حوادث و رخدادهایی که مشخصا مردم ایران در یک دهه اخیر از سرگذارندند، مفهوم تاب‌آوری Resilience را از یک بحث صرفا روان‌شناختی یا مهندسی، به یک بحث عمیق جامعه‌شناختی و نهادی برای تحلیل رفتار آنها تبدیل کرده است. در شرایطی که طبق الگوهای کلاسیک جامعه‌شناسی انتظار می‌رفت با بروز تهدیدات نظامی مستقیم و وقوع مجددجنگ در روزهای پایانی سال 1404، شاهد فروپاشی نظم اجتماعی یا موج‌های عظیم جابجایی جمعیت (مانند آنچه در اوکراین یا افغانستان رخ داد) باشیم، اما جامعه ایران رفتار متفاوتی از خود نشان داد. ایران در جریان چهل روز حمله و تجاوز خارجی قرار گرفت؛ اما سوریه نشد. فهم این موضوع معطوف به دیدن به ابعاد و سویه‌های مختلف رفتار مردم است. به نظر می‌رسد جامعه ایران طی دهه‌ها بحران، به نوعی عقلانیت بقا دست یافته و این گزاره رسیده‌است که هزینه‌ آوارگی و پناهندگی از دست دادن هویت، دارایی‌ها و عدم قطعیت در سرزمین بیگانه بسیار فراتر از خطرات ماندن است.

در واقع روند سال‌های اخیر از بروز و ظهور چرخه‌های اعتراضی در سال‌های 1396، 1398، 1401، 1404 و پاندمی بیماری «کووید نوزده» و تبعات زیان‌بار هر یک از این رخدادها، تداوم وضعیت رکود و تورم و التهابات بازار ارز؛ باعث شده که بخشی از مردم بروز جنگ، اعتراضات و یا پاندومی یک بیماری را نه به عنوان یک گسست ناگهانی، بلکه به عنوان بخشی از روزمرگی پذیرفته و در حد فاصل بین تسلیم مطلق و شورش مطلق بمانند.

تاب‌آوری کنونی زیر سایه سهمگین چهل روز جنگ و بمباران پیوسته، صرفا تحمل کردن یا بقای منفعلانه نیست؛ بلکه می‌توان آن را یک کنش فعالانه برای حفظ معنا و کیفیت زندگی در شرایط بحرانی دانست. باید توجه نمود که برای بخش بزرگی از جمعیت این یک انتخاب منفعلانه نیست، بلکه یک ترجیح عقلانی است. در کنار تلاش بی‌وقفه دولت چهاردهم و مسعود پزشکیان برای ممانعت از بروز هر گونه مشکلی در روند عادی زندگی مردم و حتی در غیاب اینترنت و خاموشی دیجیتال در کشور؛ مردم از طریق شبکه‌های خانوادگی و دوستانه، نوعی چتر حمایتی ساختند که مانع از هراس جمعی و بروز بحران پناهندگی و مهاجرت شد. مطابق معانی و مفاهیم روان‌شناسی اجتماعی به نظر می‌رسد که «بی‌جاشدگی» یکی از بزرگترین تروماهای مردم ایران است و تجربه‌های کشورهای پیرامونی آنها را به این درک رسانده که پناهندگی و رها کردن خانه وکاشانه یعنی تعلیق زندگی و انتخاب ماندن، در واقع تلاش برای جلوگیری از این تعلیق و حفظ تداوم زندگی است؛ حتی اگر این تداوم زیر صدای پهباد، انفجار و موشک باشد.

مقصود فراستخواه معتقد است،  تاب‌آوری زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان  یا جامعه علی‌رغم تمام محدودیت‌ها و ساختارهای متصلب، همچنان «عاملیت» خود را حفظ کند. یعنی فرد به جای آنکه کاملا تسلیم سرنوشت یا شرایط محیطی شود، راه‌های کوچکی برای تغییر یا بهبود وضعیت (هرچند در مقیاس خرد) پیدا کند. او با استفاده از مفاهیم هابرماسی توضیح می‌دهد که وقتی سیستم، دولت، بوروکراسی، اقتصاد؛ دچار اختلال می‌شود و نمی‌تواند از شهروندان حمایت کند، بار اصلی بر دوش زیست‌جهان، خانواده، دوستان، شبکه‌های اجتماعی غیررسمی؛ می‌افتد که به جای تکیه بر نهادهای رسمی، از طریق همبستگی‌های پنهان و شبکه‌های محلی، نوعی امنیت اجتماعی موازی خلق می‌کنند.

یکی از مفاهیم مد نظر فراستخواه در بسط تاب‌آوری ایرانی‌ها، استناد به توانایی ذهن ایرانی برای مانور دادن در شکاف‌ها است. او معتقد است وقتی مسیرهای رسمی بسته می‌شوند، جامعه راه‌های غیررسمی و خلاقانه‌ای برای ادامه زندگی، آموزش و فرهنگ‌سازی پیدا می‌کند. این همان چیزی است که تحت عنوان «سازگاری فعال» از آن یاد می‌کند. این  تاب‌آوری لزوما با قهرمانی‌های بزرگ به‌دست نمی‌آید، بلکه محصول کنش‌های کوچک، روزمره و صبورانه است. حفظ یک روتین کاری، تلاش برای یادگیری یک مهارت جدید در اوج بحران، یا نوشتن و ثبت تجربه‌ها، همگی فرم‌هایی از تاب‌آوری هستند که مانع از فروپاشی روانی و اجتماعی می‌شوند.

بر این اساس کنش‌گری خلاق در بستر شبکه‌های اجتماعی غیررسمی و دوستی‌ها با استفاده از شکاف‌های ساختاری برای حفظ زندگی منجر به جلوگیری از بی‌معنایی و فروپاشی عاملیت انسان می‌شود که فراستخواه آن را «تاب‌آوری نهادی‌شده در زیست‌جهان ایرانی» می‌نامد. نمود بارز این تاب آوری نهادی شده و خلاقانه را در می‌توان اجتماعات شبانه، محتواهای تولید شده در شبکه‌های اجتماعی و این اواخر در حمایت‌های نمادین در حفاظت از تأسیسات زیربنایی کشور و برگزاری کلاس درس در دانشگاه بمباران شده‌ی شریف دید.

این ماندن آگاهانه را می‌توان از چند منظر تحلیل کرد. مهم‌ترین است که هویت ایرانی با مکان و سرزمین پیوندی دیرینه دارد. اندیشمندان بسیاری تاکید کرده و بر اساس مستندات تاریخی نشان داده‌اند که ایرانی بودن صرفا یک قرارداد سیاسی نیست، بلکه ریشه در یک حافظه تاریخی مشترک در این جغرافیا دارد. وقتی مردم در اوج تهدید نظامی، خاک وخانه را رها نمی‌کنند، در واقع از معنای وجودی خود دفاع می‌کنند.

تاریخ نشان داده است که بخشی زیادی از ایرانیان ترجیح می‌دهند سختی را در متن تحمل کنند تا اینکه درحاشیه و به عنوان پناهنده به زندگی ادامه دهند. با وجود تمام نارضایتی‌ها از ساختارهای رسمی، نوعی عرق ملی در لایه‌های زیرین جامعه جریان دارد. اما باید تأکید نمود که ماندن در خانه در زمان جنگ، لزوما حمایتی سیاسی نیست، بلکه واکنشی هویتی برای حفظ کیان و تمامیت ارضی ایران است. تضادهای هویتی ممکن است در زمان غیرجنگی پررنگ باشند، اما در زمان تهدید خارجی، آن لایه از هویت که به سرزمین و امنیت جمعی مربوط است، به لایه‌ی مسلط تبدیل می‌شود. نرفتن به سمت مرزها، تبلور عینی این انسجام هویتی است.

اینجا تفاوت ظریفی میان انتخاب از سر تعلق و ماندن از سر اقتضاء وجود دارد که در جامعه‌شناسی نسلی بسیار کلیدی است. برای نسل‌های جدید، ماندن لزوما به معنای رضایت نیست، بلکه نتیجه‌ی زندگی در دنیایی است که مرزهایش به روی آن‌ها سخت‌گیرتر شده است. در اینجا با مفهوم متفاوتی از تاب‌آوری وتاب‌آوری اجباری روبرو هستیم. در حالی که نسل‌های قبل وطن را در خاک و خاطره می‌دیدند، نسل جدید وطن را در امکان زندگی می‌بیند. برای این نسل، هر جا که کیفیت زندگی، آزادی فردی و ثبات باشد، آنجا می‌تواند خانه باشد. اینجاست که باید هشدار داد تاب‌آوری از سر اجبار در درازمدت به فرسودگی اجتماعی منجر می‌شود. ماندن بخشی نسل جدید در میانه این جنگ را باید بیشتر شبیه به یک سکوت ناگزیر دانست تا یک پایداری حماسی. از این روست که از نگاه بسیاری از تحلیل‌گران اجتماعی، تاب‌آوری یک منبع تمام‌نشدنی نیست؛ بلکه شبیه به یک «باتری» است که اگر شارژ نشود، در نهایت تخلیه خواهد شد.

راهکار خروج از این وضعیت را بازگشت به جامعه و فراهم نمودن بسترهای فعالیت جامعه مدنی است. احتمال وقوع آنومی بعد از جنگ‌ها و تنش‌های نظامی، یک تجربه آزموده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بعد از اتمام دوره‌های جنگ، معمولا یک مطالبه‌گری شدید در جامعه شکل می‌گیرد. اگر در این مرحله، نظام سیاسی بدون مهار تورم و گرانی و اتخاذ تدابیر حمایتی به استقبال جامعه‌ای برود که از ترس جنگ رها شده، جرقه‌ی شورش زده می‌شود. بر این اساس است که باید گفت جامعه ایران که به هر ترتیبی، آگاهانه یا ناگزیر، ماندن را انتخاب کرد و در برابر تهدید خارجی منسجم ماند؛  اما این ماندن یک چک سفید امضاء نیست. اگر بعد از پایان تنش‌های نظامی، پاسخ این ماندن و صبوری، فشارهای اقتصادی مضاعف باشد، آن تاب‌آوری که لایه‌ی محافظ کشور بود، می‌تواند به موتور محرک اعتراضات تبدیل شود.

هوشمندی حاکمیت در این است که همزمان با حفظ اقتدار در مرزها، در داخل کشور گشایش معیشتی و مدنی ایجاد کند. در دوران پسا‌جنگ حفظ و تقویت این تاب‌آوری که «سپر» کشور در برابر تهاجم دشمن بود، ایجاب می‌کند نگاه امنیتی جای خود را به یک قرارداد اجتماعی جدید و اصلاحات ملموس اقتصادی دهد.

*دکتری جامعه شناسی سیاسی

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند
کلمات کلیدی معصومه انتظام
نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.