تاریخ دفاع مقدس هشت ساله با برخی از نام ها عجین شده است، یکی از این نام ها مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی است که تلاش عده ای برای کم رنگ کردن نام وی بی ثمر و خدشه وارد کردن به یک رویداد بزرگ ملی است.

یکی از آسیب های بزرگی که می تواند تاریخ دفاع مقدس را خدشه دار کند، تحریف های عامدانه ای است که برخی از تریبون داران و رسانه ها در پیش گرفته و سعی در ارائه رویکردی یک جانبه از این رویداد ملی دارند. کم رنگ کردن یا  مسکوت گذاشتن نقش پررنگ مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی را بتوان بزرگ‌ترین آسیبی دانست که می تواند به دفاع مقدس هشت ساله وارد کرد. فارغ از اینکه برخی این نقش را مثبت  برخی منتقد سیاست های وی هستند اما انکار این نقش، خدشه بزرگی به دوره دفاع مقدس است. به فرمایش رهبر شهید آیت الله سید علی خامنه ای: «برخی‌ها تلاش دارند تا با استناد به خطایی که در یک جمعی صورت گرفته، دفاع مقدس را به بی‌تدبیری متهم کنند، درحالی‌که این دفاع از همان شروع کار یعنی همکاری ارتش و سپاه و انتخاب تاکتیک‌های مبتکرانه و شجاعانه و انجام اقدامات بزرگ و شگفت‌آور در عملیات‌ها تا پایان جنگ و قبول قطعنامه، همه مبتنی بر عقلانیت و تدبیر بود.»

آنچه که از تاریخ دفاع مقدس بر می آید این است که گر چه او از ابتدای جنگ تا فتح خرمشهر حضور میدانی در جبهه ها نداشته است و از دور مسائل را پیگیری می کرده اما پس از این فتح بزرگ با توجه به مسئولیتی که امام خمینی (س) به او داده بود، نقشش در پیشبرد اهداف دفاع مقدس پررنگ تر می شود. در این حکم که در تاریخ بیست و یکم مهر ماه سال 60 از طرف امام صادر می شود، چنین آمده است:

«جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی ـ دامت افاضاته ‌

بدین وسیله جنابعالی به سمت نمایندگی از طرف اینجانب در شورایعالی دفاع منصوب‌‎ ‎‌می شوید که ان شاءالله تعالی ضمن انجام وظایف محوله به ادارات مربوطۀ دیگر نیز‌‎ ‎‌رسیدگی و نظارت نمایید. موفقیت جنابعالی را از خدای تعالی مسئلت دارم.‌»

بعد از آزادی خرمشهر دو دیدگاه درباره چگونگی ادامه جنگ وجود داشت یکی دیدگاه امام که بر آزادسازی مناطق اشغال شده به وسیله رژیم بعث تاکید داشت و نه عبور از مرزها و دیگری دیدگاه رئیس ستاد مشترک ارتش و فرمانده کل سپاه که اعتقاد داشتند برای دفاع مطمئن رزمندگان ما باید از مرزها عبور کنند.

«به نظر می رسد که پس از آزادی خرمشهر بود که هاشمی رفسنجانی به این فکر افتاد که باید راهی عملی برای خاتمه دادن به جنگ از موضع قدرت پیدا کرد تا هم صدام به اهداف خود از برپایی جنگ نرسد و هم ایران بتواند تمامیت ارضی خود را حفظ کند و عراق را به عنوان دولت متجاوز وادار به جبران خسارت های جنگ کند.» 

مدتی بعد یعنی سی بهمن 62 امام، هاشمی رفسنجانی را به سمت فرمانده عملیات والفجر منصوب می کند. «جنابعالی را به سمت فرماندهی دنبالۀ عملیات والفجر‌‎‌ نصب کردم.» این انتصاب نقش ایشان را پررنگ تر از گذشته می کند تا جایی که در اواخر جنگ امام حکم جانشینی فرمانده کل قوا را به او می دهد. 

محمد درودیان پژوهشگر تاریخ جنگ ایران و عراق این نقش را در پنج محور دیده است که عبارتند از: «تولید گفتمان رسانه‌ای و سیاسی کشور»، «پشتیبانی از جنگ»، «حضور در ساختار تصمیم‌گیری جنگ»، «تصمیم‌سازی برای ادامه جنگ، فرماندهی و پایان دادن به جنگ» و «هدایت دیپلماسی» که بسط این مطلب در این مقال نمی گنجد و خیلی گذرا به برخی از این نقش ها اشاره می شود.

«هاشمی رفسنجانی در خلال سال های 1362 تا پایان جنگ هر چند در هماهنگی کامل با امام و در حقیقت مجری نظرات و رهنمودهای وی بود اما در مواقع لزوم نظر خود را که گاه با نظر امام متفاوت یا در تعارض بود به ایشان منتقل می کرد.»

از آنجایی که وی سخنگوی شورای عالی دفاع و خطیب موقت نماز جمعه بود، سخنانش در رسانه های داخلی و خارجی انعکاس پیدا می کرد. درودیان در این باره گفته است: «محافل سیاسی و رسانه‌ای خارج از کشور به گفته‌های ایشان استناد کرده و حرف‌های آقای هاشمی را مبنای تحلیل و اظهارنظر در ارتباط با جنگ قرار می‌دادند و از مسیر تجزیه و تحلیل حرف‌های ایشان درمی‌یافتند که ایران به دنبال چیست.»

از مهمترین نقش های دیگر هاشمی رفسنجانی می شود پشتیبانی وی از جنگ را بر شمرد. «وی در اثنای جنگ سفری به چین کرد و توانست راهی برای تامین نیازمندی های جنگ باز کند و انواع موشک ها و مهمات مورد نیاز را تامین کند.»

محسن رضایی در این رابطه گفته است: «جنگ خیلی صرفه‌جویانه اداره می‌شد، به طوری که یک‌بار خودِ آقای هاشمی آمد و همین موضوع را در نماز جمعه زمان جنگ باز کرد که ما چقدر با صرفه‌جویی داریم می‌جنگیم و جنگ را اداره می‌کنیم.» 

اما مهمترین نقش هاشمی را که در سال پایانی جنگ ایفا کرد، باید استقبال از تدوین قطعنامه 598 بدانیم. وی معتقد بود از آنجایی که نمی توانیم جنگ را از راه نظامی به آخر برسانیم باید پنجره دیپلماسی باز باشد. وی در این باره گفته است: «وقتی حکم فرماندهی جنگ _ که بعد از آن عملیات خیبر را در جزیره مجنون داشتیم_ به من داده شد، برای خداحافظی خدمت امام رفتم. در آن دیدار به امام گفتم که من با این سیاست می‌روم که جای مهمی از عراق را بگیریم، تا بتوانیم به طرف پایان جنگ برویم. ایشان لبخند مهربانانه‌ای زدند و جوابی ندادند.»

درودیان در این باره گفته: «اساساً دیدگاه آقای هاشمی ناظر به این بود که جنگ معطوف به اهداف سیاسی است و این تفکر درمورد جنگ مختص آقای هاشمی بود، اینکه آقای هاشمی از کجا به این استراتژی که «زمینی را بگیریم و جنگ را تمام کنیم» رسیده بود، شاید بتوان گفت یکی از دلایلش این بود که آقای هاشمی از قبل از انقلاب یعنی از زمانی که در زندان به سر می‌برد، تحت تأثیر شخصیت امیرکبیر بود. بنابراین، دیدگاهی این شکلی داشته که اصلاً هدف از انقلاب اسلامی توسعه اقتصادی و رشد کشور است.»

«اواخر فروردین ماه سال 67 ارتش عراق دوباره در جبهه ها حالت تهاجمی به خود گرفت و با به کارگیری جنگ افزارهای شیمیایی به دنبال از بین بردن دستاوردهای نظامی و میدانی و نیز اشغال مجدد سرزمین های ایران به ویژه در خوزستان برآمد. در چنین اوضاعی بود که آقای هاشمی رفسنجانی در پی قانع کردن فرمانده کل قول برای تغییر راهبرد ایران برآمد و تلاش کرد تا با پذیرش آتش بس بر مبنای قطعنامه 598 مسیر جنگ را به سوی پایان دادن آن به جلو ببرد. در این هنگام اصرار هاشمی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا مبنی بر پذیرش تمامی عواقب ناشی از موافقت با قطعنامه 598 باعث قبول آتش بس و خاتمه دادن به جنگ تحمیلی از طرف امام شد.»

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.