جماران | آخرین اخبار ایران و جهان، سیاست، اقتصاد و اندیشه

هشدار امام خمینی (س) پیرامون رفراندم شاه و لزوم هوشیارى ومقاومت علما و مردم

کد خبر: ۱۶۵۹۷
هشدار امام خمینی (س) پیرامون رفراندم شاه و لزوم هوشیارى ومقاومت علما و مردم

با عقب‏نشینى رژیم شاه در غائلۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى، امام به دنبال فرصتى بودند تا مردم را در صحنۀ مبارزه نگهدارند.دولت علم که در قیام روحانیون شکست سختى خورده بود، مى‏کوشید تا اذهان مردم را به مسائل دیگرى نظیر جشنها ومراسم به اصطلاح ملى منحرف نموده و طرح ویرانگر اصطلاحات آمریکایى شاه را به مرحلۀ اجرا نزدیک سازد.
با توجه به زیرکى رژیم در دستاویز قراردادن نقش «زن» و حقوق او در لایحۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى، عَلَم به اشارۀ شاه بر آن مى‏شود که با استفاده از 17 دى ـ روز کشف حجاب ـ اعتبار از دست رفتۀ دولت خود را جبران نماید و با به خیابان کشیدن اجبارى زنان کارمند و دختران دانش‏آموز و به راه انداختن کارناوالهایى که زنان بى‏بندوبار در آن به رقاصى وخودنمایى پردازند، بار دیگر قدرت خود را به رخ مردم و روحانیت بکشد. امام به محض اطلاع از تصمیم رژیم، به مقامات دولتى پیغام دادند در صورتى که روز 17 دى جشن گرفته شود، از علماى اسلام خواهند خواست تا آن روز را به مناسبت «فاجعۀ مسجد گوهرشاد و مشهد»، که طى آن صدها انسان بى‏گناه به دلیل مخالفت با کشف حجاب رضاخانى به شهادت رسیده یا مجروح شدند، عزاى ملى اعلام کنند. شاه با توجه به شکست توطئه انجمنهاى ایالتى و ولایتى، مصلحت را در آن دید که از برگزارى میتینگ و رژۀ خیابانى خوددارى نماید؛ و این، پیروزى دیگرى براى امام و مردم بود.
بیانات امام خمینی (س):
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم
آقایان توجه داشته باشند که با وضعى که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوارمى‏باشد. حوادثى که اکنون در جریان است، اساس اسلام را به خطر نابودى تهدید مى‏کند. توطئۀ حساب شده‏اى علیه اسلام و ملت اسلام و استقلال ایران تنظیم شده است. باید توجه داشت که این حادثه را نمى‏توان با غائلۀ «تصویبنامه»(1) مقایسه کرد و به همان ملاک، نسبت به این ماجرا برخورد نمود.
آن غائله به حسب ظاهر به دولت مربوط مى‏شد، طرف حساب ما دولت بود؛ شکست نیز به پاى دولت محسوب گردید و شکست یک دولت حتى سقوط دولتى در یک حکومت چندان اهمیت ندارد، اساس رژیم را برباد نمى‏دهد و حتى گاهى براى تحکیم رژیم و حفظ آن از خطر، به سقوط دولت مبادرت مى‏شود؛ لکن در اینجا آن که روبه‏روى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مى‏باشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته، عقب‏نشینى او در این مورد به قیمت سقوط و نابودى او تمام خواهد شد. بنابراین او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتى است به مرحلۀ اجرا بگذارد و نه تنها عقب‏نشینى نمى‏کند و دست از کار نمى‏کشد، بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگى با هر گونه مخالفتى مقابله خواهد کرد. بنابراین نباید مثل غائلۀ گذشته، عقب‏نشینى دستگاه را انتظار داشت؛ و در عین حال، مخالفت و مبارزه با آن از وظایف حتمیه و ضروریۀ ما مى‏باشد، زیرا خطرى که اکنون عموم مردم را تهدید مى‏کند بزرگتر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و در قبال آن بى‏تفاوت ماند.
دستگاه حاکمه براى اغوا و اغفال ملت، دام وسیعى گسترده و به یک سلسله اعمال ظاهر فریب و گمراه کننده دست زده است. و ما اگر در مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن تودۀ مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام استعمارى که براى آنان گسترده‏اند جلوگیرى ننمایم، ملت اسلام در معرض فنا و نیستى قرار خواهد گرفت؛ فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛ و در آن صورت علماى اسلام و جامعۀ روحانیت علاوه برآنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستى و انحراف را خواهد پیمود و خداى نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالى نیز مسئول و مؤاخذ خواهد بود که چاه را دیده و نابینایان را از افتادن در آن برحذر نداشته است. ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئه‏هاى شاه، فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تأثیر برنامۀ فریبندۀ او قرار بگیرند، حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت ودرمانده خواهیم کرد. ما که نمى‏خواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که مى‏گویید از ما ساخته نیست، چه کارمى‏توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت ندارد؛ بزرگترین کارى که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که داراى چه نیروى عظیمى خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمى‏شود. در عین حال، چنانکه گفتم راه دشوار و خطرناکى در پیش داریم و آنها که وظیفۀ خود را مقابله مى‏دانند، باید جوانب امور را بسنجند؛ عواقب امور را ملاحظه کنند و ببینند که در برابر شداید و مصایبى که ممکن است در این راه به آنان وارد آید تا چه درجه تاب مقاومت و استقامت دارند ... (2)

در طول مبارزۀ روحانیت بر علیه لایحۀ انجمنها و طى ماههاى بعد از آن، رژیم حرکت تبلیغاتى حساب شده‏اى را با درج مقالات موهن و تفرقه‏افکن در مطبوعات کشور آغاز نمود و از هیچ هتک حرمتى نسبت به روحانیون فروگذار ننمود. رژیم مى‏کوشید با استفاده از رسانه‏هاى گروهى خود، شاه را عنصرى اصلاح‏طلب، و روحانیت را مخالف پیشرفت و ترقى جامعه معرفى کند. امام، که با هوشیارى و فراست ویژۀ خود از هر اقدام رژیم راهى به سوى نهضت اسلامى مى‏گشودند، بار دیگر درجلسه‏اى، از مراجع و روحانیون برجستۀ قم خواستند تا در برابر یورش مطبوعاتى رژیم واکنش نشان دهند و این طرح مرموز را متوقف سازند. علاوه بر این حجت‏الاسلام فلسفى ـ واعظ معروف ـ را احضار کردند و از وى خواستند در سخنرانیهاى خود به دولت اولتیماتوم دهد که اگر دست از این‏گونه اقدامات برندارد، روحانیون مجدداً به پا خاسته دست به افشاگرى خواهند زد. در پى این مأموریت، حجت الاسلام فلسفى در مسجد اعظم قم رژیم را به شدت به باد انتقاد گرفت؛ وى در بخشى از سخنانش گفت: ... اخیراً جسته و گریخته دیده و شنیده مى‏شود که زمزمه‏هاى مرموزى در بعضى جراید و مطبوعات داخل علیه اسلام و روحانیت آغاز گردیده... آقایان علما و مراجع عظام رسماً از من خواسته‏اند در این جا به دولت اتمام حجت کنم که اگر جلوى این تبلیغات مسمومى که در مطبوعات مى‏شود گرفته نشود، ناچار مبارزاتى را که یک ماه وچندى پیش داشته‏اند، از سر خواهند گرفت و از روى خیانتهایى که به این مملکت شده و مى‏شود، پرده برخواهند داشت.(3)

مواضع امام و اتمام حجت علما، موجب برانگیخته شدن احساسات مردم شد و رژیم را به وحشت انداخت. شاه سراسیمه معاون نخست‏وزیر را جهت رفع سوء تفاهم به قم فرستاد تا ضمن عذرخواهى از مراجع، بدانان اطمینان دهد که از این پس، دولت از هرگونه اقدام توهین‏آمیز علیه روحانیت جلوگیرى خواهد کرد.
روز 19/ دى/ 1341، یعنى 39 روز پس از اعلام خبر لغو تصویبنامۀ انتخابات انجمنهاى ایالتى و ولایتى، شاه برنامۀ رفرم خود را با نام «اصول ششگانۀ انقلاب سفید» اعلام کرد و به رفراندوم گذاشت. وى پس از سفر به آمریکا و دیدار با پرزیدنت «جان، اف، کندى»، در قبال برکنارى دکتر على امینى از مقام نخست‏وزیرى، تعهد کرد که برنامه‏هاى مورد نظر آمریکا را شخصاً به مرحله اجرا درآورد. آن چه او در 19/ دى/ 1341 به نام «انقلاب سفید» ارائه کرد، در اصل همان طرح امپریالیستى «اتحاد براى پیشرفت» بود که کاخ سفید، اجراى آن را در کشورهاى توسعه نیافته و از جمله ایران در نظر گرفته بود(4) و آن را مانع بزرگى براى نفوذ کمونیسم مى‏دانست. آمریکا عقیده داشت که دهقانان و کارگران، نیروى عظیمى هستند که قادراند در فرصتهاى مناسب با جنبشهاى خود، وضعى شبیه آنچه در چین، کوبا، ویتنام و... اتفاق افتاده به وجود آورند واجراى رفرمهایى چون اصلاحات ارضى و سهیم کردن کارگران در سود کارخانه، مى‏تواند مانع وقوع چنین رخدادهایى شود.
به محض اعلام رفراندوم، مطبوعات داخلى و خارجى، با طرح قبلى، در حمایت از شاه بسیج شده اعلام داشتند: «ملت با اکثریت عظیمى در تصویب ملى به نداى شاهنشاه پاسخ مثبت خواهد داد .»(5) تبلیغات همه جانبۀ سازمانهاى داخلى و خارجى به‏گونه‏اى بود که علاوه بر حامیان شاه، سیاستمداران و وابستگان و احزاب مخالف رژیم و حتى آن دسته از گروههایى که سالها مدعى پیشتازى در مبارزات بودند را به نوعى انفعال کشاند؛ تا آنجا که پس از نشست‏هاى متعدد، موضع خود را چنین
اعلام داشتند: «اصلاحات آرى، دیکتاتورى نه!». این شعار در و دیوار تهران را پوشاند و حتى بر سر در دانشگاه تهران نیز نصب شد. معناى شعار این بود که طبقۀ تحصیلکرده و روشنفکر، مبارزان و مخالفان سابق رژیم به اصول ششگانۀ شاه رأى مثبت خواهند داد .(6)
امام خمینى تنها شخصیتى بودند که با هشیارى خاص خود دریافتند هدف شاه از طرح رفراندوم، تحکیم سلطۀ آمریکا و کاهش فشارهاى مردمى علیه رژیم است؛ از این رو بار دیگر با علما و مقامات برجستۀ روحانى دربارۀ لوایح ششگانه به گفتگو پرداختند و نقشه‏هاى شاه را تشریح کردند. برخى از مقامات روحانى قادر به اتخاذ تصمیم قاطع نبودند، چرا که ازمسائل پشت‏پرده آگاهى نداشتند و با مبارزات سیاسى بیگانه بودند؛ بدین جهت گفتگوى امام با اینان بى‏نتیجه مى‏ماند. این جلسات ادامه یافت تا قرار شد نمایندۀ شاه به قم فرا خوانده شود و اهداف و انگیزه‏هاى وى را از طرح «انقلاب سفید» براى مراجع و روحانیون تشریح کند و ضمناً نظرات علماى قم را نیز به آگاهى شاه و دیگر سردمداران حکومت برساند. چنین شد و از سوى شاه، رئیس تشریفات دربار ـ بهبودى ـ به قم آمد و با امام و دیگر مراجع به گفتگو پرداخت. این آمد و رفتها نیز نتیجه‏اى مطلوب دربر نداشت و نکات مبهم لوایح پیشنهادى شاه روشن نشد .(7)
امام بر آن شدند که از یک روحانى ذى نفوذ براى مذاکرۀ مستقیم با شاه بهره جویند. مرحوم آیت‏اللّه‏ حاج آقا روح‏اللّه‏ کمالوند، که قبلاً از مدرسین تواناى فقه و اصول و فلسفه در حوزۀ علمیۀ قم بود و در محل سکونت خود ـ خرم‏آباد ـ نفوذ فراوانى داشت، به دربار رفت و با شاه به مذاکره پرداخت. شاه به جاى پاسخگویى به ابهامات، ضمن انتقاد شدید از مشى روحانیون اظهار داشت: «روحانیون ایران باید شاه دوستى را از علماى اهل تسنن بیاموزند که بعد از انجام هر فریضه به پادشاه کشورشان دعا مى‏کنند». مرحوم کمالوند گفت: «آنها مأمورین رسمى دولتهایشان هستند... ولى علماى شیعه در تاریخ هزار سالۀ خود هیچ‏گاه مأمور حکومتها نبوده و نخواهند بود؛ باید حسابها را از هم جدا کرد». و افزود: «رفراندوم در قانون اساسى پیش‏بینى نشده و شما دولت مصدق را به جرم رفراندوم پیش‏بینى نشده در قانون اساسى، تحت تعقیب قرار دادید. اکنون چگونه خود به آن دست مى‏زنید؟» شاه پاسخ داد: «ما رفراندوم نمى‏کنیم، بلکه مى‏خواهیم تصویب ملى انجام دهیم » و به اجراى رفراندوم اصرار ورزید.(8)
پس از ملاقات مرحوم کمالوند با شاه، جلسه‏اى به ابتکار امام با حضور مراجع و روحانیون برجستۀ قم، براى شنیدن گزارش ملاقات و اخذ تصمیم نهایى تشکیل گردید. در این جلسۀ تاریخى دو دیدگاه مختلف مطرح بود: عده‏اى که هنوز طعم شیرین پیروزى در غائله انجمنها را در کام خود احساس مى‏کردند، بر آن بودند که باید با قدرت تمام در مقابل اصلاحات آمریکایى شاه ایستاد؛ گروه دیگر ـ محافظه‏کارانه ـ معتقد بودند که شاه با تکیه بر ارتش سراپا مسلح و حمایتهاى خارجى،ایستادگى خواهد کرد و چون مردم و روحانیت کوچکترین وسیله‏اى براى مبارزه ندارند، کارى از پیش نخواهند برد؛ مشت با درفش، مناسبتى ندارد! امام خمینى (س) پس از شنیدن نظریات دو گروه، سخنانى ایراد فرمودند که متأسفانه متن کامل آن دردست نیست و تنها بخشهایى از آن در کتب مورخین آمده است. در این جلسه، امام براى تعیین خط مشى مبارزه، در آغازشرایط حساس پیش آمده را تشریح کردند و ضمن نقد هر دو نظر، فرمودند:
«آقایان توجه داشته باشند که با وضعى که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوار مى‏باشد...آن که روبه‏روى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مى‏باشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته... خطرى که اکنون عموم مردم را تهدید مى‏کند بزرگتر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و درقبال آن بى‏تفاوت ماند. ملت اسلام در معرض فنا و نیستى قرار خواهد گرفت... کارى که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که داراى چه نیروى عظیمى خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمى‏شود.»(9)
پس از بیانات امام خمینى (س) قرار شد که مراجع و مقامات روحانى، هر یک با صدور اطلاعیه‏اى با «رفراندوم» مخالفت نموده دست به افشاگرى علیه رژیم بزنند. اولین اعلامیه را امام در پاسخ سؤال جمعى از متدینین تهران، که نظر ایشان را راجع به رفراندوم خواسته بودند، بامداد سه‏شنبه 2/ بهمن/ 1341 صادر کردند و طى آن اعلام داشتند:
«معلوم نیست چه مقامى صلاحیت دارد رفراندم نماید... به نظر مى‏رسد این رفراندم اجبارى مقدمه براى از بین بردن مواد مربوط به مذهب است. ... علماى اسلام وظیفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر کردند، به مردم مُسْلِم گوشزد کنند.»(10)
در پى اعلامیۀ امام، دیگر مراجع نیز اعلامیه‏هایى صادر کردند و اعتراض قانونى و تکالیف شرعى خود را به آگاهى اولیاى امور رساندند .(11)
پخش اعلامیۀ امام در تهران، قم و دیگر شهرستانها حرکت عظیمى پدید آورد. مردم تهران (از جنوب تا میدان توپخانه ـمیدان امام خمینى ـ سرچشمه و بهارستان) دست از کار کشیدند و با شعارهایى در مخالفت با رفراندوم به خیابانها ریختند.
آنها براى دعوت از آیت‏اللّه‏ خوانسارى جهت پیوستن به تظاهرات و اعلام مخالفت با رفراندوم، راه منزل ایشان را در پیش گرفتند. آیت‏اللّه‏ خوانسارى دعوت مردم را پذیرفته و پیشاپیش جمعیت به راه افتاد. سیل خروشان جمعیت جنوب شهر که همۀ قشرها اعم از روحانى، بازارى، دانشجو، کارگر و... را شامل مى‏شد، از میدان بارفروشها و خیابان بوذرجمهرى (15خرداد) به سوى سه راه سیروس که مرکز اجتماع تظاهرکنندگان بود، به راه افتاد. جمعیت با شعارهاى «انا فتحنا لک فتحاً مبینا، نصر من اللّه‏ و فتح قریب، رفراندوم قلابى مخالف اسلام است و...» به منزل آیت‏اللّه‏ بهبهانى در سه راه سیروس رسید.
حجت الاسلام فلسفى در منزل آقاى بهبهانى طى سخنان شدیداللحنى مخالفت علما و ملت را با رفراندوم فرمایشى اعلام کرد. پس از سخنرانى، مردم با شعار «ایران کشور خفقان است، مرگ بر خفقان» در خیابانها به راه افتادند. قرار بود بعد از ظهر آن روز، اجتماع بزرگى در مخالفت با رفراندوم در مسجد سید عزیزاللّه‏ به دعوت آیت‏اللّه‏ خوانسارى و آیت‏اللّه‏ بهبهانى برگزار شود. سیل جمعیت به سمت بازار تهران سرازیر بود؛ در طول مسیر، نیروهاى نظامى و انتظامى به شدت با مردم درگیر شدند.
صحنۀ زد و خورد از دانشگاه تا بازار ادامه داشت. مسجد به محاصرۀ نیروهاى مسلح درآمده بود؛ مأموران رژیم به جمع همراهان آیت‏اللّه‏ خوانسارى که براى حضور در مسجد سید عزیزاللّه‏ حرکت کرده بودند، یورش برده عده‏اى را مضروب و گروهى را دستگیر کردند و با اهانت و حمله به آقاى خوانسارى، ایشان را مجبور به بازگشت نمودند.(12) آیت‏اللّه‏ بهبهانى نیز، تحت فشار رئیس پلیس تهران، از منزل خارج نشد و اعلامیه‏اى ـ حاکى از دعوت به آرامش ـ خطاب به حاضران در مسجد صادر کرد.
مردم در طول روز سه‏شنبه دوم بهمن و روز بعد به تظاهرات خود ادامه دادند؛ در این روز دانشجویان دانشگاه فعالیت چشمگیرى داشتند. عصر روز سوم بهمن، صدها نفر از روحانیون تهران در منزل آیت‏اللّه‏ غروى اجتماع کردند، لیکن این اجتماع نیز توسط نیروهاى رژیم شناسایى و درهم کوبیده شد و کلیۀ روحانیون را پس از ضرب و شتم بسیار سوار کامیون کرده و روانۀ زندان ساختند. این دستگیرى دسته‏جمعى روحانیون و گسیل آنان به زندان، از شهریور 1320 (سقوط رژیم رضاخان) تا آن روز، بى‏سابقه بود .(13)
درست در لحظاتى که رژیم شاه تمام قدرت جهنمى خود را در جهت ارعاب روحانیت، منزوى ساختن امام و بیرون راندن مردم از صحنه به نمایش گذاشته بود، این امام خمینى (س) بود که در آن جوّ رعب و وحشت و اختناق، دگر بار قد علم نمود و با دو اعلامیۀ پیاپى، فضاى سنگین آن روز را شکست .
 

توضیحات:
1 ـ تصویبنامۀ لایحۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى که با حرکت انقلابى حضرت امام و دیگر روحانیون خنثى گردید.
2- صحیفه امام؛ ج 1، ص 133ـ134.
3- بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 213.
4- تحلیل آمریکائیان از شرایط ایران و لزوم انجام یک سلسله اصلاحات از مدتها پیش در مطبوعات آمریکا نیز انعکاس مى‏یافت. از آن جمله مجلۀ با نفوذ آمریکایى «یو. اس، نیوز اند ورد ریپورت = اخبار و گزارشات آمریکا و جهان» در شمارۀ تیرماه 1338 دربارۀ اوضاع ایران نوشت: «در ایران که کشورى است نفت‏خیز، علائمى از تشنج در حال بروز است. اگر در ایران اغتشاش شروع شود، آمریکا در اعماق حوادث قرار خواهد گرفت... مردم عادى از حکومت ناراضى‏اند... در این وضع ایالات متحده خواه از جهت نظامى و خواه اقتصادى دولت شاه را قویاً پشتیبانى مى‏کند. عدم رضایت موجب وخامت وضع است و این وضع مى‏تواند ناگواریهایى براى شاه و ایالات متحده آمریکا در برداشته باشد».

5- روزنامۀ اطلاعات، 20/ دى/ 1341، به نقل از خبرگزارى آسوشیتدپرس و دیگر خبرگزاریهاى غربى.
6- این شعار از سوى برخى از سیاستمداران ملى‏گرا و عمدتاً حزب توده القا مى‏شد. این حزب، حتى پس از واقعۀ 15 خرداد در مقاله «هفته خونین خرداد
ماه» مندرج در روزنامه «مردم» یکم تیر 1342 نوشت: «... در این که محافل ارتجاعى کوشیده‏اند در ایام عزادارى از احساسات مذهبى عده‏اى سوءاستفاده کرده؛ گروهى از افراد عقب‏افتاده و متعصب را به اعمال و رفتارهاى جاهلانه، ضد ترقى و برخلاف انسانیت برانگیزند و حتى شعارهایى علیه اصلاحات ارضى و آزادى زنان در میان تظاهرات مردم پخش نمایند شکى نیست...»

7-بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 223.
8-نهضت روحانیون ایران، ج 3، ص 201. به دنبال این سخن، مطبوعات نیز لحن خود را تغییر داده از آن پس به جاى «رفراندوم» از لفظ «تصویب ملى» استفاده نمودند.
9- صحیفه امام؛ ج 1، ص 133ـ134.
10- صحیفه امام؛ ج 1، ص 136ـ137.
11-نهضت روحانیون ایران، ج 3، ص 207 ـ 210.
12-نقل مى‏کنند که تفرقه‏افکنان، به اشارۀ رژیم، چنین به آیت‏اللّه‏ خوانسارى فهماندند که مردم وفادار نیستند و او را در بدترین شرایط تنها گذاشته و فرار کرده‏اند. متأسفانه این القائات رژیم مؤثر واقع شد و ایشان پس از آن ماجرا انزوا گزیده در هیچ مراسمى شرکت نکردند. بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 237.
13-بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 237.

انتهای پیام

دیدگاه شما