این دستاورد با هزینهای گزاف به دست آمده است. جنگهای عراق و افغانستان حداقل ۴ تریلیون دلار یا با احتساب حقوق بازنشستگی نظامی، ۶ تریلیون دلار برای ایالات متحده هزینه داشته است. نزدیک به ۷۰۰۰ نفر از نیروهای نظامی آمریکایی و هزاران پیمانکار، به همراه صدها هزار عراقی و دهها هزار افغان کشته شدند.
به گزارش جماران، حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نقطه عطفی بزرگ در سیاست خارجی و امنیتی ایالات متحده بود، زیرا واشنگتن را به جنگ گستردهای علیه «تروریسم» سوق داد که حدود یک ربع قرن به طول انجامید، از جمله حمله به افغانستان و عراق، و هزینههای هنگفت انسانی، مالی و سیاسی برجای گذاشت و پرسشهایی را در مورد امکان تبدیل «مبارزه با تروریسم» به پروژهای برای تغییر شکل خاورمیانه مطرح کرد.
فیلیپ گوردون، نویسنده، در مقالهای در مجله فارن افیرز میگوید که درک سطح ترسی که پس از ۱۱ سپتامبر آمریکاییها را فرا گرفته بود، برای افراد زیر سی سال امروز دشوار است، چرا که این کشور شاهد حملات سیاهزخم، تلاش برای انفجار هواپیماها، حملات تروریستی در شهرهای مختلف جهان و همچنین عملیاتهای زیر گرفتن خودرو، تیراندازی و چاقوکشی بوده است.
گوردون استدلال میکند که عاملان آن حملات نه تنها هواپیماها را ربودند، بلکه مسیر سیاست خارجی آمریکا را نیز تغییر دادند. جورج دبلیو بوش رئیس جمهور پیشین آمریکا، که با وعده یک سیاست خارجی معتدل به کاخ سفید رسید ، ظرف چند سال به رهبر چیزی که «جنگ جهانی علیه تروریسم» نامیده میشد، تبدیل شد و در سال ۲۰۰۳ در تلاش برای سرنگونی رژیم صدام حسین و تغییر شکل خاورمیانه به عراق حمله کرد.
نویسنده خاطرنشان میکند که این رویکرد با جانشینان او نیز ادامه یافت. باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا ، جنگ در افغانستان را گسترش داد ، تعداد نیروهای آمریکایی در آنجا را به نزدیک به ۱۰۰۰۰۰ نفر افزایش داد و استفاده از پهپاد را به ابزاری رایج تبدیل کرد. دونالد ترامپ ، با وجود انتقاد از مداخلات خارجی، نتوانست جنگ در افغانستان را پایان دهد یا نیروهای خود را به طور کامل از سوریه خارج کند، تا اینکه جو بایدن این مسئولیت را به ارث برد و تصمیم گرفت توافقنامه خروج نیروهای آمریکایی از سوریه را که دولت ترامپ با طالبان منعقد کرده بود، اجرا کند.
پیروزی به قیمت گزاف
گوردون استدلال میکند که این جنگ به چندین موفقیت دست یافته است، که مهمترین آنها کشته شدن اسامه بن لادن، رهبر القاعده، در سال ۲۰۱۱ و تضعیف ساختار رهبری القاعده و داعش است که قلمرو، منابع و توانایی تهدید دولتهای غربی و منطقهای را - همانطور که در اوج قدرت خود داشتند - از دست دادهاند.
به گفته نویسنده، هدف اصلی جنگ تا حد زیادی محقق شده است، زیرا ۲۵ سال بدون حمله تروریستی گسترده توسط یک گروه خارجی در خاک آمریکا سپری شده است، چیزی که بسیاری پس از ۱۱ سپتامبر انتظار آن را نداشتند.
اما نویسنده تأکید میکند که این دستاورد با هزینهای گزاف به دست آمده است. جنگهای عراق و افغانستان حداقل ۴ تریلیون دلار یا با احتساب حقوق بازنشستگی نظامی، ۶ تریلیون دلار برای ایالات متحده هزینه داشته است. نزدیک به ۷۰۰۰ نفر از نیروهای نظامی آمریکایی و هزاران پیمانکار، به همراه صدها هزار عراقی و دهها هزار افغان کشته شدند.
اشتباه حمله به عراق
گوردون استدلال میکند که بزرگترین اشتباهات جنگ تاکتیکی نبود، بلکه تصمیم برای تبدیل مبارزه با تروریسم به یک پروژه نظامی جهانی بود. او خاطرنشان میکند که دولت بوش به حملات یازده سپتامبر واکنش بیش از حد نشان داد ، به ویژه هنگامی که با وجود فقدان شواهد مربوط به ارتباط رژیم رئیس جمهور صدام حسین با این حملات، به عراق حمله کرد.
او اضافه میکند که انحلال ارتش عراق و برکناری دهها هزار نفر از مقامات حزب بعث پس از حمله به این کشور، به ایجاد یک مقاومت مسلحانه منجر شد که سالها خشونت را دامن زد، پیش از آنکه آشفتگیهای بعدی در عراق، محیطی را فراهم کند که به ظهور داعش کمک کند.
نویسنده استدلال میکند که تمرکز بر القاعده و رهبر آن اسامه بن لادن، به جای گسترش جنگ به عراق و تغییر شکل خاورمیانه، میتوانست با هزینه بسیار کمتری از آمریکاییها محافظت کند.
پایان جنگ و میراث سنگین آن
گوردون خاطرنشان میکند که به نظر میرسد جنگ علیه تروریسم در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ به پایان خود نزدیک میشود، زیرا مبارزه با القاعده و داعش در مقایسه با سایر مسائل استراتژیک، از فهرست اولویتهای دولت پایینتر آمده است . با این حال، او هشدار میدهد که پایان جنگ به عنوان یک چارچوب سیاست خارجی به معنای از بین رفتن تهدید تروریسم نیست.
او نتیجه میگیرد که یک ربع قرن جنگ، آمریکا را از برخی جهات امنتر کرده است، اما همچنین این کشور را فقیرتر، متفرقتر، کماحترامتر در جهان و آسیبپذیرتر در برابر مداخلات خارجی کرده است. بنابراین، گوردون استدلال میکند که مهمترین درس این است که ترس مشروع و جستجوی امنیت مطلق میتواند یک قدرت بزرگ را به فراتر رفتن از مرزهای خود سوق دهد، با پیامدهایی که پیشبینی یا معکوس کردن آنها دشوار است.