ایستادن برای هویت؛ هویتی که نه در شعار، که در عمق تاریخ، در زبان پارسی، در موسیقی سنتی، در فرش ایرانی، در معماری اصفهان و شیراز، و در نگاه یک مادر ایرانی که فرزندش را برای وطن بزرگ میکند، ریشه دارد.
ایران، واژهای است به وسعت یک اقیانوس از معنا؛
واژهای که در عمق خود، فریاد «ایستادن» را نهفته است.
ایستادن، نه از سر تعصب، که از سر شناخت.
ایستادن برای خاکی که هزاران سال، زیر پای اجدادمان نفس کشیده و هنوز گرم است.
ایستادن برای خلیج همیشه فارس، نیلگونی که حتی در توفانهای تاریخ، رنگ خود را نباخته و همچنان آینهی آسمان و هویت ما است.
ایستادن برای آرمانهایی که از دل کوروش و داریوش، از زبان فردوسی و خیام، از شمشیر حسین بن علی(ع) در کربلا و از خون هزاران شهید این مرز و بوم به ما رسیده است.
ایستادن برای شرافتی که در رگهایمان جریان دارد؛ شرافتی که با خیانت بیگانه و با سکوت در برابر ظلم، سازگار نیست.
ایستادن برای آن دختران بیپناه و معصوم مدرسه شجره میناب؛
برای چشمانی که دیگر ندیدند، برای صداهایی که خفه شدند، برای معصومیتی که با آتش و جنایت سوزانده شد.
ایستادن برای انتقام، نه از سر کینه، که از سر عدالت؛ عدالت برای آن خونهای پاک که هنوز فریاد میزنند: «ما را فراموش نکنید.»
ایستادن برای ماندن.
ماندنی عمیق و ریشهدار؛
ماندنی که تمدنی پنجهزار ساله را در خود جای داده؛ تمدنی که ما نه مالک آنیم، بلکه امانتداران و نگهبانانش هستیم.
ایستادن برای درختان بلوط زاگرس؛ آن غولهای خاموش که حتی در خشکسالی و آتش، ریشه در سنگ میدوانند و به ما میآموزند که «استواری» یعنی چه.
ایستادن برای کوه دماوند؛ نماد راستقامتی و سربلندی، که حتی وقتی ابرها و برف او را پوشاندهاند، باز هم سرش را به آسمان بلند کرده است.
ایستادن برای جنگلهای هیرکانی شمال، برای دریای خزر و خلیج فارس، برای رودهای کارون و زایندهرود که هنوز، با وجود همه زخمها، جریان دارند.
ایستادن برای هویت؛ هویتی که نه در شعار، که در عمق تاریخ، در زبان پارسی، در موسیقی سنتی، در فرش ایرانی، در معماری اصفهان و شیراز، و در نگاه یک مادر ایرانی که فرزندش را برای وطن بزرگ میکند، ریشه دارد.
ایستادن برای حرفهای ناگفته.
برای آن بغض فشردهای که این روزها میلیونها ایرانی در گلویشان دارند؛
برای صدایی که میخواهند خفه کنند، اما هر بار بلندتر از قبل بیرون میآید.
ایستادن برای حق سخن گفتن، حق اعتراض کردن، حق زندگی کردن با dignity و بدون ترس.
ایستادن، در نهایت، یعنی «بودن».
بودنی آگاهانه، مقاوم و پرغرور.
ایستادن یعنی وقتی همه چیز را از تو گرفتهاند، هنوز چیزی مانده که نمیتوانند بگیرند:
«من ایرانیام.»
این هویت، این ایستادگی، این میراث، امانتی است از گذشته به حال، و از حال به آینده.
ما حافظان این امانتیم؛
نه فقط با شمشیر و خون، که با دانش، با فرهنگ، با هنر، با یادآوری، با عشق به این خاک و با refusal به فراموشی.
تا وقتی بلوطهای زاگرس ریشه در خاک دارند،
تا وقتی دماوند سربلند است،
تا وقتی خلیج فارس نیلگون میدرخشد،
ما نیز ایستادهایم.
ایستاده، برای ایران.
ایستاده، برای همیشه.
................................................
*وکیل دادگستری