یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

برسد به دست خانواده‌های داغدار میناب

این نامه را معلمی می‌نویسد که عاشق بچه‌ها و دنیای پاکشان است و حالا با دیدن عکس تولد ماکان و خبر مفقود شدنش دلی بی‌قرارتر از قبل دارد.

برسد به دست خانواده دلسوخته و گرانقدر ماکان نصیری عزیز و تمام خانواده‌های داغدار ایران زمین

سلام و احترام به خانواده‌های داغدار به ویژه خانواده محترم نصیری

این نامه را معلمی می‌نویسد که عاشق بچه‌ها و دنیای پاکشان است و حالا با دیدن عکس تولد ماکان و خبر مفقود شدنش دلی بی‌قرارتر از قبل دارد. من نه شما را میشناسم و نه هیچ یک از اهالی میناب را اما با شنیدن اخبار مربوط به پسر نازنینتان دوست داشتم عمیقا در آغوشتان بگیرم و بگویم بمیرم برای دل‌هایتان؛ دوست داشتم کنارتان می‌بودم و می‌گفتم علی‌رغم غریبگی و دوری ما، دردتان درد من هم هست. نمی‌دانم این چه حسی است که مرا از کیلومترها دورتر در تهران اینگونه احساس پیوند و نزدیکی می‌بخشد و بی‌قرار می‌کند! به راستی اگر چنین حس زیبا و ارزشمندی در جهان وجود دارد و واقعی است پس چگونه آدم‌هایی هستند که مثل آب خوردن آدم می‌کشند و دردشان نمی‌آید؟ با خود فکر می‌کنم در میان این همه خانواده داغدار چه سخت است حتی مزاری برای گریستن بر غم از دست دادن فرزندت نداشته باشی و بسیار متاثر شدم. حتما این روزها همدلی‌ها و دلجویی‌های زیادی دریافت کرده‌اید اما واقعیت این است که لاجرم ما در اوج رنج کشیدن و غم‌هایمان تنهاییم و دوست داشتم می‌توانستم از این تنهایی چیزی کم می‌کردم و شاید نوشتن نامه راهی بود که به ذهنم می‌رسید. راستش شاگردان من امسال اکثرا کلاس اولی یا کلاس دومی و اتفاقا تعداد زیادی از آنها پسر هستند. خانواده‌ها تا جایی که توانستند در روزهای جنگ تلاششان را کردند کودکانشان را از فضای جنگ دور کنند تا امنیت جان و روانشان تامین شود و من غمگینم برای کودکان میناب که حتی فرصت نجات جان خود را نیافتند و مظلومانه به شهادت رسیدند. من غمگینم برای مادر و پدری که فرصت نکرد در حفظ جان فرزندش کاری بکند؛ حتما بارها و بارها با خود لحظه کمک خواستن فرزند و نبودن خود در آن لحظه را مرور کرده و اکنون خود را مقصر نبودن فرزندشان می‌دانند. آه از امیدها و خنده‌ها و شیطنت‌هایی که در خرابی‌های مدرسه دفن شد و دیگر برنخواهد گشت. 

در عجبم کسانی که مسبب این شرایط شدند چگونه در محضر خداوند سر بلند خواهند کرد؟ چگونه قرار است دل مادران و پدرانی که برای بزرگ کردن فرزندانشان خون دل‌ها خورده‌اند آرام گیرد؟

ذهنم پر از پرسش‌های بی‌انتهاست و نگرانم از مسئولیت‌هایی که بر دوش ما بوده و ندیدیم و مسئولیت‌هایی که زین پس داریم؛ چرا که سکوت در برابر ظلم ظالمان گویی کمکی است پنهان به خود آنها. امیدوارم خدا کسانی را که هر زمان با قصد و غرض مسبب کشته شدن فرزندان این خاک شدند به سزای اعمالشان برساند و کسانی که با ناآگاهی یا سکوتشان بستر ظلم را فراهم کردند ببخشد و توان جبران ببخشد.

 ما در این روزهای سخت و طاقت‌فرسا قدرتمان را در کنار هم بودن نشان دادیم. ایمان دارم با اراده‌ای دوباره، خواهیم توانست در کنار یکدیگر دست به زانو بگیریم و این بار هم از جای بلند شویم تا هر کس نقش خود را برای آبادانی ایرانمان ایفا کند. نباید فراموش کنیم که ما فارغ از هر عقیده‌ای ایرانی هستیم و هر کس ایران یکپارچه و آزاد را نمی‌خواهد از ما نیست.

زیاده عرضی نیست؛ امیدوارم نامه‌ام با تمام عشق و غم توامانش به دستتان برسد و مرهم کوچکی باشد بر دلتان. برایتان دلی آرام، صبری زینبی و روزهای روشن آرزو می‌کنم و می‌دانم ماکان عزیز و تمام فرزندان از دست رفته این خاک در بهشت به ما لبخند می‌زنند و حالا دیگر جایشان خوب خوب است.

به امید روزهای روشن ایران و روزهای شاد و آرام برای تک تک فرزندان بی‌بدیل وطنم

سیده زینب رزم‌گیر

معلم سواد مالی کودکان

نویسنده  و مشاور  کسب و کار

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.