یک روزنامه نگار حوزه تاریخ و سیاست با تأکید بر نقش صداوسیما در دوقطبیسازی و ایجاد خشم در جامعه، گفت: صداوسیما با راندن مردم و شخصیتها از خود، عملا آنان را به سمت شبکههای بیگانه سوق داد.
مهرداد خدیر در گفتوگو با خبرنگار جماران، با اشاره به تجمعات روزهای اخیر در دانشگاهها و سردادن شعارهایی در طرفداری از خاندان پهلوی، اظهار کرد: طیفهای دانشجویی ما متنوع هستند و همه آنها بخشی از جامعه به شمار میروند. زمانی نهایتا ۱۵۰ هزار دانشجو در کشور داشتیم و دانشجویان قشر خاصی به حساب میآمدند، اما اکنون بالغ بر ۳ میلیون نفر جمعیت دانشجویی داریم و لذا دانشگاه نمودی از جامعه محسوب میشود.
وی با اشاره به اینکه دانشجویان امروز عمدتا بین ۱۸ تا ۲۴ سال سن دارند، افزود: این افراد اصلا دوم خرداد ۷۶ را ندیدهاند و در سال ۸۴ که دولت آقای خاتمی به پایان رسید هم کودک بودند. پس از آن هم جمهوری اسلامی را در چهره افرادی مانند آقایان احمدینژاد، احمد خاتمی و... دیدند و با قرائت دیگری از جمهوری اسلامی آشنا نشدند و عملکرد صداوسیما نیز بر این انگاره دامن زد.
این فعال رسانهای اصلاحطلب ادامه داد: در دولت روحانی نیز اگرچه نسیم اعتدالگرایی وزید و اصلاحطلبان نفسی کشیدند و اتفاقات مثبتی رخ داد، اما اولویت با سیاست خارجی و اقتصاد بود که در همین زمینهها هم به علت خروج ترامپ از برجام، دولت نتوانست به نتایج مورد انتظار دست یاید و پس از سال ۹۷، مجددا شاهد اتفاقات منفی بودیم.
خدیر اضافه کرد: لذا این نسل جدید که عمده عمر خود را در دهه ۹۰ به بعد گذرانده، حتی از دوران اصلاحات هم خاطرهای ندارد، چه برسد به سالهای انقلاب. صداوسیما نیز همواره اصرار داشته که انقلاب را منحصر به یک قرائت خاص کند و حتی امام خمینی را هم صرفا در قالب سخنان بهار ۱۳۶۰ معرفی کرده، نه آن شخصیت حاضر در نوفللوشاتو در پاییز ۵۷.
وی با بیان اینکه مجموع این عوامل موجب بروز گسست نسلی و همچنین احساس بیآیندگی شده است، عنوان کرد: من در این زمینه نیز بخش زیادی از ایراد را ناشی از عملکرد صداوسیما میدانم، زیرا اگر این رسانه متنوع بود و در اختیار یک جناح سیاسی قرار نداشت، اکنون شاهد گرایش به شبکهای مانند «منوتو» نبودیم که با پروژه تطهیر چهره پهلوی و تغییر ذائقه مردم ایران آغاز به کار کرده بود.
این فعال رسانهای اصلاحطلب تءکید کرد: در حقیقت وقتی اجازه فعالیت به گروههای مختلف را نمیدهیم و نمایندگان تفکرات گوناگون را در انتخاباتها ردصلاحیت میکنیم و حتی تمام زمینهها را طوری میچینیم که در بسیاری از امور، دست رئیسجمهور به عنوان منتخب مردم بسته است، جوانان به نقطهای میرساند که دیگر کلیت نظام را اصلاحناپذیر میبینند و در دوقطبی شکلگرفته، بخشی از جامعه با حاکمیت زاویه پیدا میکند و خود حاکمیت نیز خواسته یا ناخواسته، آنان را به سمت اپوزیسیون سوق میدهد.
خدیر با انتقاد از کمآگاهی نسل جدید در بسیاری از زمینهها، بیان کرد: گسترش فضای مجازی، کمک به ارتقای فرهنگ مطالعه نکرده است. اکنون همه به صورت کپسولی، اطلاعات بسیار محدودی در مورد مسائل مختلف دارند؛ به عنوان مثال هر موقع به یک فرد جوان نام احمد شاملو را میگویی، بلافاصله از سخنرانی او در مورد فردوسی حرف میزند و هیچ شناخت درستی از شاملو با آن همه کتاب و اشعارش ندارد. یا به محض اینکه در مورد دکتر سروش با جوانان صحبت میکنی، به نقش ایشان در انقلاب فرهنگی بسنده میکنند. یعنی جوانان عملا هیچ شناخت مناسبی از شخصیتهای بزرگ و تأثیرگذار ایران ندارند.
وی با بیان اینکه مهمترین دلیل این امر، عدم اهتمام صداوسیما در شناساندن این شخصیتها به نسل جدید است، اظهار کرد: بنابراین، عملا تلقی نسل جدید از شخصیتهای برجسته فرهنگی و سیاسی، به چهرههای حضوریافته در صداوسیما محدود شد و در مقابل، شبکههای خارجی شروع کردند به نمایش یک سری چهرههای روتوششده برای نسل جدید. صداوسیما با راندن مردم و شخصیتها از خود، عملا آنان را به سمت شبکههای بیگانه سوق داد.
این فعال رسانهای اصلاحطلب اضافه کرد: به علاوه، به قدری در این ۴۷ سال چهرههای شاخص سیاسی حذف شدهاند که دیگر در دهه فجر هم نمیبینیم چهرههای تأثیرگذار در صداوسیما حضور یابند و خاطرات دوران انقلاب را تعریف کنند، زیرا کار به دست افراد و جریانی افتاد که هیچ پیشنه انقلابی خاصی ندارند؛ به عنوان مثال، اکنون نام امام خمینی را بر یک مؤسسه پژوهشی میبینیم که ریاست آن با مرحوم مصباح یزدی بود، در حالیکه در صحیفه امام امام، تنها ۲ بار اسم ایشان آمده و در زمان حیات امام هم مسئولیتی نداشته است.
خدیر با بیان اینکه بنابراین حتی نام امام هم پس از حیات ایشان مصادره شد، عنوان کرد: حتی شاهدیم که در دانشگاهها، از سمت اساتید اظهاراتی علیه برخی از مؤسسان انقلاب مانند مرحوم هاشمی رفسنجانی مطرح میشود. مجموع اینها باعث دور افتادن نسل جدید از انقلاب شده است. در حقیقت مگر چه چیزی به این جوانان آموزش داده شده که حال از آنان انتظار داریم به گونهای دیگر بیاندیشند؟
وی با اشاره به چندین دهه رویههای اشتباه در کشور، اظهار کرد: افراد و رسانههایی مدعی حمایت از جمهوری اسلامی اند که در تمام این سالها، به شدت دولتهای جمهوری اسلامی را سرکوب کردهاند؛ یعنی از ۴۷ سال عمر نظام دفاع میکنند، اما سه دوره ۸ ساله دولتهای هاشمی رفسنجانی، خاتمی و روحانی را به نقد میکشند، صرفا به خاطر اینکه با روسای این دولتها زاویه دارند. وقتی برخی این چنین دولتها را تخریب میکنند، یک تصویر سیاه از کلیت جمهوری اسلامی در ذهن جامعه و جوانان شکل میگیرد. بنابراین، این آقایان نیز در تخریب نظام دخیل اند.
این فعال رسانهای اصلاحطلب با بیان اینکه در کنار شعارهای پهلویخواهی، طرح شعارهای ضداخلاقی و ضدفرهنگی برای من تعجبآورتر بود، گفت: این جوانان بیادب نیستند، اما وقتی بخش هایی از حاکمیت خشم و کینه را جایگزین استدلال میکنند و جوانان صدایی به نمایندگی از خود در مجلس و شورای شهر نمیشنوند و در تلویزیون هم کسی را شبیه خود نمیبینند، به این نتیجه میرسند که باید به چنین شیوههایی صدای خود را به گوش حاکمیت برسانند.
خدیر با تاکید بر اینکه دانشگاه نهاد علم و محل شک و پرسش است، بیان کرد: اصرار بر اینکه دانشگاه را به یک نهاد ایدئولوژیک تبدیل و گروههای خاصی را به آن تزریق کنیم، باعث ایجاد حس تبعیض و تحقیر در دانشجویان میشود و طبیعتا آنان را به واکنش وامیدارد.
وی همچنین با اشاره به شعارهایی که دانشجویان در ضدیت با «چپ» میدهند، عنوان کرد: قطعا این ناشی از القائات دو شبکه اینترنشنال و منوتو است. چپ الزاما معنای کمونیسم و مارکسیسم نمیدهد، بلکه به معنای عدالتخواهی است. چهار خواسته اصلی مردم در تمام دنیا، به ترتیب عبارت است امنیت، معیشت، عدالت و آزادی. ممکن است که عدالت و آزادی به خاطر امنیت و معیشت به تأخیر بیافتد، اما شعار علیه چپ تقریبا بیسابقه است. حتی در نظامهای سرمایهداری هم شاید اگر توجه به شعارهای چپ نبود، ترمیمهای لازم صورت نمیگرفت.
این فعال رسانهای اصلاحطلب ادامه داد: اکنون کسانی که علیه چپ شعار میدهند، عمدتا میخواهند به دنبال مقصر بگردند و چون چپستیزی بیهزینه است و نظام به لحاظ ایدئولوژیک با آن مشکلی ندارد، بسیاری در ضدیت با چپ شعار میدهند. به علاوه گرایش جمهوری اسلامی به شرق و خصوصا چین و روسیه که نماد کمونیسم محسوب میشوند نیز دلیل دیگری برای برخی ضدیتها با چپ است، در حالیکه روسیه از گرایشات مارکسیسم و سوسیالیسم فاصله گرفته و چین نیز اگرچه به عنوان کشوری کمونیست شناخته میشود، اما در اقتصاد از کمونیسم دور شده است.