خانم نرجس سلیمانی در یادداشتی اختصاصی برای جماران نوشت:
هو المنصور
بر تیغ جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
این روزها هم افزایی و همصدایی در میان ایرانیان داخل مرزهای ایران به نقطه ای بی نظیر رسیده که بی هیچ اغراق می توان آنرا یکصدا خواند، وحدت حقیقی در چارچوب فلات فرهنگی ایران پیش از این نیز بارها رخ داده و واکنشی شناخته شده برای پژوهشگران امور در حوزه تاریخ ملل و تمدن هاست.
در گزارشهای خروجی اندیشکده های غربی و همچنین نهادهای شبه اندیشه ورز به کرات راجع به مدلهای تصمیم گیری در قبال ایران به تصمیم سازان پشت پرده غربی و سناریو نویسان به اصطلاح «آینده پژوه» هشدار داده شده بوده که ایران در سطح تمدن نباید از خواب بپرد. برای همین، عده ای در داخل و خارج سالها موظف شدند لالایی بخوانند تا مبادا فرایند بیداری عمومی در فلات ایران و نه فقط درون مرزهای نقاشی شده فعلی شکل بگیرد.
روسای جمهور قبلی در جامعه چند پاره و تازه تأسیس ایالات متحده خصوصا آنها که با مقوله خرد سر و کار داشته و یا با مشاوران صاحب اندیشه حشر و نشر ولو کوتاه و مقطعی پیدا کرده بودند، همه نسبت به لزوم خفته نگه داشتن هسته های اصلی تمدن ساز در فلات فرهنگی ایران زمین یعنی مردم تأکید داشته اند. شعله ای نجیب و مولد وحدت و هم افزایی در دل تمامی ایرانیان در طول تاریخ چند هزار ساله به ودیعه گذاشته شده، هرچند اتفاق افتاده به دلایل متعدد منجمله خواب آلودگی فرهنگی و رخوت تمدنی آسیب هایی عموما سطحی و بعضا عمیق و گاه جراحتهایی چرکین به مدت چندین نسل به ما تحمیل شود. اما کلیت ایران ولو باقطع عضوهای دردناکی که هرگز از حافظه جمعی ما پاک نخواهد شد. هر بار با پایداری محفوظ مانده است. بانگ ایران در تاریخ طنین انداز بوده، هست و خواهد بود.
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
هر چند در تجدید ساختار برای آینده عده ای برای منافع خویش قلب زمین و گاهواره تمدن را پاره پاره می پسندند و تمامی مساعی خویش را نیز بکار گرفته اند، اما ذکر چند نکته را از جهت تکرار و ممارست بر حفظ سودمند باید شمرد.
نخست اینکه فرصت برای جبهه راهزنان شب، از دست رفته، نیمه شب سپری شده و خواب آلودگی ناشی از آن لالایی خواندن ها نیز از سر ایران و ایرانی پریده است. اگرچه جان افشانان و سربازان این مرز و بوم هرگز لحظه ای غفلت نداشته اند، اما جامعه به مدد رسانه های خواب محور و نشر دهنده اکسیر فراموشی، گاهی برای لحظاتی در غفلت قرار میگیرد. یکی از این لحظات در گذشته نزدیک رخوت دیماه است. اگر قمار باز در دیماه خود محور نبود، شاید امروز جراحت وارده دیگر به سادگی قابل ترمیم نبوده و فرصت بیداری شاید از دست رفته بود، اما مژده رحمتی که سروش رسانید، بار دیگر سیمرغ ایران را از فراز کوه قاف فراخواند و رمز وحدت را در کلمه جاری ساخت.
امروز ایران تمام قد بیدار است. هزینه این بیداری بهایی گزاف بوده که به جای خود و در آرامش به سوگ آن همگان خواهیم نشست، خورشید در پشت سرما طلوع کرده و لشکر شب هرچه بکوشد آبی است که در هاون کوفته می شود. نگرانی هایی در گذشته اگر در مورد احتمال خواب زدگی جوانان و نوجوانان این مرز و بوم بر سر زبانها بود، امروز در بهار سال یکهزار و چهارصد و پنج نونهالان نیز بیدار و روشن ضمیرند، گرد خوابی که برای چشمان باریک بین جوانان ایران تدارک دیده شده بود با عطر گلبرگ های پرپر شده نو نهالان ما در میناب باطل شد و جریان خون این نوگلان بیگناه برای نسلها شاخآب پارس و تنگه هرمز را آبیاری، حراست و حفاظت خواهد کرد.
اما از سوی دیگر لشکر شب زخم خورده و فرصت را از دست رفته می بیند، یک مسأله اصلی که بعدا باید به آن جاماندگان بپردازند، ماهیت این پنجره فرصتی است که برای آسیب پذیری ما باز شد درهای بسیاری بسته بود، اما پنجره هایی نیز باز بود که شب را به خطا انداخت که گریبان روز را چنگ بیاندازد. اما این بهار که در آن از خون جوانان وطن لاله ها دوباره در حال سربرآوردن در جای جای ایران زمینند، دیگر مجالی برای عرض اندام خبیثان بی ریشه نخواهد بود به فضل الهی.
نکته دیگری که برای همگان اعم از عالم و عامی آشکار بوده، لکن راهزنان که به زدن و بردن عادت دارند از درک آن بی بهره اند، بی توجهی به ماهیت فیزیک روابط در رفتار تمدن ها است. خرد جمعی در جوامع سالخورده ناشی از جمع بندی برآیند نیروهاست نه نتیجه تمایلات اشخاص، حلقه ها و یا حتی لایه ها و طبقات، توزیع نیرو ها در سطح و اتصال حقیقی در کلیه جهات خود، مانعی غیر قابل حذف است. به بیان ساده حتی اگر اشخاصی در سطوح تصمیم گیری تمایلی برای کرنش یا نرمش داشته باشند، کلیت جامعه و برآیند نیروها هرگز فرصتی برای بروز چنین تفکری نخواهد داد و این فشار قوت بخش استقامت بخشنده غیر قابل گریز و گزیر تا پایان تنش و رسیدن جامعه به آرامش و عادی سازی امور ادامه خواهد داشت. حذف و جایگزینی سلول های جامعه متمدن بر نحوه عمل آن ها در شرایط خطر تأثیر عملی نخواهد گذاشت.
همچنین در مورد عصر حجر باید گفت ایرانیان هفت هزار سال سابقه مبتنی بر تمدن شناخته شده و ارزیابی شده علمی دارند. از کنار صندل تا سیلک و پاسارگاد گرفته و بعد از آن نیز باز شناسی هویت در هنگام ورود اسلام تا به امروز از گندی شاپور تا نظامیه، از اولین قانون تا منشور حقوق بشر. به همین خاطر، اگر عصر حجر منظور برای کشتارکنندگان سرخ پوستان در ینگه دنیا مد نظر بوده است، که در هیچ بخشی از تاریخ چند هزار ساله مان چنین حضیضی را که غرب تجربه کرده است در کارنامه خود نداشته ایم.
لوح های گلین پرداخت دستمزد با بیش از دو هزار و چند صد سال سابقه نشان درخشانی از پاکیزگی اندیشه در ایران به امتداد پیدایش جمع نشینی در میان ابنا بشر است. ایرانیان برای اولین بار تربیت کننده بوده اند اسبهای وحشی را برای آسایش بشر اهلی کرده اند. در کارنامه ایران قتل عام حیوانات نیز همچون رفتار غرب وحشی با بوفالو نیز وجود ندارد، چه رسد به تاریخچه دردناک و بغض آور قتل عام قبایل طبیعت شناس سرخ پوست که در هماهنگی با محیط هزاران سال به آرامش و در تعادل، حیات داشتند. اصولا ایران سرزمین اندازه است.
اینجا همه چیز مقیاس دارد و بی اندازه گی گناهی است نابخشودنی. در تاریخ ایران در اسطوره هامان نیز برون ز اندازه شدن کراهت و آثار وضعی دردناکی داشته، در دین و آیین ما همیشه بهترین کار میانه روی است که خود نشان از اندازه و حرمت آن دارد، این سرزمین و خاک ارجمندش بارها راهزنان را به اندازه در آورده و بر سرجای خود نشانده، اگرچه در وحشی گری تفکر بعضی، روی مغولان را سپید می گرداند، نباید فراموش کنیم که ایران از مغولان اندازه نشناس نیز انسانهایی ساخت شاعر و فرهنگ دوست؛ هرچند تفاوت اصلی در مورد بی اندازه گی جان آزاران و راهزنان امروز با راهزنی مغولان یک تفاوت اساسی دارد، جنایت و خیانت در مغول از ذات ناشی نمی شد و عارضه ای بیرونی بود که در حمام شیر و گلاب ایران زمین شسته شد و ظاهر آنان را اصلاح نمود، اما خباثت باطن، ناشی از حرکت عامدانه در سوی جهل و تاریکی انتخابی است از جنس داستانهای دراکولا که در فرهنگ ایرانی-اسلامی هرگز چنین داستان هایی برای برون ز اندازه شدن شکل نگرفته و این یک تفاوت اصلی میان ماهیت خطا در سمبل شوکت غرب وحشی یعنی آمریکا است، که عمو سام دارد و فرهنگ اصیل ایران زمین که پهلوان محور و قهرمان ساز است.
اگر نشانه غرب در بعد فرهنگ لاس وگاس است، نماد ایران منشور حقوق بشر حک شده بر حجر است. ایران حتی در اسطوره هایش برای اندازه و مقیاس اصالت قائل است و برای خروج از اندازه تنبیه می کند، بی قوارگی و بد قوارگی عارض شده و جلوه گر در زمامداران غربی و جزایر فساد و تباهی این اندازه نشناسان خود به تنهایی نه نماد و نشانه، بلکه حقیقت رنج آوری است که از دروغ هزاره تحت عنوان دموکراسی پرده بر می دارد.
وما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم
نرجس سلیمانی