونی که تنها جمعیت دانشگاهدیده ما از ۱۵ میلیون نفر بیشتر است، به شکلی دیگر. در اینجا معلوم میشود که واقعا آن ستادهای حاکمیتی قاعدهگذاری، به تسخیر گروههای غیرمتعارف و حتی شاید متکی به پیوندهایی به خارج درآمده باشد.
تجربه دولت مصدق به درد امروز کشور نیز میخورد
مومنی با بیان اینکه از تجربه ملیشدن صنعت نفت و ۲۸ ماه اداره نظام ملی توسط دکتر مصدق میتوان نکاتی را استخراج کرد که دقیقا به مسائل امروز کشور اصابت میکند، افزود: تمام امید متجاوزان اسرائیلی و آمریکایی در جنایات اخیرشان علیه مردم ایران، به این بود که کسانی را یافته بودند که از مرگ هموطنانشان و تخریب زیرساختهای مملکت توسط اجنبی جنایتکار، خوشنود میشدند. اگر حساب و کتابی در این کشور بود، میشد به آن ستاد حاکمیتی گفت به جای اینکه بر خلاف توصیههای عقل و دین، داغ و درفش بکشد و هتاکی کند، به تجربه کودتای ۲۸ مرداد تکیه بزند و توجه داشته باشد که بخش بزرگی از ماجرای مخالفت و کارشکنی در سطح رسانهها و عامه مردم با ملیشدن صنعت نفت، توسط تودهایهای بلشویک و تودهایهای نفتی انجام میشده است.
وی اضافه کرد: تودهایهای نفتی، کسانی بودند که از سفارت انگلیس پول میگرفتند و بر محور اسنادی که گازیوروسکی در کتاب سیاست خارجی آمریکا و شاه آورده، جمعبندی آنها این شده بود که چون اکثریت طرفداران دکتر مصدق مذهبی اند، باید در ذهن آنان این طور جا انداخت که اگرچه مصدق انسان خوبی است، اما در صورت تداوم دولتش، آلت دست تودهایها میشود. رادیکالترین شعارهای افراطی را تودهنفتیها راه انداخته بودند. با توجه به اینکه در تجاوز اخیر آمریکا و اسرائیل نیز ما با افراد بازیخوردهای در داخل مواجه شدیم، خوب است که رسانههای ما بر عاقبت تودهایهای بلشویک و تودهایهای نفتی کار میکردند.
این اقتصاددان ادامه داد: به عنوان مثال، بیش از ۷۵ درصد تودهایهای بلشویک، پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اعدام شدند؛ یعنی محمدرضا شاه دقیقا همان کاری را با اینها کرد که پیشتر رضاشاه با روشنفکرهایی که به کمکش آمده بودند، انجام داد. تودهنفتیها نیز از آخوند و روشنفکر گرفته تا لاتها، عموما پس از کودتای ۲۸ مرداد به حاشیه رانده شدند. امروز نیز کسانی که با خیالاتی، مسیر مداخله خارجی را هموار میکنند، بدانند که به عاقبتی عبرتآموز دچار میشوند. بنابراین، اصل اینکه بیاییم و هر چیزی که هویت ملی و دینی دارد و برای توسعه کشور مفید است را با برچسب کمونیستی لکهدار کنیم، یک پروژه آمریکایی-انگلیسی بود که اولین بار به شکلی موفقیتآمیز در دولت دکتر مصدق به کار گرفته شد.
مومنی عنوان کرد: در کتاب "تاریخنگاری اقتصاد ایران در شش دهه"، آمده کسانی که در ایران پرچم نئولیبرالیسم، نئوکلاسیک و بازارگرایی را بلند میکنند، افرادی مشکوک اند، زیرا به مسلمات ادعاهای خود هم وفادار نیستند. من از اصطلاحی استفاده میکنم تحت عنوان "نئوکلاسیکهای وطنی" که یک پارادوکس در آن وجود دارد، زیرا اساسا نئوکلاسیکها قائل به جهانشمولی هستند، در حالیکه وطنیها خود را با شرایط رانتی تطبیق میدهند. افرادی برای اینکه به من بدل بزنند، گفتند عدهای هم "نهادگرای وطنی" اند. اینها در این حد هم مطالعه نداشتند که در برابر آن توهم "جهانشمولپنداری" نئوکلاسیکها، نهادگراها معتقدند اگر نظریه با محیط پیوند نداشته باشد، فاقد اعتبار علمی است. بنابراین، کسانی که به من میگویند نهادگرای وطنی، در حقیقت اعتبار حرفهای من را بیشتر میکنند.
وی اظهار کرد: اکنون باید این سوال مطرح شود که چرا در مورد وطنفروشیهای تودهایهای بلشویک و تودهایهای نفتی و نقشی که در تخریب یک فرصت استثنایی توسعه ایران داشتند و عاقبتی که دچارش شدند، صحبت نمیکنیم؟ چرا روشنفکران ما در جریان کودتای ۲۸ مرداد بازی آمریکا و انگلیس را خوردند و تا امروز هم به آن بازی ادامه میدهند؟ اگر قرار باشد ما جدیتر در مورد کشورمان فکر کنیم، باید به تجربه مطبوعاتی که در چهارچوب منافع آمریکا و انگلیس علیه دکتر مصدق قلم میزدند و وطنفروشی میکردند، بیاندیشیم. بخشی از این عملکرد مطبوعات آن زمان، به ادراک خودشان برمیگرشت و بخشی دیگر ناشی از این میشد که سیاستهای حاکمیتی، قابلیت ایجاد حس ملی را نداشت.
در دولت مصدق، در اوج تحریمها یک بودجه ارزی با تراز مثبت داشتیم
عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به اینکه دکتر مصدق یک بار قبل از نخستوزیریاش و یک بار پس از آن، در اوج تحریمها و فشارها، یک بودجه ارزی با تراز مثبت داشت، گفت: فقط هم در آن دوره تراز تجارت خارجی ما به صورت غیرنفتی مثبت بوده است. چرا با این وجود، اکنون برخی چهرههای روشنفکر، علیه دکتر مصدق هتاکی میکنند؟ اگر ما از عملکرد دولت دکتر مصدق رمزگشایی کنیم، افقهای بسیاری به روی ما باز خواهد شد. اکنون برخی میگویند برای ما، مصدق الهامبخش نیست، فلانی الهامبخش است. اگر متخصصین تاریخ، شناسنامه منصفانهای از این فلانیها تدوین میکرد و ما میتوانستیم آگاهانه انتخاب کنیم، محال بود اتفاقات امروز رخ دهد. بنابراین، تاریخ میتواند یک مخزنالاسرار برای ما باشد.
مومنی ادامه داد: مصدق در اوج تحریم، تراز تجاری مثبت غیرنفتی داشت، آنگاه ما اکنون با دولتی سروکار داریم که افتخارش این است که واردات خودروهای لوکس را به واردات کالاهای اساسی و دارو، ترجیح میدهد. این نشان میدهد که ما بدیهیات عقل سلیم را فراموش کردهایم. ما کسانی را داریم که ژست حمایت از دولت را میگیرند، اما پوست خربزه زیر پای آن میاندازند و باعث میشوند دولت در همین سیاستهای مشکوک و ضدتوسعه خود باقی بماند. به عنوان مثال، میگویند دولت علیرغم وجود جنگ، در عرضه کالاهای مورد نیاز جامعه به مشکل نخورده است، اما مسئله اصلی این است که به گواه تمام اسنادی که بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و سازمان برنامه و بودجه منتشر کردهاند، امروز ایران با بدترین شرایط تاریخی خود به لحاظ بحران تقاضای موثر روبروست؛ یعنی کسانی که نیاز دارند، قادر به اعمال تقاضا نیستند.
مردم اصلا توان خرید ندارند که بخواهند به فروشگاهها هجوم آورند
وی با بیان اینکه بنابراین، اینکه در ایام جنگ به فروشگاهها هجوم برده نشد، ریشه در فقر گسترده دارد، عنوان کرد: اکنون طبق گزارشهای رسمی، ۴۰ درصد جامعه زیر خط فقر قرار دارند و بخش بزرگی از عدد، نیز زیر خط فقر شدید هستند؛ یعنی شرایط مماس بر قحطیزدگی. کسی که قحطیزده است و حتی فقر غذایی خود را هم نمیتواند برطرف کند، اصلا تقاضایی ندارد که بخواهد به فروشگاهها هجوم بیاورد. گزارشهای رسمی همچنین اعلام میکند که ۴۰ درصد دیگر جامعه نیز در آستانه فروافتادن به زیر خط فقر هستند. ما باید به اینکه فقرای ایران در قله شعور تاریخی قرار دارند، نمره دهیم. در تمام دنیا، در چنین شرایطی بحث هجوم برای خرید نیست، بلکه بحث شورش گرسنگان است. اما فقرای کشور ما شرافت و بلوغ فکری بالایی از خود نشان دادند، زیرا میدانستند اکنون وقت چنین اعتراضاتی نیست.
این اقتصاددان اضافه کرد: اینکه عدهای این بلوغ فکری جامعه را به موفقیت سیاستهای دولت نسبت دهند، نوعی خودفریبی است. باید مدال اصلی را به مردم دهیم که در این ابعاد از خود بلوغ فکری نشان دادند، اما آدرسدهی غلط کار را به جایی رسانده که کسانی که باید به خودشان بیایند و شرم کنند از اینکه با سیاستهای شوکدرمانی، فشارهای جدید به این مردم بیپناه وارد میکنند، سیاستهای خود را موفقیتآمیز میدانند. نظام اطلاعرسانی دولت نیز وقتی میخواهد به تصور خودش، به جامعه آرامش دهد، میگوید مردم نگران نباشند، زیرا تمام ارزاق به اندازه کافی وارد شده است. در حالیکه اگر شناخت دقیق از جامعه داشتند، میدانستند در حال ریختن بنزین بر آتش خشم جامعه هستند. برای فقرا، همیشه مغازهها پر کالاست، اما آنان قادر به تامین نیازهای خود نیستند.
مومنی با بیان اینکه خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که یک انسان بینظیر بود، اظهار کرد: دکتر شریعتی به محض ورود به فرانسه، عضویت افتخاری جبهه آزادیبخش الجزایر را پذیرفت و چند باری هم دستگیر شد. آدم گاهی تعجب میکند که چه کسانی در مورد ایشان حرف میزنند. دکتر شریعتی در کتاب ما و اقبال، مینویسد اولین بار که مجاهدان الجزایری در کشورشان قیام کردند، دختر سفیر وقت فرانسه از بالکن خانهشان شلوغیها را دید و از پدرش علت را پرسید و او پاسخ داد مردم این کشور چون نان ندارند، معترض اند. بعد دختر سفیر گفت خب چرا به جای نان، شیرینی نمیخوردند. واقعا آدم این جور تبلیغات نظام اطلاعرسانی دولت را میبیند که میخواهند به فقرا آرامش دهند، یاد همین ماجرا میافتد.
وی تاکید کرد: من توصیه میکنم کتاب "مصدق بدون نفت" نوشته دکتر رسول رئیسجعفری، کتاب "اقتصاد بدون نفت" نوشته انور خامهای و کتاب "اقتصاد ایران در دوران دولت ملی" که کار مشترک من و دکتر بهرام نقشتبریزی است را بخوانید. نرمافزارهایی که برای اداره توسعهگرایانه ایران در تجربه ۲۸ ماهه دکتر مصدق فراهم شده، حتی از ملیشدن نفت هم بیشتر است. اکنون بسیاری از سلطنتطلبان علیه دکتر مصدق حرف میزنند، در حالیکه اصلا اولین تهاجم خشن علیه شرکت نفت ایران و انگلیس، توسط رضاشاه انجام شد. یعنی آنچه به ملیسازی صنعت نفت منجر شد، تاریخچهای چند دههای دارد و یکی از آغازکنندگان آن، رضاشاه بود و استدلال میکرد که در حالیکه شرکت نفت ایران و انگلیس یک میلیون لیره مالیات به دولت انگلستان پرداخته، سهم ما را از نفت آن سال، ۶۶ هزار لیره تعیین کرده است. رضاشاه به این اعتراض کرده بود و از آن زمان میبینیم که مسئله ملیشدن نفت، یک خواست ملی بود و محصول یک کار جمعی محسوب میشد و دکتر مصدق تنها فرمانده و نماد آن است.
عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی افزود: وقتی دکتر مصدق تصمیم به فرستادن هیات خلع ید برای تحویل مقدرات شرکت نفت ایران و انگلیس گرفت، تأکید داشت این افراد حتما با قطار سلطنتی به خوزستان بروند. تقریبا تمام افراد گفتند از وسیله نقلیه طاغوتی استفاده نمیکنند، اما دکتر مصدق تاکید کرد این کار نشان میدهد ملیشدن صنعت نفت، تنها مسئله من و دولتم نیست و حتی سلطنت هم همین را میخواهد. در کتاب اقتصاد بدون نفت آمده بزرگترین تحول اقتصادی بعد از کودتای ۲۸ مرداد، این بود که به منظور خشکاندن تمام ریشههای صنایع ملی، بیسابقهترین و افراطیترین الگوی آزادسازی واردات انجام شد. اگر ما این را به خوبی توضیح میدادیم، دیگر با دولتی روبرو نمیشدیم که در این شرایط تاریخی ایران، به آزادسازی واردات به چنین شکل منحط و مشکوکی افتخار کند.
مصدق بر شکلگیری رابطه مبتنی بر اعتماد و همکاری بین مردم و حکومت تاکید داشت
مومنی با بیان اینکه تجربه دولت مصدق، بر دو ستون استوار است، اظهار کرد: نخست اینکه برای عدم تکیه حکومت به اجنبی، باید به ملت تکیه کرد و رابطهای مبتنی بر اعتماد و همکاری بین مردم و حکومت شکل داد. دکتر فخرالدین عظیمی مقالهای تحت عنوان "تاملی در نگرش سیاسی دکتر مصدق" را در سال ۷۷ منتشر و در آنجا ذکر کرد که دکتر مصدق میگفت برای من هیچ چیزی ناموسیتر از برقراری یک پیوند شفاف، صادقانه و مبتنی بر همکاری با ملت ایران نیست. اگر ما اینها را به خوبی میفهمیدیم، محال بود که در بحبوحه تهدید خارجی، سران قوای ما ولو با حسن نیت، شوکدرمانی کنند. این کار را کردند و نتایج آن را هم دیدند، اما انگار کافی نبوده و دوباره میخواند آن را تکرار کنند. از نشانههای مسلمان واقعی، این است که از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود. من چند وقت پیش خطاب به سران قوا گفتم چند بار از سوراخ شوکدرمانی گزیده شوند، کفایت میکند؟
وی خاطرنشان کرد: طبق اسناد پیوست لایحه بودجه ۱۴۰۵ دولت، بزرگترین جهش در اندازه جمعیت زیر خط فقر در ایران، دقیقا در دورههایی رخ داده که با شوک نرخ ارز یا شوک قیمت حاملهای انرژی روبهرو بودهایم. کشوری که میخواهد مستقل بماند و به عنوان یک قدرت سیاسی و اقتصادی در دنیا عرض اندام کند، باید یک رابطه مبتنی بر اعتماد و همکاری با مردم داشته باشد. اکنون حکومت هر بار حرفی متفاوت در مورد افزایش قیمت بنزین میزند، زیرا خودش هم میداند که چه قدر این کار مورد نفرت مردم است؛ در ظاهر اعلام میکنند هدفشان از افزایش قیمت بنزین، افزایش درآمد دولت نیست و اهداف دیگری را دنبال میکنند، اما در جلسات میگویند هدفشان کسب درآمد است.
فقر موجود در ایران، از نوع فقر ساختاری است
این اقتصاددان با اشاره به اینکه گزارشهای رسمی حکومت، اعلام میکند فقر موجود در ایران، از نوع فقر ساختاری است، بیان کرد: یعنی دیگر حتی با ابزار کوپن نیز نمیتوان این فقر را حل کرد. اکنون به علت افزایش انفجارگونه اجاره مسکن، بخشی از فقرای کشور به چندصد کیلومتر خارج از شهرها پرتاب شدهاند. این وضعیت به همراه هزینه خوراک، تحصیل، درمان و... چیزی نیست که با یارانه یک میلیون تومانی قابل حل باشد. قرار بود به تناسب افزایش قیمت مواد خوراکی، مبلغ یارانه نیز افزایش یابد، اما اکنون حدود ۵ ماه از آغاز سال ۱۴۰۵ گذشته و علیرغم اینکه از خردادماه تا کنون تورم مواد غذایی از ۱۰۰ درصد هم فراتر رفته، نرخ یارانه تغییری نکرده است. اگر سیاستگذاران ما تسلیم علم میشدند، به گزارش سال ۷۳ سازمان برنامه توجه میکردند که میگفت ما ۵ سال شوک نرخ ارز را تجربه کردیم و به ازای هر یک واحد درآمدی که دولت از شوکدرمانی به دست میآورد، هزینههایش ۳.۵ برابر افزایش مییابد.
مومنی اظهار کرد: ۱۰ دیماه سال گذشته، معاونت راهبردی ریاستجمهوری، گزارشی را در مورد ساختاریشدن و فراگیرشدن فقر منتشر کرد. سران قوا لااقل این گزارش ۶، ۷ صفحهای را بخوانند؛ نکاتی در آن وجود دارد که برای یک حکومت شریف، بسیار آزاردهنده است. طبق این گزارش، اندازه آن بخش از جمعیت که فقط از ناحیه کمرشکن درمان زیر خط فقر میافتند، با نرخ سالانه دو درصد در حال رشد است. مصدق اینها را فهمیده بود. آن حمایتهایی که او از استقلال نهاد دانشگاه از حکومت میکرد را ببینید. مصدق تاکید داشت که اهل علم و دانشگاه باید بتوانند بدون لکنت با نهاد قدرت حرف بزنند. برای مصدق همچنین آزادی و استقلال مطبوعات و رسانه در ایران بسیار بود، به طوریکه دیگر در هیچ دورهای، آن فضا برای رسانهها تکرار نشد. البته مصدق با مخالفتهای شدیدی هم روبرو بود، اما اعتقاد داشت صاحبان اصلی مملکت، مردم هستند و باید امکان نظارت داشته باشند.
وی با بیان اینکه ستون دوم حکومت مصدق، ارتقای بنیه تولید ملی بود و در این زمینه، شاهکارهایی تکرارناپذیر داشت، عنوان کرد: دولت مصدق، جزو پاکترین دورهها بود، زیرا اساسا برای ارتقای بنیه تولید ملی، باید منفذهای فساد بسته شود. اکنون لوایح بودجه ما، با فرض صفر بودن میزان فساد در کشور نوشته میشود. چه کسی تا این حد مسئولین ما را نسبت به فساد، غیرحساس کرده است؟ بزرگترین متفکران توسعه، میگویند هیچ منکری به اندازه سیاستهای نابرابرساز، باعث بربادرفتن دودمان نمیشود. تمام همت مسئولین ما، شده اتخاذ سیاستهای تورمزا و اشتغالزدا؛ یعنی بیرحمانهترین سیاستهایی را که نابرابریهای ناموجه را افزایش میدهد. این کارها به اسم بازارگرایی انجام میشود، اما پیامبران بازارگرایی میگویند در شرایط نابرابری شدید، سیستم قیمتها از کارکرد میافتد.
عضو هیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه علامه ادامه داد: به تعبیر داگلاس نورث، در شرایط نابرابری شدید، دادن اجازه عملکرد آزادانه به نیروهای بازار، به معنای حاکمکردن قانون جنگل است. برای یک بازارگرای واقعی، هیچ چیزی ناموسیتر از امنیت حقوق مالکیت نیست و در تمام دنیا اتفاق نظر وجود دارد که هیچ سیاستی به اندازه سیاستهای تورمزا و اشتغالزدا، باعث ناامنی حقوق مالکیت نمیشود. تمام بحثهای مبتنی بر حسابوکتاب کنار گذاشته شده و یکدفعه یک مقام مسئول میگوید اگر شوک نرخ ارز ایجاد نمیکردیم، در ایران قحطی میشد. در حالیکه اگر ایشان مشاوران باسوادتری میداشت، به او میگفتند اصلا فلسفه وجودی شوکدرمانی، این است که از طریق کمیابی مصنوعی، قحطیزدگی را در بخشهای بزرگی از جمعیت فراگیر کند. اما طبق گزارشهای مرکز آمار، شدت قحطیزدگی برای فقرا در مورد مواد خوراکی، در بالاترین سطح قرار دارد. لااقل گزارشها و آمارهای خودتان را بخوانید و از تجربههای شکستخورده درس بگیرید.