یک دیپلمات بازنشسته با اشاره به بازی روانی اخیر ترامپ و طرح مهلت ۴۸ ساعته برای حمله به تأسیسات برق ایران و سپس افزایش آن به ضربالاجل ۵ روزه، گفت: هدف از این بازی جدید و ادعای در جریان بودن مذاکرات با ایران، کاهش قیمت نفت و خرید زمان است تا نیروها و امکانات برای حملات و اقدامات بعدی آمریکا علیه ایران به منطقه برسند.
نصرتالله تاجیک در گفتوگو با خبرنگار جماران در تشریح فضای کنونی کشور، اظهار داشت: در سال گذشته، سه جنگ توسط آمریکا و اسرائیل به ایران تحمیل شد. جنگ اول ۱۲ روز به طول انجامید و آسیب زیادی به زیرساختهای هستهای وارد شد. در جنگ دوم، آمریکا و اسرائیل تلاش کردند با سوءاستفاده از اعتراض بهحق مردم نسبت به مشکلات اقتصادی کشور و کشاندن خشونت آمیز مردم به خیابانها و با ایجاد وعده و امیدهای کاذب، اعتراضات را به جنگ شهری تبدیل کنند و باعث داغداری خانوادههای بیشمار و ایجاد غم، کینه و نقار جدیدی در کشور شدند.
وی ادامه داد: اکنون نیز در میانه جنگ سوم هستیم که ثانیهای ۱۱ هزار و ۵۰۰ دلار برای آمریکا هزینه دارد و ترامپ گویا این اعداد نجومی را برای اعراب فاکتور کشیده است. کشتار مردم غیرنظامی، اعم از زن و مرد و کودکان بیشمار مخصوصا فرشتههای دبستان دخترانه شجره طیبه میناب، ارتکاب جنایت علیه بشریت است و قابلیت پیگیری و درخواست تشکیل جلسه ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل را دارد. این جنایات انعکاس جهانی داشته و ایرانیان داخل و خارج را از هر دسته و طبقهای آزرده کرده است. با این حال، محکوم کردن این جنایات نیاز به ایجاد یک جو قویتر جهانی دارد. این جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت توسط آمریکا و اسرائیل با انجام حملات کور، دستهجمعی، قهری-تنبیهی، بیبرنامه و بدون هدف، نهتنها هیچ گونه مزیت نظامی برای این دو ایجاد نکرده، بلکه باعث شدتعمل ایران شده و جنگ را غیر قابل کنترل کرده است.
این دیپلمات بازنشسته با اشاره به حملات آمریکا و اسرائیل علیه زیرساختها و نیروگاههای ایران، بیان کرد: نیروگاهها و منابع تولید انرژی نقش موثری در عملیات نظامی ندارند و محل تامین انرژی برای مصارف زیست طبیعی بشری، پزشکی و صنایع غذایی اند و اهداف نظامی مشروع محسوب نمیشوند. در نتیجه، طبق بند دوم ماده ۸ اساسنامه رم، حملات علیه نیروگاهها جنایت جنگی به شمار میآید. این مهمترین و ضروریترین موضوعی است که باید بدون خدشه به اقتدار سیاسی و قدرت ژئوپلیتیکی ایران در منطقه و جهان و با اتخاذ مواضع نرم و سخت قدرت پایان یابد تا جامعه به یک آرامش نسبی برای اجرای سایر امور برسد.
تاجیک با بیان اینکه این جنگ به هر نحوی که تمام شود، بازنگری اساسی در روابط ایرانی - عربی و خصوصا با کشورهای حاشیه جنوبی آبراه خلیجفارس، از ضروریات امنیت ملی ایرانیان و از واجبات کشور خواهد بود، افزود: اگر قرار است رعایت اصل اساسی حسن همجواری از روابط بین کشورهای شمال و جنوب خلیجفارس حذف شود و از زمین و فضای کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد شورش مردمی، به سرزمین، جزایر، زیرساختهای انرژی و فرشتههای ما در مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب حمله گردد، در این صورت چرا باید ایران دست خود را با تلقی غلط از سیاست همسایگی و خویشتنداری ببندد؟
وی تأکید کرد: از این به بعد همان طور که عربستان خواهان حضور در مذاکرات ایران و آمریکا در گفتوگوهای برجام یا عمان بود، ایران هم دیگر نمیتواند فقط نظارهگر تعاملات دوجانبه بین آمریکا و این کشورها باشد. اکنون کشورهای عربی به بینتیجه بودن هزینههای خرید امنیت واقف شدهاند و کارآیی این پیمانکار که خودش را کارفرما هم میداند، در میدان عمل آشکار شده است. به علاوه، ایران نیز صرفنظر از اینکه با کشوری درگیری فعال دارد (که کم و بیش یکی از خصوصیات دوران تضاد منافع و نظام آنارشیک بینالملل است) یا اینکه رویکرد سیاست خارجی توسعهای اتخاذ کند و به سمت استراتژی تنش صفر با آمریکا جلو رود یا نه، دیگر از همسایگان جنوبی خودش احساس امنیت نمیکند.
این دیپلمات بازنشسته بیان اینکه در این جنگ، مردم بار اصلی را بر دوش داشته و خسارات مادی و معنوی سنگینی متحمل شدهاند، عنوان کرد: مردم و حکومت ایران اگر حمله آمریکا به مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب و مسئولیت کشتار دستهجمعی بیش از 175 فرشته معصوم را از جهت عاطفی، بیش از کودتای 28 مرداد 1332 ندانند، کمتر نمیدانند و این، دیوار بیاعتمادی بین دو کشور را بلندتر کرده است. مردم انتظار دارند آمریکا عذرخواهی و غرامت پرداخت کند.
تاجیک بیان کرد: اکنون ایران و کشورهای منطقه بر سر یک دوراهی هستند؛ یا رفتن به راه تدوین یک ترتیبات امنیتی نظم جدید درونمنطقهای با تجدیدنظر در کلیه ترتیبات امنیتی جداگانه کشورها و یا اینکه ایران حسن همجواری و سیاست همسایگی را فراموش کند و خودش به تنهایی به تجدید نظر در روابط سیاسی-امنیتی با کشورهای منطقه بیندیشد. از این به بعد، نهتنها آینده خلیجفارس از تنگه هرمز گرفته تا روابط درون و برون منطقهای، بلکه شرایط حضور و اداره منطقه نیز دیگر به روش مألوف و گذشته نخواهد بود. این هزینهای است که کشورهای منطقه باید به دلیل سیاستها و اهداف غلط ترامپ و نتانیاهو و همکاریشان با این دو پرداخت کنند.
وی با بیان اینکه اکنون پارامترها و عوامل ثابت و متغیر فراوانی به معادله ثبات و امنیت در منطقه اضافه شده است، گفت: این سه جنگ چشم ایران را به بسیاری از حقایق و واقعیات در روابط خارجیاش باز کرده و بعید است رفتاری همچون گذشته داشته باشد. یعنی ایجاد تغییرات در سیاست خارجی و روابط منطقهای، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورت امنیت ملی و بلکه وحدت سرزمینی است.
این تحلیلگر مسائل بینالملل ادامه داد: ایرانیان به وضوح مشاهده کردهاند آنچه توانسته آنان را از این مهلکه نجات دهد، ایستادن روی پای خودشان برای تولید صنایع دفاعی و اتخاذ استراتژی مقاومت حداکثری در جذب حملات و استراتزی مرد دیوانه در ضد حملات با رویکردی بیش از «چشم در برابر چشم» در جنگ سوم آمریکا و اسرائیل با ایران بعد از شوک اولیه بود. ما در این راه نهتنها هیچ کمک و حمایتی از همسایگان خود دریافت نکردیم، بلکه آنها عموما پایگاه نظامی نیروهای آمریکایی برای حمله به ایران بودهاند.
تاجیک با اشاره به موفقیتهای نظامی ایران در جنگ کنونی، اظهار داشت: گزارش نتایج حملات موشکی ایران در رسانههای غربی، نشان میدهد فناوری تهاجمی ایران بر فناوری آمریکایی و اسرائیلی پیشی گرفته و گنبد آهنین، پیکان 3، تاد و پاتریوت را پشت سر گذاشته است. فرود موشکهای ایران در نزدیکی سایت هستهای دیمونا، برای اسرائیل حیثیتی و تا حدی موجودیتی است و این آمریکا را هم ترسانده است. اگر در دیپلماسی نیز به همین میزان پیشرفت کرده بودیم، اکنون این دو با هم اثرات همافزای بیشتری میداشتند.
وی افزود: این دیپلماسی باید شامل طراحی سیاسی، اهرم سازی، تعریف منافع مشترک با هر یک از بازیگران به فراخور منافع آن بازیگر و یارگیری میشد. فقط تکرار حرف نظامیان از سوی سیاستمداران کافی نیست، حتی اگر ضروری هم باشد. خوش درخشیدن نظامیان ما در این جنگ جای خود دارد، اما پهنه ژئوپلیتیکی ایران نیازمند رویکردی در سیاست خارجی است که بتواند با آمادگیهای قبلی، این دستاوردهای نظامی استراتژیک را به مابهازای سیاسی و امتیاز تاکتیکی تبدیل کند.
این دیپلمات بازنشسته با بیان اینکه هدف ترامپ در این جنگ سوم یا جنگ رمضان، نابودی توانمندیهای موشکی ایران برای حفظ امنیت و دستبرتر اسرائیل در منطقه است، تأکید کرد: او از این هدف خود دستبردار نخواهد بود، مگر از طریق تداوم اقدامات ایران از طریق مقابله نظامی به همراه فعالیتهای سیاسی-دیپلماتیک و فشارهای جانبی سایر بازیگران و ذینفعان.
تاجیک با اشاره به بازی روانی اخیر ترامپ و طرح مهلت ۴۸ ساعته برای حمله به تأسیسات برق ایران و سپس افزایش آن به ضربالاجل ۵ روزه، بیان کرد: ترامپ در حالی مدعی گفتوگو با ایران است که هیچگونه مذاکرهای حتی تلفنی بین وزیر امور خارجه کشور ما با ویتکاف یا کوشنر انجام نشده است. در حقیقت، ترامپ میخواهد اقدامات واسطههایی مانند پاکستان، ترکیه، مصر، آلمان و... را به عنوان مذاکره با ایران به افکار عمومی بفروشد. هدف از این بازی، کاهش قیمت نفت و خرید زمان است تا نیروها و امکانات برای حملات و اقدامات بعدی آمریکا علیه ایران به منطقه برسند.
وی ادامه داد: مقامات نظامی دو طرف اعلام کردهاند هیچگونه کاهش عملیاتی در جریان نیست و حمله به دو زیرساخت انرژی در اصفهان و خرمشهر از یک سو و تداوم عملیات نظامی ایران از سوی دیگر، نشاندهنده همین امر است. اکنون مسئولین و فرماندهان ایران با اطلاع از این بازی روانی ترامپ و بهرهگیری او از استراتژی فریب و تلاش برای ایجاد خطای محاسباتی در ذهن مسئولان و فرماندهان ایرانی، بر مقابله با حمله زمینی احتمالی مخصوصا به جزایر در خلیجفارس متمرکز هستند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل گفت: علاوه بر اهداف گفتهشده، دیگر کارکرد این بازی روانی برای ترامپ میتواند خروج موقت یا تدریجی از چاله خودساخته و شروع مجدد همان دور باطل باشد؛ یعنی پیشنهاد مذاکره، قطبیسازی و جریانسازی داخلی، برهمزدن توازن و اوضاع روانی موجود در جامعه ایران ناشی از عرق و علاقه به کشور که مردم را پای کار آورده، ایجاد دستپاچگی و اختلاف بین نیروهای سیاسی و نخبگان ما، انتقال این فضا به مردم و شوراندن آنان علیه حکومت، سستشدن برخی از نیروهای تاثیرگذار و ایجاد فشار روانی بر دولت برای ورود به یک دور دیگر مذاکره بیحاصل و نهایتا حملهای دیگر به کشورمان.
تاجیک با بیان اینکه تن دادن به خواستههای ترامپ در پشت میز مذاکره، نوعی خودکشی محسوب میشود، عنوان کرد: آنچه که این چرخه باطل را میتواند بهم بزند، افزایش نقش و اقتدار دولت، عکسالعمل مقتدرانه نیروهای نظامی، فعالیتهای سیاسی دیپلماتیک در تراز این اقدامات و تهیه و ارائه پیشنهادات و طرحهایی با همکاری قدرتهای مؤثر همچون چین و اروپا و کشاندن بیشتر سران کشورهای عربی به میدان است.
وی با اشاره به ادعاهای ترامپ مبنی بر دسترس بودن توافق با ایران، اظهار داشت: ترامپ با فقدان انسجام فکری و تناقضگویی فراوان، به توافق 15 بندی اشاره میکند که احتمالا آخرین پیشنویس مبادلهشده در دور آخر مذاکرات در ژنو بوده و وی اکنون این دور را مثبت خوانده است و کسی هم سوال نمیکند که اگر مثبت بوده، چرا او برای دومین بار میز مذاکره را بمباران و به ایران حمله کرده است؟
این دیپلمات بازنشسته تأکید کرد: عدم انسجام فکری و اختلاف بین دیدگاه اعضای دولت ترامپ مانند ونس، روبیو، ویتکاف و کوشنر نیز در جلو افتادن حمله و وقوع جنگ سوم بیتاثیر نبوده است. لذا عامل دیگری که میتوانیم برای شروع بازی روانی دیروز ترامپ متصور باشیم، تحرکات ونس، معاون اول اوست. ونس از ابتدا با شروع جنگ مخالفت میکرد، زیرا نگران تبعات آن برای آمریکا بود. به علاوه، مخالفتهای داخلی و مشکلاتی که پیروی بیش از حد از نتانیاهو برای ترامپ ایجاد کرده نیز از دیگر دلایلی است که باعث شده ترامپ دست به این جنگ روانی جدید بزند.