حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر محتشمی پور سفیر سابق ایران در سوریه (از 1360 تا 1364) روایت می کند که چرا امام خمینی (س) در زمان جنگ تحمیلی دستور توقف اعزام نیروهای ایران به سوریه و لبنان را صادر کردند.

به گزارش جماران؛ در صفحه اینستاگرام حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر محتشمی پور در مطلبی با عنوان «مروری بر آغاز فعالیت‌های جمهوری اسلامی در لبنان - از خاطرات سیاسی دوران سفارت» به نقل از وی آمده است:

«لازم است برای شروع فعالیت جمهوری اسلامی ایران و حضور نظامی‌مان در سوریه و لبنان یک بار دیگر تاریخ را مرورکنم.

روز پنجم ژویٔن سال 1982 که مصادف با پانزدهم خرداد سال 1361 بود بعد از گذشت حدود ده روز از فتح خرمشهر در سال 1361 حمله اسرایٔیل به لبنان آغاز شد و ظرف مدت بسیار کوتاهی، بیش از نیمی از خاک لبنان در تصرف نیروهای اشغالگر قدس افتاد و نیروهای فلسطینی، لبنانی و سوری هم از موضع خودشان عقب‌نشینی کردند.

نگرانی بسیار عجیبی در سوریه و لبنان حاکم بود چرا که مردم لبنان احساس بی‌پناهی می‌کردند. دولت‌های لبنان و سوریه احساس می‌کردند در برابر ارتش تا بن دندان مسلح اسرایٔیل که مورد حمایت دنیای غرب و شورای امنیت و سازمان ملل و غیره بود تنها مانده‌اند. آمریکایی‌ها تلاششان بر این بود که سکوت مطلقی بر این سازمان‌های بین‌المللی حکمفرما شود و اگر تحرکی برای صدور قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل علیه اسرایٔیل می‌شد، آمریکایی‌ها مانع می‌شدند و در صورت تصویب وتو می‌کردند، امریکا سعی می‌کرد سران کشورها را متقاعد کند که به اسرایٔیل مهلت بدهند و بعد برای آتش‌بس اقدام کنند. لذا حالت بی‌تفاوتی بر جهان سیاست خیمه زده بود.

این مسیٔله برای مردم لبنان خیلی سنگین بود، به خصوص مردم علاقمند به اسلام و انقلاب اسلامی که دسته‌دسته به سوریه می‌آمدند و به سفارت جمهوری اسلامی مراجعه و از ما کسب تکلیف می‌کردند. در همان هفته اولی که اسرایٔیل به طرف بیروت حرکت کرد، بخشی از مردم و مقامات و نیروهای فلسطینی و لبنانی در حال عقب‌نشینی، به طرف سوریه آمدند. وقتی اسرایٔیل به پشت دروازه‌های بیروت رسید،‌ تعدادی از مردم بیروت به خصوص کسانی که مهاجر و مقیم بودند از ترس یا برای کسب تکلیف به سوریه آمدند. لذا از روزی که بیروت به اشغال اسرایٔیل درآمد، راهی برای بازگشت آوارگان لبنانی وغیرلبنانی به بیروت نبود. یک قسمت از نیروهای فلسطینی ترجیح دادند به جای عقب‌نشینی بسمت بیروت، به طرف بقاع آمده و در بقاع سوریه متمرکزشوند، لذا دراین شرایط تنها امیدی که همه داشتند ایران بود.
در همان روز اول و دوم گزارش‌های مفصلی از اوضاع سوریه و لبنان و اشغال وپیشروی‌های اسرایٔیل و تحرکاتی که وجود داشت، برای ایران و مقامات بلندپایه فرستادم. سعی من بر این بود که حتی‌المقدور یک گزارش جامع و مختصری هم خدمت امام (ره) بفرستم

همان روز اول،جلسات فشرده ای در سطح سران سه قوه و مقامات نظامی تشکیل شده و به این نتیجه رسیده بودند حال که پیروزی‌های چشمگیری در جبهه‌ها حاصل شده و خطر عراق مرتفع گردیده است، نیروهای ما می‌توانند به یاری مردم مظلوم لبنان و فلسطین بشتابند و نیروهای آزاد شده‌مان به لبنان بسیج و اعزام شوند. تصمیم‌گیری در رده سران سه قوه با حضور نظامیان بلندپایه اتّخاذ شد و روز هفتم ژوئن 1982 یعنی 18 خرداد با فاصله دو روز از حمله اسرائیل، به من خبر دادند یک هیئت بلندپایه سیاسی نظامی امروز از تهران به طرف دمشق پرواز می‌کند، در أسرع وقت قرار ملاقات با رئیس‌جمهور حافظ اسد گذاشته شود. هیئتی متشکل از مقامات بلندپایه سیاسی وزارت امور خارجه و نیروهای نظامی اعم از ارتش و سپاه به ریاست آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه، برای مذاکراتی در ارتباط با حوادث لبنان با مقامات سوری عازم دمشق هستند. من بلافاصله با توجه به سابقه قبلی و امکان ارتباطی که با دفتر ریاست جمهوری سوریه داشتم، به اطلاع حافظ اسد رساندم که در رابطه با مسائل منطقه و اشغال لبنان توسط اسرائیل هیئت بلندپایه سیاسی-نظامی امشب وارد می‌شوند و مایل هستیم که در اولین فرصت ممکن حتی‌المقدور همین امشب، ملاقاتی ترتیب داده شود که پاسخ مثبت دریافت کردیم.

ساعت 19:30 این هیئت بایک هواپیمای اختصاصی وارد فرودگاه دمشق شد و مورد استقبال مقامات سیاسی- نظامی سوریه قرار گرفت.اعضای هیئت عبارت بودند از آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه، سرهنگ سلیمی وزیر دفاع، آقای محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران، سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش، آقای محسن رفیقدوست عضو شورای فرماندهی سپاه، آقای حاج احمد متوسلیان فرمانده تیپ محمد رسول االله(ص) و آقای غلامعلی رشید از فرماندهان اصلی و خوش فکر دوران دفاع مقدس و همچنین مجموعه ای از معاونین و مدیر کل‌های وزارت امور خارجه

{...} مذاکرات هیات ایرانی با حافظ اسد

{...} ملاقات هیات ایرانی با مقامات نظامی

{...} ورود تیپ ذوالفقار ارتش به سوریه

{...} ورود تیپ محمد رسول الله (ص) به سوریه

{...} توقف اعزام نیرو به سوریه

روز دوشنبه 24 خردادماه 1361 قرار بود سومین هواپیمای نظامی ایران دومین دسته نیروهای لشکر محمد رسول االله(ص) را بیاورد. صبح که سفارت امدم اقای رفیقدوست به من اطّلاع داد که این هواپیما که امشب می‌اید اخرین هواپیمایی است که نیروهای اعزامی به سوریه را می اورد، چون قرار است اعزام نیرو به سوریه متوقف شود. برای من این خبر غیرمنتظره، باورکردنش خیلی دشوار بود، احساس کردم دنیا در نظرم تیره و تاریک شده است. از یک طرف اوضاع سخت مردم در لبنان، ندای یا لَلمسلمین بچه‌ها، زن‌ها و پیرمردهای لبنانی اعم از اهالی جنوب،شیعیان بیروت و بقاع،محاصره زن و بچه‌های فلسطینی در غرب بیروت و از طرفی حملات ددمنشانه اسرائیل و فالانژیست‌ها به مسلمان‌ها را شاهد بودیم و از سویی عقب‌نشینی و فرار ذلیلانه همه گروها و سازمان‌های به اصطلاح چریکی و پرمدعای فلسطینی و لبنانی با پسوند ایسم‌های مطنطن‌شان (کمونیسم،سوسیالیسم،مارکسیسم و...) و شعارهای توخالی و دروغینِ قیام مسلحانه و دفاع ازخلق‌های تحت سلطه امپریالیسم وصهیونیسم و بالأخره حمایت همه‌جانبه دول استکباری و سران مزدورشان در منطقه و سکوت و بی‌تفاوتی سازمان‌های بین المللی از اسرائیل را شاهد بودیم و در این میان، تنها امید مسلمانها در لبنان به جمهوری اسلامی ایران بود. آن همه وعده وعید که ما در جلسات متعدد به سوری‌ها داده بودیم، یک مرتبه تبدیل به یأس مطلق شد و من انجا تصمیم گرفتم هرچه زودتر به ایران بروم و با امام صحبت کنم. اقای حاج محسن رفیقدوست هم که مسئول تدارکات سپاه و این نیروها در سوریه و لبنان بود، وقتی فهمید می‌خواهم ایران بروم گفت: من هم می‌ایم. نکته دیگر اینکه علت پذیرش بی قید وشرط اتش بس از طرف سوریه و همه گروه‌های درگیر در لبنان مثل فلسطینیها و احزاب و دولت لبنان این بودکه اسرائیلی‌ها از هوا و دریا و زمین همچنان تمام مناطق لبنان را زیر اتش گرفته بودند و باز پیشروی می‌کردند.{...} در چنین شرایطی قرار شد، اعزام نیرو متوقف شود و دیگر برنامه‌ای در سوریه و لبنان نداشته باشیم. با وزیر امور خارجه دکتر ولایتی تماس گرفتم، ایشان گفت: «این نظر و دستور امام است.» برای من هضم این مسئله سخت بود.

ملاقات با حضرت امام (ره): روز چهارشنبه 26 خردادماه 1361،اول صبح برای ملاقات با حضرت امام به جماران رفتیم.ساعت 9:30 صبح امام به ما وقت ملاقات دادند و با آقای رفیقدوست خدمت ایشان رسیدیم، در همان اتاق کوچک مقابل امام روی زمین نشستیم. من ابتدا شروع کردم تشریح اینکه اسرائیل چه جوری حمله کرد وارد جنوب شد و چه جنایاتی را در جنوب لبنان کرده.اینها را تشریح کردم تا رسیدم به بیروت و شرایط بیروت را که می‌گفتم بی‌اختیار اشکم جاری شد، احساس کردم امام خیلی متأثر شدند. به من می‌فرمودند: «آرام باش! آرام» بعد آقای حاج محسن رفیقدوست هم یک مقداری توضیح داد. من خدمت امام عرض کردم: «به هرحال همانطوری که شما به ما آموختید، انقلاب ما در چارچوب مرزهای ایران نبوده و نیست و این انتظار را همه مسلمانها دارند و امروز امید مسلمانان لبنان و به خصوص شیعه به انقلاب و جمهوری اسلامی ایران است و نماد این انقلاب و نظام درحال حاضر سفارت ایران در سوریه و لبنان هست، طبیعتاً مسلمان‌ها از همه جا بریدند و به انقلاب پیوستند و این تصمیمی که گرفته شده تمام امید و آرزوهای مسلمانان و مستضعفین لبنان را بر باد می‌دهد و ما دیگر برای همیشه نمیتوانیم جبران کنیم. من نمیدانم این تصمیم‌گیری بر چه اساسی است

حضرت  امام (ره) فرمودند: «حالا شما با آقایان سران سه قوه ملاقات و صحبت کنید ولی این نکته را هم من به شما بگویم که ما در جایی قدم گذاشتیم که قابل اعتماد و تکیه نیست، جایی است که در آن تکیه‌گاه و عقبه محکمی نداریم، ما اگر بخواهیم این نیرو را در سوریه و لبنان تدارک و پشتیبانی کنیم، منوط به این است که یا از طریق عراق و یا از طریق ترکیه عبور کنیم. عراق که دشمن است و با ما سر جنگ دارد.ترکیه هم که عامل آمریکا و ناتو است.بر این اساس ما این نیرویمان را بردیم در میان آتش و خون بدون اینکه بتوانیم آنها را تدارک کنیم. اضافه بر اینکه شما چه تضمینی دارید که اگر وارد یک معرکه جدی شدید همان کشورهایی که الان برای کمک و دفاع ازآنها به جنگ با اسرائیل برخاستید آنها بعداً به شما اعتراض نکنند. خوف آن را دارم که داستان ما با رژیم اسرائیل، داستان آن اصفهانی بشود که دید دو نفر اول صبح دعوا میکنند یک آدم شرور ومزاحم با صاحب مغازه ، این شرور ومزاحم به صاحب مغازه تعدی و تجاوز کرده، نفر سوم وقتی مظلومیت صاحب مغازه را احساس میکند به دفاع از صاحب مغازه میآید و با شخص شرور درگیر میشود که چرا ظلم میکنی، چرا تعدی و تجاوز میکنی؟ آن فرد شرور متجاوز صاحب مغازه را رها می‌کند، با این آقا درگیر میشود. یک مقداری که درگیری ادامه پیدا میکند صاحب مغازه میگوید : آقاجان بروید دعوایتان را آن طرف بکنید. بگذارید من کاسبی‌ام را بکنم. شما چه تضمینی دارید که ما یک روزی به اینجا نرسیم و به ما نگویند، آقا دعوایتان را ببرید توی کشور خودتان بکنید. در کشور ما نایستید.

افزون بر تمام اینها ما مسئله کمک تدارک و إمدادرسانی به این نیروها را داریم، ما عملاً از طریق هوا به وسیله هواپیما از آسمان ترکیه عبور می‌کنیم و ممکن است یکی دو هواپیمای باری عبور کند ولی بعدش اگر آمریکا دخالت کرد و ترکیه جلوی هواپیمای ما را گرفت ما نیروهایمان را بدون کمک و مساعدت و امداد در یک معرکه سخت و دشوار رها کنیم، مسئولیت همه این نیروها به عهده ماست. بچه‌های ما که در جبهه ها آنگونه فداکاری می‌کردند، عقبه و پشتوانه ای درسطح کل ایران داشتند بیمارستان‌ها ،مساجد، حسینیه ها در اقصی نقاط کشور، امکانات مردمی ودولتی همه و همه در خدمت آنها بود، اگر ما بخواهیم واقعاً در این معرکه وارد بشویم، هیچ راهی نداریم مگر اینکه از طریق بغداد عبور کنیم.

ما در راهمان را از عراق هموار کنیم و از طریق زمین به مرزهای فلسطین برسیم، علاوه بر این موضوع، آزاد سازی فلسطین بایستی با مشارکت تمام ملتها وکشورهای اسلامی باشد، همه سهیم باشند. در مورد لبنان هم باید کاری کرد که خود لبنانی‌ها وجوانان شیعه درمقابل اسرائیل قیام کنند و ما هرچه بتوانیم به آنها کمک میکنیم. امام فرمودند: در عین حال شما با آقایان سران سه قوه هم صحبت کنید تا یک هماهنگی صورت بگیرد.

امام همانند بزرگترین کارشناسان نظامی قضایا را تحلیل کردند و من تعجب می‌کنم که چگونه تمام فرمانده‌های نظامی ما اعم از سپاه و ارتش قبل از امام به این نتیجه و تحلیل نرسیده بودند. همانجا برای من مشخص شد بدون مشورت با امام چنین تصمیمی گرفته شده وحتی سفر آقای ولایتی و فرماندهان نظامی به سوریه بدون مشورت با امام انجام شده بود، لذا وقتی امام متوجه اعزام نیرو می‌شوند وسران سه قوه به ایشان گزارش می‌دهند، تصمیمات عوض شده و جلوی اعزام نیرو گرفته می‌شود و خبرش به ما رسید.

به حضرت امام عرض کردم: «اینکه ما بخواهیم این نیروها را از سوریه برگردانیم، خطرناک است چون هیچ حیثیتی در منطقه برای ما باقی نمی‌ماند، چرا که مقامات سوریه با اصرار هیئت رسمی وبلند پایه ما اعزام نیرو راپذیرفتند وبه جمهوری اسلامی اعتماد کردند، لذا ما باید حداقل یک حضور سمبلیک در آنجا داشته باشیم.

امام این را پذیرفتند و فرمودند: «بله ما در همین حد نیروها را در آنجا باید نگه داریم. آنها جوانان لبنانی را آموزش بدهند تا لبنانی‌هاخودشان با نیروهای اشغالگر اسرئیل بجنگند و آنان را از لبنان بیرون کنند. ما آنچه را که از دستمان بر می‌آید به مردم مظلوم لبنان کمک خواهیم کرد. مسئله مهم آموزش نظامی و عقیدتی به جوانان شیعه لبنانی و سازماندهی آنان برای دفاع از جنوب و سایر سرزمین‌های اشغال شده لبنان است و نیروهای سپاه در سوریه و لبنان موظف به این امر می‌شوند. این جور نباشد که نیروی ما در آنجا هرز برود. حالا شما فکر کنید و برای این امر مهم با برادران نظامی و سپاه برنامه‌ریزی کنید.»

طرح حضرت امام افق جدید و راه‌گشایی برای خروج از این بن‌بست بود.»

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
9 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.