با عقبنشینى رژیم شاه در غائلۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى، امام به دنبال فرصتى بودند تا مردم را در صحنۀ مبارزه نگهدارند.دولت علم که در قیام روحانیون شکست سختى خورده بود، مىکوشید تا اذهان مردم را به مسائل دیگرى نظیر جشنها ومراسم به اصطلاح ملى منحرف نموده و طرح ویرانگر اصطلاحات آمریکایى شاه را به مرحلۀ اجرا نزدیک سازد.
با توجه به زیرکى رژیم در دستاویز قراردادن نقش «زن» و حقوق او در لایحۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى، عَلَم به اشارۀ شاه بر آن مىشود که با استفاده از 17 دى ـ روز کشف حجاب ـ اعتبار از دست رفتۀ دولت خود را جبران نماید و با به خیابان کشیدن اجبارى زنان کارمند و دختران دانشآموز و به راه انداختن کارناوالهایى که زنان بىبندوبار در آن به رقاصى وخودنمایى پردازند، بار دیگر قدرت خود را به رخ مردم و روحانیت بکشد. امام به محض اطلاع از تصمیم رژیم، به مقامات دولتى پیغام دادند در صورتى که روز 17 دى جشن گرفته شود، از علماى اسلام خواهند خواست تا آن روز را به مناسبت «فاجعۀ مسجد گوهرشاد و مشهد»، که طى آن صدها انسان بىگناه به دلیل مخالفت با کشف حجاب رضاخانى به شهادت رسیده یا مجروح شدند، عزاى ملى اعلام کنند. شاه با توجه به شکست توطئه انجمنهاى ایالتى و ولایتى، مصلحت را در آن دید که از برگزارى میتینگ و رژۀ خیابانى خوددارى نماید؛ و این، پیروزى دیگرى براى امام و مردم بود.
بیانات امام خمینی (س):
بسم اللّه الرحمن الرحیم
آقایان توجه داشته باشند که با وضعى که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوارمىباشد. حوادثى که اکنون در جریان است، اساس اسلام را به خطر نابودى تهدید مىکند. توطئۀ حساب شدهاى علیه اسلام و ملت اسلام و استقلال ایران تنظیم شده است. باید توجه داشت که این حادثه را نمىتوان با غائلۀ «تصویبنامه»(1) مقایسه کرد و به همان ملاک، نسبت به این ماجرا برخورد نمود.
آن غائله به حسب ظاهر به دولت مربوط مىشد، طرف حساب ما دولت بود؛ شکست نیز به پاى دولت محسوب گردید و شکست یک دولت حتى سقوط دولتى در یک حکومت چندان اهمیت ندارد، اساس رژیم را برباد نمىدهد و حتى گاهى براى تحکیم رژیم و حفظ آن از خطر، به سقوط دولت مبادرت مىشود؛ لکن در اینجا آن که روبهروى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مىباشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته، عقبنشینى او در این مورد به قیمت سقوط و نابودى او تمام خواهد شد. بنابراین او مأمور است که این برنامه را به هر قیمتى است به مرحلۀ اجرا بگذارد و نه تنها عقبنشینى نمىکند و دست از کار نمىکشد، بلکه با تمام قدرت و با کمال درندگى با هر گونه مخالفتى مقابله خواهد کرد. بنابراین نباید مثل غائلۀ گذشته، عقبنشینى دستگاه را انتظار داشت؛ و در عین حال، مخالفت و مبارزه با آن از وظایف حتمیه و ضروریۀ ما مىباشد، زیرا خطرى که اکنون عموم مردم را تهدید مىکند بزرگتر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و در قبال آن بىتفاوت ماند.
دستگاه حاکمه براى اغوا و اغفال ملت، دام وسیعى گسترده و به یک سلسله اعمال ظاهر فریب و گمراه کننده دست زده است. و ما اگر در مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن تودۀ مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام استعمارى که براى آنان گستردهاند جلوگیرى ننمایم، ملت اسلام در معرض فنا و نیستى قرار خواهد گرفت؛ فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛ و در آن صورت علماى اسلام و جامعۀ روحانیت علاوه برآنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستى و انحراف را خواهد پیمود و خداى نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالى نیز مسئول و مؤاخذ خواهد بود که چاه را دیده و نابینایان را از افتادن در آن برحذر نداشته است. ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئههاى شاه، فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تأثیر برنامۀ فریبندۀ او قرار بگیرند، حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت ودرمانده خواهیم کرد. ما که نمىخواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که مىگویید از ما ساخته نیست، چه کارمىتوانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت ندارد؛ بزرگترین کارى که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که داراى چه نیروى عظیمى خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمىشود. در عین حال، چنانکه گفتم راه دشوار و خطرناکى در پیش داریم و آنها که وظیفۀ خود را مقابله مىدانند، باید جوانب امور را بسنجند؛ عواقب امور را ملاحظه کنند و ببینند که در برابر شداید و مصایبى که ممکن است در این راه به آنان وارد آید تا چه درجه تاب مقاومت و استقامت دارند ... (2)
در طول مبارزۀ روحانیت بر علیه لایحۀ انجمنها و طى ماههاى بعد از آن، رژیم حرکت تبلیغاتى حساب شدهاى را با درج مقالات موهن و تفرقهافکن در مطبوعات کشور آغاز نمود و از هیچ هتک حرمتى نسبت به روحانیون فروگذار ننمود. رژیم مىکوشید با استفاده از رسانههاى گروهى خود، شاه را عنصرى اصلاحطلب، و روحانیت را مخالف پیشرفت و ترقى جامعه معرفى کند. امام، که با هوشیارى و فراست ویژۀ خود از هر اقدام رژیم راهى به سوى نهضت اسلامى مىگشودند، بار دیگر درجلسهاى، از مراجع و روحانیون برجستۀ قم خواستند تا در برابر یورش مطبوعاتى رژیم واکنش نشان دهند و این طرح مرموز را متوقف سازند. علاوه بر این حجتالاسلام فلسفى ـ واعظ معروف ـ را احضار کردند و از وى خواستند در سخنرانیهاى خود به دولت اولتیماتوم دهد که اگر دست از اینگونه اقدامات برندارد، روحانیون مجدداً به پا خاسته دست به افشاگرى خواهند زد. در پى این مأموریت، حجت الاسلام فلسفى در مسجد اعظم قم رژیم را به شدت به باد انتقاد گرفت؛ وى در بخشى از سخنانش گفت: ... اخیراً جسته و گریخته دیده و شنیده مىشود که زمزمههاى مرموزى در بعضى جراید و مطبوعات داخل علیه اسلام و روحانیت آغاز گردیده... آقایان علما و مراجع عظام رسماً از من خواستهاند در این جا به دولت اتمام حجت کنم که اگر جلوى این تبلیغات مسمومى که در مطبوعات مىشود گرفته نشود، ناچار مبارزاتى را که یک ماه وچندى پیش داشتهاند، از سر خواهند گرفت و از روى خیانتهایى که به این مملکت شده و مىشود، پرده برخواهند داشت.(3)
مواضع امام و اتمام حجت علما، موجب برانگیخته شدن احساسات مردم شد و رژیم را به وحشت انداخت. شاه سراسیمه معاون نخستوزیر را جهت رفع سوء تفاهم به قم فرستاد تا ضمن عذرخواهى از مراجع، بدانان اطمینان دهد که از این پس، دولت از هرگونه اقدام توهینآمیز علیه روحانیت جلوگیرى خواهد کرد.
روز 19/ دى/ 1341، یعنى 39 روز پس از اعلام خبر لغو تصویبنامۀ انتخابات انجمنهاى ایالتى و ولایتى، شاه برنامۀ رفرم خود را با نام «اصول ششگانۀ انقلاب سفید» اعلام کرد و به رفراندوم گذاشت. وى پس از سفر به آمریکا و دیدار با پرزیدنت «جان، اف، کندى»، در قبال برکنارى دکتر على امینى از مقام نخستوزیرى، تعهد کرد که برنامههاى مورد نظر آمریکا را شخصاً به مرحله اجرا درآورد. آن چه او در 19/ دى/ 1341 به نام «انقلاب سفید» ارائه کرد، در اصل همان طرح امپریالیستى «اتحاد براى پیشرفت» بود که کاخ سفید، اجراى آن را در کشورهاى توسعه نیافته و از جمله ایران در نظر گرفته بود(4) و آن را مانع بزرگى براى نفوذ کمونیسم مىدانست. آمریکا عقیده داشت که دهقانان و کارگران، نیروى عظیمى هستند که قادراند در فرصتهاى مناسب با جنبشهاى خود، وضعى شبیه آنچه در چین، کوبا، ویتنام و... اتفاق افتاده به وجود آورند واجراى رفرمهایى چون اصلاحات ارضى و سهیم کردن کارگران در سود کارخانه، مىتواند مانع وقوع چنین رخدادهایى شود.
به محض اعلام رفراندوم، مطبوعات داخلى و خارجى، با طرح قبلى، در حمایت از شاه بسیج شده اعلام داشتند: «ملت با اکثریت عظیمى در تصویب ملى به نداى شاهنشاه پاسخ مثبت خواهد داد .»(5) تبلیغات همه جانبۀ سازمانهاى داخلى و خارجى بهگونهاى بود که علاوه بر حامیان شاه، سیاستمداران و وابستگان و احزاب مخالف رژیم و حتى آن دسته از گروههایى که سالها مدعى پیشتازى در مبارزات بودند را به نوعى انفعال کشاند؛ تا آنجا که پس از نشستهاى متعدد، موضع خود را چنین
اعلام داشتند: «اصلاحات آرى، دیکتاتورى نه!». این شعار در و دیوار تهران را پوشاند و حتى بر سر در دانشگاه تهران نیز نصب شد. معناى شعار این بود که طبقۀ تحصیلکرده و روشنفکر، مبارزان و مخالفان سابق رژیم به اصول ششگانۀ شاه رأى مثبت خواهند داد .(6)
امام خمینى تنها شخصیتى بودند که با هشیارى خاص خود دریافتند هدف شاه از طرح رفراندوم، تحکیم سلطۀ آمریکا و کاهش فشارهاى مردمى علیه رژیم است؛ از این رو بار دیگر با علما و مقامات برجستۀ روحانى دربارۀ لوایح ششگانه به گفتگو پرداختند و نقشههاى شاه را تشریح کردند. برخى از مقامات روحانى قادر به اتخاذ تصمیم قاطع نبودند، چرا که ازمسائل پشتپرده آگاهى نداشتند و با مبارزات سیاسى بیگانه بودند؛ بدین جهت گفتگوى امام با اینان بىنتیجه مىماند. این جلسات ادامه یافت تا قرار شد نمایندۀ شاه به قم فرا خوانده شود و اهداف و انگیزههاى وى را از طرح «انقلاب سفید» براى مراجع و روحانیون تشریح کند و ضمناً نظرات علماى قم را نیز به آگاهى شاه و دیگر سردمداران حکومت برساند. چنین شد و از سوى شاه، رئیس تشریفات دربار ـ بهبودى ـ به قم آمد و با امام و دیگر مراجع به گفتگو پرداخت. این آمد و رفتها نیز نتیجهاى مطلوب دربر نداشت و نکات مبهم لوایح پیشنهادى شاه روشن نشد .(7)
امام بر آن شدند که از یک روحانى ذى نفوذ براى مذاکرۀ مستقیم با شاه بهره جویند. مرحوم آیتاللّه حاج آقا روحاللّه کمالوند، که قبلاً از مدرسین تواناى فقه و اصول و فلسفه در حوزۀ علمیۀ قم بود و در محل سکونت خود ـ خرمآباد ـ نفوذ فراوانى داشت، به دربار رفت و با شاه به مذاکره پرداخت. شاه به جاى پاسخگویى به ابهامات، ضمن انتقاد شدید از مشى روحانیون اظهار داشت: «روحانیون ایران باید شاه دوستى را از علماى اهل تسنن بیاموزند که بعد از انجام هر فریضه به پادشاه کشورشان دعا مىکنند». مرحوم کمالوند گفت: «آنها مأمورین رسمى دولتهایشان هستند... ولى علماى شیعه در تاریخ هزار سالۀ خود هیچگاه مأمور حکومتها نبوده و نخواهند بود؛ باید حسابها را از هم جدا کرد». و افزود: «رفراندوم در قانون اساسى پیشبینى نشده و شما دولت مصدق را به جرم رفراندوم پیشبینى نشده در قانون اساسى، تحت تعقیب قرار دادید. اکنون چگونه خود به آن دست مىزنید؟» شاه پاسخ داد: «ما رفراندوم نمىکنیم، بلکه مىخواهیم تصویب ملى انجام دهیم » و به اجراى رفراندوم اصرار ورزید.(8)
پس از ملاقات مرحوم کمالوند با شاه، جلسهاى به ابتکار امام با حضور مراجع و روحانیون برجستۀ قم، براى شنیدن گزارش ملاقات و اخذ تصمیم نهایى تشکیل گردید. در این جلسۀ تاریخى دو دیدگاه مختلف مطرح بود: عدهاى که هنوز طعم شیرین پیروزى در غائله انجمنها را در کام خود احساس مىکردند، بر آن بودند که باید با قدرت تمام در مقابل اصلاحات آمریکایى شاه ایستاد؛ گروه دیگر ـ محافظهکارانه ـ معتقد بودند که شاه با تکیه بر ارتش سراپا مسلح و حمایتهاى خارجى،ایستادگى خواهد کرد و چون مردم و روحانیت کوچکترین وسیلهاى براى مبارزه ندارند، کارى از پیش نخواهند برد؛ مشت با درفش، مناسبتى ندارد! امام خمینى (س) پس از شنیدن نظریات دو گروه، سخنانى ایراد فرمودند که متأسفانه متن کامل آن دردست نیست و تنها بخشهایى از آن در کتب مورخین آمده است. در این جلسه، امام براى تعیین خط مشى مبارزه، در آغازشرایط حساس پیش آمده را تشریح کردند و ضمن نقد هر دو نظر، فرمودند:
«آقایان توجه داشته باشند که با وضعى که پیش آمده، آینده تاریک، و مسئولیت ما سنگین و دشوار مىباشد...آن که روبهروى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مىباشد، شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته... خطرى که اکنون عموم مردم را تهدید مىکند بزرگتر از آن است که بتوان از آن چشم پوشید و درقبال آن بىتفاوت ماند. ملت اسلام در معرض فنا و نیستى قرار خواهد گرفت... کارى که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که داراى چه نیروى عظیمى خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمىشود.»(9)
پس از بیانات امام خمینى (س) قرار شد که مراجع و مقامات روحانى، هر یک با صدور اطلاعیهاى با «رفراندوم» مخالفت نموده دست به افشاگرى علیه رژیم بزنند. اولین اعلامیه را امام در پاسخ سؤال جمعى از متدینین تهران، که نظر ایشان را راجع به رفراندوم خواسته بودند، بامداد سهشنبه 2/ بهمن/ 1341 صادر کردند و طى آن اعلام داشتند:
«معلوم نیست چه مقامى صلاحیت دارد رفراندم نماید... به نظر مىرسد این رفراندم اجبارى مقدمه براى از بین بردن مواد مربوط به مذهب است. ... علماى اسلام وظیفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر کردند، به مردم مُسْلِم گوشزد کنند.»(10)
در پى اعلامیۀ امام، دیگر مراجع نیز اعلامیههایى صادر کردند و اعتراض قانونى و تکالیف شرعى خود را به آگاهى اولیاى امور رساندند .(11)
پخش اعلامیۀ امام در تهران، قم و دیگر شهرستانها حرکت عظیمى پدید آورد. مردم تهران (از جنوب تا میدان توپخانه ـمیدان امام خمینى ـ سرچشمه و بهارستان) دست از کار کشیدند و با شعارهایى در مخالفت با رفراندوم به خیابانها ریختند.
آنها براى دعوت از آیتاللّه خوانسارى جهت پیوستن به تظاهرات و اعلام مخالفت با رفراندوم، راه منزل ایشان را در پیش گرفتند. آیتاللّه خوانسارى دعوت مردم را پذیرفته و پیشاپیش جمعیت به راه افتاد. سیل خروشان جمعیت جنوب شهر که همۀ قشرها اعم از روحانى، بازارى، دانشجو، کارگر و... را شامل مىشد، از میدان بارفروشها و خیابان بوذرجمهرى (15خرداد) به سوى سه راه سیروس که مرکز اجتماع تظاهرکنندگان بود، به راه افتاد. جمعیت با شعارهاى «انا فتحنا لک فتحاً مبینا، نصر من اللّه و فتح قریب، رفراندوم قلابى مخالف اسلام است و...» به منزل آیتاللّه بهبهانى در سه راه سیروس رسید.
حجت الاسلام فلسفى در منزل آقاى بهبهانى طى سخنان شدیداللحنى مخالفت علما و ملت را با رفراندوم فرمایشى اعلام کرد. پس از سخنرانى، مردم با شعار «ایران کشور خفقان است، مرگ بر خفقان» در خیابانها به راه افتادند. قرار بود بعد از ظهر آن روز، اجتماع بزرگى در مخالفت با رفراندوم در مسجد سید عزیزاللّه به دعوت آیتاللّه خوانسارى و آیتاللّه بهبهانى برگزار شود. سیل جمعیت به سمت بازار تهران سرازیر بود؛ در طول مسیر، نیروهاى نظامى و انتظامى به شدت با مردم درگیر شدند.
صحنۀ زد و خورد از دانشگاه تا بازار ادامه داشت. مسجد به محاصرۀ نیروهاى مسلح درآمده بود؛ مأموران رژیم به جمع همراهان آیتاللّه خوانسارى که براى حضور در مسجد سید عزیزاللّه حرکت کرده بودند، یورش برده عدهاى را مضروب و گروهى را دستگیر کردند و با اهانت و حمله به آقاى خوانسارى، ایشان را مجبور به بازگشت نمودند.(12) آیتاللّه بهبهانى نیز، تحت فشار رئیس پلیس تهران، از منزل خارج نشد و اعلامیهاى ـ حاکى از دعوت به آرامش ـ خطاب به حاضران در مسجد صادر کرد.
مردم در طول روز سهشنبه دوم بهمن و روز بعد به تظاهرات خود ادامه دادند؛ در این روز دانشجویان دانشگاه فعالیت چشمگیرى داشتند. عصر روز سوم بهمن، صدها نفر از روحانیون تهران در منزل آیتاللّه غروى اجتماع کردند، لیکن این اجتماع نیز توسط نیروهاى رژیم شناسایى و درهم کوبیده شد و کلیۀ روحانیون را پس از ضرب و شتم بسیار سوار کامیون کرده و روانۀ زندان ساختند. این دستگیرى دستهجمعى روحانیون و گسیل آنان به زندان، از شهریور 1320 (سقوط رژیم رضاخان) تا آن روز، بىسابقه بود .(13)
درست در لحظاتى که رژیم شاه تمام قدرت جهنمى خود را در جهت ارعاب روحانیت، منزوى ساختن امام و بیرون راندن مردم از صحنه به نمایش گذاشته بود، این امام خمینى (س) بود که در آن جوّ رعب و وحشت و اختناق، دگر بار قد علم نمود و با دو اعلامیۀ پیاپى، فضاى سنگین آن روز را شکست .
توضیحات:
1 ـ تصویبنامۀ لایحۀ انجمنهاى ایالتى و ولایتى که با حرکت انقلابى حضرت امام و دیگر روحانیون خنثى گردید.
2- صحیفه امام؛ ج 1، ص 133ـ134.
3- بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 213.
4- تحلیل آمریکائیان از شرایط ایران و لزوم انجام یک سلسله اصلاحات از مدتها پیش در مطبوعات آمریکا نیز انعکاس مىیافت. از آن جمله مجلۀ با نفوذ آمریکایى «یو. اس، نیوز اند ورد ریپورت = اخبار و گزارشات آمریکا و جهان» در شمارۀ تیرماه 1338 دربارۀ اوضاع ایران نوشت: «در ایران که کشورى است نفتخیز، علائمى از تشنج در حال بروز است. اگر در ایران اغتشاش شروع شود، آمریکا در اعماق حوادث قرار خواهد گرفت... مردم عادى از حکومت ناراضىاند... در این وضع ایالات متحده خواه از جهت نظامى و خواه اقتصادى دولت شاه را قویاً پشتیبانى مىکند. عدم رضایت موجب وخامت وضع است و این وضع مىتواند ناگواریهایى براى شاه و ایالات متحده آمریکا در برداشته باشد».
5- روزنامۀ اطلاعات، 20/ دى/ 1341، به نقل از خبرگزارى آسوشیتدپرس و دیگر خبرگزاریهاى غربى.
6- این شعار از سوى برخى از سیاستمداران ملىگرا و عمدتاً حزب توده القا مىشد. این حزب، حتى پس از واقعۀ 15 خرداد در مقاله «هفته خونین خرداد
ماه» مندرج در روزنامه «مردم» یکم تیر 1342 نوشت: «... در این که محافل ارتجاعى کوشیدهاند در ایام عزادارى از احساسات مذهبى عدهاى سوءاستفاده کرده؛ گروهى از افراد عقبافتاده و متعصب را به اعمال و رفتارهاى جاهلانه، ضد ترقى و برخلاف انسانیت برانگیزند و حتى شعارهایى علیه اصلاحات ارضى و آزادى زنان در میان تظاهرات مردم پخش نمایند شکى نیست...»
7-بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 223.
8-نهضت روحانیون ایران، ج 3، ص 201. به دنبال این سخن، مطبوعات نیز لحن خود را تغییر داده از آن پس به جاى «رفراندوم» از لفظ «تصویب ملى» استفاده نمودند.
9- صحیفه امام؛ ج 1، ص 133ـ134.
10- صحیفه امام؛ ج 1، ص 136ـ137.
11-نهضت روحانیون ایران، ج 3، ص 207 ـ 210.
12-نقل مىکنند که تفرقهافکنان، به اشارۀ رژیم، چنین به آیتاللّه خوانسارى فهماندند که مردم وفادار نیستند و او را در بدترین شرایط تنها گذاشته و فرار کردهاند. متأسفانه این القائات رژیم مؤثر واقع شد و ایشان پس از آن ماجرا انزوا گزیده در هیچ مراسمى شرکت نکردند. بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 237.
13-بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 1، ص 237.