وبسایت تحلیلی «The Conversation» در ارزیابی روند ششماهه جنگ ایران و آمریکا مینویسد که ایران نه از نظر نظامی دست بالا را دارد و نه توان رقابت مستقیم با قدرت آتش آمریکا را؛ اما با حفظ توان موشکی، استفاده از موقعیت راهبردی تنگه هرمز، افزایش هزینههای انرژی و کشتیرانی و گسترش دامنه فشار بر متحدان واشنگتن، در حال تبدیل ادامه جنگ به گزینهای هرچه پرهزینهتر برای آمریکا است؛ وضعیتی که میتواند هر دور تازه از تشدید تنش را، به جای نزدیک کردن واشنگتن به پیروزی، بار دیگر به میز مذاکره بازگرداند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، وبسایت تحلیلی «The Conversation» در گزارشی به بررسی تغییر منطق جنگ ایران و آمریکا پس از شش ماه درگیری، افزایش نقش موشکهای بالستیک ایران، استفاده تهران از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار اقتصادی، تداوم توان موشکی و منطقهای ایران، افزایش هزینههای جنگ برای آمریکا و متحدانش و همچنین محدودیتهای قدرت نظامی در تحقق اهداف سیاسی پرداخت و استدلال کرد که تهران، با وجود نداشتن برتری نظامی، تلاش دارد با طولانی و پرهزینه کردن جنگ، موقعیت چانهزنی خود را تقویت کند و واشنگتن را در «تله تشدید تنش» گرفتار سازد و نوشت:
تهدید ایران به هدف قرار دادن ناوهای جنگی آمریکا با یک موشک بالستیک ارتقایافته، ظاهراً نشاندهنده ورود درگیری خاورمیانه، پس از شش ماه، به مرحلهای تازه و بالقوه خطرناکتر است. تهران میگوید موشک سوخت جامد «قاسم بصیر» این امکان را به ایران میدهد که «علیه هر تهدیدی، حتی پیش از آنکه اجرا شود، اقدام کند». گزارشهایی نیز منتشر شده که حاکی از آن است «قاسم بصیر» همان موشکی بوده که ایران اعلام کرده در آزمایشهای ۵ سپتامبر علیه ناوهای جنگی آمریکا به کار گرفته است.
واشنگتن حمله ایران به ناو هواپیمابر هستهای «یواساس جورج واشنگتن» و یک ناوشکن موشکانداز هدایتشونده در نزدیکی تنگه هرمز را تأیید کرد. با این حال، مقامهای آمریکایی گفتند مشخص نیست که آیا موشک جدید در این حمله به کار گرفته شده یا نه و در عین حال تأیید کردند که شناورهای آمریکایی توانستهاند از این حمله اجتناب کنند.
اما لحن قاطعتر و تهاجمیتری که اکنون از جمهوری اسلامی به گوش میرسد، نشان میدهد تهران در حال عبور از راهبرد عمدتاً تلافیجویانهای است که بخش بزرگی از جنگ را مشخص میکرد و بهطور فزایندهای آماده است که خود سطح تنش و مخاطرات را بالا ببرد.
تهران همچنین اعلام کرده است که در حال آماده شدن برای امضای توافقی با عمان است که بر اساس آن، کریدور جدیدی از تنگه هرمز تا داخل خلیج فارس ایجاد خواهد شد. در مجموع، این تحولات نشان میدهد که ایران دیگر صرفاً در حال واکنش به تشدید تنشها نیست، بلکه بهطور فزاینده در تلاش است خود محرک این روند باشد.
این به آن معنا نیست که ایران از نظر نظامی دست بالا را در اختیار دارد؛ بههیچوجه. اما به نظر میرسد تهران به این جمعبندی رسیده است که طولانیتر و گستردهتر کردن درگیری میتواند موقعیت چانهزنی آن را تقویت کند، زیرا جنگ را بهطور فزایندهای برای ایالات متحده و دیگر نقاط جهان پرهزینهتر میکند.
این یک وارونگی چشمگیر برای جنگی است که قرار بود تهران را وادار به عقبنشینی کند و حتی شاید به تغییر حکومت منجر شود. برتری نظامی، با وجود وارد کردن خسارات عظیم به ایران، نتوانسته است نتایج سیاسی مورد نظر ایالات متحده و اسرائیل را محقق کند.
حکومت ایران همچنان پابرجاست، موشکهایش همچنان عملیاتی هستند، مسئله برنامه هستهای آن همچنان حلنشده باقی مانده و شبکه منطقهایاش نیز توانمندیهای تهاجمی خود را حفظ کرده است؛ موضوعی که در حملات اخیر انصارالله به عربستان سعودی بهوضوح دیده شد. در همین حال، تنگه هرمز به ابزاری قدرتمند برای اعمال فشار اقتصادی از سوی تهران تبدیل شده است.
چرخه بیپایان درگیری
به نظر میرسد جنگ وارد چرخهای شده است: تشدید تنش، دیپلماسی، توافق، بازگشت دوباره به اعمال فشار و سپس بازگشتی دیگر به دیپلماسی.
اما این درگیری ششماهه، به جای حلوفصل مسائل، ظاهراً این درس را به تهران داده است که مقاومت در برابر فشار آمریکا در نهایت میتواند شرایط بهتری برای آن به همراه داشته باشد.
تشدید تنش اخیر نشان میدهد ایران اکنون در حال بهرهبرداری از همین تجربه است. تهران نیازی ندارد نیروی دریایی آمریکا را شکست دهد یا کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد. کافی است عبور از این آبراه را آنقدر خطرناک کند که شرکتهای کشتیرانی در عبور از آن تردید کنند، حق بیمهها افزایش یابد و بازارهای انرژی، هزینه اختلال را در قیمت هر بشکه نفت لحاظ کنند.
دادههای اخیر مربوط به کشتیرانی نشان میدهد تردد محمولههای کالایی از تنگه هرمز به پایینترین سطح خود از ماه مه رسیده است. تهران اکنون تهدید کرده که اگر واشنگتن به تلاش برای خفه کردن اقتصاد ایران ادامه دهد، محدودیتهای گستردهتری بر کشتیرانی اعمال خواهد کرد و به «جنگ اقتصادی» متوسل خواهد شد.
این تحول، منطق درگیری را تغییر میدهد. ترامپ در پی آن بود که مقاومت ایران را بهتدریج پرهزینهتر کند. اکنون ایران نیز در حال پرهزینهتر کردن تدریجی سیاست اعمال فشار آمریکا است.
ایران توان رقابت با قدرت آتش آمریکا را ندارد، اما چیزی در اختیار دارد که واشنگتن نمیتواند آن را با نیروی نظامی از میان ببرد: موقعیت جغرافیایی ایران و توانایی آن برای کنترل یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان.
بنابراین، این درگیری باید بر اساس اهداف سیاسی آن سنجیده شود. اهداف گستردهتر مرتبط با کارزار ترامپ و نتانیاهو، تضعیف اساسی یا تغییر نظام سیاسی ایران، از میان بردن تهدید هستهای آن، نابودی توان موشکی دوربرد ایران و درهم شکستن شبکه متحدان منطقهای این کشور بود.
شش ماه بعد، هیچیک از این اهداف بهطور قاطع محقق نشده است.
موضوع همچنان حلنشده بلندپروازی های هستهای تهران، بیش از هر چیز محدودیتهای قدرت نظامی را نشان میدهد. بمبها میتوانند تأسیسات را نابود کنند، اما نمیتوانند انگیزههای سیاسیای را که دولتها را به دنبال کردن بازدارندگی راهبردی سوق میدهد، از بین ببرند.
سایر قدرتهای منطقهای نیز با دقت این تحولات را زیر نظر دارند. عربستان سعودی مدتهاست در پی دستیابی به توانمندی غنیسازی داخلی است. اگر دولتهای خاورمیانه به این جمعبندی برسند که برخورداری از ظرفیت هستهای میتواند در برابر حمله خارجی نوعی مصونیت یا بازدارندگی ایجاد کند، فشارهای اشاعه هستهای ممکن است بهجای کاهش، افزایش یابد. در نهایت، مسئله هستهای بار دیگر به همان نقطهای بازمیگردد که از آن آغاز شده بود: مذاکره.
تله تشدید تنش ترامپ
در همین حال، هزینههای این جنگ در حال جهانی شدن است. هزینه انرژی، بیمه و حملونقل دریایی همگی افزایش یافتهاند و بیتردید پیامدهای سیاسی نیز به همراه خواهند داشت. همزمان، روسیه از افزایش درآمدهای حاصل از صادرات هیدروکربن سود میبرد و چین نیز هر زمان که داراییهای دریایی آمریکا، مهمات این کشور و توجه سیاسی واشنگتن از منطقه هند-اقیانوس آرام منحرف شود، از نظر راهبردی منتفع میشود.
کشورهای حوزه خلیج فارس نیز با درس ناخوشایند دیگری روبهرو شدهاند. پایگاههای آمریکایی که قرار بود امنیت آنها را تضمین کنند، میتوانند در عین حال این کشورها را به اهداف جنگی تبدیل کنند که خود آغازگر آن نبودهاند.
هیچیک از این موارد به این معنا نیست که ایران از نظر نظامی در حال پیروزی است. اقتصاد و زیرساختهای این کشور خسارات بسیار سنگینی متحمل شدهاند و آمریکا همچنان قادر است ویرانی بهمراتب بیشتری به ایران تحمیل کند. اما ایران نیازی ندارد ایالات متحده را شکست دهد. کافی است مانع از آن شود که واشنگتن از برتری نظامی خود برای وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی استفاده کند و همزمان ادامه درگیری مسلحانه را بهتدریج دردناکتر و پرهزینهتر سازد.
از این رو، ترامپ اکنون در تله تشدید تنشی گرفتار شده که تا حدی ساخته خود اوست. او میتواند محاصره را شدیدتر کند، اما ایران میتواند تردد در تنگه هرمز را مختل کند. او میتواند بمبارانها را افزایش دهد، اما تهران نیز میتواند دامنه اقدامات تلافیجویانه خود را علیه متحدان واشنگتن در خلیج فارس گسترش دهد. او میتواند وارد مذاکره شود، اما ایران اکنون دلایل بیشتری دارد که خواستار تضمینهای محکمتر و احتمالاً شرایطی بهتر از آنچه در ماه ژوئن پذیرفته بود، شود.
تهدیدهای آمریکا نیز زمانی قدرت اجبار خود را از دست میدهند که هر دور از تشدید تنش، در نهایت واشنگتن را بار دیگر به میز مذاکره بازگرداند.
بنابراین، اقدامات اخیر ایران چیزی فراتر از یک دور دیگر تبادل موشکی است. شش ماه پس از آنکه ترامپ و نتانیاهو تلاش کردند ایران را با استفاده از نیروی نظامی به تسلیم وادار کنند، تهران به این نتیجه رسیده است که هرچه بیشتر دوام بیاورد، هزینههای بیشتری میتواند به طرف مقابل تحمیل کند و در نهایت، موقعیت چانهزنی قویتری به دست آورد.
آمریکا همچنان میتواند سطح تنش را بسیار فراتر از هر چیزی که ایران قادر به پاسخگویی متقابل به آن باشد، افزایش دهد. اما چیزی که دیگر نمیتواند بدیهی فرض کند، این است که تشدید تنش لزوماً پیروزی را نزدیکتر میکند.
اقدامات اخیر ایران نشان میدهد که تهران اکنون به نتیجهای دقیقاً معکوس رسیده است.