روچیر شارما، نویسنده و تحلیلگر اقتصادی، در یادداشتی برای «فایننشال تایمز» مینویسد که اقتصاد آمریکا با وجود رشد نزدیک به ۴ درصدی، افزایش سرمایهگذاری در هوش مصنوعی و رکوردشکنی بازار سهام، نتوانسته احساس بهبود اقتصادی را به بخش بزرگی از جامعه منتقل کند؛ زیرا افزایش هزینه مسکن و انرژی، ضعف رشد دستمزد واقعی و تمرکز منافع رونق بر ثروتمندان و صنایع مرتبط با هوش مصنوعی، شکاف میان شاخصهای کلان و تجربه روزمره رأیدهندگان را عمیقتر کرده است.
اقتصاد آمریکا روی کاغذ در وضعیت بدی نیست. رشد اقتصادی در سهماهه سوم به نزدیکی ۴ درصد شتاب گرفته است؛ رقمی که در شرایط عادی باید برای حزب حاکم، آن هم تنها چند هفته مانده به انتخابات میاندورهای، یک امتیاز سیاسی مهم باشد. با این حال، اتفاقی تقریباً معکوس در حال رخ دادن است. محبوبیت دونالد ترامپ، بهویژه در حوزه اقتصاد، کاهش یافته و جمهوریخواهان نیز بخشی از حمایت سیاسی خود را از دست دادهاند.
روچیر شارما، نویسنده و تحلیلگر اقتصادی هندیتبار در یادداشتی در فایننشال تایمز میپرسد چگونه ممکن است اقتصادی با چنین نرخ رشدی نتواند برای رئیسجمهور مزیت سیاسی ایجاد کند؟
پاسخ او این است که آمریکاییها با «نوع اشتباهی از رونق» مواجه شدهاند؛ رشدی که عدد آن بالاست، اما منافع و هزینههایش به شکلی بسیار نامتوازن در میان جامعه توزیع شده است.
از یک سو، هزینه زندگی همچنان بالاست و از سوی دیگر، دو موتور مهم رشد فعلی آمریکا ــ مصرف ثروتمندان و سرمایهگذاری عظیم در هوش مصنوعی ــ الزاماً همان عواملی نیستند که بخش بزرگی از رأیدهندگان از آنها احساس منفعت کنند.
نارضایتی آمریکاییها از وضعیت اقتصادی البته پدیدهای تازه نیست. این روند سالهاست شکل گرفته، اما در یک سال گذشته شدت آن بسیار بیشتر شده است. سهم آمریکاییهایی که معتقدند کشور در «مسیر درست» حرکت میکند، از حدود ۴۰ درصد به نزدیک ۲۰ درصد سقوط کرده است.
در مرکز این نارضایتی یک واژه قرار دارد: Affordability یا استطاعت مالی.
سهم رأیدهندگانی که هزینه زندگی را مهمترین مسئله خود معرفی میکنند، طی سالهای اخیر حدود شش برابر شده و اکنون به رکوردی بیش از ۲۵ درصد رسیده است.
دو قلم بیش از همه به این احساس فشار دامن زدهاند: مسکن و انرژی.
به روایت شارما، جنگ ایران عرضه نفت را محدود کرده و همزمان رشد سریع مراکز داده هوش مصنوعی، تقاضا برای برق را افزایش داده است. طی یک سال، قیمت بنزین بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته و تورم مصرفکننده نیز همچنان با نرخی بیش از ۳ درصد حرکت میکند.
در بازار مسکن نیز نرخ وام مسکن از ۶ درصد عبور کرده و نتیجه آن این است که خرید خانه در آمریکا، از نظر توان مالی خانوارها، به یکی از دشوارترین سطوح طی دو دهه اخیر رسیده است.
هوش مصنوعی؛ موتور رشد یا نماد نابرابری؟
بخش مهمتر استدلال فایننشال تایمز به هوش مصنوعی مربوط میشود.
دولت ترامپ هوش مصنوعی را بهعنوان یک ضرورت راهبردی معرفی میکند: آمریکا باید در این فناوری پیشتاز باقی بماند تا رقابت با چین را نبازد. اما مشکل اینجاست که بخش بزرگی از جامعه آمریکا هنوز چنین برداشتی ندارد.
برخلاف کامپیوتر و اینترنت که در دورههای نخست گسترش خود عمدتاً بهعنوان فناوریهایی مثبت دیده میشدند، درباره هوش مصنوعی بسیاری از آمریکاییها میگویند بیش از آنکه هیجانزده باشند، نگران هستند.
این نگرانی در میان جوانان دهه بیست زندگی حتی شدیدتر است؛ نسلی که بیش از دیگران نگران آن است که هوش مصنوعی آینده بازار کار را به سمت اقتصادی با فرصتهای شغلی کمتر سوق دهد.
مراکز داده نیز به موضوعی محلی و سیاسی تبدیل شدهاند. تصور عمومی این است که مصرف بالای برق این مراکز، قبوض انرژی را افزایش میدهد. شارما مینویسد حدود ۹ نفر از هر ۱۰ آمریکایی نمیخواهند یک مرکز داده در نزدیکی محل زندگیشان ساخته شود و بسیاری از پروژهها با مخالفتهای محلی روبهرو شدهاند.
اما جمهوریخواهان همزمان باید از سیاستی دفاع کنند که توسعه همین مراکز را برای حفظ برتری آمریکا ضروری میداند.
اینجاست که یک تناقض سیاسی شکل میگیرد: حزبی که با حمله به «نخبگان جهانی» قدرت گرفته بود، اکنون از مردم میخواهد هزینههای ناشی از موج عظیم سرمایهگذاری فناوری را بهعنوان بهای حفظ رهبری آمریکا بپذیرند.
GDP بالا، اما دستمزد واقعی پایین
مشکل دیگر این است که رشد GDP لزوماً آنچه مردم در زندگی روزمره تجربه میکنند را نشان نمیدهد.
بر اساس این یادداشت، رشد دستمزد پس از تعدیل تورم در ماههای اخیر برای بسیاری از کارگران منفی شده است. اما یک استثنای مهم وجود دارد: کارکنانی که مهارتهای مرتبط با هوش مصنوعی دارند، میتوانند تا ۲۰ درصد بیشتر از همتایان خود درآمد داشته باشند.
بنابراین، شکاف سنتی میان «داراها و ندارها» در آمریکا اکنون یک بعد جدید نیز پیدا کرده است: دسترسی به اقتصاد هوش مصنوعی.
سرمایهگذاری در صنایع مرتبط با هوش مصنوعی با نرخی حدود ۲۵ درصد در سال رشد میکند، در حالی که سرمایهگذاری در سایر صنایع کمتر از یک درصد افزایش یافته است.
در بخش ساختوساز نیز وضع مشابه است. کل فعالیت ساختمانی در حال انقباض است، اما ساخت مراکز داده با نرخهای دو رقمی افزایش مییابد.
به بیان دیگر، آمریکا یک رونق سرمایهگذاری دارد، اما بخش بزرگی از این رونق در یک جزیره نسبتاً محدود اقتصادی متمرکز شده است.
حتی شرکتهایی که ارتباط مستقیمی با هوش مصنوعی ندارند، تلاش میکنند راهی برای ورود به این موج پیدا کنند. شارما مثال یک شرکت ژاپنی تولیدکننده توالت را مطرح میکند که پس از ورود به تولید سرامیکهای مورد استفاده در تراشههای کامپیوتری، شاهد جهش قیمت سهام خود بوده است.
بورس بالا میرود، اما همه سهام بالا نمیروند
این تمرکز را میتوان در بازار سهام نیز مشاهده کرد.
شارما به پدیدهای غیرعادی اشاره میکند: در برخی روزهایی که شاخص کلی بازار سهام آمریکا افزایش پیدا میکند، نزدیک به نیمی از سهام موجود در بازار همزمان افت میکنند.
یعنی رشد شاخصها بیش از هر زمان دیگری وابسته به تعداد محدودی از شرکتها شده است.
و اینجا مسئله توزیع ثروت مطرح میشود.
ثروتمندترین آمریکاییها بیشترین مالکیت سهام را دارند و بنابراین بیشترین منفعت را نیز از رونق شرکتهای مرتبط با هوش مصنوعی میبرند. شارما این وضعیت را نوعی «رابینهود معکوس» توصیف میکند.
در این موج، ۰.۱ درصد بالای جامعه بیش از یک درصد بالایی سود میبرند؛ یک درصد نیز بیش از ۱۰ درصد بالایی، و همین روند در طول نردبان درآمدی ادامه پیدا میکند.
در سوی دیگر اقتصاد، نشانههای فشار مالی خانوارها آشکار است. نرخ تأخیر در پرداخت وامهای مسکن در حال افزایش است و این افزایش در محلههای کمدرآمد سریعتر دیده میشود.
بنابراین، یک آمریکایی ممکن است هر روز بشنود که اقتصاد با سرعت ۴ درصد رشد کرده و بازار سهام رکورد زده است، اما همزمان با قیمت بالاتر بنزین، قبض برق سنگینتر، وام مسکن گرانتر و رشد ضعیفتر درآمد واقعی مواجه باشد.
از نگاه او، «رونق اقتصادی» الزاماً تجربه شخصی او نیست.
هزینه سیاسی یک رونق نامتوازن
شارما در پایان به یک مقایسه تاریخی اشاره میکند.
از جنگ جهانی دوم تاکنون، مواردی که اقتصاد آمریکا در آستانه انتخابات با سرعتی مشابه دوره فعلی رشد کرده باشد، بسیار محدود بوده است. در چنین شرایطی، حزب رئیسجمهور بهندرت کنترل یکی از دو مجلس کنگره را از دست داده و تنها یک بار، در سال ۱۹۵۴، کنترل هر دو مجلس را همزمان از دست داده است.
به همین دلیل، اگر جمهوریخواهان در انتخابات امسال شکست سنگینی متحمل شوند، نتیجه از نظر تاریخی قابل توجه خواهد بود: اقتصادی که در سطح کلان «رونق» دارد، اما رأیدهندگان آن رونق را در زندگی خود احساس نمیکنند.