ایران که به دلیل جایگاه ژئوپلتیکی و ژئواکونومیک خود، بارها صحنهی تاخت و تاز، طمعورزی و مداخلهی بیگانگان بوده است، در معرض آزمون خطیر دیگری قرار گرفته است. آرایش قدرت ها در خاورمیانه نشان می دهد، ایران آخرین دژ منطقه است و سقوط ایران به معنی سقوط خاورمیانه و تحقق نقشه ی جدید این منطقه است. علاوه، ایران از اهداف اصلی نظم جدید جهانی و دروازهی ورود به شرق بهویژه در رقابت فزاینده بین آمریکا و چین است. هر نوع خرابکاری، ترور، ضربه و مداخله از جمله نظامی برای نابودی اقتدار راهبردی و نظامی کشور، برنامهی محوری آمریکا و اسرائیل در قبال ایران است و مسئله صرفاً زمانبندی و سنجش میزان کامیابی شیوه های مختلف این راهبرد مطرح است. اگر مجال یابند، چه بسا تا مرز حذف همهی مؤلفههای قدرت، تجزیه و حتی اشغال مستقیم نیز پیش خواهند رفت.
وقایع ونزوئلا بار دیگر نشان داد که الگوی نظم جدید جهانیِ مطلوب آمریکا در قرن سیاسی جدید، از چه ویژگیهایی برخوردار است. چنان که در دو یادداشت «تغییر نسل رهبران و قرن سیاسی جدید» و « جهان در دوراهی تاریخی؛ چرا ایران و ونزوئلا؟» تبیین شد، آمریکا و بهطور کلی شمالِ مسلط، در نقطهی گریز سرنوشتساز قرار گرفتهاند و برای بازتولید و تضمین هژمونی خود در رقابت های آینده جهانی، زمان محدودی در اختیار دارند که عدم تحقق اهداف در این بازه می تواند شرایط را برای آمریکا نظیر اروپای امروز شکننده کند.
در این چارچوب، به نظر می رسد، صحنهی بینالمللی دستکم در چهار منطقه در معرض کانونهای تنش راهبردی قرار گرفته است: در آمریکای شمالی و جنوبی (کانادا، مکزیک، کوبا، پاناما، ونزوئلا و گرینلند و کلمبیا)، در شرق آسیا (ژاپن، کرهی جنوبی، تایوان در برابر چین و کرهی شمالی)، در اروپا (روسیه در برابر اروپا)، و در خاورمیانه با محوریت ایران و اسرائیل.
جهان گویی هنوز راهبرد جدید آمریکا را باور نکرده است. تاروپود نظم مورد توافق بینالمللی از دیدگاه آمریکا از هم گسسته است. وقتی با اوکراین و دانمارک چنین رفتار میشود، با دیگران چه خواهند کرد؟ همین دیروز، آمریکا مطالبهی مالکیت گرینلند را مطرح کرد و از فروپاشی کوبا و حمله به ایران سخن گفت. اروپا و بسیاری دیگر، از جمله در منطقهی پیرامونی ما، اگر از درک راهبردی و آیندهنگرانه برخوردار بودند، بهجای همراهی انفعالی با آمریکا، به منافع بلندمدت خود میاندیشیدند و سوخت نظم اربابورعیتی مطلوب واشنگتن را تأمین نمیکردند؛ نظمی که بیتردید فردا گریبان خود آنان را سختتر خواهد گرفت.
می توان تفسیر کرد که آمریکا به سنتهای پیشین خود و منطق دوران استعمار بازگشته است؛ عصری که در آن سخن از بحران سازی های پی در پی، ترور، آدم ربایی و تجاوز نظامی، چپاول نظاممند جهان، تصاحب معادن و منابع حیاتی و تسلط بر گلوگاههای راهبردی است و هیچ کشوری از این منطق مستثنا نخواهد بود. اکنون تنها به امکانسنجی، اولویتبندی و محاسبهی هزینه و فایده مشغولند. کشورهای دیگر که جای خود دارد؛ اگر بتوانند، چین و روسیه و حتی روزی فرانسه و انگلستان را نیز بینصیب نخواهند گذاشت. مگر چند روز پیش از ماجرای تهاجم به ونزوئلا و «ربایش مادورو»، اقامتگاه «پوتین» هدف حملهی پهپادی قرار نگرفت؟ مگر موج مداخلات و مهندسی سیاسی و آلگوریتمی در ساختار افکار عمومی و قدرت کشورهای اروپایی به نفع راست افراطی جهانی بهروشنی قابل مشاهده نیست؟
در برابر چشم حیران جهانیان هر روز نام کشور یا منطقه ای در فهرست قرار می گیرد. سودای آمریکا برای جهان نقشه و مرزهای جغرافیایی جدیدی است که در کشوی میز ترامپ، منتظر تحقق و چاپ و نشر جهانی است. در اپیزود دوم غرب آسیا، اگر بتوانند (تأکید می شود، «اگر بتوانند»)، تجزیه کشورها و حذف برخی کشورها و تأسیس چند کشور ضعیف و در ذیل قدرت غرب، نظیر طرح ناتمام کردستان یا تجزیه سوریه و لبنان و آواره کردن شیعیان لبنان همچون مردم غزه و یا حتی تأسیس کشوری مسیحی در آن منطقه و در پیوند راهبردی با توسعه ی اسرائیل به مناطق اطراف و یا کودتا و تجزیه و حتی مستعمره کردن برخی کشورهای میزبان پایگاه های آمریکا و فراتر از آن، اصلا یک تعارف نیست و بخشی از نقشه سلطه در قرن جدید سیاسی جهان است. منازعات ماهیت تمدنی پیدا کرده است و صرفاً نزاع دولتها یا مرزها نیست، دامن مناطق مختلف جهان را هم خواهد گرفت. مگر آن که واکنش مناسبی از سوی دولت ها و ملت های مستقل جهان دریافت کند.
ایران در معرض مخاطره ای جدی؛
ایران که به دلیل جایگاه ژئوپلتیکی و ژئواکونومیک خود، بارها صحنهی تاخت و تاز، طمعورزی و مداخلهی بیگانگان بوده است، در معرض آزمون خطیر دیگری قرار گرفته است. آرایش قدرت ها در خاورمیانه نشان می دهد، ایران آخرین دژ منطقه است و سقوط ایران به معنی سقوط خاورمیانه و تحقق نقشه ی جدید این منطقه است. علاوه، ایران از اهداف اصلی نظم جدید جهانی و دروازهی ورود به شرق بهویژه در رقابت فزاینده بین آمریکا و چین است. هر نوع خرابکاری، ترور، ضربه و مداخله از جمله نظامی برای نابودی اقتدار راهبردی و نظامی کشور، برنامهی محوری آمریکا و اسرائیل در قبال ایران است و مسأله صرفاً زمانبندی و سنجش میزان کامیابی شیوه های مختلف این راهبرد مطرح است. اگر مجال یابند، چه بسا تا مرز حذف همهی مؤلفههای قدرت، تجزیه و حتی اشغال مستقیم نیز پیش خواهند رفت.
ایران قدرتمند، نه مطلوب آمریکا است و نه در دایرهی اولویتهای راهبردی چین و روسیه قرار دارد. همراهی چین و روسیه با ایران، تا جایی ادامه خواهد یافت که به تقابل مستقیم و پرهزینه با آمریکا نیانجامد و خارج از محدودهی منافع حیاتی آنان قرار نگیرد. ازاینرو، اتکای راهبردی به قدرتهای خارجی هرگز جایگزین انباشت قدرت درونی نخواهد بود. در صورت تشدید بحران، چین و روسیه مداخلهی مستقیم و علنی نخواهند داشت و حتی اگر روزگاری فرضا غرب بر ایران مسلط شود، چه بسا شمال کشور، در معرض تهدید روسیه قرار گیرد، چنان که با اوکراین به عنوان تهدید امنیت ملی روسیه، چنین شد. و یا اگر بین ایران و امارات منازعه ای درگیرد، چه بسا چین طرف دیگری اختیار خواهد کرد.
با این مقدمه، تحریک به جنگ و غفلت از بیگانه هر دو خیانت است و در این بستر، مهم ترین عنصر بازدارنده واقعی، آگاهی جمعی ملت توسعهیافته ایران و همبستگی ملی و بین المللی است. هیچ ملت توسعه یافته ای بر سر قدرت دفاعی مناقشه نکرده یا از آن کوتاه نخواهد آمد و در نقشه ی قدرتهای مسلط بازی نخواهد کرد. پشتیبانی از ظرفیتهای دفاعی کشور به معنای تأیید همه سیاستهای نظامی یا منطقهای نیست، اما فقدان آن قطعاً دعوت به تجاوز است. غرب همانقدر که قدرت ضربه زدن دارد، در برابر ضربه خوردن بیطاقت است و تا زمانی که امکان پاسخ موثر به تهاجم آنان وجود دارد، در تجاوز درنگ خواهد کرد. صرف نظر از هر موضعی که نسبت به جریانات منطقه ای وجود داشته باشد، سقوط چندساعته مادورو نشان داد، چه ظرفیت عظیمی در ایستادگیهای حیرت آور مردم غزه و یمن و لبنان و جنگ 12 روزه علیه ملت ایران وجود داشته است. این همان تمایز بنیادین اهمیت ایستادگی ملت ها در مقایسه با دولت های بروکراتیک است. جهان باید قدردان ایستادگی های چند ساله ی ملت های منطقه باشد و از آن به عنوان یکی از باطل السحرهای قرن سیاسی جدید بیاموزد. دیدیم، همان روز که تا حدی اطمینان خاطر از منطقه یافتند، دیگر نقاط جهان را نشانه رفتند!
سرعت تحولات، فرصت تردید به کسی نمی دهد. در چنین شرایطی، روشنفکر ایرانی نیازمند اتخاذ موضعی نخبگانی و اثرگذار در سطح حفظ تمامیت و امنیت ملی است. باید قویا در کنار رنج مردم ایستاد و مسببان هر کاستی و انحرافی را صراحتا به مواخده کشید و همزمان مراقب بود، احدی نتواند استقلال ایران را در معاملهای پنهان با شبکههای تبهکار فراملی حراج کند و در زد و بندها، چنین ننگی را تحمیل نماید. اگر ایران فروبپاشد، بازسازی یکپارچگی آن در نظم جدید جهانی آسان نخواهد بود. البته، این طراحی علیه کرامت و تمامیت ایران، تازه نیست. به یاد بیاوریم چهلوپنج سال پیش و در جریان جنگ برای اشغال غرب و جنوب کشور، چه سناریویی تدوین شد و چه هزینهی سنگینی بر کشور تحمیل گردید. آن روز که هنوز سخنی از توان هستهای یا قدرت موشکی در میان نبود.
سخن از این جناح و آن جناح، یا قدرت و اپوزیسیون نیست. سخن از طرح و برنامهی راست جهانی با محوریت آمریکا برای جهان است. باور کنیم که ایران در معرض مخاطرهای جدی قرار دارد و مرحلهای دشوار، پیچیده و سرنوشتساز پیش روی همگان است. در چنین شرایطی، ضروری است، ملی بیاندیشیم و ملی عمل کنیم.
در نخستین گام، ارکان حاکمیت اشتباهات و فرصت سوزی ها را بپذیرد. ببینند کدام دست های ناپاک و عقول فرسوده است که آزرده کردن مردم و ناکارآمد کردن کشور را اولویت خود قرار داده است؟ اگر نقدها و فریادهای نخبگان دوراندیش در همه سال ها و به ویژه پس از جنگ 12 روزه موهبت دانسته می شد و چند گام معنا دار برداشته می شد. اگر در طی سال ها مسیرهای حق تعیین سرنوشت مردم، محدود یا مسدود نمی شد، اگر ناکارآمدی و فساد دامنگیر نبود، و سرمایه اجتماعی و پشتوانه ی ملی چنین فرسوده نمی شد، بیگانه چنین طمع نمی کرد. وظیفه ی قدرت به جای، حصر و زندان کردن منتقدان و مایوس کردن نخبگان و بر کشیدن بی عرضگان و متملقان نالایق، تضمین توسعه، امنیت و منافع پایدار کشور و ریشهکنکردن شبکهها و باندهای تبهکار و مشکوکی است که از رگ گردن به حاکمیت نزدیکتر شده و زیست معمول و آیندهی همگان را نشانه گرفتهاند.
باید به فریاد مردم رسید. مسأله ی اصلی بی عدالتی و نابرابری و فساد و دست اندازی سازمان یافته به منابعی است که مردم، با همهی دشواریها، شاهدند چگونه توسط ردیفها یا افرادی بیارتباط با منافع ملی و بیاعتنا به رنجهای جامعه بلعیده میشود. هر اعتراض شنیدهنشده و انباشته، دیر یا زود به بحرانی عمیقتر و پرهزینهتر تبدیل خواهد شد. نظام حکمرانی باید نسبت به اعتراضات مردم رنجدیده پاسخگو باشد و حداکثر مراقبت و خویشتنداری را بهکار بندد. اکثریت معترضان هوشمند و دغدغهمندِ استقلال کشور، حساب خود را از اندک بدخواهان خشونت طلب جداخواهند کرد. جهان پر از اعتراضات و شورشهای بدون قربانی است. چرا باید هر اعتراض در ایران به هزینههای سنگین انسانی منتهی شود؟ بدانیم که هر کس به بیگناهی شلیک کند، چه آن بیگناه از معترضان باشد و چه از نیروی انتظامی، دست خیانتی علیه تمامیت ملت درکار است و همان کاری را کرده است که ماموران بیگانه طراحی کرده اند. حاکمیت نمی تواند ظلم جهانی را توجیه ظلم داخلی قرار دهد. همچنان که کسی نمی تواند ظلم داخلی را مجوز همراهی با ظلم خارجی بداند.
دولت فعلی برای شرایط صلح و ثبات نسبی شکل گرفته بود و در وضعیت کنونی نیازمند بازسازی و ترمیم فوری و وسیع است. کشور در شرایط عادی قرار ندارد و مدیریت عادی کفایت نمیکند. انتظار میرود ریاستجمهور بیدرنگ شخصیتهای توانمند، کارآزموده و تراز اول ملی و اجرایی را با توجه به مطالبه و رویکرد اکثریت ملت به جمع کابینه بیفزایند و دولت را از یک سازوکار بوروکراتیک کُند و فرسوده به مجموعهای منسجم، چابک و واکنشسریع تبدیل کنند.
ضعف بسیاری از وزارتخانهها و نهادها، حاصل مهرهچینیهای نادرست، مصلحتجوییهای سیاسی و مداخلهی نظام گزینش نخبهزدا است؛ روندی که بخشهای دیگر کشور را نیز به ناکارآمدی ساختاری دچار کرده است. در این مسیر، مجلس و هر رکن دیگر حاکمیت باید بپذیرد که نباید با ملاحظات جناحی در برابر مطالبات مردم از رئیسجمهور برای ترمیم و تقویت کابینه مانعتراشی کند. چرا که در غیر این صورت، هزینههای آن دامان همگان را خواهد گرفت.
دولت باید بی درنگ، حداکثر ظرفیت انسانی، دانش و توان اقتصادی و سیاسی کشور را برای تدبیر و تمشیت امور مردم به ویژه طبقات ضعیف تر و اصلاح شیوه ی اداره کشوربه صحنه آورد. دولت بداند، تصمیم های کلان در هر زمینه ی سیاسی و اقتصادی نیازمند اجماع ملی و جامعیت و پرهیز از بحران سازی است و انسان های بزرگ می طلبد. در طی ده ها سال، مشکلات کشور زیر سطح اقیانوسی از نفت پنهان شده بود. حال که تحریم ها شدت یافته و دسترسی به درآمد نفتی به شدت محدود گشته، کوه انباشتهی مسائل ساختاری آشکارتر شده و همزمان ناکارآمدیها و مفاسد را نیز چند برابر نمایان کرده است. باید به مردم توضیح داد و برآیند مطالبه عمومی را در سیاست ها و برنامه ها لحاظ کرد. مردم اگر قابلیت حل مسائل و گامی مثبت از حاکمیت ببینند، امید یافته و خود به یاری متقابل و پیشبرد امور کشور خواهند شتافت. اصلاح درونی با مشارکت حداکثری مردم، بخشی جدایی ناپذیر از دفاع ملی است.
ما نه در مرحله ی تحلیل که در مرحله تصمیم هستیم. از حاکمیت و شخص رئیس جمهور انتظار میرود، فوراً و با قاطعیت توازن در روابط بین الملل و اصلاح اقتصادی و ترمیم روابط اجتماعی را دستورالعمل قرار دهد. نباید اجازه داد ایران محاصره ی ژئوپولیتیکی شود. در تحولات احتمالی آتی، اگر کریدورهای جهانی و مرزهای منطقه ای و ملی ناامن شود، تنگنا و بلکه قحطی کالا و اقلام ضروری یک محتمل جدی و ذخیره سازی استراتژیک یک ضرورت خواهد بود. باید واردات و صادرات مبتنی بر شرایط دوران بحران که ممکن است به طول هم انجامد، طراحی شود. ممکن نیست در معرض چنین تهاجم خطرناکی قرار گرفت و همزمان ارز و منابع و مایحتاج مردم که بار اصلی را به دوش می کشند، بی حساب و کتاب، توسط عده ای نورچشمی یا بی ملاحظه و یا گردن کلفت اقتصادی به اینجا و آنجا چپاول شود.
نهایتا، در این صحنه ی پیچیده و پرمخاطره، حاکمیت و جامعه روشنفکری نیازمند ایفای مسئولیت تاریخی و ارائه ی راه حل های واقعی است. رها کردن مردم در بحران، هم خطای اخلاقی است و هم خطای راهبردی. بیداری همزمان در برابر هرگونه تهدید خارجی، فساد و ناکارآمدی داخلی، پاسخ به مطالبات مردم، و صیانت از استقلال و تمامیت میهن یک مسئولیت به هم پیوسته و واحد است. ما چاره ای جز صدارت خرد برای ارتقاء حکمرانی و اجماع ملی بر سر تمامیت ایران نداریم و این از جمله از طریق گفت و گوی ملی، انتخابات حداکثری و نظام انتصابات جامع و خرد بنیاد که مکمل یکدیگرند، میسر خواهد شد. فعلا هم انتخابات دور است و هم در نظام فعلی انتخابات به دشواری می توان به شایسته سالاری رسید. اما در همه ی انتصابات ارکان مختلف حاکمیت، می توان فوریت به خرج داد و با کنار گذاشتن آن دسته افراد ضعیف و کسانی که مردم نسبت به آنان نظر مثبتی ندارد، فارغ از تعلقات حزبی و جناحی، خردمندترین، کارآمدترین، شریف ترین و ایراندوستترین نیروهای ملی را بی درنگ در مناصب راهبردی و مدیریتی ارشد به کار گرفت، تا اندکی بوی بهبود اوضاع از سوی مردم شنیده شود!
از شگفتیهای سیاست در ایران آن است که جریان بهاصطلاح راست و اقتدارگرای داخلی با جریان پروگرسیو جهانی، و بخشی از جریان بهاصطلاح دموکراسیخواه داخلی با راست جهانی همصداییهایی پیدا کردهاند. مگر میشود برای فرار از استبداد و فساد، به استبدادی دیگر پناه برد؟ مگر می شود با نظارت های انحرافی حق تعیین سرنوشت مردم را از ایشان ستاند یا با وابستگی آن را از بیگانه طلب کرد؟ مگر می شود به اتکاء وابستگان خارجی یا حرام خواران و گردن کلفت های سیاسی و اقتصادی که خود مشغول بلعیدن ثروت و منابع کشورند، به داد طبقه ی محروم رسید؟ رشد جنبش هایی با خصوصیت «ماگایی» در ایران از شگفتیهای سیاست کشور است. نگرش هایی که میتواند در بلند مدت همین میزان استقلال ملی ایران را که به بهای سنگینی به دست آمده، با مخاطره ی جدی مواجه سازد. بدانیم، اگر در برابر چپاول گران جهانی، برج و باروی امنیت و کرامت کشور فرو ریزد، گندم این «ری» به کسی نخواهد رسید. نسخه ی آنان برای لیبی تجزیه، برای سودان جنگ داخلی، برای افغانستان، طالبان و برای سوریه جولانی بوده است. اگر مجال یابند، برای ایران، تصمیم بهتری از تحقیر و ترور، کودتا، جنگ داخلی، حاکمیتی دست نشانده، دست درازی به جزایرسه گانه، تجزیه و غارت منابع و حتی اشغال نخواهند گرفت. تنها به اتکاء بیداری، همبستگی و مشارکت فعال ملت است که می توان بیگانه را منصرف و منهزم و از این مرحله خطیر با کمترین آسیب عبور کرد. لحظه، لحظهی آزمون عقلانیت تاریخی ماست.
والسلام
ابوالفضل فاتح
16 دی 1404