پایگاه خبری جماران: سید امیرحسین قاضیزاده هاشمی، نایبرئیس سابق مجلس شورای اسلامی، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران و معاون رئیس جمهور در دولت سیزدهم و از چهرههای شناختهشده جریان اصولگرا، مهمان تازهترین قسمت برنامه «حضور» در حسینیه جماران بود؛ برنامهای که به واکاوی اندیشههای سیاسی امام خمینی(ره) و نسبت آن با مسائل امروز کشور میپردازد.
اولین حضورم در جماران، بعد از رحلت امام بود
قاضیزاده هاشمی در آغاز سخنان خود، با گرامیداشت یاد امام خمینی(ره) و شهدای انقلاب اسلامی، درباره نخستین حضورش در حسینیه جماران گفت: من متأسفانه در دوره حیات حضرت امام (رحمتاللهعلیه) نتوانستم به حسینیه جماران بیایم. ما جزو بچههایی بودیم که به نوعی فرزندان امام محسوب میشدیم؛ چون از متولدین دوران مبارزه هستیم.
وی با اشاره به سن و سال خود در زمان پیروزی انقلاب افزود: من حدود هشتساله بودم، کلاس دوم دبستان، که پیروزی انقلاب اتفاق افتاد. امام را دیدیم، شنیدیم و بوییدیم؛ پدر و مادرم به جماران آمده بودند، اما خودم فرصت حضور در این حسینیه را در زمان حیات امام پیدا نکردم. اولین بار بعد از رحلت امام به اینجا آمدم. سال ۶۸ من ساکن مشهد بودم. به مناسبت چهلم حضرت امام به تهران آمدیم و در مراسم شرکت کردیم و حسینیه جماران را هم دیدیم.
قاضیزاده هاشمی تأکید کرد که اگرچه در زمان حیات امام امکان حضور در این مکان تاریخی را نداشته، اما ارتباط عاطفی و فکری نسل او با امام خمینی(ره) عمیق و ماندگار بوده است.
فهم ما از جهان، با امام شروع شد
وی با اشاره به علاقهای «عجیب و خاص» نسل جوانان انقلاب نسبت به امام روحالله اظهار داشت: همسنوسالهای من، اساساً فهم و شناخت را با امام پیدا کردیم. زمانی که به سنی رسیدیم که بتوانیم اطرافمان را بفهمیم، نهضت امام شروع شده بود؛ البته نهضت از قبل آغاز شده بود، اما سالهای ۵۶ و ۵۷ اوج فعالیتهای انقلابی بود.
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با تأکید بر عمق علاقه نسل خود به امام خمینی(ره) افزود: جوانهایی مثل من واقعاً امام را عاشقانه دوست داشتند. من همیشه این مثال را میزنم که آدم پدر و مادرش را چقدر دوست دارد؟ اما اگر امام (رحمتاللهعلیه) نکتهای میفرمود که با نظر پدر و مادر متفاوت بود، بسیاری از جوانها سمت امام میایستادند. این نشان میدهد عشق به امام از چه جنسی بود؛ آن هم در حالی که محبت پدر و مادر یکی از قویترین محبتهاست.
دستور امام، بر احساسات شخصی غلبه میکرد
وی تصریح کرد: خیلی از بچهها برای رفتن به جبهه با پدر و مادرشان مشکل داشتند؛ حتی در خانوادههایی که پدر خودش جبهه بود. مادر میگفت حالا پدرت جبهه است، شما بمان. اما وقتی امام فرموده بودند هر کسی به سن تکلیف رسیده، واجب کفایی است که به جبهه برود، بچهها دیگر به این ملاحظات توجه نمیکردند. البته تلاش میکردند پدر و مادرشان را راضی کنند، اما در نهایت پا روی آن محبت میگذاشتند و از آن عبور میکردند تا به دستور امام عمل کنند. این رابطه، رابطهای بسیار قوی بود.
سلامتی امام از کنکور هم مهمتر بود
قاضیزاده هاشمی در بخش دیگری از سخنان خود، به خاطرهای از روزهای منتهی به رحلت امام خمینی(ره) اشاره کرد و گفت: سالی که حضرت امام به رحمت خدا رفتند، من مشغول درس خواندن برای کنکور بودم. جنگ تمام شده بود و ما از جبهه برگشته بودیم. در دوران دبیرستان، از چهار سال، دو سالش در رفتوآمد به جبهه گذشته بود و خیلی از درسها عقب افتاده بودم.
وی افزود: اما همان روزهایی که خبر بیماری امام مطرح شد، بهویژه آن شب معروف که گفته شد برای سلامتی امام دعا کنید، من و تقریباً همه رفقایی که میشناختم، درس و بحث و همه چیز را رها کرده بودیم و کنار ضریح امام رضا(ع) در حرم مشغول دعا بودیم. سلامتی امام برای ما آنقدر مهم بود که هیچ چیز دیگری اهمیت نداشت.
داغ رحلت امام، سنگینتر از هر فقدانی بود
این چهره سیاسی اصولگرا، تأثیر ارتحال امام خمینی(ره) را بیبدیل توصیف کرد و گفت: من عزیزان زیادی را از دست دادهام؛ پدربزرگم، مادربزرگم و افراد دیگری که علاقه عمیقی به آنها داشتم. اما آن تأثیری که رحلت امام بر من گذاشت، قابل مقایسه با از دست دادن هیچیک از عزیزان دیگر نبود.
وی تأکید کرد: این احساس فقط مختص من نبود؛ همه آن بچههایی که در آن سن امام را درک کرده بودند، صحبتهای ایشان را میشنیدند و میتوانستند با امام ارتباط برقرار کنند، بهگمان من همین حس و حال را داشتند و دارند.
بهترین توصیف امام را شهید مطهری بیان کرده است
قاضیزاده هاشمی در پاسخ به پرسشی درباره چرایی جاذبه امام خمینی(ره) برای نسلهای مختلف، بهویژه نسل نوجوانان و جوانان دوران انقلاب و جنگ به نقلی از شهید مرتضی مطهری اشاره کرد و گفت: بهنظر من، بهترین بیان در این زمینه را شهید مطهری دارد. ایشان پس از دیدار با امام پیش از انقلاب، وقتی بازمیگردند، میفرمایند که امام چهار رکن ایمانی دارد: ایمان به خدا، ایمان به مردم، ایمان به هدف و ایمان به راه.
وی افزود: اگر درست در خاطرم باشد، بعد از بازگشت از سفر، آقای دکتر لاریجانی و آقای علی مطهری در مسیر بازگشت از فرودگاه که ایشان را همراهی میکردند، شهید مطهری این تعبیر را مطرح میکند.
صداقت امام، در بیان و عمل
رئیس پیشین بنیاد شهید و امور ایثارگران با تأکید بر نقش صداقت در شخصیت امام خمینی(ره) تصریح کرد: واقعاً ایمان بینظیر امام و صداقت ایشان، صداقت در بیان، صداقت در عمل و اینکه خود را نمیدید، بلکه به این چهار رکن ایمان داشت، ویژگی برجسته امام بود. ایمان امام به خدا، ایمانی صاف و خالص بود؛ ایمانی برخاسته از سلوک عرفانی، از راهی که رفته و به آن دست یافته بود.
امام به مردم باور داشت و آنها را سرزنش نمیکرد/ امام قهرمان بینظیر مردم بود
قاضیزاده هاشمی با اشاره به ایمان امام به مردم افزود: ایمان بینظیر امام به مردم، مردمی که با تمام وجود دوستشان داشت، به تواناییهایشان باور داشت، آنها را میشناخت و باور داشت که مردم اشتباه نمیکنند یا اگر خطا میکنند، از سر نیت سوء نیست.
به گفته قاضیزاده هاشمی، امام خمینی(ره) هیچگاه مردم را سرزنش نمیکرد و در تمام سختیها کنار مردم ایستاد.
این چهره سیاسی اصولگرا در ادامه، ایمان امام به هدف را چنین توصیف کرد: ایمان به هدف؛ هدفی که با همان اخلاص، با صدای بلند فریاد میزد و با عزم و ارادهای محکم در مسیرش ایستادگی میکرد. همین اراده پولادین باعث شد مردم امام را بهعنوان یک قهرمان بینظیر ببینند؛ قهرمانی که نمایندگی پیامبران را میکند؛ نمایندگی پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و ذوات مقدسه معصومین(ع) را. به همین دلیل بود که مردم نسبت به امام دلداده بودند؛ دلبستگیای که ریشه در ایمان، صداقت و ایستادگی او داشت.
بیان و عمل امام، مفسر یکدیگرند
قاضیزاده هاشمی درباره اولویتبندیها و شاخصههای اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، تأکید کرد: اندیشه سیاسی امام را باید هم در بیان امام دید و هم در عمل امام. در این زمینه، نهتنها دوگانگی وجود ندارد، بلکه بیان و عمل ایشان مفسر یکدیگرند. اگر فقط یک بخش یا یک مقطع را ببینیم، ممکن است دچار افراط یا تفریط شویم.
مقام معظم رهبری؛ بهترین مفسر عملی اندیشه امام در ۴۰ سال اخیر
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با اشاره به استمرار اندیشه امام پس از انقلاب تصریح کرد: بهنظر من، کسی که بهترین انعکاس را از اندیشه سیاسی امام، با توجه به منظومه گفتار و رفتار ایشان، در این ۴۰ سال پس از انقلاب ارائه داده و بهعنوان شاگرد ممتاز امام این مسیر را نشان داده، مقام معظم رهبری هستند.
او تأکید کرد که این تعبیر ناظر به تداوم همان منطق «آرمانگرایی همراه با واقعبینی» در حکمرانی است.
امام، یک نظام سیاسی جدید بنا کرد
قاضیزاده هاشمی در تبیین بنیادهای نظری اندیشه سیاسی امام گفت: اولاً حضرت امام یک نظام سیاسی جدید ایجاد کردند. در این نظام سیاسی جدید، بسیاری از روابط تعریفشده قرون اخیر جهان را به هم زدند. نظم رایج جهانی بر پایه رابطه «دولت ـ ملت» (State-Nation) شکل گرفته بود؛ نظمی که پس از رنسانس و با ظهور مدرنیته در اروپا تثبیت شد و بر فردیت، قرارداد اجتماعی و مرزبندیهای جغرافیایی، نژادی، قومی، مذهبی یا ایدئولوژیک استوار بود.
جایگزینی رابطه امام و امت بهجای دولت ـ ملت
وی افزود: حضرت امام این ساختار را بهطور کامل به هم زدند و بهجای آن، رابطه «امام و امت امام» را مطرح کردند. در این رابطه، امت مرزی به معنای چارچوب امروز جهانی ندارد.
قاضیزاده هاشمی توضیح داد: امام واجد یک گفتمان است؛ یک شعار، یک دعوت و یک آرمان را پیشِ چشم مردم میگذارد. کسانی که این آرمان را میپذیرند، «امت امام» را شکل میدهند. اما مسئول تحقق این آرمانها خودِ امت است.
آرمانخواهی در بیان، انعطاف در عمل
این چهره سیاسی اصولگرا با اشاره به تفاوت جایگاه امام در مقام رهبری معنوی و حکمرانی گفت: امام در مقام بیان، آرمان را تبیین میکند؛ اما در مقام عمل، انعطاف دارد و میسنجد که مردم تا چه اندازه زمینه عمل دارند و تا کجا توان اجرای آن آرمانها وجود دارد. اگر این امت جایی به خط قرمزی برسد، یعنی پرتگاهی که خطر سقوط دارد، تذکر میدهد و مداخله میکند. مجموعه این رویکرد، اندیشه سیاسی حضرت امام را شکل میدهد.
قطعنامه ۵۹۸؛ نمونه روشن انعطاف امام/ ملاک نهایی امام، همراهی مردم بود
قاضیزاده هاشمی، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را نمونهای روشن از این منطق دانست و گفت: امام میفرماید: جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم؛ اما در مقام عمل، وقتی شرایط را بر اساس گزارشها ارزیابی میکند و به این جمعبندی میرسد که ادامه مسیر ممکن نیست، با اینکه آن را جام زهر میداند، قطعنامه را میپذیرد.
وی به نقل از شنیدههای خود افزود: گزارشی از وضعیت اقتصادی کشور، گزارشی از شرایط نظامی و گزارشی هم از وضعیت افکار عمومی و آمادگی مردم برای ادامه جنگ به امام داده میشود. به نظر من، این گزارش آخر بیشترین تأثیر را در تصمیم امام داشت.
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: وقتی قطعنامه پذیرفته میشود و صدام دوباره جلو میآید، مردم مجدداً به میدان میریزند و دشمن را عقب میرانند. من شنیدهام امام به احمد آقا فرموده بودند: اگر میدانستم مردم هنوز تا این اندازه آمادگی حضور در جبهه را دارند، قطعنامه را نمیپذیرفتم.
به گفته او، این ماجرا بهروشنی نشان میدهد که ملاحظه اصلی امام در پیگیری آرمانها، «میزان همراهی و پذیرش مردم» بوده است.
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی تأکید کرد: امام در مقام پدر و رهبر معنوی، قلهها را نشان میدادند و راه درست و غلط را مشخص میکردند؛ اما در مقام حکمران و مسئول اداره جامعه، انعطاف به خرج میدادند.
همه جریانها در آغاز انقلاب زیر پرچم امام بودند
قاضیزاده هاشمی در ادامه به فضای ابتدای پیروزی انقلاب اشاره کرد و گفت: در ابتدای انقلاب، جریانهای مختلفی در پیروزی نقش داشتند. همه این جریانها امام را بهعنوان رهبر قله جریان اصلی انقلاب میشناختند اما این لزوماً به معنای پذیرش اندیشه مذهبی ـ سیاسیِ حضرت امام نبود، بلکه در ردّ رژیم پهلوی همصف بودند. برخی از این جریانها نیز در وضعیت «مذبذب بینالذلک» قرار داشتند؛ یعنی میان مدرنیته و اسلام رفت و برگشت داشتند که ملی ـ مذهبیها را میتوان نمونهای دانست که ذائقهای از این جنس داشتند؛ جریانی که هم نگاهی به غرب و مدرنیته غربی داشتند و هم میخواستند کشور مسلمانی باقی بمانیم، اما نه به این معنا که اسلام سیاسی بهعنوان نظام حاکم مستقر شود. در حالیکه حضرت امام قائل به اسلام سیاسی بودند.
امام مجلس را محور اداره کشور میدانست
وی افزود: در کنار این جریانات، امام شاگردانی هم داشتند که کاملاً پای کار و به تعبیری شیعه تنوری بودند. در ابتدای انقلاب و در بحث ریاستجمهوری، جمعی از بزرگان از جمله شهید بهشتی، آقای هاشمی و مقام معظم رهبری خدمت امام میرسند و بحث این مطرح میشود که شهید بهشتی گزینه مناسبی برای ریاستجمهوری است. حضرت امام پیشنهاد مطرحشده را نپذیرفتند و در عوض، نگاه را به سمت مجلس بردند و تأکید کردند که مجلس بسیار مهم است؛ اگر مجلس درست عمل کند، میتواند کل کشور را کنترل کند و نظم دهد. همین نگاه نشان میدهد که امام، نهاد قانونگذاری را ستون اصلی تنظیم قدرت و اداره کشور میدانست.
امام علاقهای به تصدی پستهای اجرایی توسط روحانیت نداشت
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی افزود: نگاه امام به حضور روحانیت در پستهای سیاسی و اجرایی، محل بحث گستردهای است؛ چراکه از همان ابتدای انقلاب، یکی از چالشهای جدی همین موضوع بود. امام اساساً استقبال زیادی از تصدی پستهای اجرایی توسط روحانیت نمیکردند.
وی نمونهای روشن از این رویکرد را چنین بیان کرد: در مقطعی، پیشنهاد نخستوزیری به سیداحمد داده میشود، اما امام آن را نمیپذیرند.
روایتی از پیوند بنیصدر و منافقین
قاضیزاده هاشمی در ادامه، به بحران سیاسی ـ نظامی دوران ریاستجمهوری بنیصدر پرداخت و گفت: آقای بنیصدر با جریان انقلابی درگیر میشود و در مقام فرماندهی کل قوا، اقداماتی در ارتش انجام میدهد. در آن مقطع، نماینده امام در ارتش آقای حسن روحانی بودند. جریان انقلابی به دنبال تصفیه ارتش از برخی فرماندهان وابسته به رژیم گذشته بود، اما بنیصدر مداخله میکرد و اجازه نمیداد. در نتیجه، وضعیت جنگ قفل شده بود و بحثهایی مانند عقبنشینیهای تاکتیکی و گازانبری، در داخل کشور تنش ایجاد میکرد.
این چهره سیاسی اصولگرا با اشاره به تحولات اجتماعی آن مقطع گفت: بنیصدر شخصیتی کاریزماتیک داشت و با شعارهایش جذابیت اجتماعی ایجاد کرده بود. حتی برخی معتقدند تجمع گسترده و اعلام جنگ مسلحانه که در آن حدود یکصد هزار نفر به خیابان آمدند، الزاماً از سر طرفداری از سازمان منافقین نبود، بلکه عمدتاً هواداران بنیصدر بودند که به واسطه پیوند او با منافقین به میدان آمدند و خود سازمان منافقین، بهتنهایی چنین عِده و عُدهای نداشت.
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: بنیصدر در سخنرانیهایش، از جمله در چهاردهم اسفند، فضای کشور را بهشدت ملتهب کرد؛ تا جایی که طرفدارانش در تهران افراد را از روی دیوارها به پایین میانداختند و درگیریهای جدی شکل گرفت.
دو نامه سرنوشتساز به امام
وی با اشاره به مکاتبات مهم مسئولان وقت با امام خمینی(ره) گفت: در سال ۱۳۵۹ دو نامه مهم به حضرت امام نوشته میشود. نامه اول را شهید بهشتی ــ اگر اشتباه نکنم در آبان یا آذر ۵۹ ــ با لحن یک شاگرد خاضع مینویسد و میگوید: ما ماندهایم جواب مردم را چه بدهیم. نامه دوم در ۲۵ بهمن ۵۹ از سوی آقای هاشمی نوشته شد. نامهای بسیار صریح، حتی بدون سلام، با این تعبیر که من از باب النصیحه للائمه المؤمنین این حرفها را میزنم؛ خلاصهاش این بود که ما به خاطر پیادهسازی نظرات سیاسی شما در میدان هستیم و داریم کتک میخوریم، اما شما بهعنوان ناظر، طرف ما را نمیگیرید.
قاضیزاده هاشمی تأکید کرد: موضع امام نسبت به بنیصدر، ریشه در این نگاه داشت؛ اینکه مردم با قیام لله حکومت اسلامی را انتخاب کردهاند و در عین حال، مدل مردمسالاری دینی را پذیرفتهاند.
وی با استناد به کتاب «ولایت فقیه» گفت: امام تصریح میکند که همه احکام، قانون اسلام است، اما برنامهریزی و اجرای آن باید توسط مردم و وکلای مردم انجام شود. جمعبندی امام این بود که تا جایی که امکان دارد، باید از رأی مردم حفاظت کرد؛ حتی اگر این صبر به معنای تحمل فشار از سوی نزدیکترین یاران باشد.
وی با اشاره به تعابیر امام درباره آیتالله هاشمی رفسنجانی گفت: امام زنده بودن انقلاب را وابسته به زنده بودن این افراد میدانست؛ اما با این حال، خود را موظف میدانست در سمتی بایستد که خواست مردم، حتیالامکان، محقق شود.
رهبری هم مانند امام بعد از تبیین آرمانها اجازه میدهند مردم با نتایج انتخابهایشان روبهرو شوند
قاضیزاده هاشمی این رویکرد را با یک مثال توضیح داد: پدر همه کارها را به جای فرزند انجام نمیدهد. اگر چنین کند، فرزند وابسته میماند. باید اجازه داد تجربه کند، زمین بخورد و رشد کند. امام دقیقاً همین رفتار را با مردم و نظام سیاسی داشت.
وی تأکید کرد: اینکه میگویم مقام معظم رهبری واقعاً امام را در بیان و عمل نمایندگی میکنند، به همین دلیل است؛ در تعیین خطوط و آرمانها کاملاً شفافاند، اما در مقام عمل، اجازه میدهند مردم و نمایندگان مردم انعطاف لازم را داشته باشند و با نتایج انتخابهایشان روبهرو شوند.
خود اندیشه امام از ابتدا ریزشزا بود
وی درباره نسبت قاطعیت امام خمینی(ره) با ریزشها و نزاعهای سیاسی، تأکید کرد: اساساً اندیشه سیاسی امام از ابتدا محل مناقشه بوده و همین قاطعیتِ مبتنی بر اصول، بهطور طبیعی ریزشهایی را نیز به همراه داشته است. اینکه «جمهوری اسلامی، آری یا نه؟» و «ولایت فقیه، آری یا نه؟» جزو بنیانهای اندیشه سیاسی امام بود که وارد قانون اساسی شد.
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با یادآوری فضای سالهای نخست انقلاب تصریح کرد: اگر مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی را به یاد بیاورید، میبینید چه اختلافاتی وجود داشت. آن زمان گروههای اسلامی در دانشگاهها چندان دست بالا را نداشتند و فضای دانشگاهها عمدتاً در اختیار جریانهای چپ بود. با توجه به شرایط جهانی و وجود شوروی و کمونیسم، این جریانها در داخل هم پروبال داشتند و بسیاری از آنها اساساً نگاه امام را نمیپذیرفتند.
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: بسیاری نه حکومت اسلامی را قبول داشتند و نه قید دینی بر دموکراسی. آنها به دموکراسی مطلق معتقد بودند؛ نه به این معنا که قانونگذاری حق خداست و انسان با «لبیک» گفتن و بیعت، میپذیرد چارچوب تصمیمگیریاش احکام اسلام باشد.
او تأکید کرد: اینجا دقیقاً همان جایی است که امام هیچ تعارفی نداشت.
خط قرمزهای غیرقابلمذاکره
این چهره سیاسی اصولگرا با اشاره به نمونههایی از قاطعیت امام گفت: مثلاً آنجا که اظهارنظری درباره حضرت زهرا(س) میشود، امام قاطعانه وارد میشود. این دیگر محل تعارف نبود و ربطی به برنامهریزی اقتصادی یا سیاست خارجی دولت نداشت. وقتی پای شائبه تبانی یا اقدام به نفع دشمن اسلام مطرح بود، امام بیدرنگ مداخله میکرد.
امام؛ ملیگراترین چهره با شعار جهانی
قاضیزاده هاشمی گفت: امام جغرافیای ایران را در چارچوب اسلام تعریف میکرد و صریح میفرمود یک ریگ از این کشور را به کسی نمیدهم. امام بزرگترین ملیگرا بود، اما شعارش جهانی بود.
به گفته او، طرح شعار «حمایت از مستضعفین جهان» یکی از نوآوریهای اساسی امام بود: واژه مستضعفین در ادبیات سیاسی قرن اخیر، با امام برجسته شد؛ در حالی که دیگران از طبقه کارگر، پرولتاریا و مفاهیم مشابه حرف میزدند. بهبیان دقیقتر، جهانیسازی جنبش مستضعفین را امام رهبری میکرد.
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی تأکید کرد: امام هم ادبیات جهانی داشت و هم ادبیات ملی؛ اما مرزهایش کاملاً روشن بود و بر سر این مرزها میایستاد و طبیعتاً عدهای هم با او دشمن میشدند؛ حتی از میان بزرگان نهضت.
امام با شاگرد خود هم تعارف نداشت
وی به روابط آیتالله شریعتمداری با امام اشاره کرد و گفت: در دایره نهضت میبینید که این همراهی تا کجا ادامه داشت و بعد کار به کجا رسید؛ تا جایی که با جمعی از افرادی که حتی جزو حلقه پاریس حضرت امام بودند، وارد تبانی برای کودتا و براندازی شدند. آیتالله منتظری هم نمونهای دیگری بود. وی شاگرد امام و عصاره تربیت فقهی حضرت امام بود؛ اما امام در اینجا هم هیچ تعارفی نداشت.
امام همیشه در سمت مستضعفین میایستاد
وی در مقابل این رفتار امام، به نحوه برخورد ایشان با مردم اشاره کرد و بیان داشت: امام در نسبت با مردم، بسیار رئوف و منعطف بود؛ بهویژه نسبت به محرومان و مستضعفین. ایشان همیشه در سمت مستضعفین ایستاده بود؛ کنار پابرهنهها و فقرا. شما هیچوقت امام را در کنار اغنیا یا رجال نمیبینید.
این چهره سیاسی اصولگرا افزود: مدار حرکت امام، دفاع همهجانبه از مستضعفین بود؛ چه در ایران و چه در هر جای جهان. در ماجرای افغانستان و جنگهای اولیه، کسی که درهای ایران را به روی مهاجران افغان باز کرد، حضرت امام بود. میخواهم بگویم هر جا مظلوم و مستضعفی بود، حتی اگر هزینهای برای خودش و کشور ایجاد میکرد، امام از او دست نمیکشید.
وی با اشاره به ابعاد مختلف سیره امام خمینی(ره) افزود: اما در عین حال، امام در جای خود بسیار قاطع بود. اگر مکاتبات امام با مدیران ارشد نظام را ببینید ــ چه با رئیس مجلس، چه با نخستوزیر وقت ــ کاملاً روشن است که امام صریح، روشن و قاطعانه حرفش را میزند. اینها هر کدام فصلهایی از یک سیره روشناند.
امام در عین عطوفت، در بیان و تصمیم قاطع بود
قاضیزاده هاشمی با ذکر نمونهای تاریخی ادامه داد: مثلاً در ماجرای اختلافنظرهای اقتصادی و اظهار نظرهایی که حضرت آقا در آن مقطع داشتند، نامهای به امام میزنند و پاسخی که امام به ایشان میدهند. یعنی امام در عین عطوفت و همراهی که نشان میدهند، قاطعیت در بیان را هم دارند.
وی همچنین به ماجرای استعفای نخستوزیر وقت اشاره کرد و گفت: در ماجرای نخستوزیر وقت؛ او تصمیم میگیرد به دلیلی استعفا بدهد. امام صریحاً به او میگوید اگر استعفایت را پس نگیری، تو را بهعنوان ضدانقلاب به مردم معرفی میکنم. در آن فضا، معرفی بهعنوان ضدانقلاب عملاً معادل اعدام بود.
برای امام فرقی نداشت چه کسی باشد؛ اگر به ضرر انقلاب بود، در برابرش میایستاد
قاضیزاده هاشمی با تأکید بر بیملاحظه بودن امام در برابر انحراف تصریح کرد: همه میدانستند که برای امام فرقی ندارد و حتی اگر با امام از پاریس آمده باشی و جزو حلقه یاران نزدیکش باشی یا حتی رابطه عاطفی و دیرینه با او داشته باشی، اگر امام به این جمعبندی میرسید که رفتارت به نفع انقلاب و مردم نیست، بدون ملاحظه در برابرت میایستاد.
روایت قاضیزاده هاشمی از آزار و اذیت وی و خانوادهاش توسط طرفداران بنیصدر
وی در ادامه، برای تشریح سختیهای آن دوره، به تجربهای شخصی اشاره کرد و گفت: اما اگر بخواهم آن منظومه اصلی را، از نگاه خودم توضیح بدهم ـ با توجه به زیستی که در آن فضا داشتهام و در دل آن شرایط زندگی کردم ـ برای اینکه سختی فضا را تشریح کنم، بگذارید یک تجربه شخصی بگویم.
قاضیزاده هاشمی افزود: خانواده من جزو کسانی بودیم که در فریمان در پایهگذاری حزب جمهوری اسلامی نقش داشتیم. من در دوره بنیصدریها، روزانه توسط طرفداران بنیصدر کتک میخوردم. ماجرا از این قرار بود که خواهر بزرگتر من که آن زمان دبیرستانی بود و در بحثهای دانشآموزی رفته بود روی میز معلم و عکس بنیصدر را از کنار عکس امام کنده بود و به زمین زده بود و با پا رویش رفته بود. بعد از آن، بنیصدریها بسیج شده بودند و خانواده ما را هر جا گیر میآوردند، میزدند.
وی ادامه داد: خود من، با اینکه کلاس چهارم دبستان بودم، هر روز توسط بچههای کلاس پنجمی کتک میخوردم. در همین فضا، میدیدیم که امام دارد از بنیصدر طرفداری میکند. او را فرمانده کل قوا کرد و اختیاراتش را بیشتر کرد. ما در شهرستان بودیم و از پشتپردهها خبر نداشتیم.
تشریح فضای پیچیده ابتدای انقلاب؛ از بیصبری انقلابیون در برابر بنیصدر تا حمایتهای امام از رئیس جمهور
وی افزود: اخباری که میآمد این بود که رئیسجمهوری که این کارها را میکند، دشمن تا پشت اهواز آمده، ارتش را فشل کرده، به نیروهای داوطلب اسلحه نمیدهد، درگیریهای سراسری در کشور ایجاد کرده و مردم را به جان هم انداخته، اما امام همچنان از او حمایت میکند.
این فعال سیاسی خاطرنشان کرد: در چنین فضایی، برای کسانی که میگفتند ما سالها مبارزه کردیم، شریک انقلابیم، طرفدار فکری امامیم و دنبال پیادهسازی احکام اسلام هستیم، تحمل این وضعیت بسیار سخت بود؛ بهخصوص وقتی میدیدند جریان مقابل اساساً اسلام را قبول ندارد.
وی ادامه داد: در همین وضعیت است که میفهمیم چرا گفته میشود شهید بهشتی مظلوم زیست و مظلوم شهید شد. در آن فضا، شهید بهشتی تبدیل شده بود به کسی که همه به او بد و بیراه میگفتند؛ حتی بعضی از هملباسهایش و حتی جریانات سیاسی روحانیت به او بد و بیراه میگفتند.
قاضیزاده هاشمی با اشاره به تغییر شرایط پس از عزل بنیصدر گفت: این مسائل همچنان وجود داشت تا زمانی که بنیصدر رفت و فضای جبهه عوض شد و پیروزیها شروع شد. برای مردم عادی که با انقلاب، سیاسی شده بودند و تجربه الان را نداشتیم و شور انقلابی در سطح بالا بود، مردم و افرادی که کمی ریش به صورت داشتند و ظاهر مذهبی داشتند با منافقین درگیر بودند و کف خیابانها ترورها میشدند.
وی افزود: در چنین فضایی که انقلابیون هر روز زخم میخوردند، احساس عمومی این بود که امام ایستاده و دارد با صبر، این وضعیت را مدیریت میکند. اگر نامه شهید بهشتی و نامه آقای هاشمی را بخوانید، این احساس کاملاً در آنها منعکس است. نحوه خطابشان به امام نشان میدهد که چه فشار و مرارتی را تحمل میکردند.
امام وقتی وارد عمل شد که مردم گفتند این رئیسجمهور را نمیخواهیم
قاضیزاده هاشمی تأکید کرد: نکته مهم این است که امام چه زمانی دست به کار میشود و در مقابل بنیصدر میایستد؟ زمانی که مردم میگویند ما دیگر این رئیسجمهور را نمیخواهیم. یعنی وقتی جنبش اجتماعی علیه رئیسجمهور وقت شکل میگیرد، وقتی انفکاک اجتماعی رخ میدهد و مردم علناً موضع میگیرند، امام نخستین اقدام را انجام میدهد و اختیاری که به بنیصدر داده بود، یعنی فرماندهی کل قوا، را از او پس میگیرد. بعد از آن، مسیر برای اقدامات مجلس و سایر نهادها باز میشود.
امام در بیان آرمانها صریح بود، ولی در اجرا گامبهگام پیش میرفت
وی گفت: بنابراین، امام در بیان آرمانها، کاملاً صریح، شفاف و بیملاحظه عمل میکند، ولی در مقام اجرا و همراهی با مردم، ذرهذره و گامبهگام جلو میآید و سختیهایش را به جان میخرد.
وی ادامه داد: این مرارت را امام با صبری بزرگ ــ صبری که خدا به او داده بود و همان «استعینوا بالصبر و الصلاه» است ــ تحمل میکند؛ صبری که حتی در آیه، مقدم بر صلات آمده است. این صبر عظیم، جامعه را رشد میدهد.
آرمان امامین انقلاب، اداره کشور با انتخاب مردم است
این فعال سیاسی اصولگرا با اشاره به بنیان فکری امام خمینی(ره) تصریح کرد: آرمان اصلی امامین انقلاب، این است که اداره کشور با سازوکار انتخاب مردم انجام شود؛ رئیسجمهور، مجلس و مسئولان بیایند، انتخاب شوند و پاسخگو باشند.
وی افزود: تا جایی که اصول و مبانی آسیب نبیند، اجازه انعطاف داده میشود. چهبسا جاهایی مسئولان از خطوط تعیینشده عبور کنند، اما امام عقبنشینی نمیکند و بعدها صریح میگوید ـ مانند همان فقراتی که مقام معظم رهبری ذکر کردند ـ که من به شما گفتم اما گوش نکردید و نتیجهاش را هم دیدید.
هدف نهایی، نزدیک شدن عقل اجتماعی به عقل امام است
قاضیزاده هاشمی یادآور شد: آن هدف آرمانی که امام دنبال میکرد و امروز هم حضرت آقا دنبال میکنند، این است که مردم به سطحی برسند که خودشان به نقطهای تبدیل شوند که «عقل اجتماعی» به «عقل امام» نزدیک شود و یکپارچگی شکل بگیرد.
وی اظهار داشت: برداشت شخصی من این است که اگر صرفاً خود امام تصمیمگیر بود، چهبسا ایشان تا پایان چهار سال ریاستجمهوری بنیصدر، با صبر و مدیریت موضوع را تحمل میکرد. اما انقلابیون بهشدت به مرز بیطاقتی رسیده بودند. چنین صبر عجیبی امام داشت؛ یعنی باز هم اطراف رئیس جمهور را میگرفت و تلاش میکرد و کمک میکرد و آرامش میداد.
قاضیزاده هاشمی با اشاره به نقش شرایط جنگی افزود: فضای ابتدای انقلاب و از طرف دیگر حضور دشمن در خاک ما باعث شد بنیصدر زودتر از موعد کنار برود. چهبسا اگر صدام حمله نکرده بود و خاک ما اشغال نشده بود، امام به این راحتی کنار نمیآمد که رأیی که به صندوق ریخته شده، بهنوعی باطل شود. حتی اگر در وسط جنگ، مردمی که زخمیِ جنگ بودند به خیابان میآمدند و اعلام انزجار میکردند، شاید باز هم با وجود شرایط جنگی، راه برکناری فوری را باز نمیکردند.
امام واقعاً به رأی مردم اعتقاد داشت
وی تصریح کرد: وقتی امام میگفت میزان رأی ملت است، واقعاً به آن اعتقاد داشت. میفرمود همین جمهوری اسلامی که تحقق پیدا کرده، همین تحقق اسلام، باز هم باید از طریق رأی مردم باشد. چون مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند، ما اجازه داریم حکومت کنیم. به همین دلیل خطاب به مسئولان میگفتند مگر من و تو که بودیم؟! این مردم آمدند و ما را بالا آوردند؛ وای به حال ما اگر فکر کنیم کسی هستیم.
رهبری اجازه «بنیصدرسازی» ندادند
عضو پیشین هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی در ادامه تأکید کرد: بعد از بنیصدر، خیلیها تلاش کردند «بنیصدرسازی» را درباره رؤسای جمهور تکرار کنند؛ در دورههای مختلف و توسط افراد مختلف. اما آقا جلوی همه اینها را گرفتند و اجازه ندادند. ایشان، انتخاب رئیسجمهور را حاصل اراده مردم میدانند و این انتخاب برایشان محترم است.
مردم ایران بعد از ۱۴۰۰ سال، آرمان انبیا را محقق کردند
قاضیزاده هاشمی اظهار داشت: علاقه بی اندازه مردم به امام ریشه در همین منظومه فکری و عملی ایشان دارد. امام صادقانه خود را معطوف به خواست عمومی جامعه میدانست. این مردم، بعد از ۱۴۰۰ سال، کاری را کردند که همه انبیای الهی در حسرتش بودند؛ ملت ایران در این مقطع تاریخی آمد و آن آرمان انبیا و اوصیای الهی را محقق کرد و پای آن ایستاد.
قاضیزاده هاشمی با تأکید بر اهمیت این دستاورد گفت: این بزرگترین ارزش است و این ارزش باید حفاظت شود، حراست شود و نباید چیزی به آن تحمیل شود. باید روشنگری شود. حتی اگر لازم باشد هزاران شهید در این راه بدهیم تا چشمها باز شود، باید بدهیم. اگر لازم باشد شهدا داده شوند تا حق و باطل تفکیک شود، باید این هزینه پرداخت شود.
وی ادامه داد: اگر لازم باشد باید بهشتی و ۷۲ تن شهید شوند، اگر لازم باشد باید رجایی و باهنر شهید شوند، رئیسجمهور، نخستوزیر، رئیس قوه، نمایندگان مجلس، افراد ممتاز نظام و انقلاب، شاگردان درجهیک امام، همه اینها باید شهید شوند به قیمت اینکه مردم به شناخت برسند. این ارزش دارد. اینکه مطهری برود، بهشتی برود، مفتح برود، باهنر برود، رجایی برود، شهدای محراب بروند؛ آقا ترور شد؛ فرماندهان بزرگی مثل قرنی و عراقی ترور شوند؛ اینها کم نبودند. ولی آگاهی مردم و بقای این نظام دینی، بزرگتر از اشخاص است.

جمهوریت و اسلامیت از هم جدا نیستند
قاضیزاده هاشمی در بخش دیگری از این گفتوگو، درخصوص ارجحیت جمهوریت یا اسلامیت تأکید کرد: این دو از هم جدا نیستند. «جمهوری اسلامی» دو چیز جداگانه نیست که بتوان آنها را تفکیک کرد. مثل این است که بگوییم اسلام و ایران از هم جدا هستند؛ اینها قابل تفکیک نیستند. هر کسی که امروز اسلام را میخواهد، ایران را هم میخواهد؛ و هر کسی که ایران را میخواهد، اسلام را هم میخواهد.
وی افزود: اگر این دو را از هم جدا کنیم، هر دو فرو میپاشند. اگر ایران را از اسلام بگیریم، چیزی از اسلام باقی نمیماند؛ و اگر اسلام را از ایران بگیریم، ایران میشود «ایرانستان» و تجزیه میشود.
مردمسالاری دینی یعنی تحقق اسلام از مسیر اراده مردم
قاضیزاده هاشمی مفهوم «مردمسالاری دینی» را اینگونه توضیح داد: مفهوم مردمسالاری دینی دقیقاً همین است که اسلام با اراده مردم، از طریق خواست مردم و با حرکت عمومی مردم محقق شود. اگر اراده عمومی مردم بر غیر اسلام باشد، دیگر جمهوری اسلامی نیست. و اگر جایی به حسب ظاهر اسلامی باشد، اما اراده مردم در آن دخیل نباشد، آن اسلام، اسلام واقعی نیست؛ اسلام سلطنتی، اسلام اشرافی و اسلام یک طبقه خاص است.
وی با ذکر نمونه تاریخی افزود: من اصلاً کاری به سنی و شیعه ندارم؛ فرض کنید یک کشوری در همسایگی ما وجود دارد که کشور مسلمان هم هست، اما سلطان دارد. اسلامِ آن کشور اینگونه بوده است. در سابقه تاریخی خودمان هم شیعی سلاطین داشتهایم؛ اما شیعهسلاطین بود، نه تشیعِ مردم. به همین خاطر قواعد اسلامی بهطور کامل اجرا نمیشد. بر اساس اراده آن سلطان، بعضی از قواعد اجرا میشد و بعضی نه؛ یعنی اراده سلطان حاکم بود، نه اراده عمومی مردم.
اسلام وقتی محقق میشود که از مسیر اراده مردم عبور کند
قاضیزاده هاشمی در ادامه گفت: اصلاً اسلام وقتی محقق میشود که از مسیر اراده مردم عبور کند؛ مثل خود نهضت پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع). امیرالمؤمنین خانهنشین میشود، بعد قیام میکند. چه زمانی خانهنشین میشود؟ زمانی که مردم سراغ امیرالمؤمنین نمیروند. با وجود دعوت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، حضرت دعوت میکند، تبیین میکند، بیان میکند، اما مردم نمیروند.
وی افزود: بعد از ۲۵ سال، مردم میآیند و حکومت محقق میشود. باز دوباره چه زمانی این حکومت کنار میرود؟ زمانی که مردم دوباره پشتش را خالی میکنند؛ وقتی امام حسن مجتبی(ع) اعلام میکند و مردم پای کار نمیآیند. پس اساساً تحقق اسلام از مسیر اراده مردم است.
اراده مردم، بزرگترین ارزش در نظر امام است
قاضیزاده هاشمی خاطرنشان کرد: این همان چیزی است که بزرگترین ارزش برای امام و این انقلاب ما تا به امروز بوده و سعی کردهاند آن را حفظ کنند؛ اینکه هر کاری میکنند، در اراده مردم تجلی و تسری پیدا کند.
رهبری امام در دفاع مقدس و تشابه آن با رهبری آقا در دفاع مقدس دوازدهروزه
قاضیزاده هاشمی در پاسخ به پرسشی درباره تشابه مدیریت و فرماندهی امام در جنگ هشت ساله با فرماندهی رهبر انقلاب در جنگ دوازده روزه اظهار داشت: به نظر من، هر دو یک کار کردند؛ دوتا نبود و آن این بود که نسبت ما و داشتههایمان را در برابر نداشتههایمان تعریف کردند؛ چه در دفاع مقدس اول و چه در دفاع مقدس دوم، نسبت ما و جهانی که ما را محاصره کرده بود.
وی با تشریح شرایط جنگ تحمیلی افزود: در دفاع مقدس اول، ما ملت ایران بودیم و بس؛ هیچ دوستی نداشتیم و دستمان هم خالی بود. از ۳۷ کشور در مقابل ما جنگیدند. ما اسیر گرفتیم از نیروهایی که متعلق به ۳۷ کشور بودند؛ ۳۷ کشوری که در خط صدام علیه ما جنگیدند.
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: همه قدرتها هم با او بودند. همه قدرتها به او سلاح میدادند؛ هم سلاح روسی داشتند، هم آمریکایی، هم فرانسوی، هم آلمانی، هم انگلیسی، هم برزیلی. اینها همه بوده است.
یک روز هم نگذاشتند جیب صدام خالی بماند
وی با اشاره به پشتیبانی همهجانبه از رژیم بعث گفت: از ابتدای جنگ تا انتهای جنگ، یک روز نگذاشتند جیبش بدون پول بماند؛ هرچقدر هم خزانه عراق در آن مقطع ثروتمند بود، باز هم تأمین میشد. بزرگترین صادرکننده نفتی بود، ولی هرچه کشورهای اطراف داشتند ریختند پای کارش؛ برایش پل لجستیک درست کردند، کمک اطلاعاتی هم کردند. همه اینها بوده است. اما ما تکوتنها بودیم.
امام اعتمادبهنفس الهی و توحیدی در ما ایجاد کرد
قاضیزاده هاشمی با اشاره به نقش محوری امام خمینی(ره) تصریح کرد: اما امام چه کار کرد؟ امام در ما اعتمادبهنفس ایجاد کرد؛ اعتمادبهنفسی از نوع الهی و توحیدی. از این جنس که شما بدانید وقتی از همهچیز منقطع هستید، این خداوند رحمان است که به شما کمک میکند و شما را به پیروزی میرساند.
وی ادامه داد: در تمام آن دوره بعد از امام و در طول این دوازده روزه دفاع مقدس دوم، حضرت آقا هم دقیقاً همین کار را با نیروهای مسلح، حوزه امنیتی و با ما انجام دادند. اینجا هم ما تنها بودیم. در سطح بینالملل بعضی کشورها آمدند قطعنامه صادر کردند. آن موقع هم مثلاً سوریه قطعنامه صادر میکرد به نفع ما. اما حمایت عملی نبود. البته ما حمایت عملی هم نخواستیم، اما حمایتی که مثلاً کشوری بیاید در صف ما علیه اسرائیل بجنگد؛ چنین چیزی اتفاق نیفتاد.
قاضیزاده هاشمی گفت: کمک هم کردند، کمک پنهان کردند. آن موقع هم ما کمکهایی گرفتیم؛ کمکهای پنهانی از بعضی کشورها که بعدها روایتش انجام شده است. اما مهمترین عنصر، عنصر اعتمادبهنفس بود؛ اینکه ما میتوانیم، ما کافی هستیم، اگر به خدا تکیه کنیم.
در مقابل ما تمام تکنولوژی دنیا ایستاده بود
وی با ترسیم صحنه نبرد جنگ دوازده روزه افزود: شما نگاه کنید؛ در مقابل ما تمام تکنولوژی دنیا بوده، تمام لایههای پدافندی دنیا. یک طرف یک کشور است و یک طرف آمریکا که فقط آمریکا هم نبود؛ ناتو بود، انگلیس بود، تمام کشورهای عربی منطقه بودند که کمک میکردند به اسرائیل. خود اسرائیل هم که به روایتی پنجمین یا ششمین ارتش دنیاست. تمام تکنولوژی دنیا دستشان بوده؛ تمام نظام ارتباطات جهانی، تمام این پلتفرمها؛ از هوش مصنوعی بگیرید تا همهچیز، همه در اختیارشان بوده است.
وقتی فرماندهان درجهیک را زدند، آقا وسط میدان آمد
قاضیزاده هاشمی با اشاره به نقش مستقیم رهبر انقلاب در مدیریت جنگ دوازده روزه افزود: در مقابل اینها، مقام معظم رهبری آمد وسط میدان. زمانی که تمام فرماندهان درجه یکش را زدند، ایشان آمد کار را به دست گرفت، به نیروها اعتمادبهنفس داد و اینها را دوباره به خط کرد.
وی در ادامه تصریح کرد: حضرت امام هم دقیقاً از همین طریق این کار را کرد. به همین خاطر نتوانستند از پس امام بر بیایند و الان هم از پس حضرت آقا برنیامدند. چون آن جنس رهبری، از جنس فرماندهی معمول نیست که بنشینند مثلاً کالک و نقشه بکشند. هرچند حضرت آقا بهواسطه سابقهای که در دفاع مقدس داشتند و مطالعاتی که دارند، یک فرمانده نظامی درجه یک هستند و کاملاً مسلط بر موضوعاند. اما میخواهم بگویم فقط از این جنس نیست. از جنس ایجاد اعتمادبهنفس است؛ از جنس بالا بردن توان ذهنی است. اینکه خداوند تبارک و تعالی شما را یاری میکند، نترسید، شجاع باشید، بهموقع اقدام کنید و شوکه نشوید.
در جنگهای امروز، فروپاشی از ترس شروع میشود/ وجود «ولی فقیه» کشور را از فروپاشی نجات داد
این فعال سیاسی اصولگرا افزود: در جنگهای امروزی، بهخصوص جنبههای روانی جنگ خیلی مهم است. فروپاشی زمانی اتفاق میافتد که طرف شما ترسیده باشد. در جنگ دوازده روزه هم قصدشان ایجاد همین بهت استراتژیک بود. با برنامه دقیق آمدند که اول فرمانده نظامی را بزنند، بعد سران سیاسی را.
وی خاطرنشان کرد: در این خلأ است که بعدش هر اتفاقی میافتد و دیگر آن کشور، کشورِ باثباتی نیست. اینکه حضرت امام میفرمایند «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشور شما آسیبی نرسد»، معنای عینیاش همین دوازده روز بود به نظر من. اگر عنصر ولایت فقیه نبود که چارچوب کار را جمع کند، همه را به خط کند و اجازه دهد هر کسی در مسیر خودش حرکت کند، به نظرم اصلاً کشوری باقی نمیماند.
قاضیزاده هاشمی با اشاره به موضع امام در قبال تمامیت ارضی کشور گفت: وقتی حضرت امام به ایران آمدند، فرمودند این کشور را من تحویل گرفتم و یک ریگش را به کسی نمیدهم. تا قبل از آمدن امام، در طول ۳۰۰ سال گذشته، مدام یک بخشی از این کشور کنده شده بود. در دوره محمدرضا هم که بحرین و اینها رفت؛ همان پنج شش سال قبل از انقلاب هم رفت، یعنی خیلی دور نبود.
وی تأکید کرد: حضرت امام با اینکه شعارهایش جهانی بود و برای احیای اسلام آمده بود، اما میگفتند این کشور را دادهاند دست ما و ما از آن حفاظت میکنیم. اگر کسی فکر کرده بتواند یک دوگانه درست کند و بگوید ایران و اسلام، مبنایش غلط است؛ این دوتا در هم آمیخته و یکپارچهاند.
هر اخلالی در «اتحاد مقدس» ملت ایران، تضعیف صفبندی مقابل دشمن است
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی درخصوص تأکید رهبر معظم انقلاب بر حفظ «اتحاد مقدس» اظهار داشت: اولاً باید این را تعریف کنیم که اتحاد مقدس حول چه چیزی؟ خودِ اتحاد محور دارد؛ اما باید دقیق بشناسیم این اتحاد حول چه چیزی است تا بعد بتوانیم از آن مراقبت کنیم.
وی افزود: این اتحاد مقدس حول دو چیز شکل گرفت: یکی حفظ ایران و ملت ایران، و دوم صفبندی روشن با دشمن مهاجم.
قاضیزاده هاشمی تأکید کرد: بنابراین هر کسی که در این چارچوب اخلال کند، چه با دوگانگیسازی، چه با رخنه ـ به قول حاج قاسم عزیزمان که میگفت بدترین کار و خیانت کوچه دادن به دشمن است؛ یعنی به هر ترتیبی به دشمن کوچه بدهی ـ این صفی را که مقابل دشمن شکل گرفته، تضعیف میکند.
وی ادامه داد: حتی ایرانیان خارج از کشور؛ حتی ایرانیهایی که چهبسا به خاطر وجود انقلاب و جمهوری اسلامی از ایران رفته بودند ـ معدود آدمهای خودفروخته را بگذاریم کنار ـ عموم ایرانیان خارج از کشور در این صف ایستادند. حتی نماینده ایرانیتبار کنگره هم در این صف ایستاد، دفاع کرد و علیه حمله اسرائیل و آمریکا به ایران موضعگیری کرد.
حفظ صفبندی در برابر دشمن با درک نیاز متقابل ممکن است
وی در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان این اتحاد را حفظ کرد، گفت: ما باید این صف را حفظ کنیم. حالا چطور میتوانیم آن را حفظ کنیم؟ ما وقتی نیازمند میشویم، به سمت هم میرویم. ما باید بدانیم همیشه نسبت به هم فقیر هستیم و به هم نیاز داریم. این باید حالِ دائمی ما باشد.
قاضیزاده هاشمی با استناد به آموزههای قرآنی و تجربه دفاع مقدس افزود: خداوند رحمان در قرآن هم اینگونه میفرماید که «وقتی به مشکل میخورید، میگویید خدایا به داد ما برس، ولی همینقدر که مشکلتان حل میشود، دوباره میگویید این از فضل خودمان بود. این فضل من بود که این پیروزیها حاصل شد.» ما در دفاع مقدس این را تجربه کردیم.
وی توضیح داد: آنجایی که میگفتیم خدا آزاد کرد، پیروزیها برای ما حفظ میشد. آنجایی که میگفتیم کار خودمان بود، خدا حالمان را میگرفت. باید بدانیم ما همیشه نسبت به هم فقیر هستیم، و هیچ پشتیبانی به جز خودمان نداریم، و هیچ پشتیبانیای جز خدا نداریم.
نقد به معنای تضعیف نیست
قاضیزاده هاشمی در بخش دیگری از گفتوگوی خود در برنامه حضور با اشاره به ضرورت نقد کردن منصفانه، در پاسخ به کم صحبت کردن خودش در فضای رسانهای تأکید کرد: این به مفهوم سکوتم نیست. ما حتی بعضاً ممکن است نظری داشته باشیم یا نقدی وجود داشته باشد، چه در جلسات، چه بعضی مواقع در قالب یادداشت حرفها را میزنیم اما جوری بیانش نمیکنیم که به مفهوم تضعیف کردن نشان داده شود.
وی با ذکر تجربهای توضیح داد: چند وقت پیش تلویزیون من را دعوت کرد؛ همان روزی که حضرت آقا سخنرانی داشتند. چون ایشان یک حمایتی از آقای رئیسجمهور کردند و توصیه کردند که همه از دولت حمایت کنند و اینها، بلافاصله گفتوگوی ویژه خبری ما را پیدا کردند؛ رفتم خدمتشان و آنجا مجری محترم، آقای خسروی، همین سؤال را از من پرسیدند که حالا این وحدت را باید چهکار بکنیم؟
دولت باید حواسش را جمع کند و حس توانایی منتقل کند نه حس استیصال
قاضیزاده هاشمی در ادامه گفت: من عرض کردم همه اطراف باید به این ماجرا توجه کنند. این فقط از بیرون نباید باشد. حالا اینجا عرض بکنم که خود دولت خیلی میتواند به این وحدت کمک کند. دولت باید حواسش را جمع کند به کارش؛ مردم ببینند و دیگران ببینند که دولت دنبال حل مسائل مردم است و دنبال حفظ ایران است.
وی افزود: این حس باید به بیرون منتقل شود؛ حس توانایی، تلاش، دویدن، نه حس استیصال. این خیلی مهم است. ادبیات خیلی مهم است.
از رئیسجمهور گرفته تا سایر عناصر دولت؛ حاشیهها را حذف کنند
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: از شخص رئیسجمهور محترم گرفته تا بقیه عناصر دولت که وارد این فضا هستند، نباید وارد بحثهای حاشیهای شوند؛ بحثهایی که زمینه ایجاد میکند برای اینکه کسی دیگر بخواهد جواب بدهد.
وی با ذکر مثالی توضیح داد: مثلاً فرض بفرمایید یکدفعه سال پایه نرخ تورم را بانک مرکزی عوض میکند و بعد بر اساس آن میگویند چون سال پایه نرخ تورم تغییر کرده و مثلاً اسفند یک سال را مبنا گرفتهاند، فلان سال بالاترین رکورد تورم را داشته است. بعد این تبدیل میشود به یک ماجرا برای حمله به دولت آقای شهید رئیسی. خب طبیعتاً یک عده آنجا باید جواب بدهند.
دولت پاسدار اصلی وحدت است؛ نقدها پشت درهای بسته یا با ادبیات همراهی بیان شود
وی تأکید کرد: چه سودی میبرید از اینکه سال پایه نرخ تورم را عوض میکنید تا بگویید دولت شهید رئیسی تورم بالایی داشته و تورمی که الان وجود دارد، کمتر از آن دوره است؟! این دقتها را باید دوستان ما در دولت داشته باشند؛ چون خود دولت پاسدار اصلی وحدت است.
قاضیزاده هاشمی افزود: سایرین هم که بیرون دولت هستند باید توجه کنند که اگر نقطهنظری دارند، اولاً پشت درهای بسته بگویند. دوماً اگر میخواهند علنی بگویند، با ادبیاتی آزاردهنده نگویند؛ با ادبیاتی بگویند که از آن شفقت، دوستی و همراهی دیده شود. اگر مجموع اینها رعایت شود، جامعه پیشرفت میکند و به آن نتیجهای که میخواهد میرسد.
تورم «امالفساد» است
قاضیزاده هاشمی با اشاره به مهمترین مشکلات اقتصادی حال حاضر کشور تأکید کرد: اصل ماجرا تورم است؛ امالفساد، تورم است. من نمیخواهم بگویم دولت میتواند تورم را صفر کند؛ این ممکن نیست. اما تا حد زیادی میتواند تورم را کنترل و قابلتحمل کند.
وی با اشاره به روند دو سال گذشته گفت: ما یک روند خوب را در دو سال، بهخصوص یک سال و نیم آخر دولت شهید رئیسی شروع کرده بودیم؛ همان روند باید ادامه پیدا میکرد، با همان دستفرمان اگر دوستان ما میرفتند در همان نظامات کنترلی که داشتیم، در مدیریت ارزی، در کنترل خلق نقدینگی بانکها.

روایت قاضیزاده هاشمی از برنامه اصلاحی بانکها و مدیریت نقدینگی در دولت سیزدهم
قاضیزاده هاشمی با ذکر نمونهای توضیح داد: مثلاً بانک «دی» که در اختیار ما (بنیاد شهید و امور ایثارگران) بود؛ ما یک برنامه اصلاحی جامع برای بانکها داشتیم. بانک دی جزو بانکهای مشکلدارِ سیستم بانکی بود. وضعش به بدی بانک آینده نبود ولی جزو چند بانک پرمشکل محسوب میشد. زمانی که ما تحویل گرفتیم، بانک دی به لحاظ مشکلدار بودن رتبه دوم یا سوم را داشت. نشستیم با بانک مرکزی، به یک برنامه اصلاح جامع و به جمعبندی رسیدیم و بعضی اقدامات را شروع کردیم تا کمکم این بانک، به اصطلاح، ناترازیاش کاهش پیدا کند و خلق اعتبارش کمتر شود.
وی تأکید کرد: همین دستفرمان باید ادامه پیدا میکرد؛ نه فقط آنجا، بانکهای دیگر هم به همین ترتیب. وقتی این تسلط کم میشود، برنامههای انضباطبخش، برنامههایی است که تمرکز و مدیریت محکم میخواهد. چون از هزار جا به شما فشار وارد میکنند. این کار عزم و اراده میخواهد، ایستادگی میخواهد و حمایت و پشتیبانی سیاسی میخواهد؛ هم از طرف رئیسجمهور محترم و هم رئیس محترم قوه قضائیه.
تمرکز و مدیریت بازار ارز در شرایط غیرعادی ضروری است/ سیاستها با شدت گذشته دنبال نمیشود
قاضیزاده هاشمی توضیح داد: ما الان دو ناترازی اصلی داریم؛ یکی بودجه دولت و یکی ناترازی بانکی. این دو تا را بگذارید کنار نرخ ارز؛ یعنی مدیریت بازار ارز. به عبارت بهتر، درست است که بعضیها میگویند در وضعیت بهینه نباید قیمتگذاری را دستوری کنیم، اما الان شرایط ما عادی نیست. الان لازم است دولت در بازار ارز مداخله کند.
وی افزود: شرایط رشد اقتصادی فعلی نسبت به دولت قبل متفاوت شده، اما اگر تمرکز مدیریت دولت تضعیف شود، در وضعیتی که دارید اصلاح میکنید، کار به هم میریزد. این اصلاحها اراده محکمی میخواهد.
کنترل بازار و اعمال انضباط ضروری است
قاضیزاده هاشمی تأکید کرد: شما باید بتوانید بازار را مدیریت کنید و تولیدکنندهها و سندیکاها را به خط کنید و اجازه ندهید هر روز قیمتها را عوض کنند. ذخایر نهادههای دامی که خوراک مرغ است، نباید اجازه بدهید یک شرکت برای شما تعیین تکلیف کند و کشتی نهاده را در دبی نگه دارد و وارد کشور نکند تا بازار داخل به هم بریزد. اینجا دیگر باید برخورد کنید. دولت ابزارش را دارد؛ دستگاه امنیتی هست و دولت میتواند اعمال اقتدار کند.
وی ادامه داد: مخصوصاً وقتی شرایط جنگی هم میشود، باید این انضباط تشدید شود. این وضعیت فوقالعاده است. آزادترین کشورهای دنیا هم وقتی شرایط جنگی برایشان پیش میآید، وارد شرایط فوقالعاده میشوند و رها نمیکنند. از این نظر، لازم است این پیچومهرهها سفت شود.
کنترل تورم، واجبترین اقدام در شرایط کنونی
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی با اشاره به اهمیت کنترل تورم گفت: راهحل روشن است. باید روی کنترل تورم بایستیم. تورم هم به اقتصاد ما ضربه میزند، هم به رشد اقتصادی، هم به توسعه فساد و رانت ارزی. هرچه تورم بیشتر شود، پول میرود سمت طلا، میرود سمت ارز؛ رانت ارزی درست میشود، فساد بیشتر میشود و افراد بیشتری درگیر فساد میشوند. آن نیروی پلیس و نیروی امنیتی که خودش حافظ امنیت است، وقتی حقوقش کفاف زندگیاش را ندهد، دچار آسیب میشود؛ یعنی حتی آن کسی که خودش بازرس و ناظر است هم ممکن است خودش جزئی از جریان فساد شود. تورم هزار تا عارضه دارد.
وی افزود: هیچ کاری در اقتصاد ما واجبتر از کنترل تورم نیست. فرض کنید ما بیاییم دستمزدها را بالا ببریم؛ که باید این کار را بکنیم، واقعاً هم به مرحله خطرناکی رسیده و نمیشود نکرد. اما اگر تورم را کنترل نکنیم، سال بعد دوباره همین وضعیت تکرار میشود. یعنی اگر الان حداقل دستمزد که مثلاً ۱۲ یا ۱۳ میلیون است را بکنیم ۲۶ میلیون تومان، باز هم در این تهران چگونه میخواهد زندگی کند؟
اگر هر کسی مسئولیتش را درست انجام دهد، میتوان از مشکلات عبور کرد
قاضیزاده هاشمی با اشاره به سختی شرایط کنونی دولت چهاردهم ادامه داد: شرایط آقای پزشکیان واقعاً سخت است. شما از ترور شهید هنیه بگیرید تا فشارهای مختلف و اکنون؛ اینها را من رد نمیکنم اما اگر هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد و روی مسئولیتش بایستد، میشود از این شرایط عبور کرد.
شهید رئیسی پیشنهاد تصدی چه پستهایی را به رغیب انتخاباتی خود داد؟
وی سپس با یادآوری تجربه دولت شهید رئیسی توضیح داد: آقای رئیسی، رحمتالله علیه، شرایطش مثل شرایط فعلی نبود. در یک سال و نیم اول، ۱۱ نفر از مدیرانش عوض شدند؛ ۹ نفر را خودش عوض کرد. تعارف با کسی نداشت. من بیش از ۲۰ سال ایشان را میشناختم و جزو کسانی بودم که خارج از فرآیند کمیتهها و این حرفها، با اصرار خود حاجآقا از مجلس به دولت آمدم.
وی با بیان پیشنهادهای مختلفی که از سوی شهید رئیسی به او شده بود، گفت: ایشان اول فرمودند بیایم دفتر، بعد فرمودند وزارت بهداشت، بعد معاونت اجرایی و بعد بنیاد شهید. بعد از حدود شش ـ هفت ماهی که از حضورم در بنیاد شهید گذشته بود، چند نفر از اعضای دولت پیش حاجآقا رفته بودند و بحث جابهجایی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی را پیشنهاد داده بودند. به من گفتند که بعضی از رفقا گفتهاند شما از بنیاد شهید به آنجا بروی، نظرت چیست؟ من گفتم: حاجآقا، من تازه در بنیاد کار را شروع کردهام. پنج ـ شش ماه اول، تلاطم خیلی زیادی داشتیم. تازه یک مقدار کارها تثبیت شده. اجازه بدهید همین کاری را که به ما سپردهاید ادامه بدهیم و جابهجا نشوم.
وی افزود: این آخری سؤال بود، پیشنهاد نبود؛ البته یکبار هم من به حاجآقا پیشنهاد دادم؛ وقتی دیدم حاجآقا اصرار دارند که من در خدمتشان باشم، گفتم: حاج آقا اگر میخواهید من را به کار بگیرید، بفرستید آموزش و پرورش. خیلی با تعجب به من نگاه کرد؛ چون سابقه آموزش و پرورشی نداشتم. اما از نگاه من، به خاطر اهمیت آموزش و پرورش است، چون این حوزه رکن اصلاح کشور در عرصههای مختلف، حتی اقتصادی، به آموزش و پرورش وابسته است.
هر موقعیتی آدم خودش را میطلبد
قاضیزاده هاشمی با اشاره به انتقاد مردم به ضعف برخی وزرا و تعلل دولت در تغییر آنها، با ارجاع به تاریخ صدر اسلام پاسخ داد: یکی از یاران درجه یک امیرالمؤمنین، جناب ابنعباس و جمعی دیگر، به ایشان مراجعه میکنند و میگویند: با وجود عمار، چرا مالک را فرمانده جنگ کردی؟ چون جناب مالک از سابقین صدر اسلام نبوده و بعداً به امیرالمؤمنین پیوست. در کنار حضرت، شخصیتهای تراز اولی بودند؛ از اصحاب پیامبر، از قدیمالاسلامها، از چهرههای برجسته و مشعشع عالم اسلام. اما حضرت میفرمایند: «او در جنگ، مرد است.» یعنی مردِ جنگ به درد این میدان میخورد. جناب عمار، به درد تبیین میخورد و عمار با آن برجستگی، سربازِ مالک میشود. یعنی هر شرایطی، آدم خودش را میخواهد.
وی تأکید کرد: بهتر این است که خود دولت دست به کار شود. حاجآقای رئیسی هم همینطور بود. بعضی از وزرا دم تیغ استیضاح بودند؛ ولی وقتی یکی استیضاح شد، خیلی از اعضای دولت را خود حاجآقا تغییر دادند.
شهید رئیسی روی تکتک گزارشها با وزرا دعوا میکرد
قاضیزاده هاشمی با اشاره به سختگیریهای شهید رئیسی توضیح داد: با اینکه خودم را با حاج آقا صمیمی میدانستم، باز هم نگران بودم که اگر حاجآقا از من سؤال بپرسد، جواب قانعکنندهای برایش دارم یا نه. حاجآقا با هیچکس تعارف نداشت. حتی همان آدمی که نزدیکترین فرد به حاجآقا بود، توسط یک نفر دیگر چک میشد.
وی افزود: یکی از مأموریتهای من این بود که هفتهای یکبار ریز قیمتها را جمعآوری کنم. بنیاد شهید در سراسر کشور بازو داشت. قیمتها را از بازار میگرفتیم و گزارشی تهیه میکردم که قیمتهای داخلی و جهانی در حوزههای مختلف چه تغییری کردهاند. این گزارشها از سراسر کشور جمع میشد و من بهصورت یک دفترچه به حاجآقا میدادم. البته این غیر از گزارشهای رسمی بود که ایشان از سازمان برنامه، دستگاههای امنیتی و دستگاههای مربوطه دریافت میکرد.
وی تأکید کرد: حاجآقا روی تکتک این گزارشها با وزرا دعوا میکرد؛ این اواخر رفیق ما که وزیر جهاد بود، فهمیده بود که من گزارش میدهم به حاجآقا. میگفت چرا این گزارشها را میدهی؟ گفتم: حاج آقا خواسته است. سر قیمت حتی یک کالا کوتاه نمیآمد.
نقطه قوت دولت سیزدهم، خود شهید رئیسی بود
قاضیزاده هاشمی با اشاره به نقاط قوت و ضعف دولت سیزدهم اظهار داشت: به نظر من مهمترین نقطه قوت دولت شهید رئیسی، خودِ شهید رئیسی بود. او یک مکتب حکمرانی در ابعاد شخصی و رفتاریِ حکمران نشان داد. شهید رئیسی فاصلهای را که بین آرمانها و مردم ایجاد شده بود، برداشت و صف اول و صف آخر را به هم چسباند. در تصمیمگیریها دائم این سؤال را مطرح میکرد: «مردم در این تصمیم چه میشوند؟» حتی اگر مجبور بودند تصمیمی سخت بگیرند، همواره راههایی را میجست که مردم کمترین آسیب را ببینند.
وی درباره نقطه ضعف دولتها توضیح داد: شاید ضعف اصلی ما این باشد که دولتهایمان را بدون آمادگی تحویل میگیریم. برنامههایی داریم، اما آنها را جایی پیاده نکردهایم که آثار و پیامدهایش سنجیده شده باشد و کادر متناسب تربیت نشده باشد. به همین دلیل مجبور شدیم در حین حرکت، افراد و مسیرها را تغییر دهیم. دولت شهید رئیسی تقریباً یک سال بعد توانست سوار کار شود و سرعت بگیرد.
رد شایعه اثرگذاری «حلقه خاص» بر تصمیمگیری شهید رئیسی
قاضیزاده هاشمی با رد این شبه یک حلقه خاص درتصمیمگیریهای شهید رئیسی نقش داشتند، گفت: حاجآقا اصلاً آدمی نبود که اجازه بدهد به این معنا دورش حلقهای شکل بگیرد. حتی افرادی که خیلی مشهور بودند یا مثلاً از اقوامشان محسوب میشدند، اگر چیزی درباره آنها میشنید، توسط یک نفر دیگر چک میکرد. اینطور نبود که چون فلانی گفته، تمام است.
وی خاطرنشان کرد: در موضوعاتی که درباره من هم به حاجآقا گزارش میشد، بلااستثناء از خودم توضیح میخواست. اصلاً اجازه نمیداد چیزی بدون توضیح باقی بماند. به نظرم شخصیت قاضیبودن حاجآقا خیلی در این رفتار تأثیر داشت؛ اینکه حرف همه اطراف را میشنید و اصلاً دچار ذهنیت و پیشداوری نمیشد. میگفت فلان جلسه بودم، این حرف را درباره شما زدند، توضیح داری؟ من توضیح میدادم، میگفت خب، پس هیچی. بعد میگفت فلانی را صدا بزن، همین مطلب را برایش توضیح بده که جای دیگری این را نگوید. این اتفاق سه چهار بار برای خود من افتاد.
پشیمان نیستم؛ کار با شهید رئیسی تجربهای سازنده بود
رئیس پیشین بنیاد شهید و امور ایثارگران درباره تجربه حضورش در دولت شهید رئیسی بیان داشت: روز پیروزی انتخابات، حاجآقای رئیسی پس از جلسهای با دیگر کاندیداها دست من را گرفت و گفت فلانی، علاقهمندم شما در دولت به من کمک کنید. چه میگویی؟ من پاسخ دادم که اگر کاری از من برآید، دریغ نمیکنم، اما بهتر است جایی باشم که فرد دیگری نداشته باشید. پس از هماهنگی با رئیس مجلس، دعوت رسمی انجام شد و من به دولت پیوستم.
قاضیزاده هاشمی درباره نظر آقای قالیباف نیز گفت: ایشان شخصاً موافق نبودند که من از مجلس بیرون بیایم و معتقد بودند شاید در مجلس مفیدتر باشم، اما من به تصمیم رئیس جمهور احترام گذاشتم.
وی افزود: دورهای که با آقای رئیسی کار کردم، برای من بسیار سازنده بود. برنامههایی که داشتیم، در مدل کوچکتری در بنیاد شهید پیاده شد. سازمان اقتصادی کوثر از بنگاهداری تبدیل به سهامداری شد و شرایط بیمه دی بهبود یافت. بستههای رفاه اجتماعی طراحی و اجرا شد. مهمتر از همه، بنیاد شهید فرصت نزدیک شدن به شهدا و خانوادههایشان را فراهم میکرد.
حال انقطاع شهید رئیسی را سه چهار روز پیش از شهادتش حس کردم
قاضیزاده هاشمی با یادآوری آخرین دیدار خود با شهید رئیسی گفت: سه تا چهار روز قبل از شهادتش در مازندران بودم. من دیرتر رسیدم. وقتی مرا دید، با نگرانی پرسید کجا بودی؟ برای ایشان توضیح دادم که در مشهد مشغول برگزاری کنگرهای برای شهید نقوی بودم. ایشان پس از شنیدن توضیحاتم، آهی کشید و گفت: فلانی، خوشا به سعادتت. برو ببین در زندگی چه کار خیری کردهای که خدا تو را با شهدا مشهور کرده. این لحظه، یک حالت انقطاعی در ایشان حس کردم که دوستان هم گفتم.
وی تصریح کرد: پشیمان نیستم و خدا را شکر میکنم. کار کردن با انسانهایی مثل شهید رئیسی، علاوه بر تجربه اجرایی، آورده معنوی دارد و باعث رشد فردی میشود.
اخلاص شهید رئیسی کارگشا بود
وی گفت: در جمهوری اسلامی، هیچ کسی که روی کار میآید نمیتواند بگوید من میتوانم همه کار را درست کنم. حتی اگر هم بگوید، دچار ابتلا میشود. اگر کسی فکر کند بدون نصرت الهی، بدون احساس تضرع و فقر به درگاه خدا و بدون یاری اهل بیت، میتواند کاری از پیش ببرد، کلاهش پس معرکه است. اما کسی که دلداده اینها باشد، خدا جوری به او آبرو میدهد، با تمام کسریها و کمبودها.
قاضیزاده هاشمی افزود: مدار انقلاب اسلامی بر اساس معجزه جلو میرود؛ اما معجزهای که از طریق اخلاص جلب میشود. اگر انسان در مسیر حرکت تلاش و فکر کند، خداوند کمک میکند.
وی با اشاره به برنامههای خود در انتخابات ۱۴۰۰ گفت: پیش از حضور در صحنه انتخابات، سه سال اندیشکده داشتیم و کتابی هم منتشر کردم. کتاب «دولت سلام» تنها برنامه چاپشده برای انتخابات ریاست جمهوری بود. میخواهم بگویم آدم اهل برنامهریزی هستم، اما اگر لطف الهی نباشد، نمیتوان موفق شد. برای همین هست که تأکید دارم اخلاص شهید رئیسی واقعاً کارگشا بود.
مخبر گزینه دولت برای کاندیداتوری بود ولی نپذیرفت
قاضیزاده هاشمی بیان داشت: بعد از شهادت شهید رئیسی، مجموعه دولت سیزدهم روی آقای مخبر برای کاندیداتوری اتفاق نظر داشت، اما ایشان نپذیرفت. دلیل عمدهای که برخی اعضای هیأت دولت، دقیقه آخر ثبت نام کردند این بود که تا آخر روز، اصرار میکردیم که آقای مخبر ثبت نام کند، اما قبول نکرد.
نامه برخی از وزرا به شورای نگهبان در حمایت از وزیر ارشاد بازخورد خوبی نداشت
کاندیدای دو دوره انتخابات ریاست جمهوری با اشاره به نامه برخی از وزرا به شورای نگهبان در حمایت از وزیر ارشاد گفت: این نامه بازخورد خوبی نداشت. البته دوستان هم برای من نیاوردند که امضا کنم. شاید میدانستند که اگر بیاورند، من احتمالاً امضا نمیکنم. شخصیت من را میشناختند و عاقلانه عمل کردند. من در دوره مجلس هم اینطوری بودم که یا استیضاح یا سوال از کسی را امضا نمیکردم، یا اگر امضا میکردم کسی برای رایزنی یا پس گرفتن سراغ من نمیآمد.
وی بیان داشت: احتمالاً تصور آن دوستان هم از نوشتن این نامه کمک بوده و نیتشان خیر بود که اگر چند نفر گواهی کنند، در تأیید صلاحیت مؤثر است. واقعاً کنش سیاسی پیچیدهای در کار نبود. اگر به من مراجعه میکردند، میگفتم این کار نتیجه ندارد. منطق شورای نگهبان در بررسی اشخاص به نظرم از این چیزها متفاوت است.
شهید رئیسی تکرار نخواهد شد
قاضیزاده هاشمی درباره بازتاب مصاحبهاش که در آن گفته بود «کسی که شهید رئیسی او را دعوت کرده و نیامده به ایشان کمک کند، نباید ادعای امتداد مسیر شهید رئیسی را داشته باشد» تأکید کرد: حرف ضمیر خودش را پیدا میکند. اما من نگفتم کسی، گفتم کسانی و منظورم به فرد خاصی نبود. بعد توضیح دادم که آنهایی که اذیت کردند یا دعوت شدند و نپذیرفتند. منظورم کسانی بود که موقعیتی داشتند و از مسیر حمایت نکردند.
وی درباره برداشت برخی افراد از این سخنان گفت: بالأخره خانواده شهید رئیسی موضع خودشان را در حمایت از یکی از کاندیداها اعلام کردند. حرف من این بود که ما چه کار داریم بگوییم ما امتداد شهید رئیسی هستیم و بخواهیم ایشان را مصرف کنیم؟ شهید رئیسی، شهید رئیسی بود و تکرار هم نخواهد شد. اینکه من اعلام کنم و این همانی کنم و بگویم من شهید رئیسی هستم، جالب نیست. همانطور که یک بار چوب این همانی را با شهید رجایی هم خوردیم. شهید، یک مقیاس و معیار است و نباید خرج شود. بگذارید شهید مانند یک معیار در تاریخ بماند.
قاضیزاده هاشمی افزود: حضرت آقا در همین روزهای اخیر فرمودند که این دولت به دنبال برنامههای شهید رئیسی است؛ حمایت کنید. یعنی یک گذاره معتبری به نام شهید رئیسی، وجود دارد؛ هم از نظر شخصی، هم از نظر منش و روش و هم از نظر برنامهها. این در جایی که منطبق با برنامههای اوست، معتبر است.
منظور من مصداق فرد خاصی نبود
وی درباره واکنشها به این صحبت خود توضیح داد: شدیداً افراد زیادی گله کردند، اما منظور من واقعا مصداق فرد خاصی نبود. افتاد وسط و یک عده جمعش کردند، ولی حقیقتاً من در ذهنم چند نفر بودند.
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: البته من در دور دوم برای برخی تبلیغ کردم، چون رقابت بین دو نفر بود و ارجحیت خودم را اعلام کردم. اما منظور اصلیام آن موقع مصداق خاصی نبود. حرف من این بود که کسانی که دعوت شدند و لبیک نگفتند یا کسانی که اذیت میکردند و شهید رئیسی ناراحت بود، اینها نباید بگویند ما امتداد شهید رئیسی هستیم.
مردم از اختلاف بدشان میآید
قاضیزاده هاشمی در ادامه، با اشاره به انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳، به موضوع عدم اجماع میان نامزدهای اصولگرا و پیامدهای آن پرداخت. وی در پاسخ به این سوال که اگر نامزدهای اصولگرا از جمله شما، آقای قالیباف، آقای زاکانی و آقای جلیلی به اجماع میرسیدید، باز هم احتمال داشت آقای پزشکیان رأی بیاورد؟ گفت: احتمال آن کمتر میشد.
وی یادآور شد: مردم از اختلاف بدشان میآید؛ وقتی احساس کنند شما سر قدرت با هم دعوا میکنید، به شما پشت میکنند. میگویند اگر برای خدمت به من دارید دعوا میکنید، خب نباید دعوا کنید.
برای اجماع، جلسات متعددی برگزار شد
وی درباره تلاشها برای رسیدن به تفاهم میان نامزدها اظهار کرد: جلساتی هم در این زمینه برگزار شد. آقای رضایی جلسات زیادی گذاشت تا تفاهم ایجاد شود.
منطق من در ۱۴۰۳ با ۱۴۰۰ فرق داشت
قاضیزاده هاشمی با مقایسه دو انتخابات ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳ توضیح داد: در دوره قبل، برخلاف این دوره، تصمیم داشتم تا آخر بایستم. میدانستم حاجآقای رئیسی رأی میآورد و مسئله اصلی مشارکت بود. معتقد بودم اگر انصراف بدهم، به مشارکت لطمه میزند. فکر میکردم به همان اندازهای که میتوانم چند نفر را به مشارکت دعوت کنم، باید بایستم.
۱۴۰۳ انتخاباتی دوقطبی بود
وی ادامه داد: این دوره متفاوت بود. انتخابات ۱۴۰۳ ماهیتاً رقابتی و دوقطبی بود. در ۱۴۰۰، تکلیف انتخابات از روز اول روشن بود و دوقطبی واقعی شکل نگرفت؛ هرچند آقای همتی و آقای مهرعلیزاده تلاش کردند، اما ظرفیت جامعه اجازه نمیداد.
کاندیدای دو دوره انتخابات ریاست جمهوری با تحلیل فضای رقابت سیاسی گفت: در انتخاباتهای دوقطبی، جریانها به سمت دو سر قطب میروند. این قاعده در همه دنیاست. انتخاب مردم معمولاً بر اساس نه گفتن است، نه صرفاً بله گفتن؛ یعنی چون نمیخواهید این فرد انتخاب شود، به سراغ فرد دیگر میروید. جریان سیاسی عاقل باید از رأی منفی پرهیز کند و گزینههایی معرفی کند که امکان قطبی شدن با آنها کمتر باشد.
قاضیزاده هاشمی در پاسخ به پرسشی درباره اینکه رأی منفی چه کسی کمتر بود، گفت: بگذارید در همین حد ابهامگویی ادامه دهم. از شفافگویی معذورم.
کنار رفتنمان مشروط به اجماع بود
وی به جزئیات تصمیمش برای انصراف از انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ پرداخت و بیان داشت: در این انتخابات، من و آقای زاکانی تلاشمان این بود که کنار رفتنمان بیجهت نباشد و دوستان به اجماع برسند، اما موفق نشدیم. از ابتدا گفته بودیم به شرط رسیدن به اجماع کنار میرویم، وگرنه کنار نمیرویم.
وی افزود: وقتی دیدیم فایدهای ندارد و انشقاق ایجاد شده، در شب آخر تصمیم گرفتم بعد از بیان حرفهایم کنار بروم.
نگران هزینه کردن نادرست از نام شهید رئیسی بودم
قاضیزاده هاشمی با اشاره به دغدغه اصلی خود در این انتخابات گفت: من نیتهای دیگری هم داشتم. حس میکردم ممکن است دستاوردها و شخصیت شهید رئیسی در انتخابات به شکل نادرست وارد دعوا شود. بعضیها ممکن است خودشان را ادامهدهنده مسیر ایشان معرفی کنند و رقیب برای رد آن، ناچار شود بگوید مسیر شهید رئیسی باطل است. این همان اتفاقی است که الان هم در برخی مباحث، مثل موضوع تورم، شاهد آن هستیم.
قاضیزاده هاشمی با بیان اینکه قبول دارم برخی از رفقا بد دفاع میکنند، گفت: احساس من این بود که چون احتمال تبدیل شدن شهید رئیسی به محل دعوا وجود دارد، باید یک سخنگو میداشت؛ یعنی کسی که از شهید رئیسی و کارنامه او دفاع کند.
وی توضیح داد: من از روز اول، برخلاف دوره قبل، تقریباً میدانستم که انتهای فعالیت من به انصراف ختم میشود، چون ماموریتی که برای خودم تعریف کرده بودم همین بود. هدفم این بود که بایستم و از برنامهها و نگاه بلندمدت شهید رئیسی دفاع کنم تا در تاریخ بهعنوان یک مبنا ثبت شود. فکر میکنم به لطف خدا، در این مسیر موفق بودم.
۱۴ سال رفاقت پارلمانی با پزشکیان داشتم
قاضیزاده هاشمی به تحلیل برداشتها از مواضعش در انتخابات ۱۴۰۳ و همچنین ارزیابی عملکرد دولت دکتر پزشکیان پرداخت و اظهار کرد: قضاوت در مورد بیانات من و نحوه حضورم در عرصه انتخابات با ناظران است اما خود آقای دکتر پزشکیان برای من موضوعیت داشت.
وی با اشاره به سابقه همکاری با رئیسجمهور گفت: ما ۱۴ سال در مجلس کنار هم بودیم و در یک کمیسیون فعالیت میکردیم. هشت سال کنار هم مینشستیم؛ ایشان در هیأترئیسه بود و من دبیر اول. بعد هم که من نایبرئیس شدم. واقعاً به دکتر پزشکیان علاقهمند بودم و هستم و نسبت به ایشان نگرانی داشتم.
به آقای پزشکیان گفتم از شما عبور میکنند
نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی ادامه داد: بارها در صحنه و پشت صحنه به ایشان میگفتم «آقای دکتر، من شما را میشناسم، اینها از شما عبور میکنند». ایشان میگفت «اجازه نمیدهم از من عبور کنند». برخی از صحبتهای من ناشی از همین علاقهای بود که احساس میکردم باید نسبت به دکتر پزشکیان داشت.
پزشکیان آدم صافی است
وی افزود: دکتر پزشکیان آدم صافی است؛ برادر شهید است و علاقهمند به انقلاب اسلامی. البته اطراف او افرادی جمع شده بودند و هنوز هم هستند که برایش دردسرسازند. ولی ایشان انصافاً تلاش کرده تا فضای آرامی که مدنظر بود، حفظ شود.
بالاترین همافزایی سه قوه در این دولت شکل گرفته است
وی در پاسخ به پرسشی درباره نقاط قوت دولت تصریح کرد: به نظر من، نقطه قوت این دولت، شکلگیری بالاترین سطح همافزایی بین سه قوه است. حداقل در بین سران سه قوه، همراهی ویژهای وجود دارد. حتی در دولت آقای رئیسی هم این میزان همراهی سران قوا دیده نمیشد. رأی اعتماد مجلس به وزرای این دولت واقعاً بیسابقه است.
وی افزود: هیچیک از وزرا نیفتادند و برخی با بیش از ۲۵۰ رأی تأیید شدند. یعنی حدود ۷۰ درصد وزرا بالای ۲۵۰ رأی داشتند. من چون مجلسی هستم، میفهمم این عدد چه معنایی دارد.
قاضیزاده هاشمی این سطح از همراهی رهبری، مردم و مجلس را یک «سرمایه عظیم» توصیف کرد و در عین حال، نقدهایی را نسبت به نحوه بهرهبرداری دولت از این سرمایه مطرح کرد.
مجلس تمام حیثیت خود را در دامن دولت گذاشته است
نایب رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی تأکید کرد: همه وزرا رأی گرفتند و آن هم با چه نصابی. این نشاندهنده حداکثر همراهی مجلس است. مجلس عملاً تمام حیثیت خود را در دامن دولت گذاشته، چون میداند دولت مسئول اجراست و باید پاسخگو باشد. این همراهی یک سرمایه بینظیر است.
دولت نمیتواند این سرمایه را نقد کند
وی افزود: نقدی که به دولت دارم این است که به خوبی نمیتواند این سرمایه را نقد کند و از آن استفاده کند. دولت باید از این فرصت استفاده کند.
قاضیزاده هاشمی در پاسخ به این پرسش که این نقد متوجه شخص رئیسجمهور است یا مجموعه دولت، گفت: این نقد به مجموعه دولت برمیگردد. دولت حمایت همهجانبه رهبری را دارد؛ بارها حضرت آقا چه در خفا و چه در علن از دولت حمایت کردهاند. نیروهای مسلح و نماینده ولیفقیه در سپاه نیز حمایت قوی از دولت داشتهاند. سایر قوا هم همراه هستند، بنابراین دولت باید بتواند این سرمایه عظیم را به نتیجه تبدیل کند.
دولت باید بر رفع گرههای اصلی کشور متمرکز شود/ برخی تصمیمات به دلیل ترس گرفته نمیشود
وی در بیان توصیه خود به دولت تصریح کرد: دولت باید در جاهایی بایستد که گره اصلی کشور است. در حوزه معیشت، تنظیمات بینبخشی وجود دارد و برخی تصمیمات به دلیل ترس گرفته نمیشود.
قاضیزاده هاشمی ادامه داد: بانک مرکزی باید برای اصلاح نظام بانکی ورود کند، اما نگران واکنش قوه قضاییه است. در حالی که جلسهای به نام سران سه قوه وجود دارد و رهبری اختیارات خود را تفویض کردهاند. وقتی مسئله اصلی تورم، بیانضباطی بودجه، بیانضباطی بانکها و نرخ ارز است، همه قوا باید کنار هم بنشینند تا این مشکلات حل شود.
چرا فروش نفت به سطح دولت شهید رئیسی برنگشته است؟
وی با اشاره به تجربه دولت سیزدهم گفت: در دوره شهید رئیسی، در اوج تحریمها، فروش نفت از حدود ۳۰۰ هزار بشکه به نزدیک ۲ میلیون بشکه رسید. چرا امروز نمیتوانیم همان میزان نفت را با همان قیمت بفروشیم؟ کدام تنظیمات به هم خورده است؟ چه کسانی قبلاً نفت را میفروختند و حالا نمیفروشند؟ روابط با کجا حسنه بوده که اکنون نیست و چرا نیست؟
قاضیزاده هاشمی تأکید کرد: این گرهها باید حل شود و ظرفیت آن در اختیار دولت است. این سختیها قبلاً حل شده بود اما حالا شل شده است. وزارت نفت باید بهطور جدی روی این موضوع فکر کند. من نمیخواستم وارد بحث وزارتخانهها شوم، اما تأمینکننده اصلی منابع مالی دولت بعد از مالیات، وزارت نفت است؛ یا وزارت جهاد کشاورزی. اینها سرمایههای دولت هستند و وزرا باید بروند و این مسائل را حل کنند.
دعوت من به دولت برای کمک فکری بود، نه صرفاً مدیریت یک نهاد
رئیس پیشین بنیاد شهید و امور ایثارگران در پاسخ به پرسشی درباره ضرورت استفاده دولت از تجربههای گذشته، گفت: اصلا یکی از دلایلی که آقای رئیسی من را به دولت دعوت کرد، همین بود. ایشان گفتند با توجه به سابقه و برنامهای که داری، میخواهم در دولت کمکم کنی. حتی تأکید داشتند وقتی وارد دولت شدی، حق نداری فقط درباره بنیاد شهید اظهار نظر کنی؛ بلکه هر موضوعی که در دولت مطرح میشود، وظیفه داری نظر بدهی و کار کنی.
وی افزود: حاجآقا صراحتاً میگفت نگران نباش که حرفی بزنند. حتی تیمی که با ما کار میکردند، فقط محدود به بنیاد شهید نبودند و در بخشهای مختلف دولت به کار گرفته شدند. فقط هم من نبودم؛ میدانم از افراد نزدیک آقا محسن هم در جاهای مختلف دولت استفاده شده بود.
قاضیزاده هاشمی با بیان تجربه شخصی خود گفت: یک بار به حاجآقا گفتم به من میگویند تو رئیس بنیاد شهید هستی، چرا در کار وزارت نیرو یا وزارت جهاد کشاورزی دخالت میکنی؟ اما واقعیت این است که یکی از افرادی که بیشترین مسائل وزارت جهاد را مطرح میکرد، من بودم.
وی ادامه داد: آقای ساداتینژاد رفیق قدیمی من در مجلس بود. آقای خاندوزی هم قبل از وزارت، رئیس بخش اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس بود. در حوزه نظام بانکی هم اگر شبههای داشتم، مسئولان مجبور بودند توضیح بدهند و پاسخ بدهند.
ایجاد چالش برای رسیدن به راهحل
قاضیزاده هاشمی گفت: حتی حاجآقا بعضی افراد را دور میز دولت مینشاند ـ نه در جلسات تشریفاتی دوماهه ـ تا حرف بزنند، چالش ایجاد کنند و از دل این چالش، راهکار درست بیرون بیاید.
وی در پاسخ به این سؤال که آیا این اختیارات باعث دلخوری در دولت نمیشد، گفت: شاید این اختیار فقط به من داده نشده بود و به دیگران هم گفته بودند. چون این گفتوگو را با من داشتند، من در جریان بودم. اما دعوا نمیکردیم؛ گاهی صداها بلند میشد، ولی در نهایت میدانستیم این بحثها در اوج رفاقت است.
قاضیزاده هاشمی با ذکر مثالی از تعامل خود با وزیر نیروی دولت سیزدهم اظهار کرد: من با آقای محرابیان درباره قیمتگذاری برق و ناترازی نیروگاهها بحث میکردم. ما در بنیاد شهید نیروگاه داشتیم و از وضعیت مطلع بودم. بعد از جلسات دولت، مینشستیم و ایشان مولفهها را دانهدانه توضیح میداد.
وی افزود: گاهی ساعت ۶ صبح جلسه میگذاشتیم و آقای محرابیان با چشم پفکرده میآمد. مجبور بود تا ساعت دو نیمهشب در سوئیچینگ بماند تا تراز مصرف برق را طوری مدیریت کند که کمترین قطعی اتفاق بیفتد.
جوانها موتور اصلی دولت سیزدهم بودند
قاضیزاده هاشمی در پاسخ به پرسشی درباره میزان موفقیت سیاست جوانگرایی آیتالله سیدابراهیم رئیسی، این رویکرد را «بسیار موفق» توصیف کرد و گفت: انرژی اصلی دولت از سوی مدیران جوان، بهویژه در سطوح عالی ردههای میانی، تأمین میشد. اگرچه جوانگرایی هزینههایی هم دارد، اما موتور اصلی دولت همین نیروهای جوان بودند.
وی با تأکید بر نقش مدیران جوان در وزارتخانهها گفت: حتی در آن وزارتخانههایی که وزیرشان جوان نبود، معاونان جوان بودند و با جدیت کار میکردند. واقعاً این تجربه، تجربه خوبی بود.
قاضیزاده هاشمی با اشاره به روحیه کاری رئیسجمهور شهید افزود: البته خود حاجآقا هم میدوید؛ ایشان بیشتر از ما جوانها و حتی تیم جوان ما میدوید. ما کم میآوردیم. خداوند به ایشان انرژی داده بود که این هم از اخلاصشان میآمد و واقعاً خوب جواب داد.
جوانگرایی نیاز به کنترل و تجربه دارد
رئیس پیشین بنیاد شهید و امور ایثارگران با بیان اینکه جوانگرایی در کنار مزایا، نیازمند هدایت و کنترل است، خاطرنشان کرد: بالأخره باید یک جاهایی هم جوانها را کنترل کنند؛ چون بعضی از بچهها تجربه لازم را نداشتند و لازم بود ارتباط عاطفی و اعتماد متقابل شکل بگیرد.
قاضیزاده هاشمی در ادامه به نوع رابطه مدیران جوان با آیتالله رئیسی اشاره کرد و گفت: رابطهای که با حاجآقا داشتیم طوری بود که در عین حساب پس دادن، نگران نبودیم حرف رک و صریحمان را به ایشان بزنیم. احترام ایشان کاملاً حفظ میشد، اما گفتوگوها صادقانه و شفاف بود.
گوش شنوا داشتن رئیسجمهور یک امتیاز بزرگ بود
وی با تأکید بر اهمیت سعهصدر رئیسجمهور افزود: بعضی حرفها واقعاً گفتنش سخت است، اما ایشان گوش میداد، پاسخ میداد و میپذیرفت و حتی میگفت حق با شماست. این خیلی مهم است که رئیسجمهور گوش شنوا داشته باشد، بپذیرد و صریح بگوید حق با شماست.

به گزارش جماران، متن کامل این برنامه در پی می آید:
بسمالله الرحمن الرحیم
و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. سلام، خیلی خوش آمدید به برنامه «حضور» در حسینیه جماران. امروز درباره امام عزیزمان و اندیشههای سیاسی ایشان با کسی گفتوگو میکنیم که در عنفوان جوانی، یا شاید بهتر بگوییم در نوجوانی، راهی جبهه شده و جانباز جنگ تحمیلی است؛ کسی که پس از جنگ وارد رشته پزشکی شد و امروز از پزشکان متخصص گوش، حلق و بینی کشور است. ایشان چهار دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی را در کارنامه دارد، فردی باتجربه در حوزه تقنین و قانونگذاری است و در دو دوره انتخابات ریاستجمهوری نیز بهعنوان رجل سیاسی شناخته شده و در انتخابات شرکت کرده است. در میان فعالان سیاسی، بهعنوان یک اصولگرا شناخته میشود؛ اما اصولگرایی که بهشدت اخلاقمدار است و از آن دسته اصولگرایانی که «اخلاق» با نامشان گره خورده است. فکر میکنم گفتوگوی خوبی در پیش داشته باشیم و بتوانیم از دیدگاهها و نظرات ایشان درباره مسائل روز کشور و همچنین اندیشههای امام استفاده کنیم.
در خدمت جناب آقای دکتر «امیرحسین قاضیزاده هاشمی» هستیم. بخشی از سوابق و ویژگیهای ایشان را در ابتدای برنامه عرض کردم و خوشحالیم که این وقت را در اختیار ما قرار دادند و در حسینیه جماران و برنامه «حضور» حاضر شدند.
آقای دکتر، سلام عرض میکنم، خیلی خوش آمدید.
قاضیزاده هاشمی: بسمالله الرحمن الرحیم. حسبنالله و نعمالوکیل، نعمالمولی و نعمالنصیر. در ابتدا عرض سلام و ادب دارم به ساحت قدسی آقا و مولایمان حضرت علیبنموسیالرضا (ع) و از محضر حضرت ولیعصر (عج) کسب اجازه میطلبم و یاد و نام امام شهیدان و شهدای انقلاب اسلامی را گرامی میداریم. در حسینیه جماران هستیم؛ یاد و نام امام گرامی باد.
آقای دکتر، شما از نوجوانی به جبهه رفتید و در ۱۶سالگی مجروح شدید. اولین باری که به حسینیه جماران آمدید، یادتان هست چه زمانی بود؟
قاضیزاده هاشمی: من متأسفانه در دوره حیات حضرت امام (رحمتاللهعلیه) نتوانستم به حسینیه جماران بیایم. ما جزو بچههایی بودیم که به نوعی فرزندان امام محسوب میشدیم؛ چون از متولدین دوران مبارزه هستیم. من حدود هشتساله بودم، کلاس دوم دبستان که پیروزی انقلاب اتفاق افتاد. امام را دیدیم، شنیدیم، بوییدیم؛ پدر و مادرم آمده بودند، اما خودم فرصت حضور در این حسینیه را در زمان حیات امام پیدا نکردم.
بعد از رحلت امام چطور؟
قاضیزاده هاشمی: اولین بار بعد از رحلت امام به اینجا آمدم. سال ۶۸ من ساکن مشهد بودم. ما به مناسبت چهلم حضرت امام به تهران آمدیم و در مراسم شرکت کردیم و حسینیه جماران را هم دیدیم. ولی در دورهای که امام در قید حیات بودند، فرصت حضور در این حسینیه را نداشتیم.
چیزی که به نظر من نکته بسیار مهمی است، این علاقه نسل شما، بهویژه افرادی مثل شما که در سنین نوجوانی به جبهه رفتند و در کودکی امام را دیده بودند، به حضرت امام است. شما متولد سال پنجاه هستید و از حدود هفت، هشتسالگی که انقلاب شد، این حس علاقه به امام در وجودتان شکل گرفت. این علاقه واقعاً عجیب و خاص است.
قاضیزاده هاشمی: نسل ما، حداقل همسنوسالهای من، اساساً فهم و شناخت را با امام پیدا کردیم. یعنی زمانی که به سنی رسیدیم که بتوانیم اطرافمان را بفهمیم، نهضت امام شروع شده بود؛ البته نهضت از قبل آغاز شده بود، اما سالهای ۵۶ و ۵۷ اوج فعالیتهای انقلابی بود. بهعبارتی بهتر، جوانهایی مثل من واقعاً امام را عاشقانه دوست داشتند. من همیشه این مثال را میزنم که آدم پدر و مادرش را چقدر دوست دارد؟ اما اگر امام (رحمتاللهعلیه) نکتهای میفرمود که با نظر پدر و مادر متفاوت بود، بسیاری از جوانها سمت امام میایستادند. این یعنی عشق به امام از چه جنسی بود؛ آن هم در حالی که محبت پدر و مادر یکی از قویترین محبتهاست.
خیلی از بچهها برای رفتن به جبهه با پدر و مادرشان مشکل داشتند؛ حتی در خانوادههایی که پدر خودش جبهه بود. مادر میگفت حالا پدرت جبهه است، شما بمان. اما وقتی امام فرموده بودند هر کسی به سن تکلیف رسیده، واجب کفایی است که به جبهه برود، بچهها دیگر به این ملاحظات توجه نمیکردند. البته تلاش میکردند پدر و مادرشان را راضی کنند، اما در نهایت پا روی آن محبت میگذاشتند و از آن عبور میکردند تا به دستور امام عمل کنند. این رابطه، رابطهای بسیار قوی بود.
مثلاً سالی که حضرت امام به رحمت خدا رفتند، من مشغول درس خواندن برای کنکور بودم. جنگ تمام شده بود و ما از جبهه برگشته بودیم. من در دوران دبیرستان، از چهار سال، دو سالش را در رفتوآمد به جبهه بودم و خیلی از درسها عقب افتاده بودم. میخواستم این عقبافتادگی را جبران کنم تا به کنکور برسم. اما همان روزهایی که خبر بیماری امام مطرح شد، بهویژه آن شب معروف که گفته شد برای سلامتی امام دعا کنید، من و تقریباً همه رفقایی که میشناختم، درس و بحث و همه چیز را رها کرده بودیم و کنار ضریح امام رضا (ع) در حرم مشغول دعا بودیم. سلامتی امام برای ما آنقدر مهم بود که هیچ چیز دیگری اهمیت نداشت. و در نهایت، ارتحال امام داغ بسیار سنگینی برای ما بود؛ من عزیزان زیادی را از دست دادهام؛ پدربزرگم، مادربزرگم و عزیزان دیگری که علاقه عمیقی به آنها داشتم. اما آن تأثیری که رحلت امام بر من گذاشت، قابل مقایسه با از دست دادن هیچیک از عزیزان دیگر نبود. این احساس فقط مختص من نبود؛ همه آن بچههایی که در آن سن امام را درک کرده بودند، صحبتهای ایشان را میشنیدند و میتوانستند با امام ارتباط برقرار کنند، بهگمان من همین حس و حال را داشتند و دارند.
مهمترین شاخصه امام چه بود که چنین جذابیتی ایجاد کرده بود؟
قاضیزاده هاشمی: بهنظر من، بهترین بیان در این زمینه را شهید مطهری دارد. ایشان پس از دیدار با امام پیش از انقلاب، وقتی بازمیگردند، میفرمایند که امام چهار رکن ایمانی دارد که عبارت است از ایمان به خدا، ایمان به مردم، ایمان به هدف و ایمان به راه. اگر درست در خاطرم باشد، بعد از بازگشت از سفر، آقای دکتر لاریجانی و آقای علی مطهری در مسیر بازگشت از فرودگاه که ایشان را همراهی میکردند، شهید مطهری این بیان را مطرح میکند. واقعاً ایمان بینظیر امام و صداقت ایشان، صداقت در بیان، صداقت در عمل، و اینکه خود را نمیدید، بلکه به این چهار رکن ایمان داشت، ویژگی برجسته امام بود.
ایمان امام به خدا، ایمانی صاف و خالص؛ ایمانی برخاسته از سلوک عرفانی، از راهی که رفته و به آن دست یافته بود. ایمان بینظیرش به مردم؛ مردمی که با تمام وجود دوستشان داشت، به تواناییهایشان باور داشت، آنها را میشناخت و باور داشت که مردم اشتباه نمیکنند یا اگر خطا میکنند، از سر نیت سوء نیست. مردم را هیچگاه سرزنش نمیکرد و در تمام سختیها کنار مردم ایستاد. و ایمان به هدف؛ هدفی که با همان اخلاص، با صدای بلند فریاد میزد و با عزم و ارادهای محکم در مسیرش ایستادگی میکرد. همین اراده پولادین باعث شد مردم امام را بهعنوان یک قهرمان بینظیر ببینند؛ قهرمانی که نمایندگی پیامبران را میکند، نمایندگی پیامبر اکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع) و ذوات مقدسه معصومین (ع) را. به همین دلیل نیز نسبت به او دلداده بودند.
آقای دکتر سید امیرحسین قاضیزاده هاشمی، در اندیشه سیاسی امام اولویتبندیها چگونه است؟ و اندیشه سیاسی امام چه شاخصههایی دارد؟
قاضیزاده هاشمی: اندیشه سیاسی امام را باید هم در بیان امام دید و هم در عمل امام. همانطور که درباره پیامبر اکرم (ص) ـ البته العیاذ بالله این قیاس صرفاً برای تقریب ذهن است ـ ما هم به روایات توجه میکنیم و هم به سنت؛ هر دو قابل استناد و مکمل یکدیگرند. در مورد حضرت امام (رحمتاللهعلیه) نیز نهتنها دوگانگی وجود ندارد، بلکه بیان و عمل ایشان مفسر یکدیگرند. برای اینکه بتوانیم به منظومه فکری و رفتاری امام پی ببریم و دچار افراط و تفریط نشویم، باید همه این اجزا را کنار هم ببینیم. اگر فقط یک بخش یا یک مقطع را ببینیم، ممکن است دچار افراط یا تفریط شویم. بهنظر من، کسی که بهترین انعکاس را از اندیشه سیاسی امام، با توجه به منظومه گفتار و رفتار ایشان، در این ۴۰ سال پس از انقلاب ارائه داده و بهعنوان شاگرد ممتاز امام این مسیر را نشان داده، خود مقام معظم رهبری هستند. بعداً توضیح میدهم که منظورم از این تعبیر چیست.
اولاً حضرت امام (رحمتاللهعلیه) یک نظام سیاسی جدید ایجاد کردند. در این نظام سیاسی جدید، بسیاری از روابط تعریفشده قرون اخیر جهان را به هم زدند. روابط جهانیِ مبتنی بر «دولت ـ ملت» یا همان State-Nation، بر اساس مبانی خاصی شکل گرفته بود؛ مبانیای که بهویژه پس از رنسانس در اروپا و با ظهور مدرنیته تقویت شد. در این چارچوب، انسانها بر اساس فردیت خود وارد قراردادهای اجتماعی شدند؛ جایی که منافع داشتند، کنار هم میایستادند و بر سر منافع مشترک توافق میکردند. سپس این منافع عمومی حوزهبندی میشد و این حوزهبندی بر اساس کشوری که شکل میگرفت، مرزبندی میشد؛ مرزهایی که میتوانست نژادی، جغرافیایی، قومیتی، مذهبی یا حتی فکری و اعتقادی باشد، مانند مرزبندیهای ایدئولوژیک کمونیستی و امثال آن.
حضرت امام (رحمتاللهعلیه) این ساختار را بهطور کامل به هم زدند و بهجای آن، رابطه «امام و امت امام» را مطرح کردند. در رابطه امام و امت، امت مرزی به معنای چارچوب امروز جهانی ندارد. امام واجد یک گفتمان است؛ یک شعار، یک دعوت و یک آرمان را پیشِ چشم مردم میگذارد. کسانی که این آرمان را میپذیرند، امت امام را شکل میدهند و در چارچوب فرامین امام قرار میگیرند. اما چه کسی این آرمانها و شعارها را محقق میکند؟ باز هم خود امت و مسئول تحقق این آرمانها، امت است. بنابراین امام در مقام بیان، آرمان را تبیین میکند؛ اما در مقام عمل، انعطاف دارد و میسنجد که مردم تا چه اندازه زمینه عمل دارند، تا کجا همراهی میکنند و تا کجا توان اجرای آن آرمانها وجود دارد. اگر جایی هم به خط قرمزی برسد به معنای پرتگاهی که خطر سقوط دارد، تذکر میدهد و مداخله میکند. مجموعه این رویکرد، اندیشه سیاسی حضرت امام را شکل میدهد.
برای مثال، امام میفرماید: «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم.» اما در مقام عمل، وقتی شرایط را بر اساس گزارشهایی که به ایشان میرسد ارزیابی میکند و به این جمعبندی میرسد که ادامه مسیر به آن شکل ممکن نیست، انعطاف نشان میدهد و قطعنامه ۵۹۸ را با اینکه جام زهر هست، میپذیرد؛ حتی من شنیدهام ــ حالا این خودش قابل بحث است ــ که حضرت امام بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، چند گزارش دریافت میکنند.
یک گزارش از سوی دولت ارائه میشود که نشان میدهد وضعیت اقتصادی کشور مناسب نیست. گزارش دیگری، از شرایط و نیازهای نظامی به امام میدهند و اینکه ما از نظر تجهیزات و امکانات نظامی در چه وضعیتی قرار داریم. گزارش سوم هم از سوی مسئولان وقت در حوزه تبلیغات جنگ و امثال آن ارائه میشود که در آن تأکید میشود مردم دیگر آمادگی همراهی با جبهه و ادامه جنگ را ندارند. به نظر من، این گزارش آخر بیشترین تأثیر را در تصمیم امام برای پذیرش قطعنامه داشته است. اما وقتی قطعنامه پذیرفته میشود و صدام دوباره جلو میآید، مردم مجدداً به میدان میریزند و دشمن را عقب میرانند. من شنیدهام که امام به احمد آقا فرموده بودند: اگر میدانستم مردم هنوز تا این اندازه آمادگی حضور در جبهه را دارند، قطعنامه را نمیپذیرفتم.
این بهخوبی نشان میدهد که ملاحظه اصلی امام در پیگیری آرمانها، نوع نگاه مردم، میزان همراهی و پذیرش مردم در مسیر آن آرمانها بوده است. یعنی امام در مقام پدر و رهبر معنوی، قلهها را نشان میدادند، راه درست و غلط را مشخص میکردند؛ اما در مقام حکمران و کسی که مسئول اداره جامعه است، این انعطاف را به خرج میدادند.
برای روشنتر شدن این نکته، میتوان به ابتدای پیروزی انقلاب هم اشاره کرد. زمانی که انقلاب به پیروزی رسید، جریانهای مختلفی در شکلگیری آن نقش داشتند. همه این جریانها الزاماً حضرت امام را بهعنوان امام جامعه و رهبر مذهبی نپذیرفته بودند. برخی از انقلابیون صرفاً مخالف رژیم استبدادی شاه بودند؛ امام را بهعنوان رهبر قله جریان اصلی انقلاب میشناختند؛ اما این لزوماً به معنای پذیرش اندیشه مذهبی ـ سیاسیِ حضرت امام نبود، بلکه در ردّ رژیم پهلوی همصف بودند. برخی از این جریانها نیز در وضعیت «مذبذب بینالذلک» قرار داشتند؛ یعنی میان مدرنیته و اسلام رفت و برگشت داشتند که ملی ـ مذهبیها را میتوان نمونهای دانست که ذائقهای از این جنس داشتند؛ جریانی که هم نگاهی به غرب و مدرنیته غربی داشتند و هم میخواستند کشور مسلمانی باقی بمانیم، اما نه به این معنا که اسلام سیاسی بهعنوان نظام حاکم مستقر شود. در حالیکه حضرت امام قائل به اسلام سیاسی بودند.
همه این جریانها در لشکرگاه حضرت امام قرار داشتند. البته امام چند شاگرد جدیِ کاملاً پای کار و به تعبیری، «شیعه تنوری» داشتند. در ابتدای انقلاب و با طرح بحث ریاستجمهوری، چند نفر از این بزرگان خدمت حضرت امام میرسند؛ خاطرهای که بعدها مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانیهایشان نقل کردند. ظاهراً در آن جلسه شهید بهشتی، آقای هاشمی و خودِ مقام معظم رهبری حضور داشتند و بحث این مطرح میشود که شهید بهشتی گزینه مناسبی برای ریاستجمهوری است.
حضرت امام این پیشنهاد را نمیپذیرند و در عوض، نگاه را به سمت مجلس میبرند و تأکید میکنند که مجلس بسیار مهم است؛ اگر مجلس درست عمل کند، میتواند کل کشور را کنترل کند و نظم دهد. حالا اینکه نگاه امام به حضور روحانیت در پستهای سیاسی و اجرایی چه بوده، محل بحث گستردهای است. چرا که از همان ابتدای انقلاب، یکی از چالشهای جدی آن دوران همین مسئله بود و امام اساساً استقبال زیادی از تصدی پستهای اجرایی توسط روحانیت نمیکردند. نمونه روشن آن، زمانی است که پیشنهاد نخستوزیری به سیداحمد داده میشود و امام آن را نمیپذیرند و یکی از دلایلی که برای آن ذکر میکنند، همین است که وارد جزئیاتش نمیشوم و به ماجرای بنیصدر اشاره میکنم.
آقای بنیصدر با جریان انقلابی درگیر میشود و در مقام فرماندهی کل قوا اقداماتی در ارتش انجام میدهد. در آن مقطع، نماینده امام در ارتش آقای حسن روحانی بودند. جریان انقلابی، که نمایندگیاش در ارتش بر عهده ایشان بود، به دنبال تصفیه ارتش از برخی فرماندهان وابسته به رژیم گذشته بود، اما بنیصدر مداخله میکرد و اجازه نمیداد. در نتیجه، وضعیت جنگ قفل شده بود؛ بحثهایی مانند عقبنشینیهای تاکتیکی، گازانبری و امثال آن مطرح میشد و اینها در داخل کشور تنش و درگیری ایجاد میکند.
بنیصدر شخصیتی کاریزماتیک داشت و با شعارهایی که داده بود، برای خود جذابیت اجتماعی ایجاد کرده بود. حتی برخی معتقدند سازمان منافقین بهدلیل روشهای تندش، مرجعیت اجتماعی گستردهای نداشت و آن تجمع گسترده و اعلام جنگ مسلحانه ــ که گفته میشود حدود صد هزار نفر به خیابانها آمدند ــ الزاماً از سر طرفداری از سازمان منافقین نبود، بلکه عمدتاً هواداران بنیصدر بودند که بهواسطه پیوند او با سازمان منافقین به میدان آمدند. خود سازمان، بهتنهایی چنین عِده و عُدهای نداشت. بنیصدر در سخنرانیهایش، از جمله در چهاردهم اسفند، که طرفدارانش در تهران افراد را از روی دیوارها به پایین میانداختند، فضای کشور را به شدت ملتهب کرد و درگیریهایی شکل گرفت. انقلابیون با چنین وضعیتی مواجه و درگیر بودند و جواب امت حزبالله را نمیتوانستند بدهند.
در سال ۱۳۵۹، دو نامه مهم به حضرت امام نوشته میشود. نامه اول را شهید بهشتی ــ اگر اشتباه نکنم در آبان و آذر ۵۹ ــ با لحن یک شاگرد خاضع مینویسد و میگوید: ما ماندهایم جواب مردم را چه بدهیم؛ رئیسجمهور این اقدامات را انجام میدهد و برخوردی با او نمیشود. نامه دوم، مربوط به ۲۵ بهمن ۵۹ است که آقای هاشمی مینویسد؛ نامهای بسیار صریح، حتی بدون سلام، و با این تعبیر که «من از باب النصیحه للائمه المؤمنین این حرفها را به شما میزنم. خلاصه حرفش این است که ما به خاطر پیادهسازی نظرات سیاسی شما در میدان هستیم و داریم کتک میخوریم؛ در حالی که این اتفاقات توسط بنیصدر در ارتش و کشور دارد انجام میشود و شما بهعنوان ناظر دارید تماشا میکنید و طرف ما را نمیگیرید. در آن نامه به موضوع حجاب و موارد دیگر هم اشاره میشود. بازخوانی این نامه به نظر من بسیار مهم است. این موضع امام نسبت به بنیصدر، ریشه در همین نگاه داشت؛ اینکه در فرآیند انتخاب، مردمی که «قیام لله» کرده بودند، با ایجاد حکومت اسلامی بیعت کرده و در عین حال مدل مردمسالاری دینی را هم پذیرفته بودند. امام در کتاب ولایت فقیه هم تصریح میکند که همه احکام، قانون اسلام است، اما برنامهریزی و اجرای آن باید توسط مردم و وکلای مردم انجام شود. جمعبندی امام این بود که تا جایی که امکان دارد، باید از رأی مردم حفاظت کرد، برای آن ارزش قائل شد و تا حد امکان، با آن منطبق بود؛ یعنی انعطاف به خرج داد و صبر کرد.
حتی اگر این صبر، به معنای تحمل فشار از سوی نزدیکترین یاران باشد؛ کسانی که امام، زنده بودن انقلاب را وابسته به زنده بودن آنها میدانست. شما تعابیر امام نسبت به آقای هاشمی را بعدها دیدهاید. با این حال، حتی اگر همین افراد مقابل امام میایستادند و حرف تند میزدند، امام خود را موظف میدانست در سمتی بایستد که خواست مردم، حتیالامکان، تحقق پیدا کند؛ تا مانند یک پدر مردم را بهتدریج رشد دهد، مردم تجربه بیندوزند و آزمون پس بدهند.
شما وقتی در مقام پدر هستید، همه کارها را جای فرزند انجام نمیدهید. اگر همه چیز را به جای او انجام بدهید، فرزند وابسته میماند. باید اجازه داد تجربه کند، به دیوار بخورد، زمین بخورد، تا کمکم رشد کند، صاحب عزم شود و به تضمین درونی برسد. این دقیقاً همان رفتاری است که امام با مردم و با این نظام سیاسی داشت و کل این نظام حول همین نگاه شکل گرفت.
اینکه عرض کردم مقام معظم رهبری، واقعاً امام را در بیان و عمل نمایندگی میکنند، برای این است که دقیقاً همین نگاه را دارند. در تعیین خطوط، ارزشها، مبانی و آرمانها، حضرت آقا کاملاً شفاف و بدون عقبنشینی تبیین میکنند و از این نگاه خودشان هم به هیچ عنوان کوتاه نمیآیند؛ اما در مقام عمل، اجازه میدهند مردم و نمایندگان مردم همان انعطاف مورد نظر خودشان را اعمال کنند و بعد، مردم با نتایج و پیامدهای تصمیمها و انتخابهایشان روبهرو شوند. امام هم دقیقاً همینگونه بود. البته این برداشت شخصی من است و ممکن است دیگران نگاه متفاوتی داشته باشند.

اما اگر بخواهیم دو مسیر را کنار هم بگذاریم ـ یکی اندیشه سیاسی امام و دیگری رفتار عملی ایشان ـ همین مثال شما بهخوبی نشان میدهد که برخورد امام با مردم چگونه بود و برخوردشان با مسئولان چگونه است. در هر دو حوزه، همه کسانی که امام را میشناختند، از قاطعیت امام سخن میگویند؛ قاطعیتی همراه با صداقت. به نظر شما این قاطعیت، در جاهایی هم ممکن بود ریزش هم ایجاد کند؟
قاضیزاده هاشمی: طبیعتاً. اصلاً خود اندیشه امام ریزش ایجاد میکرد و از ابتدا محل نزاع بود. اینکه «جمهوری اسلامی، آری یا نه؟»، «ولایت فقیه، آری یا نه؟». اینها جزو بنیانهای اندیشه سیاسی امام بود که وارد قانون اساسی شد. اگر به یاد بیاورید، زمانی که مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی از تلویزیون پخش میشد، چه اختلافاتی وجود داشت. در آن دوره، گروههای اسلامی در دانشگاهها چندان دست بالا را نداشتند. فضای دانشگاهها عمدتاً در اختیار جریانهای چپ بود؛ با توجه به وجود شوروی و کمونیسم، این جریانها در جهان هم پروبال داشتند. بسیاری از آنها اساساً نگاه امام را قبول نداشتند؛ نه حکومت اسلامی را میپذیرفتند و نه قید دینی بر دموکراسی. آنها به دموکراسی مطلق معتقد بودند، نه به این معنا که قانونگذاری حق خداست و انسان وقتی «لبیک» میگوید و بیعت میکند، در واقع میپذیرد که چارچوب تصمیمگیریاش احکام اسلام باشد.
اینجا دقیقاً همان جایی است که امام هیچ تعارفی نداشت. مثلا آنجا که آن خانم اظهارنظری درباره حضرت زهرا (س) میکند، ایشان قاطعانه وارد میشود. چون این دیگر تعارف ندارد و محل برنامهریزی برای سیاست خارجی یا اقتصادی دولت نبود. وقتی پای شائبه تبانی یا اقدام به نفع دشمن اسلام مطرح بود، امام بیدرنگ وارد میشد. امام جغرافیای ایران را در چارچوب اسلام تعریف میکرد و صریح میفرمودند یک ریگ از این کشور را به کسی نمیدهم. امام بزرگترین ملیگرا بود اما شعارش جهانی بود. شعار حمایت از مستضعفین جهان را امام مطرح کرد. حتی واژه «مستضعفین» در ادبیات سیاسی قرن اخیر، با امام برجسته شد؛ در حالی که دیگران از طبقه کارگر، پرولتاریا و مفاهیم مشابه سخن میگفتند. به عبارت بهتر، جهانیسازی جنبش مستضعفین را در جهان، امام رهبری میکرد.
امام هم ادبیات جهانی داشت و هم ادبیات ملی؛ اما مرزهایش کاملاً روشن بود و بر سر این مرزها میایستاد و طبیعتاً عدهای هم با او دشمن میشوند. حتی برخی از بزرگان نهضت. شما روابط آیتالله شریعتمداری با حضرت امام را در دایره نهضت ببینید که تا کجا با امام همراه بود و بعد کار به کجا رسید. در نهایت، به جایی رسید که با جمعی از افرادی که خودشان در نهضت نقش داشتند و حتی همراه امام از پاریس به ایران آمده بودند ـ یعنی جزو حلقه پاریس حضرت امام محسوب میشدند ـ وارد تبانی برای کودتا علیه امام و تلاش برای براندازی شدند.
نمونه دیگر، آیتالله منتظری است.
قاضیزاده هاشمی: آیتالله منتظری که شاگرد امام بود و عصاره تربیت فقهی حضرت امام بودند. اما امام در اینجا هیچ تعارفی نداشت. از آنطرف، در نسبت با مردم، امام بسیار رئوف و منعطف بود؛ بهویژه نسبت به محرومان و مستضعفین. امام همیشه در سمت مستضعفین ایستاده بود؛ همیشه کنار محرومان، پابرهنهها و فقرا. شما هیچوقت امام را در کنار اغنیا یا رجال نمیبینید. مدار حرکت امام، دفاع همهجانبه از مستضعفین بود؛ چه در ایران و چه در هر جای جهان. برای مثال، در ماجرای افغانستان و جنگهای اولیه، کسی که درهای ایران را به روی مهاجران افغان باز کرد، حضرت امام بود. این واقعیت را نمیشود کتمان یا پنهان کرد. امام نمیگفت اینها به ما ربطی ندارند یا کشور دیگری هستند.
در اوج فشارهای جنگ، در شرایطی که شوروی هشدار میداد از مجاهدین افغان حمایت نکنید، تا من به صدام سلاح ندهم اما امام این خواسته را نپذیرفت.
قاضیزاده هاشمی: میخواهم بگویم هر جا مظلوم و مستضعفی بود، حتی اگر هزینهای برای خودش و کشور ایجاد میکرد، امام از او دست نمیکشید. اما در عین حال، امام در جای خود بسیار قاطع بود. اگر مکاتبات امام با مدیران ارشد نظام را ببینید ــ چه با رئیس مجلس، چه با نخستوزیر وقت ــ کاملاً روشن است که امام صریح، روشن و قاطعانه حرفش را میزند. اینها هر کدام فصلهایی از یک سیره روشناند. مثلاً در ماجرای اختلافنظرهای اقتصادی و اظهار نظرهایی که حضرت آقا در آن مقطع داشتند، نامهایی به امام میزنند و پاسخی که امام به ایشان میدهند. یعنی امام در عین عطوفت و همراهی که نشان میدهند، قاطعیت در بیان را هم دارند.
یا در ماجرای نخستوزیر وقت؛ او تصمیم میگیرد به دلیلی استعفا بدهد. امام صریحاً به او میگوید اگر استعفایت را پس نگیری، تو را بهعنوان ضدانقلاب به مردم معرفی میکنم. در آن فضا، معرفی بهعنوان ضدانقلاب عملاً معادل اعدام بود. همه میدانستند که برای امام فرقی ندارد و قطبزاده هم که باشی، اعدام میشوی. حتی اگر با امام از پاریس آمده باشی و جزو حلقه یاران نزدیکش باشی یا حتی رابطه عاطفی و دیرینه با او داشته باشی، تفاوتی ندارد. اگر امام به این جمعبندی میرسید که رفتارت به نفع انقلاب و مردم نیست، بدون ملاحظه میایستاد.
اما اگر بخواهم آن منظومه اصلی را، از نگاه خودم توضیح بدهم ـ با توجه به زیستی که در آن فضا داشتهام و در دل آن شرایط زندگی کردم ـ برای اینکه سختی فضا را تشریح کنم ـ بگذارید یک تجربه شخصی بگویم. ما (پدر و مادرم) جزو کسانی بودیم که در فریمان در پایهگذاری حزب جمهوری اسلامی نقش داشتیم. من در دوره بنیصدریها، روزانه توسط طرفداران بنیصدر کتک میخوردم. واقعاً روزانه. ماجرا از این قرار بود که خواهر بزرگتر من که آن زمان دبیرستانی بود و من دبستانی بودم، در بحثهای دانشآموزی ـ رفته بود روی میز معلم و عکس بنیصدر را از کنار عکس امام کنده بود و به زمین زده بود و با پا رویش رفته بود. بعد از آن، بنیصدریها بسیج شده بودند و کل خانواده ما را گیر میآوردند و میزدند. خود من، با اینکه کلاس چهارم دبستان بودم، هر روز توسط بچههای کلاس پنجمی کتک میخوردم.
در همین فضا، میدیدیم که امام دارد از بنیصدر طرفداری میکند! او را فرمانده کل قوا کرد و اختیاراتش را بیشتر کرد. ما در شهرستان بودیم و از پشتپردهها خبر نداشتیم. اخباری که میآمد این بود که رئیسجمهوری که این کارها را میکند، دشمن تا پشت اهواز آمده، ارتش را فشل کرده، به نیروهای داوطلب اسلحه نمیدهد، درگیریهای سراسری در کشور ایجاد کرده و مردم را به جان هم انداخته، اما امام همچنان از او حمایت میکند. نتیجهاش چه میشد؟ اینکه یک بچه دبستانی در شهر فریمان، هر روز به تحریک معلم بنیصدریاش، کتک میخورد. جو بهشدت تند و خشن بود. در چنین فضایی، برای کسانی که میگفتند «ما سالها مبارزه کردیم، شریک انقلابیم، طرفدار فکری امامیم و دنبال پیادهسازی احکام اسلام هستیم»، تحمل این وضعیت بسیار سخت بود؛ بهخصوص وقتی میدیدند جریان مقابل اساساً اسلام را قبول ندارد.
در همین وضعیت است که میفهمیم چرا گفته میشود شهید بهشتی مظلوم زیست و مظلوم شهید شد. در آن فضا، شهید بهشتی تبدیل شده بود به کسی که همه به او بد و بیراه میگفتند؛ حتی بعضی از هملباسهایش و حتی جریانات سیاسی روحانیت به او بدو بیراه میگفتند. باید واقعاً در آن فضا قرار بگیرید تا بفهمید چه گذشته است. امروز، بعد از ۴۰ سال، خیلی راحت میشود دربارهاش حرف زد؛ اما آن روزها، واقعاً فضا سنگین و طاقتفرسا بود. تا زمانی که بنیصدر رفت و فضای جبهه عوض شد و پیروزیها شروع شد. برای مردم عادی که با انقلاب سیاسی شده بودند و تجربه الان را نداشتیم و شور انقلابی در سطح بالا بود، مردم و افرادی که کمی ریش به صورت داشتند و ظاهر مذهبی داشتند با منافقین درگیر بودند و کف خیابانها ترورها میشدند. در چنین فضایی که هر روز زخم میخوردند، احساس عمومی این بود که امام ایستاده و دارد با صبر، این وضعیت را مدیریت میکند.
اگر نامه شهید بهشتی و نامه آقای هاشمی را بخوانید، این احساس کاملاً در آنها منعکس است. نحوه خطابشان به امام نشان میدهد که چه فشار و مرارتی را تحمل میکردند.
ولی همان امامی که تا این حد صبور است، وقتی به نقطهای میرسد که رئیسجمهور صریحاً میگوید «من قانون را قبول ندارم»، میگوید قانون تو را قبول ندارد و وارد عمل میشود.
قاضیزاده هاشمی: بله. اما نکته مهم این است که امام چه زمانی دست به کار میشود؟ زمانی که مردم میگویند ما دیگر این رئیسجمهور را نمیخواهیم. وقتی جنبش اجتماعی علیه رئیسجمهور وقت شکل میگیرد، وقتی انفکاک اجتماعی رخ میدهد و مردم علناً موضع میگیرند، امام نخستین اقدام را انجام میدهد و اختیاری که به بنیصدر داده بود، یعنی فرماندهی کل قوا، را از او پس میگیرد. بعد از آن، مسیر برای اقدامات مجلس- و سایر نهادها باز میشود.
بنابراین، امام در بیان آرمانها، کاملاً صریح، شفاف و بیملاحظه عمل میکند ولی اما در مقام اجرا و همراهی با مردم، ذرهذره و گامبهگام جلو میآید و سختیهایش را به جان میخرد. این مرارت را امام با صبری بزرگ ــ صبری که خدا به او داده بود و همان «استعینوا بالصبر و الصلاه» است، تحمل میکند؛ صبری که حتی در آیه، مقدم بر صلات آمده است. این صبر عظیم، جامعه را رشد میدهد. آرمان اصلی امامین انقلاب، این است که اداره کشور با سازوکار انتخاب مردم انجام شود؛ رئیسجمهور، مجلس و مسئولان بیایند، انتخاب شوند و پاسخگو باشند. تا جایی که اصول و مبانی آسیب نبیند، اجازه انعطاف داده میشود. چهبسا جاهایی مسئولان از خطوط تعیینشده عبور کنند، اما امام عقبنشینی نمیکند و بعدها صریح میگوید ـ مانند همان فقراتی که مقام معظم رهبری ذکر کردند ـ که من به شما گفتم اما گوش نکردید و نتیجهاش را هم دیدید.
آن هدف آرمانی که امام دنبال میکرد و امروز هم آقا دنبال میکنند، این است که مردم به سطحی برسند که خودشان به نقطهای تبدیل شوند که «عقل اجتماعی» به «عقل امام» نزدیک شود و یکپارچگی شکل بگیرد.
البته باید توجه داشت که آن دوران، واقعاً دوران خاصی بود؛ شرایطی که به نظر من قابل قیاس با هیچ دوره دیگری نیست. فضای ابتدای انقلاب، تنشهایی که منافقین ایجاد میکردند، اختلافها و درگیریهایی که وجود داشت. خود شما اشاره کردید که طرفداران بنیصدر مثلاً شمای دانشآموز دبستانی را کتک میزدند. اینها شوخی نبود، یک شرایط بسیار خاص و پیچیده بود.
قاضیزاده هاشمی: برداشت شخصی من این است که اگر صرفاً خود امام تصمیمگیر بود، چهبسا تا پایان چهار سال ریاستجمهوری بنیصدر، با صبر و مدیریت موضوع را تحمل میکرد. اما انقلابیون بهشدت به مرز بیطاقتی رسیده بودند. چنین صبر عجیبی امام داشت؛ یعنی باز هم اطراف او را میگرفت و تلاش میکرد و کمک میکرد و آرامش میداد. اما فضای ابتدای انقلاب و از طرف دیگر حضور دشمن در خاک ما باعث شد بنیصدر زودتر از موعد کنار برود. چهبسا اگر صدام حمله نکرده بود و خاک ما اشغال نشده بود، امام به این راحتی کنار نمیآمد که رأیی که به صندوق ریخته شده، بهنوعی باطل شود.
یعنی ایستادگی بر همان حرفی که فرموده بود «میزان رأی ملت است».
قاضیزاده هاشمی: وقتی امام میگفت میزان رأی ملت است، واقعاً به آن اعتقاد داشت. میفرمود همین جمهوری اسلامی که تحقق پیدا کرده، همین تحقق اسلام، باز هم باید از طریق رأی مردم باشد. چون مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند، ما اجازه داریم حکومت کنیم. به همین دلیل خطاب به مسئولان میگفتن مگر من و تو که بودیم؟! این مردم آمدند و ما را بالا آوردند؛ وای به حال ما اگر فکر کنیم کسی هستیم.
این نگاه دقیقاً در سیره حضرت آقا هم دیده میشود. ما در دوران رهبری ایشان هم مصادیقش را داشتهایم؛ مثلاً رئیسجمهوری که ۱۱ روز به خانه رفت، با اینکه از حمایتهای ویژه آقا برخوردار بود. اما رهبری اجازه ندادند این مسیر به بیراهه برود.
قاضیزاده هاشمی: بعد از بنیصدر، خیلیها تلاش کردند «بنیصدرسازی» را درباره رؤسای جمهور تکرار کنند؛ در دورههای مختلف و توسط افراد مختلف. اما آقا جلوی همه اینها را گرفتند و اجازه ندادند. چون انتخاب رئیسجمهور را حاصل اراده مردم میدانند و این انتخاب برایشان محترم است. حتی اگر در وسط جنگ، مردمی که زخمیِ جنگ بودند به خیابان میآمدند و اعلام انزجار میکردند، شاید باز هم با وجود شرایط جنگی، راه برکناری فوری را باز نمیکردند.
این نشان میدهد که در منظومه فکری امامین انقلاب، رأی مردم چه جایگاه مهمی دارد.
قاضیزاده هاشمی: بله. این بحث از کجا شروع شد؟ شما پرسیدید مردم چرا امام را دوست داشتند؟ چون امام صادقانه خود را معطوف به خواست عمومی جامعه میدانست. این مردم، بعد از ۱۴۰۰ سال، کاری را کردند که همه انبیای الهی در حسرتش بودند؛ ملت ایران در این مقطع تاریخی آمد و آن آرمان انبیا و اوصیای الهی را محقق کرد و پای آن ایستاد. این بزرگترین ارزش است و این ارزش باید حفاظت شود، حراست شود و نباید چیزی به آن تحمیل شود. باید روشنگری شود. اگر لازم باشد هزاران شهید در این راه بدهیم تا چشمها باز شود، باید بدهیم. اگر لازم باشد شهدا داده شوند تا حق و باطل تفکیک شود، باید این هزینه پرداخت شود. اگر لازم باشد باید بهشتی و ۷۲ تن شهید شوند، اگر لازم باشد باید رجایی و باهنر شهید شوند، رئیسجمهور، نخستوزیر، رئیس قوه، نمایندگان مجلس، افراد ممتاز نظام و انقلاب، شاگردان درجهیک امام...
که هرکدامشان اگر بودند، بسیاری از معادلات عوض میشد...
قاضیزاده هاشمی: همه اینها باید شهید شوند به قیمت اینکه مردم به شناخت برسند. این ارزش دارد. اینکه مطهری برود، بهشتی برود، مفتح برود، باهنر برود، رجایی برود، شهدای محراب بروند؛ آقا ترور شد؛ فرماندهان بزرگی مثل قرنی و عراقی ترور شوند؛ اینها کم نبود. ما ترورهای گستردهای را پشت سر گذاشتیم، به قیمت اینکه مردم آگاه شوند. این میارزد. چون آگاهی مردم و بقای این نظام دینی، بزرگتر از اشخاص است.
در کلام امام، یک تعبیر کلیدی دیگر هم داریم: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه بیش.» حالا سؤال این است که ارجحیت جمهوریت و اسلامیت کجاست؟ توازن نگاه امام در این مقوله به چه صورت است؟
قاضیزاده هاشمی: این دو از هم جدا نیستند. «جمهوری اسلامی» دو چیز جداگانه نیست که بتوان آنها را تفکیک کرد. مثل این است که بگوییم «اسلام» و «ایران» از هم جدا هستند؛ اینها قابل تفکیک نیستند. هر کسی که امروز اسلام را میخواهد، ایران را هم میخواهد؛ و هر کسی که ایران را میخواهد، اسلام را هم میخواهد. اگر این دو را از هم جدا کنیم، هر دو فرو میپاشند. اگر ایران را از اسلام بگیریم، چیزی از اسلام باقی نمیماند؛ و اگر اسلام را از ایران بگیریم، ایران میشود «ایرانستان» و تجزیه میشود.
مفهوم «مردمسالاری دینی» دقیقاً همین است که اسلام با اراده مردم، از طریق خواست مردم و با حرکت عمومی مردم محقق شود. اگر اراده عمومی مردم بر غیر اسلام باشد، دیگر جمهوری اسلامی نیست. و اگر جایی به حسب ظاهر اسلامی باشد، اما اراده مردم در آن دخیل نباشد، آن اسلام، اسلام واقعی نیست؛ اسلام سلطنتی، اسلام اشرافی و اسلام یک طبقه خاص است. من اصلاً کاری به سنی و شیعه ندارم؛ فرض کنید یک کشوری در همسایگی ما وجود دارد که کشور مسلمان هم هست، اما سلطان دارد. اسلامِ آن کشور اینگونه بوده است. در سابقه تاریخی خودمان هم شیعی سلاطین داشتهایم؛ اما شیعهسلاطین بود، نه تشیعِ مردم. به همین خاطر قواعد اسلامی بهطور کامل اجرا نمیشد. بر اساس اراده آن سلطان، بعضی از قواعد اجرا میشد و بعضی نه؛ یعنی اراده سلطان حاکم بود، نه اراده عمومی مردم.
اصلاً اسلام وقتی محقق میشود که از مسیر اراده مردم عبور کند؛ مثل خود نهضت پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع). امیرالمؤمنین خانهنشین میشود، بعد قیام میکند. چه زمانی خانهنشین میشود؟ زمانی که مردم سراغ امیرالمؤمنین نمیروند. با وجود دعوت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، حضرت دعوت میکند، تبیین میکند، بیان میکند، اما مردم نمیروند. بعد از ۲۵ سال، مردم میآیند و حکومت محقق میشود. باز دوباره چه زمانی این حکومت کنار میرود؟ زمانی که مردم دوباره پشتش را خالی میکنند؛ وقتی امام حسن مجتبی(ع) اعلام میکند و مردم پای کار نمیآیند. پس اساساً تحقق اسلام از مسیر اراده مردم است. این همان چیزی است که بزرگترین ارزش برای امام و این انقلاب ما تا به امروز بوده و سعی کردهاند آن را حفظ کنند؛ اینکه هر کاری میکنند، در اراده مردم تجلی و تسری پیدا کند.
حالا آقای دکتر قاضیزاده هاشمی، به عنوان یک رزمنده جنگ، رهبری امام در دفاع مقدس هشتساله را چطور میبینند؟ چه تشابهاتی و چه تفاوتهایی ـ اگر وجود داشته باشد ـ بین رهبری ایشان و رهبری مقام معظم رهبری در این دفاع مقدس دوازدهروزه میبینند؟
قاضیزاده هاشمی: به نظر من، هر دو یک کار کردند؛ دوتا نبود. آن این بود که نسبت ما و داشتههایمان را در برابر نداشتههایمان تعریف کردند؛ چه در دفاع مقدس اول و چه در دفاع مقدس دوم، نسبت ما و جهان، جهانی که ما را محاصره کرده بود.
در دفاع مقدس اول، ما ملت ایران بودیم و بس؛ هیچ دوستی نداشتیم و دستمان هم خالی بود. از ۳۷ کشور در مقابل ما جنگیدند. ما اسیر گرفتیم از نیروهایی که متعلق به ۳۷ کشور بودند؛ ۳۷ کشوری که در خط صدام علیه ما جنگیدند. همه قدرتها هم با او بودند. همه قدرتها به او سلاح میدادند؛ هم سلاح روسی داشتند، هم آمریکایی، هم فرانسوی، هم آلمانی، هم انگلیسی، هم برزیلی. اینها همه بوده است. سلاحی که در دست صدام بود، از ابتدای جنگ تا انتهای جنگ، یک روز نگذاشتند جیبش بدون پول بماند؛ هرچقدر هم خزانه عراق در آن مقطع ثروتمند بود، باز هم تأمین میشد. بزرگترین صادرکننده نفتی بود ولی هرچه کشورهای اطراف داشتند ریختند پای کارش؛ برایش پل لجستیک درست کردند، کمک اطلاعاتی هم کردند. همه اینها بوده است. ما تکوتنها بودیم.
اما امام چه کار کرد؟ امام در ما اعتمادبهنفس ایجاد کرد؛ اعتمادبهنفس از نوع الهی و توحیدی. از این جنس که شما بدانید وقتی از همهچیز منقطع هستید، این خداوند رحمان است که به شما کمک میکند و شما را به پیروزی میرساند. در تمام آن دوره بعد از امام، و در طول این دوازده روزه دفاع مقدس دوم، حضرت آقا هم دقیقاً همین کار را با نیروهای مسلح، حوزه امنیتی و با ما انجام دادند. اینجا هم ما تنها بودیم. مگر غیر از این بود که تنها بودیم؟ چه حمایتی از ما شد؟ چه کسی از ما حمایت کرد؟ بله، در سطح بینالملل بعضی کشورها آمدند قطعنامه صادر کردند. آن موقع هم مثلاً سوریه قطعنامه صادر میکرد به نفع ما. اما حمایت عملی؟ ما البته حمایت عملی هم نخواستیم، اما حمایتی که مثلاً کشوری بیاید در صف ما علیه اسرائیل بجنگد؛ آیا چنین چیزی اتفاق افتاد؟ کشوری آمده در صف مقابل اسرائیل بجنگد؟ کمک هم کردند، کمک پنهان کردند. آن موقع هم ما کمکهایی گرفتیم؛ کمکهای پنهانی از بعضی کشورها که بعدها روایتش انجام شده است.
اما مهمترین عنصر، عنصر اعتمادبهنفس بود؛ اینکه ما میتوانیم، ما کافی هستیم، اگر به خدا تکیه کنیم. شما نگاه کنید؛ در مقابل ما تمام تکنولوژی دنیا بوده، تمام لایههای پدافندی دنیا. یک طرف یک کشور است و یک طرف آمریکا؛ که فقط آمریکا هم نبود ـ بودجه نظامی آمریکا بیش از ۶ کشور بعد از خودش است ـ ناتو بود، انگلیس بود، تمام کشورهای عربی منطقه بودند که کمک میکردند به اسرائیل. خود اسرائیل هم که به روایتی پنجمین یا ششمین ارتش دنیاست. تمام تکنولوژی دنیا دستشان بوده؛ تمام نظام ارتباطات جهانی، تمام این پلتفرمها؛ از هوش مصنوعی بگیرید تا همهچیز، همه در اختیارشان بوده است.
در مقابل اینها، مقام معظم رهبری آمد وسط میدان. زمانی که تمام فرماندهان درجه یکش را زدند، ایشان آمد کار را به دست گرفت، به نیروها اعتمادبهنفس داد و اینها را دوباره به خط کرد. مثل همان مربی ـ ببخشید مثالی که میزنم ـ که کنار تشک کشتی، وقتی کشتیگیرش را میفرستد وسط و میبیند یککم گیج شده، دو تا سیلی میزند که سرحال بیاید، حواسش جمع شود و دوباره برگردد داخل میدان. این کار را کرد و سرحال و شاداب رفت داخل میدان و مچ حریف را خواباند.
حضرت امام هم دقیقاً از همین طریق این کار را کرد. به همین خاطر نتوانستند از پس امام بر بیایند و الان هم از پس حضرت آقا برنیامدند. چون آن جنس رهبری، از جنس فرماندهی معمول نیست که بنشینند مثلاً کالک و نقشه بکشند. هرچند حضرت آقا بهواسطه سابقهای که در دفاع مقدس داشتند و مطالعاتی که دارند، یک فرمانده نظامی درجه یک هستند و کاملاً مسلط بر موضوعاند؛ اما میخواهم بگویم فقط از این جنس نیست. از جنس ایجاد اعتمادبهنفس است؛ از جنس بالا بردن توان ذهنی، اینکه خداوند تبارک و تعالی شما را یاری میکند، نترسید، شجاع باشید، بهموقع اقدام کنید و شوکه نشوید. در جنگهای امروزی، بهخصوص جنبههای روانی جنگ خیلی مهم است. فروپاشی زمانی اتفاق میافتد که طرف شما ترسیده باشد.
من الآن داشتم به این فکر میکردم و یکی از همین دوستان مسئول که با شما هم رفیق است، این را به من گفت. وقتی صدام حمله میکند، امام یک جمله تاریخی دارند که یک دیوانهای آمد یک سنگی انداخت و رفت. این را بگذارید کنار سخنرانی حضرت آقا که فرمودند: «غلطی کردند و به سختی خواهند افتاد.»
آن روز جمعه، حالا من خودم را میگویم، کاری به بقیه ندارم. واقعاً خیلیها در بهت بودند، اما واقعاً صحبتهای آقا بود که نجاتبخش بود. بلافاصله هم عکسالعمل جمهوری اسلامی اتفاق افتاد؛ واکنشی که اصلاً فکرش را نمیکردند.
قاضیزاده هاشمی: اصلا قصدشان ایجاد همین بهت استراتژیک بود. با برنامه دقیق آمدند اول فرمانده نظامی را بزنند، بعد سران سیاسی را. فرض کنید اوایل انقلاب است، امام نیست و سران سیاسی را میزنند. اصلا کشور دچار هرجومرج کامل میشد. آن دورهای که امام داشت رهبری میکرد. الان هم همینطور است. در این خلأ است که بعدش هر اتفاقی میافتد و دیگر آن کشور، کشورِ باثباتی نیست. اینکه حضرت امام میفرمایند «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشور شما آسیبی نرسد»، معنای عینیاش همین دوازده روز بود به نظر من. اگر عنصر ولایت فقیه نبود که چارچوب کار را جمع کند، همه را به خط کند و اجازه دهد هر کسی در مسیر خودش حرکت کند، به نظرم اصلاً کشوری باقی نمیماند.
همین نکتهای که شما فرمودید؛ یکی از همصنفهای خودتان که پزشک بود، از دوستان ما تعریف میکرد و میگفت خانواده ما خیلی خانواده مذهبی نیست، اهل جمهوری اسلامی هم نیست. میگفت این جنگ باعث شد خانواده ما یک ارادت دیگری نسبت به آقای خامنهای پیدا کند و ایشان را به عنوان وطنپرستترین آدم بشناسند. این اتفاق برای خیلیها افتاد.
قاضیزاده هاشمی: وقتی حضرت امام به ایران آمدند، فرمودند این کشور را من تحویل گرفتم و یک ریگش را به کسی نمیدهم. تا قبل از آمدن امام، در طول ۳۰۰ سال گذشته، مدام یک بخشی از این کشور کنده شده بود. در دوره محمدرضا هم که بحرین و اینها رفت؛ همان پنج شش سال قبل از انقلاب هم رفت، یعنی خیلی دور نبود. امام فرمود: «یک ریگش را به کسی نمیدهم.» حضرت امام با اینکه شعارهایش جهانی بود و برای احیای اسلام آمده بود، اما میگفتند این کشور را دادهاند دست ما و ما از آن حفاظت میکنیم. واقعاً این دو در هم آمیختهاند؛ اصلاً قابل جدا کردن نیستند. اگر کسی فکر کرده بتواند یک دوگانه درست کند و بگوید ایران و اسلام، مبنایش غلط است؛ این دوتا در هم آمیخته و یکپارچهاند.

یک نکتهای را رهبر معظم انقلاب بعد از این دفاع مقدس و این جنگ روی آن تأکید دارند و آن هم حفظ «اتحاد مقدس» است. آقا در آخرین صحبتهایشان هم باز تأکید بر همین موضوع داشتند. به نظر شما چطور میشود این اتحاد را حفظ کرد؟ چون یک چیز را به دست آوردن یک بحث است، حفظ کردنش خیلی مهمتر و سختتر است.
قاضیزاده هاشمی: اولاً باید این را تعریف کنیم که اتحاد مقدس حول چه چیزی؟ خودِ اتحاد محور دارد؛ هر وحدتی محور وحدت دارد. باید دقیق بشناسیم این اتحاد حول چه چیزی است تا بعد بتوانیم از آن مراقبت کنیم. این اتحاد مقدس حول دو چیز شکل گرفت: یکی حفظ ایران و ملت ایران، و دوم صفبندی روشن با دشمن مهاجم. بنابراین هر کسی که در این چارچوب اخلال کند، چه با دوگانگیسازی، چه با رخنه ـ به قول حاج قاسم عزیزمان که میگفت بدترین کار و خیانت کوچه دادن به دشمن است؛ یعنی به هر ترتیبی به دشمن کوچه بدهی ـ این صفی را که مقابل دشمن شکل گرفته، تضعیف میکند. حتی ایرانیان خارج از کشور؛ حتی ایرانیهایی که چهبسا به خاطر وجود انقلاب و جمهوری اسلامی از ایران رفته بودند ـ معدود آدمهای خودفروخته را بگذاریم کنار ـ عموم ایرانیان خارج از کشور در این صف ایستادند. حتی نماینده ایرانیتبار کنگره هم در این صف ایستاد، دفاع کرد و علیه حمله اسرائیل و آمریکا به ایران موضعگیری کرد. ما باید این صف را حفظ کنیم. حالا چطور میتوانیم آن را حفظ کنیم؟ ما وقتی نیازمند میشویم، به سمت هم میرویم. ما باید بدانیم همیشه نسبت به هم فقیر هستیم و به هم نیاز داریم. این باید حالِ دائمی ما باشد.
خداوند رحمان در قرآن هم اینگونه میفرماید که «وقتی به مشکل میخورید، میگویید خدایا به داد ما برس، ولی همینقدر که مشکلتان حل میشود، دوباره میگویید این از فضل خودمان بود. این فضل من بود که این پیروزیها حاصل شد». ما در دفاع مقدس این را تجربه کردیم. آنجایی که میگفتیم خدا آزاد کرد، پیروزیها برای ما حفظ میشد. آنجایی که میگفتیم کار خودمان بود، خدا حالمان را میگرفت. باید بدانیم ما همیشه نسبت به هم فقیر هستیم، و هیچ پشتیبانی به جز خودمان نداریم، و هیچ پشتیبانیای جز خدا نداریم.
همین هفته پیش خدمت آقای دکتر لاریجانی بودیم. یکی از بچههای رسانهای حرف قشنگی زد؛ گفت: بعد از این جنگ، بالأخره باید این حفظ وحدت را جدی بگیریم. ما رسانهایها باید مراقبت کنیم، اما خب بیشتر از ما، آن آدمهای سیاسی نقش ویژهای دارند. یکی مثلاً در حسینیه هنر صحبت میکند و دو تا نکته میگوید؛ نفر مقابل سریع استاندارها را جمع میکند و یک حرف دیگر میزند. انگار نمیخواهند بفهمند شرایط چیست! ارزیابی شما چیست؟
قاضیزاده هاشمی: حالا اجازه بدهید من نظر ندهم. الان میشود نظر سوم و یک عده میخواهند جواب مرا بدهند.
آخر صحنه روشن است. حداقل سکوت کردن که ایرادی ندارد. لازم نیست حتماً حرف بزنند.
قاضیزاده هاشمی: بله دیگر؛ باید سکوت کنند.
شما به عنوان آقای قاضیزاده هاشمی، با اینکه هم کاندیدای ریاستجمهوری بودید، هم معاون رئیسجمهور بودید، هم در مجلس بودید و مجلس را میشناسید؛ مگر الان انتقاد ندارید؟ اما خیلی احتیاط میکنید.
قاضیزاده هاشمی: این به مفهوم سکوتم نیست. ما حتی بعضاً ممکن است نظری داشته باشیم یا نقدی وجود داشته باشد، چه در جلسات، چه بعضی مواقع در قالب یادداشت حرفها را میزنیم اما جوری بیانش نمیکنیم که به مفهوم تضعیف کردن نشان داده شود. چند وقت پیش تلویزیون من را دعوت کرد؛ همان روزی که حضرت آقا سخنرانی داشتند، پنجشنبه، در گفتوگوی ویژه خبری. چون ایشان یک حمایتی از آقای رئیسجمهور کردند و توصیه کردند که همه از دولت حمایت کنند و اینها، بلافاصله گفتوگوی ویژه خبری ما را پیدا کردند؛ رفتم خدمتشان و آنجا مجری محترم، آقای خسروی، همین سؤال را از من پرسیدند که حالا این وحدت را باید چهکار بکنیم؟ من عرض کردم همه اطراف باید به این ماجرا توجه کنند. این فقط از بیرون نباید باشد. حالا اینجا عرض بکنم که خود دولت خیلی میتواند به این وحدت کمک کند. دولت باید حواسش را جمع کند به کارش؛ مردم ببینند و دیگران ببینند که دولت دنبال حل مسائل مردم است و دنبال حفظ ایران است. این حس باید به بیرون منتقل شود؛ حس توانایی، تلاش، دویدن، نه حس استیصال. این خیلی مهم است. ادبیات خیلی مهم است.
این میشود نکته اول. از شخص رئیسجمهور محترم گرفته تا بقیه عناصر دولت که وارد این فضا هستند، نباید وارد بحثهای حاشیهای شوند؛ بحثهایی که زمینه ایجاد میکند برای اینکه کسی دیگر بخواهد جواب بدهد. مثلاً فرض بفرمایید یکدفعه سال پایه نرخ تورم را بانک مرکزی عوض میکند و بعد بر اساس آن میگویند چون سال پایه نرخ تورم تغییر کرده و مثلاً اسفند یک سال را مبنا گرفتهاند، فلان سال بالاترین رکورد تورم را داشته است. بعد این تبدیل میشود به یک ماجرا برای حمله به دولت آقای شهید رئیسی.
خب طبیعتاً یک عده آنجا باید جواب بدهند. خب چه سودی میبرید از اینکه سال پایه نرخ تورم را عوض میکنید تا بگویید دولت شهید رئیسی تورم بالایی داشته و تورمی که الان وجود دارد، کمتر از آن دوره است؟! این دقتها را باید دوستان ما در دولت داشته باشند؛ چون خود دولت پاسدار اصلی وحدت است. سایرین هم که بیرون دولت هستند باید توجه کنند که اگر نقطهنظری دارند، اولاً پشت درهای بسته بگویند. دوماً اگر میخواهند علنی بگویند، با ادبیات آزاردهنده نگویند؛ با ادبیاتی بگویند که از آن شفقت، دوستی و همراهی دیده شود. اگر مجموع اینها رعایت شود، جامعه پیشرفت میکند و به آن نتیجهای که میخواهد میرسد.
الآن مهمترین مشکل کشور را در این شرایط سخت اقتصادی چه میبینید و به نظر شما چهکار باید کرد؟
قاضیزاده هاشمی: اصل ماجرا تورم است؛ امالفساد، تورم است. من نمیخواهم بگویم دولت میتواند تورم را صفر کند؛ این ممکن نیست. اما تا حد زیادی میتواند تورم را کنترل و قابلتحمل کند. ما یک روند خوب را در دو سال، بهخصوص یک سال و نیم آخر دولت شهید رئیسی شروع کرده بودیم؛ همان روند باید ادامه پیدا میکرد، با همان دستفرمان اگر دوستان ما میرفتند در همان نظامات کنترلی که داشتیم، در مدیریت ارزی، در کنترل خلق نقدینگی بانکها. مثلاً بانک دی که در اختیار ما بود؛ ما یک برنامه اصلاحی جامع برای بانکها داشتیم. بانک دی جزو بانکهای مشکلدارِ سیستم بانکی بود. وضعش به بدی بانک آینده نبود ولی جزو چند بانک پرمشکل محسوب میشد. زمانی که ما تحویل گرفتیم، بانک دی به لحاظ مشکلدار بودن رتبه دوم یا سوم را داشت. ما نشستیم با بانک مرکزی، به یک برنامه اصلاح جامع و به جمعبندی رسیدیم و بعضی اقدامات را شروع کردیم تا کمکم این بانک، به اصطلاح، ناترازیاش کاهش پیدا کند و خلق اعتبارش کمتر شود.
همین دستفرمان باید ادامه پیدا میکرد؛ نه فقط آنجا، بانکهای دیگر هم به همین ترتیب. وقتی این تسلط کم میشود، برنامههای انضباطبخش، برنامههایی است که تمرکز و مدیریت محکم میخواهد. چون از هزار جا به شما فشار وارد میکنند. این کار عزم و اراده میخواهد، ایستادگی میخواهد و حمایت و پشتیبانی سیاسی میخواهد؛ هم از طرف رئیسجمهور محترم و هم رئیس محترم قوه قضائیه. چون بالأخره نان بعضیها در بیانضباطی است، در دریافت تسهیلات، در برنگرداندن تسهیلات و در مسائل مختلفی که پیش میآید. حالا جای بحث کارشناسیاش اینجا نیست.
بنابراین، یک تمرکز جدی لازم است تا کمکم این مسائل جمع شود. ما الان دو ناترازی اصلی داریم؛ یکی بودجه دولت و یکی ناترازی بانکی. این دو تا را بگذارید کنار نرخ ارز؛ یعنی مدیریت بازار ارز. به عبارت بهتر، درست است که بعضیها میگویند در وضعیت بهینه نباید قیمتگذاری را دستوری کنیم، اما الان شرایط ما عادی نیست. الان لازم است دولت در بازار ارز مداخله کند.
یکی از کارهایی که واقعاً دولت آقای پزشکیان بهخوبی انجام داده، حفظ رئیس کل بانک مرکزیِ زمان آقای رئیسی است. منظورم این است که دارم فرمایش شما را تأیید میکنم که بالأخره تلاش شده این مسیر ادامه پیدا کند و آن اتفاق بیفتد.
قاضیزاده هاشمی: درست است اما آن سیاستها با آن شدت دنبال نمیشود. البته یک سال اول دولت شهید رئیسی هم مشکلاتی داشتند تا بالأخره به موضوع مسلط شوند. چون در ابتدا که آمدند با کمبود ارز مواجه بودند.
البته جنگ هم خیلی ضربه زد.
قاضیزاده هاشمی: این را قبول دارم و رد نمیکنم. الان شرایط رشد اقتصادی و اینها متفاوت شده، اما اگر تمرکز مدیریت دولت تضعیف شود، در وضعیتی که دارید اصلاح میکنید، کار به هم میریزد. این اصلاحها اراده محکمی میخواهد. شما باید بتوانید بازار را مدیریت کنید و تولیدکنندهها و سندیکاها را به خط کنید و اجازه ندهید هر روز قیمتها را عوض کند. ذخایر نهادههای دامی که خوراک مرغ است، نباید اجازه بدهید یک شرکت برای شما تعیین تکلیف کند و کشتی نهاده را در دبی نگه دارد و وارد کشور نکند تا بازار داخل را به هم بریزد. اینجا دیگر باید برخورد کنید. دولت ابزارش را دارد؛ دستگاه امنیتی هست و دولت میتواند اعمال اقتدار کند.
مخصوصاً وقتی شرایط جنگی هم میشود، باید این انضباط تشدید شود. این وضعیت فوقالعاده است. آزادترین کشورهای دنیا هم وقتی شرایط جنگی برایشان پیش میآید، وارد شرایط فوقالعاده میشوند و رها نمیکنند. از این نظر، لازم است این پیچومهرهها سفت شود. من نمیخواهم خیلی به این بحث دامن بزنم؛ جای بحث مفصل دارد و اگر در مقام رسانه بخواهیم واردش شویم، شاید مناسب نباشد.
اما به عبارت بهتر، راهحل روشن است. باید روی کنترل تورم بایستیم. تورم هم به اقتصاد ما ضربه میزند، هم به رشد اقتصادی، هم به توسعه فساد و رانت ارزی. هرچه تورم بیشتر شود، پول میرود سمت طلا، میرود سمت ارز؛ رانت ارزی درست میشود، فساد بیشتر میشود و افراد بیشتری درگیر فساد میشوند. آن نیروی پلیس و نیروی امنیتی که خودش حافظ امنیت است، وقتی حقوقش کفاف زندگیاش را ندهد، دچار آسیب میشود؛ یعنی حتی آن کسی که خودش بازرس و ناظر است هم ممکن است خودش جزئی از جریان فساد شود. تورم هزار تا عارضه دارد.
یعنی هیچ کاری در اقتصاد ما الان واجبتر از کنترل تورم نیست. فرض کنید ما بیاییم دستمزدها را بالا ببریم؛ که باید این کار را بکنیم، واقعاً هم به مرحله خطرناکی رسیده و نمیشود نکرد. اما اگر تورم را کنترل نکنیم، سال بعد دوباره همین وضعیت تکرار میشود. یعنی اگر الان حداقل دستمزد که مثلاً ۱۲ یا ۱۳ میلیون است را بکنیم ۲۶ میلیون تومان، باز هم در این تهران چگونه میخواهد زندگی کند؟
شرایط بسیار سخت است. هم این جنگ اتفاق افتاد و هم از زمانی که آقای پزشکیان آمد و هنوز کاملاً مستقر نشده بود، کشور وارد جنگ شد.
قاضیزاده هاشمی: شرایط ایشان واقعاً سخت است. شما از ترور شهید هنیه بگیرید تا فشارهای مختلف و اکنون؛ اینها را من رد نمیکنم اما اگر هر کسی کار خودش را درست انجام بدهد و روی مسئولیتش بایستد، میشود از این شرایط عبور کرد.
ما تعارفها را کنار بگذاریم. آقای رئیسی، رحمتالله علیه، شرایطش مثل شرایط فعلی نبود. در یک سال و نیم اول، ۱۱ نفر از مدیرانش عوض شدند؛ ۹ نفر را خودش عوض کرد. تعارف با کسی نداشت. من بیش از ۲۰ سال ایشان را میشناختم و جزو کسانی بودم که خارج از فرآیند کمیتهها و این حرفها، با اصرار خود حاجآقا از مجلس به دولت آمدم. شخصاً چهار، پنج جا را هم به من پیشنهاد دادند که بیایم.
چه جاهایی را؟
قاضیزاده هاشمی: ایشان اول فرمودند بیایم دفتر، بعد فرمودند وزارت بهداشت، بعد معاونت اجرایی و بعد بنیاد شهید. بعد از حدود شش ـ هفت ماهی که از حضورم در بنیاد شهید گذشته بود، چند نفر از اعضای دولت پیش حاجآقا رفته بودند و بحث جابهجایی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی را پیشنهاد داده بودند. به من گفتند که بعضی از رفقا گفتهاند شما از بنیاد شهید به آنجا بروی، نظرت چیست؟ من گفتم: حاجآقا، من تازه در بنیاد کار را شروع کردهام. پنج ـ شش ماه اول، تلاطم خیلی زیادی داشتیم. تازه یک مقدار کارها تثبیت شده. اجازه بدهید همین کاری را که به ما سپردهاید ادامه بدهیم و جابهجا نشوم که بخواهم بروم شورای عالی انقلاب فرهنگی. این آخری سؤال بود، پیشنهاد نبود؛ البته یکبار هم من به حاجآقا پیشنهاد دادم؛ وقتی دیدم حاجآقا اصرار دارند که من در خدمتشان باشم، گفتم: حاج آقا اگر میخواهید من را به کار بگیرید، بفرستید آموزش و پرورش. خیلی با تعجب به من نگاه کرد؛ چون من سابقه آموزش و پرورشی نداشتم. سابقهام بیشتر در حوزه بهداشت و درمان و جاهای مختلف دیگر بود. اما از نگاه من، به خاطر اهمیت آموزش و پرورش است چون این حوزه رکن اصلاح کشور در عرصههای مختلف، حتی اقتصادی، به آموزش و پرورش وابسته است. یعنی اگر ما یک آموزش و پرورش درست داشته باشیم، مسائل اقتصاد، فرهنگ و مشکلات اجتماعی را میتوانیم حل کنیم.
من با اینکه اینقدر خودم را با حاج آقا صمیمی میدانستم، باز هم نگران بودم که اگر حاجآقا از من سؤال بپرسد، جواب قانعکنندهای برایش دارم یا نه. حاجآقا با هیچکس تعارف نداشت. هیچ صمیمیتی از آن جنس که بگوییم مثلاً یک حلقه خاص دارد و بقیه نه؛ اصلاً اینطوری نبود. خیلی از حرفهایی که درباره ایشان میزدند، درست نبود. حتی همان آدمی که نزدیکترین فرد به حاجآقا بود، توسط یک نفر دیگر چک میشد.
مثلاً جالب است بدانید یکی از مأموریتهایی که من داشتم این بود که هفتهای یکبار ریز قیمتها را جمعآوری کنم. چون بنیاد شهید در سراسر کشور بازو داشت. قیمتها را از بازار میگرفتیم و یک گزارش تهیه میکردم که قیمتهای داخلی و جهانی در حوزههای مختلف چه تغییری کردهاند. مثلاً نان تافتون در فلان منطقه تهران الان چند است، ماه بعد چقدر شده، رشد داشته یا کاهش پیدا کرده. این گزارشها از سراسر کشور جمع میشد و من بهصورت یک دفترچه به حاجآقا میدادم. البته این غیر از گزارشهای رسمی بود که ایشان از سازمان برنامه میگرفت، از دستگاههای امنیتی میگرفت و از خود دستگاههای مربوطه دریافت میکرد، یک جایی هم مأمور کرده بود خارج از همه اینها، تا بفهمد واقعاً چه خبر است و روی تکتک این گزارشها با وزرا دعوا میکرد؛ این اواخر، رفیق ما که وزیر جهاد بود، فهمیده بود که من گزارش میدهم به حاجآقا. میگفت چرا این گزارشها را میدهی؟ گفتم حاج آقا خواسته است. سر قیمت یک کالا کوتاه نمیآمد؛ اصلاً.
الآن یک انتقادی که وجود دارد این است که میگویند آقای پزشکیان ـ حالا کاری به مجلس ندارم که وظیفه خودش را دارد ـ اما دولت هم بالأخره باید کاری بکند. میگویند وزیر ضعیف را باید عوض کند دیگر. حداقل خواست مردم این است که میگویند آقا، طرف ضعیف است و نمیتواند، عوض شود.
قاضیزاده هاشمی: مراجعه میکنند یکی از یاران درجه یک امیرالمؤمنین، جناب ابنعباس و جمعی دیگر، میگویند: «آقا، با وجود عمار، چرا مالک را فرمانده جنگ کردی؟» چون جناب مالک از سابقین صدر اسلام نبوده و بعداً به امیرالمؤمنین پیوست. در کنار حضرت، شخصیتهای تراز اولی بودند؛ از اصحاب پیامبر، از قدیمالاسلامها، از چهرههای برجسته و مشعشع عالم اسلام. اما حضرت میفرمایند: «او در جنگ، مرد است.» این مردِ جنگ به درد این میدان میخورد. جناب عمار، به درد تبیین میخورد و عمار با آن برجستگی، سربازِ مالک میشود. یعنی هر شرایطی، آدم خودش را میخواهد.
شرایط خیلی سخت است. حرف من این است که الان انتقاد وجود دارد که خب، طرف ضعیف است، عوضش کنید دیگر. پیچیدگی خاصی هم ندارد. آقای قالیباف هم در مجلس کارش سخت است؛ از یک طرف باید با دولت تعامل کند، از طرف دیگر دوستان خودش در مجلس را هم مدیریت کند.
قاضیزاده هاشمی: بهتر این است که خود دولت دست به کار شود. حاجآقای رئیسی هم همینطور بود. بعضی از وزرا دم تیغ استیضاح بودند؛ ولی یکی استیضاح شد، خیلی از اعضای دولت را خود حاجآقا تغییر دادند.
از نظر شما مهمترین نقطه قوت دولت آقای رئیسی و مهمترین نقطه ضعفش چه بود؟
قاضیزاده هاشمی: به نظر من مهمترین نقطه قوت دولت شهید رئیسی، خودِ شهید رئیسی بود. به همین خاطر، شهید رئیسی به نظر من یک مکتب حکمرانی را ـ در ابعاد شخصی و رفتاریِ حکمران ـ نشان داد که اگر بخواهیم وارد بحثش شویم، مفصل است. او کسی بود که فاصلهای را که بین آرمانها و مردم ایجاد شده بود، برداشت. صف اول و صف آخر را به هم چسباند. یعنی در همان منظومه امام رحمتاللهعلیه که همهچیز از مردم منشأ میگیرد و مدیران و کسانی که میخواهند کار بکنند، اگر از نگاه امام به مسائل نگاه کنند، باید در بطن مردم باشند و تصمیماتشان را بر اساس نگاه مردم بسنجند و تصمیمشان ناظر به حل مسئله مردم باشد. مسئلهای را از مسائل مردم حل کنند، نه اینکه مسئلهای به مسائل مردم اضافه کنند. این خصوصیت آقای رئیسی بود. در هر تصمیمی، پیوست مردمی داشت. دائم این سؤال را مطرح میکرد که «مردم در این تصمیم چه میشوند؟» میگفتیم ما مجبوریم چنین کاری بکنیم، اما حاج آقا میگفت نمیشود یک جور دیگری انجامش داد که مردم صدمه کمتری ببینند؟ آنقدر این موضوع را دور میداد، میچرخاند و نظر میگرفت تا یا به یک مسیر جدید میرسید، یا حداقل حجم عوارض و مسائل را کمتر میکرد. این را رها نمیکرد.
اگر بخواهم از نقطه ضعف اصلی بگویم، شاید این باشد که ما دولتهایمان را بدون آمادگی تحویل میگیریم. ما بهدلیل اینکه از قبل روی برنامههای جدی بلندمدت و امتحانشده کار نکردهایم، دچار مشکل میشویم. بله، برنامه داریم، اما برنامه را جایی پیاده نکردهایم که آثار و پیامدهایش سنجیده شده باشد و کادر هم تربیت نکردهایم که مجبور نشویم در حین حرکت، افرادمان را تغییر بدهیم. میخواهم بگویم با اینکه یک شخصیت محوری وجود داشت به نام شهید رئیسی، و یک حلقه از کسانی که یا مستقیماً خودشان را میشناخت یا با واسطه معرفی شده بودند، اما آن آمادگی قبلی که همه برنامهها روشن باشد و تیم متناسب با آن سنجیده و کنار هم چیده شده باشد، وجود نداشت. این موضوع مقداری کار را به تأخیر انداخت. عملاً دولت شهید رئیسی تقریباً یک سال بعد سوار کار شد و توانست سرعت بگیرد. یک سال اول صرف همین مسائل شد.
و این درست نیست که گفته شده یک حلقه خاص دور ایشان شکل گرفته بود و بر ایشان اثرگذار بودند؟
قاضیزاده هاشمی: نه من این را قبول ندارم. حاجآقا اصلاً آدمی نبود که اجازه بدهد به این معنا دورش حلقهای شکل بگیرد. حتی افرادی که خیلی مشهور بودند یا مثلاً از اقوامشان محسوب میشدند، اگر چیزی درباره آنها میشنید، توسط یک نفر دیگر چک میکرد. اینطور نبود که چون فلانی گفته، تمام است. در موضوعاتی که درباره من هم به حاجآقا گزارش میشد، بلااستثناء از خودم توضیح میخواست. اصلاً اجازه نمیداد چیزی بدون توضیح باقی بماند. به نظرم شخصیت قاضیبودن حاجآقا خیلی در این رفتار تأثیر داشت؛ اینکه حرف همه اطراف را میشنید و اصلاً دچار ذهنیت و پیشداوری نمیشد. میگفت فلان جلسه بودم، این حرف را درباره شما زدند، توضیح داری؟ من توضیح میدادم، میگفت خب، پس هیچی. بعد میگفت فلانی را صدا بزن، همین مطلب را برایش توضیح بده که جای دیگری این را نگوید. این اتفاق سه چهار بار برای خود من افتاد.
در انتخابات ۱۴۰۰ چون خودمان هم آن موقع وسط میدان انتخابات بودیم، وقتی بحث نامزدهای پوششی مطرح میشد، تنها کسی که در نهایت تا آخر ایستاد، شما بودید. و خیلی هم به شما اصرار کردند که کنار بروید، اما نرفتید.
قاضیزاده هاشمی: بله، درست است. حتی بالاتر از این، وقتی در برنامه «گفتوگوی ویژه خبری» در تلویزیون بودم، خبرگزاری صدا و سیما اعلام انصراف من را اعلام کرد.
درست است. بعد خودتان تکذیب کردید. برای خودم هم جالب بود که یک عده، حالا به هر دلیلی، نمیخواستند به شهید رئیسی رأی بدهند. به خاطر شاید برخی جذابیتهای شما، که فکر کنم اولین نامزد دهه پنجاهی انتخابات ریاست جمهوری بودید و برنامههایی هم ارائه داده بودید. انصافاً هم کار کرده بودیم و بعضیها حتی میگفتند روی برنامههای شما بیشتر کار شده تا روی برنامههایی که تیم آقای رئیسی ارائه کرده بود. و به همین خاطر به شما رأی داده بودند. خیلیها هم فکر نمیکردند که شما به دولت شهید رئیسی بروید. پشیمان نشدید از اینکه به دولت شهید رئیسی رفتید؟
قاضیزاده هاشمی: ماجرا اینگونه بود که روزی که حاجآقا، بقیه کاندیداها را دعوت کردند به یک جلسه بعد از پیروزی انتخابات، در آخر جلسه دستهای مرا گرفتند و گفتند: «فلانی، من علاقهمندم شما در دولت به من کمک کنید. خودت چه میگویی؟» بعد خندیدند و گفتند: «این حرفها و این برنامههای خوبی که ارائه دادی، میخواهم در دولت اجرا کنی.» من گفتم: «حاجآقا، من الان که نماینده مجلس هستم، اما اگر جای کاری از من بر بیاید، من سرباز نظام هستم و اگر کاری از من بر بیاید، دریغ نمیکنم؛ ولی خواهشی که دارم این است که من را جایی دعوت کنید که فرد دیگری نداشته باشید، اگر کسی دیگری دارید، بهتر است به آن فرد رجوع کنید.»
بعداً در موقف دیگری هم گفتم که هرجا من را صدا میکنید، حتماً با رئیس مجلس در میان بگذارید؛ چون بالأخره ناچاریم از مجلس جدا شویم. منطق شما باید پذیرفته باشد که مرا بیاورید، چون برای این کار، استعفای مجلس و رای اعتماد لازم بود. حاجآقا محبت کردند و همین کار را انجام دادند. یعنی همه پیشنهادهایی را که به من دادند، ظاهراً با آقای قالیباف هم مطرح کردند. هرچند ناگفته نماند که آقای قالیباف شخصاً خیلی موافق نبود که من از مجلس بیرون بیایم. نگاه ایشان این بود که شما در مجلس بمانید و مجدداً نایب رئیس شوید و افراد دیگری به دولت بروند. نظر آقای قالیباف این بود که شاید در مجلس مفیدتر باشم تا در دولت. من هم گفتم: «آقای رئیسی باید بخواهد. اگر ایشان نخواهد، شاید کسان دیگری که مدنظر شما هستند را بخواهد و به آنها رجوع کند».
در مورد اینکه به دولت رفتم و با آقای رئیسی کار کردم، پشیمان نیستم و خدا را شکر میکنم. برای من واقعاً فرصتی بود. اگرچه نگاه اول من این نبود، چون معتقد بودم همه ظرفیتها را نباید در دولت خرج کنیم و کسانی در بیرون دولت باشند تا به دولت کمک کنند. اما چون دعوت شده بودم و دیگران هم توصیه کردند که برو و کمک کن، این مسیر را ادامه دادم.
دورهای که با آقای رئیسی کار کردم، برای من خیلی سازنده بود. برنامههایی که داشتیم، در مدل کوچکتری در بنیاد شهید پیاده شد. حسن بنیاد شهید این بود که ضمن اینکه یک نهاد مقدس بود، چون ابعاد مختلفی داشت، تا حدی میشد بخشی از برنامهها را در قسمتهای مختلفش اجرا کرد. مثلاً ما از بنگاهداری خارج شدیم. اینکه بانکها میگویند نمیتوانیم، درست نیست. بنگاههای سازمان اقتصادی کوثر را دادیم و سهامدار شدیم. بیمه دی شرایطش بسیار تغییر کرد. نوع حمایت اجتماعی و بستههای رفاه اجتماعی طراحی و اجرا شد. بخشهای مختلفی که کار شد. اگر بخواهم بگویم خیلی مفصل است. اما برای من فرصت خوبی بود.
از همه مهمتر، بنیاد شهید بود که آدم با شهدا محشور میشد. خدا رحمت کند حاجآقا را. آخرین دیدار ما، سه ـ چهار روز قبل از شهادتش در مازندران بود. در استانهای مختلف، به خصوص استانهایی که تعداد شهدا زیاد بود، برنامه ملاقات با خانواده شهدا برگزار میشد؛ گاهی فردی، گاهی دستهجمعی. مثلاً مازندران جمعی بود، خراسان رضوی جمعی بود، فارس هم جمعی بود. حاجآقا، در طول ۳۳ ماه ریاست جمهوری، ماهانه یک برنامه بزرگ داشت؛ غیر از دیدارهای فردی که در مازندران یا تهران برگزار میشد. در مازندران، من دیرتر رسیدم. مریض بودم. وقتی حاجآقا من را دید که رنگم پریده، گفت «کجا بودی؟» گفتم من مشهد بودم. یک کنگره برای شهید نقوی که به چمران پاکستان معروف بود، داشتیم. ایشان جوانی بوده که قبل از انقلاب عاشق امام شده بود، در پاکستان و نجف امام را میبیند و بعد از جنگ ما، به جبهه میآید. پزشک بوده و طبابت میکرده. وقتی دارو کم میشود، او از پاکستان یک کامیون دارو جمع میکند و میآورد. در سال ۷۳ توسط گروههای تروریستی در پاکستان ترور میشود و به شهادت میرسد. ایشان سازمانی به نام سازمان دانشجویان امامیه پایهگذاری میکند که در جهان ۱۴۰ میلیون عضو دارد. سازمان عظیمی است و هنوز هم اعضایش با هم در ارتباط هستند. بالأخره این آدم تشکیلاتی بوده و همین باعث شد که ما کنگرهای برایش برگزار کنیم. به همین خاطر دیر رسیدم. حاجآقا یک نگاهی به من کرد، آهی کشید و گفت: «فلانی، خوشا به سعادتت. برو ببین در زندگی چه کار خیری کردهای که خدا تو را با شهدا مشهور کرده.» که من به رفقایی که نشسته بودند گفتم: «من یک حال انقطاعی در حاجآقای رئیسی دیدم.» سه ـ چهار ـ پنج روز قبل از شهادت حاجآقا بود.
خب کار کردن با آدمهای اینچنینی برای آدم آورده معنوی دارد و باعث رشد میشود.
خدا واقعاً حاج آقا را دوست داشت.
قاضیزاده هاشمی: میخواهم بگویم که اخلاص حاجآقا بود. نگاه کنید، در جمهوری اسلامی، هر کسی که روی کار میآید، نمیتواند بگوید من میتوانم همه کار را درست کنم. حتی اگر بگوید هم دچار ابتلا میشود. این من گفتن مسئله دارد. از من گفتن بنیصدر بگیرید تا بقیه. اینکه فکر کند بدون نصرت الهی، بدون احساس تضرع و فقر به درگاه الهی، و بدون یاری اهل بیت، میتواند کاری از پیش ببرد، کلاهش پس معرکه است. اما کسی که دلداده اینها باشد، خدا جوری به او آبرو میدهد، با تمام کسریها و کمبودها. این بینظیر است.
مدار انقلاب اسلامی بر اساس معجزه جلو میرود؛ منتها معجزهای که از طریق اخلاص جلب میشود. آدم اگر در مسیر حرکت تلاش و فکر کند، خداوند کمک میکند. برای همان انتخابات ۱۴۰۰، سه سال اندیشکده داشتیم و کتابی هم منتشر کردم؛ یعنی تنها کسی هستم که کتاب برنامههای خود را برای انتخابات ریاست جمهوری چاپ کرده است. کتاب «دولت سلام» منتشر شد و کار شد. میخواهم بگویم آدم اهل برنامهریزی هستم، اما اگر لطف الهی نباشد، نمیتوان موفق شد. اخلاص شهید رئیسی واقعاً کارگشا بود.
شما در آن سفر که نبودید؟ از طریق رسانهها از شهادت ایشان مطلع شدید؟
قاضیزاده هاشمی: در آن سفر که نبودم، ما در جلسه دولت بودیم که فهمیدیم. آقای مخبر در جلسه گفت خبری رسیده ـ هنوز رسانهها اعلام نکرده بودند ـ که هلیکوپتر حاج آقا گم شده است. این اولین خبری بود که دریافت کردیم. و ماجراهای بعد.
برای انتخابات ۱۴۰۳ هم دوباره تصمیم گرفتید که وارد شوید.
قاضیزاده هاشمی: بله.
در دولت شهید رئیسی در این زمینه اتفاق نظری نبود. روی هیچ نفری؟
قاضیزاده هاشمی: چرا روی آقای مخبر اتفاق نظر بود، اما ایشان نپذیرفت. دلیل عمدهای که بچههایی که ثبت نام کردند، دقیقه آخر بود ـ مثلا من یکی، دو دقیقه مانده به اتمام زمان مقرر ثبت نام کردم؛ بقیه دوستان هم عمدتاً همینطور بودن ـ این بود که تا آخر روز، اصرار میکردیم که آقای مخبر ثبت نام کند، اما قبول نکرد.
قصه نامهای که برخی وزرا و معاون رئیسجمهور برای حمایت از وزیر ارشاد به شورای نگهبان امضا کردند، چه بود؟
قاضیزاده هاشمی: من از آن بیاطلاعم چون دوستان آن را برای امضا پیش من نیاوردند.
نیاوردند یا گفتید نیاورند؟
قاضیزاده هاشمی: نه نیاوردند. شاید میدانستند که اگر بیاورند، من احتمالاً امضا نمیکنم. شخصیت من را میشناختند و عاقلانه عمل کردند. من در دوره مجلس هم اینطوری بودم که یا استیضاح یا سوال از کسی را امضا نمیکردم، یا اگر امضا میکردم کسی برای رایزنی یا پس گرفتن سراغ من نمیآمد.
آن حرکت بازخورد خوبی نداشت.
قاضیزاده هاشمی: نه....
فکر میکنم دوستانی هم که امضا کردند، شاید در رودربایستی امضا کردند.
قاضیزاده هاشمی: احتمالاً تصور میکردند که برای کمک است و نیتشان خیر بود. که اگر چند نفر گواهی کنند، در تأیید صلاحیت مؤثر است. واقعاً کنش سیاسی پیچیدهای در کار نبود. اگر به من مراجعه میکردند، میگفتم این کار نتیجه ندارد. منطق شورای نگهبان در بررسی اشخاص به نظرم از این چیزها متفاوت است.
شما به عنوان کسی که با آقای لاریجانی هم ارتباط نزدیکی داشتید در مجلس، فکر میکردید که در ۱۴۰۳ تایید شود؟
قاضیزاده هاشمی: بله، برداشت من این بود که ۱۴۰۳ تایید خواهد شد؛ فارغ از بیانات حضرت آقا، برداشت من این بود که ایشان تأیید میشود.
نکته دیگر اینکه، یک مصاحبهای انجام دادید که خیلی چرخید. نمیدانم بعد از ثبتنام بود یا در دوران تبلیغات؛ شما گفتید کسی که حاجآقا او را دعوت کرده و نیامده تا به ایشان کمک کند، نباید ادعای امتداد مسیر شهید رئیسی را داشته باشد.
قاضیزاده هاشمی: من نگفتم کسی، گفتم کسانی. بعد توضیح دادم که آنهایی که اذیت کردند یا دعوت شدند و نپذیرفتند. منظورم کسانی بود که موقعیتی داشتند و از مسیر حمایت نکردند.
آقای جلیلی دعوت شدند و نپذیرفتند؟
قاضیزاده هاشمی: حالا ضمیر خودش را پیدا میکند دیگر. من البته ناظر به یک نفر این حرف را نزدم؛ راجع به چند نفر صحبت کردم. حرفم این بود که ما چه کار داریم بگوییم ما امتداد شهید رئیسی هستیم و بخواهیم ایشان را مصرف کنیم؟
خانواده شهید رئیسی اعلام کردند.
قاضیزاده هاشمی: بالأخره خانواده شهید رئیسی موضع خودشان را اعلام کردند؛ اینکه من اعلام کنم و این همانی کنم و بگویم من شهید رئیسی هستم، جالب نیست. شهید رئیسی، شهید رئیسی بود و تکرار هم نخواهد شد. همانطور که با شهید رجایی تجربه کردیم و یک بار چوب این همانی را با شهید رجایی خوردیم. شهید، یک مقیاس و معیار است و نباید خرج شود. بگذارید شهید مانند یک معیار در تاریخ بماند. از نمایندگان مجلس، کسی شبیه شهید مدرس نمیشود. شهید مدرس یک گزاره معتبر است برای سنجش نمایندگان مجلس. شهید رئیسی هم یک گزاره معتبر است برای بررسی عملکرد و تصمیمات دولت.
ببینید حضرت آقا در همین روزهای اخیر فرمودند: «این دولت به دنبال برنامههای شهید رئیسی است؛ لذا حمایت کنید.» یعنی یک گذاره معتبری به نام شهید رئیسی، وجود دارد؛ هم از نظر شخصی، هم از نظر منش و روش و هم از نظر برنامهها. این در جایی که منطبق با برنامههای اوست، معتبر است.
کسی از شما گلایه نکرد که چرا این حرف را زدید؟
قاضیزاده هاشمی: شدیداً. افراد زیادی گله کردند، اما منظور من واقعا مصداق فرد خاصی نبود.
ولی به او میخورد دیگر.
قاضیزاده هاشمی: افتاد وسط و یک عده جمعش کردند. ولی منظورم یک نفر هم نبود.
ولی به آن فرد بیشتر میخورد.
قاضیزاده هاشمی: حقیقتاً من در ذهنم چند نفر بودند.
البته شما که در دور دوم برایشان تبلیغ هم کردید.
قاضیزاده هاشمی: بله، به خاطر اینکه رقابت بین دو نفر بود. گفتم ارجحیت من بین این دو نفر، فلان نفر است. اما حقیقتاً منظورم آن موقع مصداق خاصی نبود. منظورم این بود اولا این حرف را نباید زد؛ دوما کسانی که دعوت شدند و لبیک نگفتند یا کسانی که اذیت میکردند و شهید رئیسی ناراحت بود از اذیتهای آنها، اینها نباید بگویند ما امتداد شهید رئیسی هستیم.
شما میدانید شهید رئیسی به آقای جلیلی چه پیشنهادی داده بود؟
قاضیزاده هاشمی: بله.
چه پیشنهادی داده بودند؟
قاضیزاده هاشمی: از خود آقای جلیلی بپرسید. من که سخنگوی ایشان نیستم.
دوستانی که در انتخابات ۱۴۰۳ از اصولگرایان نامزد بودند، از جمله خود شما، آقای قالیباف، آقای زاکانی و آقای جلیلی، اگر به یک اجماع میرسیدید، باز هم احتمال داشت که آقای پزشکیان رأی بیاورد؟
قاضیزاده هاشمی: احتمال آن کمتر میشد. مردم از اختلاف بدشان میآید؛ وقتی احساس کنند شما سر قدرت با هم دعوا میکنید، به شما پشت میکنند. میگویند اگر برای خدمت به من دارید دعوا میکنید، خب نباید دعوا کنید.
در این زمینه جلسهای هم داشتید؟
قاضیزاده هاشمی: بله، جلساتی هم در این زمینه برگزار شد. آقای رضایی جلسات زیادی برگزار کرد تا تفاهم ایجاد شود.
شما و آقای زاکانی که همراه بودید.
قاضیزاده هاشمی: بله. من از همان ابتدا، برخلاف دوره قبل که تصمیم داشتم تا آخر بایستم، منطقم فرق میکرد. آن موقع میدانستم که حاج آقای رئیسی رأی میآورد و منطقم این بود که مشارکت زیاد شود. بنابراین، انصرافم را به ضرر مشارکت میدانستم. معتقد بودم به همان اندازهای که میتوانم چندنفری را به مشارکت دعوت کنم، باید بایستم.
چه تفکر قشنگی.
قاضیزاده هاشمی: این سری متفاوت بود. انتخابات دو قطبی بود. در دوره قبل، دو قطبی نبود و تکلیف انتخابات از روز اول روشن بود. فضای دوقطبی هم که رقابت سیاسی را شکل دهد، به آن صورت اتفاق نیفتاد. البته آقای همتی و آقای مهرعلیزاده تلاش کردند که دو قطبی شکل بگیرد اما ظرفیت جامعه و کاندیداها اجازه نمیداد این رقابت شکل بگیرد. در آن دوره، مسئله اصلی مشارکت بود و باید تلاش میکردیم که مشارکت را زیاد کنیم. فکر میکنم خدا هم کمک کرد و من در این زمینه موفق بودم.
هدفم این بود که از نسل بعد انقلاب یک چهره موجه علمی و صاحب برنامه نشان دهم. نشان دهم که انقلاب تولیداتی داشته و توانسته آدمهایی را تربیت کند. من نماینده نسل جوانی بودم که ظرفیت و قابلیت اعتماد داشت. آن زمان، فضای گام دوم انقلاب و شعارهایی مثل «دولت جوان انقلابی» بود. انتخابات ۱۴۰۳، ماهیتاً رقابتی بود و در چنین انتخاباتهایی، جریانات به سمت دو سر قطب میروند. فضای انتخابات دوقطبی اینگونه است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در همه دنیا همین است. انتخاب مردم هم بر اساس «نه گفتن» است، نه صرفاً «بله گفتن». چون میخواهید این فرد نشود، به سراغ فرد دیگری میروید. جریان سیاسی زرنگ و عاقل است که از رأی منفی پرهیز کند و گزینههایی مطرح کند که امکان قطبی شدن با آنها کمتر باشد.
شما فکر میکردید که رأی منفی چه کسی پایینتر است؟
قاضیزاده هاشمی: بگذارید به همین صورت ابهامگویی ادامه دهم. از شفافگویی معذورم.
گزینهاش مشخص است.
قاضیزاده هاشمی: بله مشخص است.
و دوستان راضی نشدند.
قاضیزاده هاشمی: نه راضی نشدند.
در آن جلسه مشهد هم که شما نبودید؟
قاضیزاده هاشمی: نه نبودم. در این انتخابات، من و آقای زاکانی تلاشمان این بود که کنار رفتنمان بیجهت نباشد تا این دوستان به اجماع برسند. اما موفق نشدیم. اول گفته بودیم که به شرط رسیدن به اجماع کنار میرویم، وگرنه کنار نمیرویم. اما وقتی دیدیم فایدهای ندارد و انشقاق ایجاد شده، در شب آخر تصمیم گرفتم که پس از بیان حرفهایم، کنار بروم. من نیتهای دیگری هم در انتخابات داشتم. حس من این بود که دستاوردها و شخصیت شهید رئیسی ممکن است در انتخابات نادرست مورد دعوا قرار بگیرد. برخی افراد ممکن است تلاش کنند خودشان را ادامهدهنده مسیر ایشان نشان دهند و رقیب به خاطر اینکه بگوید تو نادرستی، مجبور شود که بگوید مسیر شهید رئیسی باطل است. این همان اتفاقی است که الآن هم میافتد. مثل قضیه تورم که عرض کردم.
آخر بعضی از رفقا هم بد دفاع میکنند. به نظرم، کسانی که نزدیک شهید رئیسی بودند، باید کمتر صحبت میکردند تا محل دعوا در مورد ایشان شکل نگیرد.
قاضیزاده هاشمی: این را قبول دارم. ولی احساسم این بود به درستی که ممکن است موضوع دعوا باشد لذا باید یک سخنگو میداشت. یعنی کسی باید میبود که از شهید رئیسی و کارنامه شهید رئیسی دفاع کند.
که از دولت شما بودید.
قاضیزاده هاشمی: حالا نه دولت، به ماهو دولت. من از روز اول برخلاف دوره قبل، تقریباً میدانستم که انتهای فعالیت من به انصراف ختم خواهد شد، چون ماموریت و کار ویژهای که برای خودم در نظر گرفته بودم، این بود. البته فضا هم آماده نبود. فضا برای اینکه بتوانیم تغییری در دعوایی که وجود داشت، ایجاد کنیم، نبود. ولی هدفم این بود که بایستم و از برنامهها و نگاه بلندمدت شهید رئیسی دفاع کنم تا در تاریخ به عنوان یک مبنا ثبت شود. فکر هم میکنم که به لطف خدا، در این جهت موفق بودم.
اما بعضیها میگویند که آقای قاضیزاده هاشمی، هرچقدر در سال ۱۴۰۱ چهره عقلایی از خودش نشان داد، احتمالاً به دلیل علاقه وافر شما به شهید رئیسی و بعضی دیالوگهایی که میکردید بوده، ولی در ۱۴۰۳ ورق تندتری از شخصیتش را نشان داد.
قاضیزاده هاشمی: حالا باید ناظران اظهار نظر کنند، من نمیدانم. خود آقای دکتر پزشکیان برای من موضوعیت داشت.
با هم در مجلس رفیق بودید.
قاضیزاده هاشمی: بله. ما ۱۴ سال در مجلس کنار هم بودیم؛ در یک کمیسیون بودیم. من ۸ سال کنار ایشان مینشستم، ایشان در هیأت رئیسه، ۴ سال نایبرئیس بوده و من دبیر اول بودم. بعد هم که من نایب رئیس بودم. واقعاً به دکتر پزشکیان علاقهمند بودم و هستم و نگرانش بودم. بارها در صحنه و پشت صحنه به ایشان میگفتم آقای دکتر، من شما را میشناسم، اینها از شما عبور میکنند. ایشان میگفت نه، من اجازه نمیدهم از من عبور کنند. برداشت من از بعضی صحبتهایم، ناشی از علاقهای بود که واقعاً باید به پزشکیان میداشتیم.
چون آقای دکتر پزشکیان، آدم صافی است؛ میدانید که برادر شهید است و علاقهمند به انقلاب اسلامی، و اطرافش عدهای جمع شده بودند که بالأخره مایه دردسر ایشان هم بودند و حتی الان هم هستند.
ولی قبول دارید که آقای پزشکیان در مسیر تبعیت از رهبری در این یک سال اخیر، خوب عمل کرده است.
قاضیزاده هاشمی: ایشان انصافاً تلاش خود را کرده تا فضای آرامی که مدنظر بود، حفظ شود. سوال شما این بود که نقطه قوت دولت را چه میدانم. به نظر من، نقطه قوت این دولت این است که بالاترین همافزایی بین سه قوه شکل گرفته است.
این را با اطلاع میگویید؟
قاضیزاده هاشمی: بله. حداقل در بین سران سه قوه ما یک همراهی ویژه میبینیم. در زمان دولت آقای رئیسی هم، به این اندازه همراهی سران سه قوه وجود نداشت. شاید شرایط کشور و نوع تعامل بین آقای پزشکیان و سایر قوا متفاوت بوده، اما واقعیت این است که رای اعتماد مجلس به وزرای این دولت بیسابقه بوده است.
مثلاً در تاریخ، وقتی آقای هاشمی رفسنجانی رئیسجمهور شد، از مجلسی که رئیس مجلس بوده بیرون آمده، ولی وزرا چنین اعتماد گستردهای نگرفتند.
کسی از وزرای آقای پزشکیان نیفتاد.
قاضیزاده هاشمی: با ۲۵۰ رأی به بالا تأیید شدند. این واقعا بیسابقه است. من چون مجلسی هستم این را میفهمم. ۷۰ درصد وزرا بیش از ۲۵۰ رأی آوردند.
شما تخصصی و مجلسی میبینید ولی من رسانهای میبینم. ما بعد از دولت آقای خاتمی موردی نداشتیم که همه وزرا رأی اعتماد بگیرند.
قاضیزاده هاشمی: همه وزرا رأی بگیرند و با چه نصابی؟ این نشاندهنده حداکثر همراهی مجلس است؛ مجلس تمام حیثیت خود را در دامن دولت گذاشته است، چون میدانند دولت مسئول اجراست و باید پاسخگو باشد، اما این همراهی یک سرمایه بینظیر است و نقدی که به دولت دارم این است که به خوبی نمیتواند این سرمایه را نقد کند و از آن استفاده کند. باید از این فرصت استفاده کند.
این نقد به شخص رئیسجمهور بازمیگردد یا به دولت؟
قاضیزاده هاشمی: به مجموعه دولت برمیگردد. دولت باید بتواند از این حمایت همهجانبه و سرمایه بینظیر استفاده کند. دولت که حمایت همه جانبه رهبری را که دارد. بارها حضرت آقا در خفا و علن حمایت کردند. نیروهای مسلح، نماینده ولی فقیه در سپاه حمایت قوی از دولت کرد. پس همراهی نیروهای مسلح را نیز دارد. سایر قوا هم که همراهی دارند، پس دولت باید بتواند این سرمایه عظیم را نقد کند.
توصیه شما چیست؟
قاضیزاده هاشمی: باید بایستد در جاهایی که گره اصلی کشور است. مثلاً در حوزه معیشت، تنظیمات بین بخشی وجود دارد و بعضی تصمیمات را دولتمردان از روی ترس نمیگیرند. بانک مرکزی باید در اصلاح نظام بانکی ورود کند، اما نگران واکنش قوه قضاییه است و ممکن است از نظر قانونی برخی اختیارات فراتر برود. وقتی جلسهای داریم به نام سران سه قوه که رهبری اختیاراتش را تفویض کرده است، باید از آن استفاده کنند. وقتی مسئله اصلی تورم، بیانضباطی بودجه و بیانضباطی بانکها و نرخ ارز است، همه قوا باید با هم جمع شوند تا این مشکلات حل شود. البته عوامل دیگری هم هست، ولی این سه عامل اصلی است.
در بحث فروش نفت، چگونه نفت را با قیمت مناسبتر از ۳۰۰ هزار بشکه تا ۲ میلیون بشکه در دوره شهید رئیسی توانستیم بفروشیم، در سقف تحریمها؟ چرا الان نمیتوانیم آن میزان نفت را با همان قیمت بفروشیم؟ کدام تنظیمات به هم خورده است؟ چه کسانی نفت را برای دولت میفروختند که اکنون نمیفروشند؟ روابط با کجا حسنه بوده که حالا نیست و چرا نیست؟ همه اینها گرههایی هستند که باید حل شوند و ظرفیتش دست دولت است. این سختیها حل شده بود اما الان شل شده است. بنابراین، وزارت نفت باید به طور جدی روی این موضوع فکر کند.
من نمیخواستم وارد بحث وزارتخانهها شوم؛ تامینکننده اصلی مالی دولت، بعد از مالیات، وزارت نفت است. یا وزارت جهاد کشاورزی. شما یک سرمایهای دارید ولی این وزیر باید برود و این مسئله را حل کند.
یک نکته مهم هم این است که تجربیات گذشته باید مرور شود. میتوان جلساتی تشکیل داد، چه در خود دولت، چه در شورای امنیت ملی، تا افرادی که در دورههای مختلف به عنوان رجل سیاسی فعال بودهاند، تجربههایشان را با دولت به اشتراک بگذارند. به نظر من، جلسات ماهانه یا دو ماهه برای این منظور مفید است. اصلا چنین چیزی هست؟
قاضیزاده هاشمی: یکی از دلایلی که آقای رئیسی من را به دولت دعوت کرد، همین بود؛ ایشان گفتند: با توجه به سابقه و برنامهایی که داری، میخواهم در اینجا کمکم کنی. حتی تأکید داشتند که وقتی نشستی در دولت، حق نداری فقط در مورد بنیاد شهید اظهار نظر کنی، بلکه هر موضوعی که در دولت مطرح میشود، وظیفه داری نظر بدهی و کار کنی. حتی تیم بچههایی که با ما کار میکردند را حاج آقا در جاهای مختلف دولت به کار گرفته بود و فقط محدود به تیم خودش نبود. فقط هم من نبودم. میدانم مثلاً از افراد نزدیک آقا محسن هم در جاهای مختلف دولت استفاده شده بود. اما تأکید حاج آقا این بود که در هر حوزهای که موضوع مطرح میشود، من موظفم نظر بدهم و اصلا نگران نباش که حرفی بزنند.
یک بار به حاج آقا گفتم: به من میگویند تو رئیس بنیاد شهید هستی، چرا در کار وزارت نیرو یا وزارت کشاورزی دخالت میکنی؟ مثلاً یکی از افرادی که بیشترین مسائل وزارت جهاد را مطرح میکرد، من بودم. آقای ساداتینژاد رفیق قدیمی من در مجلس بود. دوست قدیمی بودیم. آقای خاندوزی قبل از این که وزیر شود، رئیس بخش اقتصادی مرکز پژوهشها بود و بعد نماینده مجلس شد. در حوزه نظام بانکی هم وقتی شبههای داشتم، مجبور بودند توضیح دهند و پاسخ بدهند. حتی بعضی از افراد را حاج آقا برده بود دور میز دولت نشانده بود ـ نه در این جلسات دو ماهه ـ که این افراد حرف بزنند و چالش درست کنند و در این چالش، آن راهکار درست دربیاید.
در دولت از شما دلخور نمیشدند بابت اختیاری که شهید رئیسی به شما داده بود؟
قاضیزاده هاشمی: شاید به من تنها اختیار نداده باشد؛ شاید به دیگران هم گفته بودند، چون این گفتوگو را با من کردند، من مطلع هستم.
عکسالعملی نشان نمیدادند؟
قاضیزاده هاشمی: نه چون ما با هم دعوا نمیکردیم، گاهی صدایمان بلند میشد، ولی در نهایت میدانستیم در اوج رفاقت است. مثلاً من با آقای محرابیان سر مسئله قیمتگذاری برق و وضعیت ناترازی نیروگاهها بحث و گفتوگو میکردم. ما چند نیروگاه داشتیم در بنیاد شهید و من مطلع بودم وضعیت چطور است. بارها در جلسات دولت بحث میکردیم و بعد از جلسه میرفتیم بیرون و مینشستیم، آقای محرابیان – وزیر نیرو – دانه دانه مولفهها و توضیحات را برایم روشن میکرد. اینکه شما مجبور به پاسخگویی باشید، بنابراین کاری انجام میدهید که بتوانید پاسخگو باشید.
گاهی با آقای محرابیان ساعت ۶ صبح جلسه میگذاشتیم و ایشان با چشم پف کرده، میآمد و مجبور میشد تا ساعت ۲ نصف شب در سوئیچینگ مینشست تا بتواند تراز جابجایی مصرف برق را جوری مدیریت کند تا کمترین قطعی برق رخ دهد. این طور نبود که آقای رئیسی از من یک سوالی کند و بگویم آقای رئیسجمهور از فلانی سوال کنید. من به فلان مجموعه سپردهام. وقتی سوالی مطرح میشد، من خودم باید پاسخگو باشم و از سازمانها و بخشهای مختلف اطلاعات میگرفتم تا جواب را کامل بدهم.
فکر میکنید جوانگرایی که آقای رئیسی در دولت شروع کردند، جواب داد؟
قاضیزاده هاشمی: بسیار موفق بود. این جوانها انرژی دولت بودند. بالأخره جوانگرایی هزینههایی هم دارد ولی موتور اصلی دولت همین جوانهای عالی رده میانی دولت بودند. حتی آن وزارتخانهای که وزیرش جوان نبود، معاونانش جوان بودند و میدویدند. واقعا تجربه خوبی بود. البته خود حاج آقا هم میدوید. ایشان بیشتر از ما جوانها و تیم جوان ما میدوید. ما کم میآوردیم. خداوند به او انرژی داده بود که از اخلاص ایشان هم بود که خیلی خوب جواب داد. اما باید یک جاهایی هم ما را کنترل کنند دیگر. چون بالأخره آن تجربه لازم را بعضی بچهها نداشتند و لازم بود یک ارتباط عاطفی و اعتماد شکل بگیرد.
رابطهای که با حاج آقا داشتیم، طوری بود که ضمن اینکه ما حساب پس میدادیم، نگران نبودیم که حرف رک و صریحمان را به ایشان بزنیم. واقعاً احترام ایشان را داشتیم، ولی کاملاً رک و صادق بودیم. بعضی حرفها قابل گفتن نیست، اما ایشان پاسخ میداد و میپذیرفت و میگفت حق با شماست. این خیلی مهم است که رئیس جمهور گوش شنوا داشته باشد و بپذیرد و بگوید حق باشماست.
آقا خیلی ممنون. از صحبتهای شما بسیار استفاده کردیم. از مشرب شما همیشه کیف میکردیم و الان هم بهره بردیم. انشاءالله خداوند شما را حفظ کند و از توانمندیهای شما و امثال شما استفاده شود. شما اولین کاندیدای دهه پنجاهی بودید و احتمالا در ادامه مسیر مردم از شما زیاد خواهند شنید.
قاضیزاده هاشمی: من هیچ برنامهای برای خودم ندارم.
انشاءالله هر برنامهای دارید، منجر به عاقبتبخیری شود.
قاضیزاده هاشمی: در حدیث معروف «عنوان بصری» که از امام جعفر صادق میپرسد و ایشان پاسخ میدهند، خلاصه آن این است که انسان به عنوان بنده در دستگاه نظام الهی نباید هیچ تصوری، هیچ دارایی یا برنامهای برای خودش فرض کند و هرچه داریم از آن خداست و باید در مسیر مصلحت خرج شود. مهم این است که خودمان را در این مسیر قرار دهیم.
خدا شما را حفظ کند. خیلی ممنون که با ما همراه بودید بینندگان عزیز و ارجمند. گفتوگوی خوب و جذابی بود با دکتر سید امیرحسین قاضیزاده هاشمی. امیدوارم شما هم لذت برده باشید. التماس دعا و خدا نگهدار