رسانه آمریکایی فارن افرز نوشت: ایالات متحده قادر نیست با استفاده از زور و با هزینه کم، دیگران را به اراده خود تسلیم کند. قدرت آمریکا نه تنها ضامن ثبات و پیش‌بینی‌پذیری نیست، بلکه به منبعی برای بی‌ثباتی تبدیل شده است. قدرت‌های ضعیف‌تر، مزایای سرکشی و اخلال را آموخته‌اند و ابزارهایی در اختیار دارند که می‌توانند هزینه‌های سنگینی را به ایالات متحده و متحدان و شرکایش تحمیل کنند. عصر آینده، دورانی با بحران‌های مکرر، هزینه‌های بالاتر برای حفاظت از تجارت جهانی و رقابت فزاینده بر سر گلوگاه‌های استراتژیک جهان خواهد بود. قواعد قدرتی که بر دوران پس از جنگ سرد حاکم بود، رنگ باخته‌اند و نظم بین‌المللی خطرناک‌تری در انتظار است.

درگیری پیرامون تنگه هرمز فقط یک جنگ منطقه‌ای نیست؛ به روایت «فارن افرز»، این بحران نشانه فروپاشی قواعدی است که از جنگ خلیج فارس تاکنون بر نظم جهانی حاکم بود. گسترش پهپادها، موشک‌های دقیق و فناوری‌های تجاری ارزان، به بازیگران ضعیف‌تر امکان داده بدون شکست‌دادن نظامی قدرت‌های بزرگ، با مختل‌کردن تجارت، افزایش هزینه‌ها و فرسایش اعتماد بازارها، برای آمریکا و متحدانش بازدارندگی ایجاد کنند؛ تحولی که می‌تواند تنگه تایوان، دریای سرخ و دیگر گلوگاه‌های راهبردی جهان را به میدان‌های اصلی رقابت آینده تبدیل کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن‌افرز نوشت: در شب ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱، بینندگان تلویزیون در سراسر جهان شاهد چیزی بودند که پیش از آن هرگز ندیده بودند. در پس‌زمینه‌ای از آسمان سیاه که با آتش ضدهوایی روشن شده بود، بمب‌های هدایت‌شونده دقیق آمریکایی به پنجره‌ها، کانال‌های تهویه هوا و پناهگاه‌های فرماندهی در بغداد اصابت کردند. شبکه سی‌ان‌ان جنگ خلیج فارس را به صورت زنده پخش کرد. برای میلیون‌ها نفر، این تصاویر نویدبخش آغاز عصری جدید به نظر می‌رسید.

برای درک اینکه چرا آن تصاویر اهمیت داشتند، لازم است به یاد بیاوریم که عراق پیش از آغاز جنگ تا چه حد تهدیدآمیز به نظر می‌رسید. صدام حسین، دیکتاتور عراق، فرماندهی نزدیک به یک میلیون نیروی مسلح را بر عهده داشت. ارتش او از هشت سال جنگ بی‌رحمانه با ایران جان سالم به در برده بود و یکی از بزرگ‌ترین نیروهای تانک جهان را در اختیار داشت. حمله عراق به کویت این نگرانی را ایجاد کرد که صدام به‌زودی نیروهای خود را به سمت عربستان سعودی برگرداند و احتمالاً کشورش را به هژمون نفتی در خلیج فارس تبدیل کند و یک‌چهارم ذخایر نفت جهان را تحت کنترل مستقیم خود درآورد.

تعداد کمی از آمریکایی‌ها انتظار پیروزی آسانی را داشتند. شکست مفتضحانه جنگ ویتنام همچنان سایه سنگینی بر سر داشت. صدام یک هفته پیش از حمله به همسایه‌اش به سفیر آمریکا در کویت گفت: «جامعه شما جامعه‌ای است که نمی‌تواند ۱۰ هزار کشته را بپذیرد.» بسیاری از تحلیلگران نگران بودند که حق با او باشد و مجلس سنا تنها با اختلاف اندکی مجوز استفاده از نیروی نظامی را صادر کرد. پنتاگون برای تلفات سنگین آماده شد و هزاران کیسه حمل جسد به منطقه فرستاد. انتظار، جنگ جهانی دوم دیگری نبود؛ بلکه ویتنام دیگری بود.

آنچه در پی آمد، تقریباً همه را شوکه کرد. پس از پنج هفته حملات هوایی، نیروهای زمینی ائتلاف در حدود ۱۰۰ ساعت کویت را آزاد کردند. ارتش عراق از هم پاشید. بیش از ۳۰۰ هزار نیروی عراقی در کویت شکست خوردند، اسیر شدند یا مجبور به فرار گشتند. تلفات رزمی آمریکا در مجموع ۱۴۷ نفر بود؛ رقمی که با توجه به نگرانی‌های پیش از جنگ، به‌طور حیرت‌انگیزی پایین بود. یک دولت بزرگ که تنها چند ماه پیش قدرتمند به نظر می‌رسید، با سهولتی شگفت‌انگیز درهم شکسته شد.

اهمیت پیروزی آمریکا بسیار فراتر از میدان نبرد بود و جایگاه فوق‌العاده ایالات متحده را برجسته کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن با هیچ رقیب بزرگی روبرو نبود و در مرکز شبکه‌های مالی، فناوری و ائتلاف‌های جهانی قرار داشت. این کشور از توانمندی‌های نظامی پیشرفته‌ای برخوردار بود که هیچ قدرت دیگری نمی‌توانست با آن برابری کند. ایالات متحده به چیزی غیرمعمول در تاریخ مدرن تبدیل شده بود: یک دولت واحد بدون هیچ رقیب هم‌ترازی. عملیات طوفان صحرا، معیارهای انتزاعی قدرت آمریکا را به تجربه‌ای عینی تبدیل کرد. دولت‌ها، سرمایه‌گذاران و شهروندان عادی در سراسر جهان اکنون تصویر مشترکی از معنای عملی سلطه نظامی آمریکا در اختیار داشتند.

بیشتر جنگ‌ها در تاریخ محو می‌شوند. تعداد کمی از آنها تاریخ را به قبل و بعد از خود تقسیم می‌کنند. برای جهان پس از جنگ سرد، جنگ خلیج فارس یکی از آن لحظات بود. این درگیری منجر به آزادسازی کویت شد و سپس عصری را آغاز کرد که پس از آن آمد؛ دوره‌ای که معمولاً به عنوان عصر تک‌قطبی ایالات متحده شناخته می‌شود، زمانی که قدرت نظامی بی‌رقیب آمریکا زیربنای جهانی‌سازی، رفاه فزاینده و ثبات نسبی بود.

اما آن عصر اکنون به پایان رسیده است. ایالات متحده دیگر از آن نوع برتری نظامی که در سال ۱۹۹۱ داشت، برخوردار نیست. به لطف جهانی‌سازی، سیستم‌های لازم برای انجام جنگ‌های دقیق دیگر در انحصار تعداد انگشت‌شماری از قدرت‌های بزرگ نیست: آن‌ها در دسترس طیفی از بازیگرانی هستند که اکنون قادرند در برابر دولت‌های بسیار قدرتمندتر ایستادگی کنند. در واقع، جنگ [علیه] ایران نمونه‌ای از این چرخش چرخ است. در حالی که جنگ خلیج فارس نشان‌دهنده سلطه آمریکا بود، درگیری‌های امروز در اطراف تنگه هرمز محدودیت‌های آمریکا را آشکار می‌کند. عصر جدیدی در حال فرا رسیدن است، عصری که در آن مفروضات دوران پس از جنگ سرد زیر و رو شده‌اند.

ایالات متحده قادر نیست با استفاده از زور و با هزینه کم، دیگران را به اراده خود تسلیم کند. قدرت آمریکا نه تنها ضامن ثبات و پیش‌بینی‌پذیری نیست، بلکه به منبعی برای بی‌ثباتی تبدیل شده است. قدرت‌های ضعیف‌تر، مزایای سرکشی و اخلال را آموخته‌اند و ابزارهایی در اختیار دارند که می‌توانند هزینه‌های سنگینی را به ایالات متحده و متحدان و شرکایش تحمیل کنند. عصر آینده، دورانی با بحران‌های مکرر، هزینه‌های بالاتر برای حفاظت از تجارت جهانی و رقابت فزاینده بر سر گلوگاه‌های استراتژیک جهان خواهد بود. قواعد قدرتی که بر دوران پس از جنگ سرد حاکم بود، رنگ باخته‌اند و نظم بین‌المللی خطرناک‌تری در انتظار است.

 

انتظارات بزرگ

پیروزی‌های نظامی بزرگ اغلب نظم‌های بین‌المللی جدیدی ایجاد نمی‌کنند. جنگ‌ها ممکن است با تغییر مرزها پایان یابند، اما معمولاً ساختار کلان سیاست جهانی را دست‌نخورده باقی می‌گذارند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ متفاوت بود، زیرا انتظارات جهان را دگرگون کرد. شکاف عظیم میان آنچه تحلیلگران پیش از جنگ پیش‌بینی می‌کردند و نحوه دستیابی ایالات متحده به یک پیروزی قاطع و سریع، دولت‌ها، بازارها و جوامع را متقاعد کرد که واقعیت جدیدی ظهور کرده است.

آن واقعیت بر چهار فرض استوار بود: ایالات متحده می‌توانست بدون زحمت نتایج نظامی را تحمیل کند. واشینگتن از برتری بی‌رقیب در تشدید تنش برخوردار بود، یعنی توانایی شکست سریع و کم‌هزینه تهدیدهای بزرگ. قدرت آمریکا جریان کالاها را از طریق شریان‌های تجاری جهان تضمین می‌کرد. و مقاومت در برابر قدرت آمریکا در نهایت بیهوده بود.

این مفروضات یکدیگر را تقویت می‌کردند. از آنجا که برتری نظامی آمریکا خیره‌کننده به نظر می‌رسید، متحدان بار دفاعی خود را کاهش دادند و وابستگی‌شان به واشنگتن را عمیق‌تر کردند. از آنجا که قدرت آمریکا سایر بازیگران را از ریسک تقابل و تشدید تنش باز می‌داشت، سرمایه‌گذاران ریسک ژئوپلیتیک را نادیده می‌گرفتند. از آنجا که تجارت دریایی امن به نظر می‌رسید، شرکت‌ها زنجیره‌های تأمین خود را در سراسر قاره‌ها گسترش دادند و موجودی‌های خود را در داخل به حداقل رساندند. از آنجا که قدرت آمریکا بی‌رقیب و تسلیم‌ناپذیر به نظر می‌رسید، اکثر دولت‌ها به جای مقاومت، به دنبال سازگاری با ایالات متحده بودند.

نظم پس از جنگ سرد بیش از آنکه بر توانایی واشینگتن برای اجبار استوار باشد، بر قدرت اعتبار آن متکی بود. دولت‌ها نیازی نداشتند قدرت نظامی آمریکا را مستقیماً تجربه کنند. آنها فقط باید به آن باور می‌داشتند. ایالات متحده عراق را چنان سریع و ارزان شکست داد که مقاومت در آینده غیرمنطقی به نظر می‌رسید. تنها تعداد انگشت‌شماری از «دولت‌های سرکش» و بازیگرانی مانند کره شمالی، ایران و دزدان دریایی سومالی جرأت کردند آنچه را که همه می‌توانستند ببینند، نادیده بگیرند. در سال ۱۹۹۰، نیروی هوایی ایالات متحده با بلندپروازی دکترین جدید خود را «قدرت جهانی، دسترسی جهانی» نامید. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ این موضوع را به واقعیتی تبدیل کرد که کمتر کسی می‌توانست آن را نادیده بگیرد.

شکست‌ناپذیری ظاهری قدرت آمریکا که با جنگ خلیج فارس نوید داده شد، پیامدهای فوری در اروپا داشت. در دوران جنگ سرد، دولت‌های اروپای غربی به دلیل تهدید اتحاد جماهیر شوروی، ارتش‌های بزرگی را حفظ کرده بودند. پس از سال ۱۹۹۱، کشورهای اروپایی بودجه‌های دفاعی خود را به شدت کاهش دادند و در عین حال به طور فزاینده‌ای اقتصادهای خود را یکپارچه کردند. آنها در سال ۱۹۹۲ پیمان ماستریخت را امضا کردند که سنگ‌بنای یک ارز مشترک و از میان رفتن مرزها میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا را بنا نهاد.

کشورهای سابقاً کمونیستی برای ورود به نهادهای غربی با یکدیگر رقابت می‌کردند. ناتو که در سال ۱۹۹۱ دارای ۱۶ عضو بود، به سمت شرق گسترش یافت و در نهایت بخش بزرگی از قلمرویی را که زمانی متعلق به پیمان ورشو بود، در خود جای داد. کشورهایی که تنها چند سال پیش از آن از ناتو هراس داشتند، اکنون به دنبال کسب امنیت در نظم تحت رهبری ایالات متحده بودند. تا پایان آن دهه، برتری آمریکا دیگر موضوع بحث نبود، بلکه به یک واقعیت تبدیل شده بود.

حتی رقبای آینده واشنگتن نیز درس‌های بغداد را فرا گرفتند. همزمان با وقوع جنگ خلیج فارس، افسران چینی با وسواس آن را مطالعه کردند، زیرا از بسیاری جهات، ارتش عراق به ارتش آزادی‌بخش خلق شباهت داشت. پکن به این نتیجه رسید که ارتش‌های انبوه عصر صنعتی در برابر جنگ‌های دقیق به شدت آسیب‌پذیر هستند. در دهه‌های بعد، چین سطح نیروهای خود را به طور چشمگیری از نزدیک به ۳.۵ میلیون نفر در سال ۱۹۹۰ به دو میلیون نفر در یک دهه بعد کاهش داد و سیستم‌های فرماندهی خود را مدرن کرد، نیروهای موشکی را گسترش داد و سرمایه‌گذاری سنگینی در فناوری‌های اطلاعاتی انجام داد. نکته طنزآمیز این است که بسیاری از توانمندی‌هایی که اکنون برتری نظامی آمریکا در شرق آسیا را به چالش می‌کشند، از تلاش چین برای درک چرایی فروپاشی سریع ارتش عراق در سال ۱۹۹۱ سرچشمه گرفته‌اند.

اعتماد به قدرت آمریکا همان‌قدر که بر تصمیمات نظامی تأثیر گذاشت، بر تصمیمات اقتصادی نیز اثرگذار بود و یکی از بزرگترین گسترش‌های وابستگی متقابل اقتصادی در تاریخ مدرن را تشویق کرد. کالا، سرمایه، انرژی و اطلاعات با سرعتی بی‌سابقه از مرزها عبور می‌کردند. سهم تجارت از تولید جهانی از حدود ۳۸ درصد در سال ۱۹۹۰ به تقریباً ۶۰ درصد در دو دهه بعد افزایش یافت. تولیدکنندگان از سیستم تولید «درست به موقع» استقبال کردند. زنجیره‌های تأمین قاره‌ها را در بر گرفتند، زیرا شرکت‌ها به طور فزاینده‌ای فرض را بر این گذاشته بودند که جنگ میان قدرت‌های بزرگ بعید است و اختلالات احتمالی در تجارت دریایی تنها موقتی خواهد بود.

در پسِ خوش‌بینی آن دوران، فرضی عمیق‌تر نهفته بود: بنیان‌های استراتژیک نظام بین‌الملل به شکلی غیرمعمول امن شده بود. و این امر مستقیماً بر واقعیتِ زیسته‌ی سلطه نظامی آمریکا استوار بود. در سال ۱۹۹۸، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحده، این کشور را «ملت ضروری» توصیف کرد که بازتاب‌دهنده فرضی بود که به طور گسترده پذیرفته شده بود: اینکه ثبات بین‌المللی در نهایت به قدرت آمریکا وابسته است.

این فرض حتی در طول جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ که تأثیر جدی بر بازارهای جهانی نداشت، بخش عمده‌ای از اعتبار خود را حفظ کرد. جنگ‌ها شعله‌ور می‌شدند و بحران‌ها بروز می‌کردند، اما موارد جدی بی‌ثباتی، استثنا به نظر می‌رسیدند تا قاعده. رهبران سیاسی، شرکت‌ها و شهروندان عادی در سراسر جهان، انتظارات خود را بر این باور استوار کرده بودند که اختلالات عمده‌ای که بر بازارها و سیاست جهانی تأثیر می‌گذارند، در نهایت مهار خواهند شد. ایالات متحده، همانند بریتانیای قرن نوزدهم پس از نبرد ترافالگار در سال ۱۸۰۵، نفوذی بسیار فراتر از دسترس مستقیم نیروهای نظامی خود اعمال می‌کرد، زیرا دیگران از پیش پذیرفته بودند که واشنگتن قابل به چالش کشیدن نیست. جهان پس از سال ۱۹۹۱ صلح‌آمیز نشد، بلکه قابل پیش‌بینی شد.

 

بذرهای نابودی خود

از قضا، موفقیت نظم پس از جنگ سرد منجر به فروپاشی همان نظم شد. انقلاب فناورانه بعدی در جنگ، خود محصول تحول اقتصادی دوران پس از جنگ سرد بود. هر انقلاب نظامی بزرگ بر پایه تغییرات اقتصادی پیشین استوار بوده است. قدرت‌های بزرگ نه صرفاً به این دلیل که ارتش‌ها یا نیروهای دریایی برتری دارند، بلکه به این دلیل که اقتصادهایشان ثروت، فناوری و ظرفیت صنعتی لازم برای حفظ آن نیروها در طول زمان را تولید می‌کند، ظهور می‌کنند. اولین انقلاب دقت که در سال ۱۹۹۱ بر فراز بغداد به نمایش درآمد، وابسته به قابلیت‌هایی بود که تنها در اختیار تعداد انگشت‌شماری از کشورهای پیشرفته قرار داشت. مهمات هدایت‌شونده دقیق، ناوبری ماهواره‌ای، ارتباطات امن، حسگرهای مادون قرمز و پردازنده‌های پیشرفته، نیازمند اکوسیستم‌های صنعتی بودند که کشورهای کمی از آن برخوردار بودند. جنگ خلیج فارس این قابلیت‌ها را برای جهان آشکار کرد، اما فناوری‌های زیربنایی در ایالات متحده و نزدیک‌ترین متحدانش متمرکز باقی ماندند.

در طول سه دهه بعد، جهانی‌سازی این دارایی‌های نظامی کمیاب را به محصولات تجاری انبوه تبدیل کرد. صنعت نیمه‌هادی به یکی از بزرگ‌ترین و از نظر جغرافیایی پراکنده‌ترین صنایع جهان تبدیل شد. درآمدهای جهانی تراشه در سال ۲۰۲۵ از ۷۹۰ میلیارد دلار فراتر رفت و با هدایت تقاضا برای گوشی‌های هوشمند، رایانش ابری و هوش مصنوعی، به یک تریلیون دلار در سال نزدیک می‌شود. همان زنجیره‌های تأمین که پردازنده‌های پیشرفته را برای بازارهای تجاری تولید می‌کنند، ساخت قطعات مورد استفاده در دوربین‌ها، سیستم‌های ناوبری و دستگاه‌های رایانش لبه‌ای (رایانه‌های کوچکی که داده‌ها را به جای سرورهای ابری دوردست، به صورت محلی پردازش می‌کنند) را نیز تغذیه می‌کنند.

یک گوشی هوشمند مدرن، قدرت پردازشی بیشتری نسبت به بسیاری از سیستم‌های نظامی در طول جنگ خلیج فارس دارد و دوربین‌هایی در آن به کار رفته که زمانی مختص ماهواره‌های جاسوسی بود. بازارهای غیرنظامی، صرفه‌جویی‌های مقیاس عظیمی برای واحدهای اندازه‌گیری اینرسی کوچک‌شده (دستگاه‌هایی که موقعیت، سرعت و جهت را ردیابی می‌کنند)، گیرنده‌های جی‌پی‌اس، باتری‌های لیتیومی و حسگرهای نوری ایجاد کردند؛ فناوری‌هایی که پیش از این نیازمند حمایت دولتی بودند.

حسگرها این تحول را به وضوح نشان می‌دهند. در طول جنگ سرد، جنگ دقیق نیازمند سیستم‌های شناسایی نظامی گران‌قیمت بود. امروزه، ماهواره‌های تجاری تصاویری را ارائه می‌دهند که زمانی فقط در دسترس دولت‌ها بود. دوربین‌های با وضوح بالا، حسگرهای حرارتی، فاصله‌یاب‌های لیزری و تراشه‌های ناوبری برای صنایع غیرنظامی از جمله کشاورزی و خودروهای خودران تولید می‌شوند. موانع جداکننده فناوری‌های نظامی و غیرنظامی به طور پیوسته فرو ریخته‌اند.

درگیری‌های امروزی در اطراف تنگه هرمز، محدودیت‌های آمریکا را آشکار می‌کند. هوش مصنوعی این روند را بیش از پیش تسریع کرد. مدل‌های زبانی بزرگ، سیستم‌های بینایی رایانه‌ای و نرم‌افزارهای متن‌باز، قابلیت‌هایی را فراهم می‌کنند که پیش‌تر نیازمند نهادهای تخصصی بود. سرمایه‌گذاری‌های کلان خصوصی، نرم‌افزارهای پیشرفته را به کالایی در دسترس در سطح جهانی تبدیل کرد، به‌طوری که تنها درآمدهای حاصل از نیمه‌هادی‌های مرتبط با هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۵ از ۲۰۰ میلیارد دلار فراتر رفت. به‌طور گسترده‌تر، قابلیت‌هایی که زمانی نیازمند برنامه‌های نظامی میلیارد دلاری بودند، اکنون می‌توانند بر قطعاتی تکیه کنند که از طریق کانال‌های تجاری عادی خریداری می‌شوند. پهپادهای کوچکی که از قطعات الکترونیکی موجود در بازار تجاری مونتاژ شده‌اند، اکنون می‌توانند اثراتی را ایجاد کنند که پیش‌تر با سلاح‌های پیچیده‌ای مرتبط بود که تنها توسط دولت‌ها ساخته می‌شدند.

پهپاد ایرانی شاهد-۱۳۶ این تحول را به تصویر می‌کشد. این پهپاد به‌جای تکیه بر فناوری نظامی گران‌قیمت و خاص، ترکیبی است از تراشه‌های ناوبری، واحدهای اندازه‌گیری اینرسی، گیرنده‌های ماهواره‌ای، ماژول‌های ارتباطی، پردازنده‌ها و نرم‌افزارهای تجاری موجود در بازار - که بسیاری از آنها در اصل برای لوازم الکترونیکی غیرنظامی طراحی شده‌اند - به همراه یک بدنه و موتور ساده. نتیجه، سلاحی دقیق است که عمدتاً از قطعاتی مونتاژ شده که توسط همان زنجیره‌های تأمین تجاری جهانی که اقتصاد دیجیتال را تقویت می‌کنند، ممکن شده است. نکته این نیست که شاهد از نظر فناوری پیچیده است؛ نکته این است که چنین نیست.

همان اقتصاد جهانی که به کارایی پاداش می‌داد، به دسترسی‌پذیری نیز پاداش داد. شرکت‌ها با کاهش هزینه‌ها، گسترش تولید و توزیع فناوری در بازارهای بین‌المللی با یکدیگر رقابت کردند. هر پیشرفتی که باعث ارزان‌تر شدن گوشی‌های هوشمند، کارآمدتر شدن باتری‌ها و قدرتمندتر شدن پردازنده‌ها شد، به‌طور همزمان قابلیت‌های در دسترس برای دولت‌های ضعیف‌تر و حتی بازیگران غیردولتی را افزایش داد.

با این حال، همان جهانی‌شدنی که رفاه فوق‌العاده‌ای ایجاد کرد، سیستم‌های به‌هم‌پیوسته‌ای را نیز به وجود آورد که در آن‌ها اختلالات محلی، پیامدهای جهانی به بار می‌آورد. سیستم‌های بسیار بهینه‌شده اغلب شکننده هستند: یک اختلال در یک منطقه، پیامدهایی را در هزاران مایل دورتر ایجاد می‌کند. برای نمونه، کمبود نیمه‌هادی‌ها در طول همه‌گیری کووید-۱۹، تولید خودرو در چندین قاره را تحت تأثیر قرار داد. و در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، حوثی‌های یمن که با ایران همسو هستند، در بخشی از رویارویی گسترده‌تر خود با اسرائیل، حملات متعددی را به کشتیرانی در دریای سرخ انجام دادند؛ مسیری که به کانال سوئز منتهی شده و اروپا را به آسیا متصل می‌کند. این شبه‌نظامیان نمی‌توانستند در نبردهای متعارف بر دشمنان بسیار قدرتمندتر خود پیروز شوند، اما می‌توانستند از جنگ دقیق برای تحمیل هزینه‌های هنگفت بر اقتصاد جهانی استفاده کنند. شرکت‌های بزرگ کشتیرانی مجبور شدند به دلیل هزینه‌های بالای ناشی از عدم قطعیت، از جمله طولانی شدن زمان ترانزیت و افزایش نرخ بیمه، کشتی‌های خود را از مسیر دماغه امید نیک تغییر مسیر دهند.

جهانی‌شدن به خروج ابزارهای جنگ دقیق از انحصار دولت‌های پیشرفته کمک کرده بود. تا اواسط دهه ۲۰۲۰، گسترش قابلیت‌های دقیق شروع به معکوس کردن این رابطه و آسیب‌پذیر کردن قدرت‌های بزرگ در برابر دشمنان بسیار ضعیف‌تر کرد. از این نظر، موفقیت نظم پس از جنگ سرد حاوی تناقضی غیرمنتظره بود: نیروهای اقتصادی که سیستم را تقویت کردند، به‌تدریج بسیاری از فناوری‌هایی را تولید کردند که حفظ آن را به‌طور فزاینده‌ای پرهزینه می‌کرد.

سلاح‌های هدایت‌شونده دقیق به نظر می‌رسید که یکی از قدیمی‌ترین مشکلات تاریخ نظامی را حل کرده‌اند. قدرت‌های بزرگ دیگر برای دستیابی به اهداف استراتژیک نیازی به تسخیر قلمرو نداشتند. قدرت هوایی می‌توانست جایگزین قدرت زمینی شود. فناوری می‌توانست جایگزین توده (نیروی انسانی و تجهیزات انبوه) شود. درسی که بسیاری از ناظران از سال ۱۹۹۱ گرفتند، ساده بود: اگر ایالات متحده می‌توانست اهداف را شناسایی کند، می‌توانست بدون اشغال بخش‌های وسیعی از قلمرو، مقاومت را سرکوب کند.

جنگ ایران اکنون محدودیت‌های این فرض را آشکار کرده است. و همچنین نشان‌دهنده ظهور دومین انقلاب در جنگ‌های دقیق است. اگر تصویر نمادین ژانویه ۱۹۹۱، بمب هدایت‌شونده لیزری بود که وارد دریچه تهویه هوا در بغداد می‌شد، تصویر نمادین جنگ ایران، پهپاد کوچک یک‌طرفه‌ای است که از قطعات الکترونیکی تجاری مونتاژ شده و توسط یک تیم سیار در جایی در امتداد خط ساحلی جنوبی ایران به سمت اهدافی در خلیج فارس پرتاب می‌شود.

گسترش فناوری‌های جدید، پهپادهای ارزان‌قیمت، موشک‌های کروز، حسگرهای تجاری و تیم‌های پرتاب سیار را فراهم کرد. هدف ایران هرگز شکست کامل قدرت دریایی آمریکا در نبردهای کشتی به کشتیِ دوران قدیم نبود. هدف این بود که به بازیگران تجاری بقبولاند که قدرت دریایی آمریکا دیگر نمی‌تواند امنیت مطلق آن‌ها را تضمین کند.

این موضوع کافی بوده است. در هفته‌های پس از آغاز جنگ، نفتکش‌ها به حرکت در خلیج فارس ادامه دادند، اما حق بیمه‌ها به شدت افزایش یافت و با گسترش عدم اطمینان در بازارهای انرژی، ترافیک دریایی کاهش یافت. در طول بحران‌های قبلی در تنگه هرمز و دریای سرخ، حق بیمه ریسک جنگ چندین برابر سطوح عادی افزایش یافت و شرکت‌های کشتیرانی به جای پذیرش خطرات فزاینده، مسیر کشتی‌های خود را هزاران مایل به دور آفریقا تغییر دادند. اقتصادهای مدرن صرفاً به نفت نیاز ندارند. آن‌ها به نفتی نیاز دارند که به موقع، در مقیاس بالا و تحت شرایط قابل پیش‌بینی تحویل داده شود. هنگامی که اعتماد از بین می‌رود، یک آبراه می‌تواند از نظر فیزیکی باز بماند، حتی در حالی که از نظر استراتژیک غیرقابل اعتماد شده است.

پاسخ آمریکا به تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز از منطق سنتی قدرت‌های بزرگ پیروی کرد. ایالات متحده به همراه اسرائیل، سایت‌های راداری، آتشبارهای موشکی، تأسیسات پهپادی و مناطق پرتاب را در سراسر جنوب ایران هدف قرار داد و هزاران هدف را منهدم کرد. اما سیستم‌های جایگزین به سرعت ظاهر شدند. ایران می‌توانست پرتابگرهای سیار خود را سریع‌تر از آنکه بتوان آن‌ها را نابود کرد، پراکنده، پنهان و بازسازی کند. آنچه در ابتدا یک مشکل دریایی به نظر می‌رسید، به تدریج به یک مشکل سرزمینی تبدیل شد. ایالات متحده می‌توانست تعداد انگشت‌شماری از پرتابگرها را از بین ببرد، اما نمی‌توانست هزاران مایل مربع از قلمرو را تحت کنترل درآورد. سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکایی توسط ایران در ماه ژوئن، وضعیت دشوار آمریکا را نشان داد. ایران با یک پهپاد شاهد به ارزش ۲۰ هزار دلار، یک دارایی نظامی پیشرفته ۳۵ میلیون دلاری را نابود کرد. حتی قدرتمندترین ارتش روی کره زمین نیز نمی‌تواند تهدید پهپادهای ارزان‌قیمت را از بین ببرد.

سرکشی مداوم ایران در برابر ایالات متحده، چیزی فراتر از یک موفقیت تاکتیکی است. ایران به طور فزاینده‌ای تئاترهای عملیاتی جداگانه را به عنوان اجزای یک سیستم استراتژیک واحد در نظر می‌گیرد. این کشور از فعالیت‌های حزب‌الله در لبنان، شبه‌نظامیان همسو با ایران در عراق و حوثی‌ها در یمن حمایت می‌کند. ایران پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های حیاتی در کشورهای همسایه خلیج فارس را هدف قرار داده است. نتیجه، ظهور حوزه‌ای از نفوذ ایران است که نه از طریق فتح، بلکه از طریق ایجاد اختلال مداوم ساخته شده است. دومین انقلاب دقیق، چنین اختلال گسترده و سرسختانه‌ای را ممکن می‌سازد.

ایران محکوم به تبدیل شدن به قدرت مسلط در خاورمیانه نیست. اقتصاد این کشور همچنان ضعیف است، توان نظامی متعارف آن در مقایسه با ایالات متحده و اسرائیل پایین‌تر است و بسیاری از دولت‌های عربی همچنان بیش از آنکه به تهران اعتماد داشته باشند، از آن هراس دارند. اما موفقیت عملیاتی ایران می‌تواند فرصت‌های سیاسی ایجاد کند. اگر دولت‌ها، بازارها و قدرت‌های خارجی به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن ترجیحات ایران قابل اتخاذ نیست، اهرم فشار نظامی ایران به تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد. بازارهای بیمه، معامله‌گران انرژی، شرکت‌های کشتیرانی و دولت‌های منطقه‌ای، همگی نه تنها به خودِ قدرت، بلکه به تغییر انتظارات درباره قدرت آینده واکنش نشان می‌دهند. انتظارات ابتدا تغییر می‌کنند و نهادها معمولاً پس از آن تغییر می‌یابند.

اینکه آیا ایران در نهایت اهرم فشار عملیاتی خود را به نوعی برتری منطقه‌ای تبدیل می‌کند یا خیر، همچنان نامشخص است؛ به‌ویژه به این دلیل که مشخص نیست مرحله کنونی درگیری‌ها چگونه پایان خواهد یافت. اما گسترش فناوری‌های دقیق، معادلات را تغییر داده است. پیروزی سریع و قاطع ایالات متحده در جنگ خلیج فارس نشان می‌داد که جنگ دقیق به قدرت‌های بزرگ اجازه می‌دهد تا قلمروهای مورد مناقشه را با هزینه‌ای نسبتاً کم کنترل کنند. در مقابل، جنگ ایران نشان می‌دهد که گسترش فناوری دقیق، قدرت‌های بزرگ را سردرگم کرده و کنترل فضای مورد مناقشه را بسیار دشوارتر ساخته است.

 

میدان نبرد بعدی

آنچه در تنگه هرمز رخ داده است، ممکن است در مقیاسی حتی بزرگ‌تر در شرق آسیا تکرار شود. سناریوی متعارف برای درگیری بر سر تایوان فرض را بر این می‌گذارد که چین جزیره را محاصره کند و تایوان دوران محاصره را تاب بیاورد. اما انقلاب دوم دقت، احتمالی پیچیده‌تر را مطرح می‌کند: اینکه تایوان می‌تواند از پهپادها، سکوهای پرتاب موشک متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی برای مختل کردن و تهدید تجارت دریایی چین استفاده کند.

تقریباً یک‌پنجم تجارت دریایی جهان از تنگه تایوان عبور می‌کند و این مسیر را به یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان از نظر اقتصادی تبدیل کرده است. با وجود موفقیت اقتصادی فوق‌العاده چین، نزدیک به ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور به تجارت وابسته است و بخش عمده آن از طریق دریا انجام می‌شود. همان‌طور که ایران تصمیم گرفت گلوگاه تنگه هرمز را به سلاح تبدیل کند، تایوان نیز می‌تواند همین کار را انجام دهد.

تایوان را به عنوان یک سکوی پرتاب بزرگ و غرق‌نشدنی در نظر بگیرید که دارای هزاران پهپاد با برد تا ۷۵۰ مایل است. بنادر اصلی چین، از جمله بندر شانگهای، بندر نینگبو-ژوشان و بندر شنژن در این محدوده قرار دارند. بنابراین، خطر تنها متوجه ترافیک عبوری از تنگه تایوان نیست. تایپه می‌تواند برای ضربه زدن به رقیب بزرگ‌تر خود اقدامات بیشتری انجام دهد و حتی در غیاب یک محاصره رسمی، به‌طور مداوم مسیرهای تجاری منتهی به بنادر اصلی چین را تهدید کند. قدرت‌های ضعیف‌تر اکنون می‌بینند که سرپیچی از ایالات متحده ممکن است.

چین می‌تواند بخشی از کشتیرانی خود را به شرق تایوان یا مسیرهای دریایی دورتر در نزدیکی کشورهای دیگر تغییر دهد. اما همانند تغییر مسیر در اطراف دماغه امید نیک در جریان بحران دریای سرخ، مسأله این نیست که آیا تجارت می‌تواند ادامه یابد یا خیر؛ مسأله این است که آیا این تجارت می‌تواند به‌طور قابل پیش‌بینی و با هزینه‌های قابل قبول ادامه یابد. اهرم فشار تایوان از موقعیت جغرافیایی آن در مسیرهای دریایی منتهی به قلب صنعتی چین و از توانایی این جزیره برای ایجاد ریسک مداوم در آن مسیرها، به لطف انقلاب دوم دقت، ناشی می‌شود.

تایوان برای ایجاد پیامدهای معنادار برای ارتش آزادی‌بخش خلق چین، نیازی به غرق کردن کشتی‌های زیادی ندارد. تعداد انگشت‌شماری از حملات پهپادی موفق - یا حتی احتمال حملات آتی - می‌تواند توالی آشنایی را آغاز کند: نرخ‌های بیمه افزایش می‌یابد، شرکت‌های حمل‌ونقل تجاری ریسک را دوباره ارزیابی می‌کنند و ترافیک دریایی کاهش می‌یابد. حتی اگر تخریب فیزیکی محدود باقی بماند، اختلال اقتصادی به صورت آبشاری گسترش خواهد یافت. با توجه به وابستگی جهان به کالاهای چینی، تأثیر آن بر اکثر کشورها شدید خواهد بود و ظرف چند ماه رخ می‌دهد و خطر انقباض اقتصاد جهانی را به همراه خواهد داشت. اقتصاد وابسته به تجارت چین احتمالاً شدیدترین شوک خارجی خود را از زمان آغاز اصلاحات اقتصادی مهم در دهه ۱۹۸۰ تجربه خواهد کرد. این کشور باید با فروپاشی اعتمادی که تجارت مدرن به آن وابسته است، دست‌وپنج نرم کند. واردات انرژی، زنجیره‌های تأمین تولید، صنایع صادراتی، تأمین مالی کشتیرانی و سرمایه‌گذاری خارجی همگی تحت فشار همزمان قرار خواهند گرفت.

تقلاهای آمریکا در طول جنگ ایران ممکن است در واقع باعث شود چین به حماقت حمله به تایوان پی ببرد؛ این جزیره می‌تواند استراتژی ایران را با پیامدهای عظیمی برای چین و جهان تکرار کند.

 

قواعد جدید قدرت

درگیری‌های آینده ممکن است به طور فزاینده‌ای در اطراف نقاط گلوگاهی اقتصادی اصلی جهان - از جمله تنگه تایوان، دریای چین جنوبی، تنگه مالاکا، دریای سرخ و خود تنگه هرمز - رخ دهد. نرخ‌های بالاتر بیمه، کشتیرانی گران‌تر، زنجیره‌های تأمین تکراری، نیاز به حفظ موجودی‌های بزرگ‌تر و ذخایر استراتژیک، و فشار سیاسی برای تولید داخلی، به تدریج هزینه‌های تجارت بین‌المللی را افزایش خواهد داد. جهانی که توسط جهانی‌سازی هموار شده بود، بار دیگر با برآمدگی‌ها و شکاف‌هایی مواجه خواهد شد. در نتیجه، مجموعه‌ای از مفروضات و قواعد جدید برای سیستم جهانی در حال ظهور است.

برتری نظامی آمریکا دیگر نتایج سیاسی ارزان‌قیمت را تضمین نمی‌کند. ایالات متحده قدرت تخریبی بی‌همتایی را حفظ کرده است. با این حال، نابود کردن اهداف و تعیین نتایج دو مقوله متفاوت هستند. هرچقدر هم که واشنگتن بتواند دشمنانش را تنبیه کند، در وادار کردن آنها به تسلیم با مشکل مواجه است. تشدید تنش نیز دیگر به طور خودکار به نفع ایالات متحده نیست. تسلیحات دقیق، جغرافیا و شبکه‌های پراکنده به بازیگران ضعیف‌تر اجازه می‌دهد تا هزینه‌ها را سریع‌تر از آنچه قدرت‌های قوی‌تر بتوانند سرکوب کنند، افزایش دهند. ایالات متحده می‌تواند با قدرت هوایی و حتی استفاده از نیروهای زمینی تنش را تشدید کند، اما دیگر برتری در تشدید تنش را در اختیار ندارد.

در همین حال، مداخله آمریکا دیگر ثبات اقتصادی را در منطقه هدف تضمین نمی‌کند. به مدت سه دهه، بازارها فرض می‌کردند که قدرت آمریکا به کاهش ریسک‌ها کمک می‌کند. امروزه، مداخلات ایالات متحده در عوض باعث ایجاد عدم قطعیت می‌شود. جهانی‌سازی رفاه فوق‌العاده‌ای ایجاد کرد، اما آسیب‌پذیری‌هایی را نیز به وجود آورد که قدرت نظامی به تنهایی نمی‌تواند به راحتی آنها را از بین ببرد. قدرت‌های ضعیف‌تر اکنون می‌بینند که به چالش کشیدن ایالات متحده ممکن است - و مقاومت دیگر آشکارا بیهوده نیست. این بازیگران برای ناکام گذاشتن ایالات متحده نیازی به شکست دادن آن ندارند. آنها تنها باید اعتماد را از بین ببرند، هزینه‌ها را تحمیل کنند و از انتظارات برای شکست خود پیشی بگیرند. هدف دیگر پیروزی متعارف در میدان نبرد نیست، بلکه ایجاد اهرم فشار از طریق ایجاد اختلال است.

این بدان معنا نیست که هر دولت ضعیف‌تری اکنون می‌تواند ایالات متحده را ناکام بگذارد، بلکه تنها به این معناست که با ادامه گسترش فناوری‌های دومین انقلاب دقت، احتمالاً دولت‌های بسیار بیشتری این توانایی را به دست خواهند آورد. جغرافیا، اهداف راهبردی و دسترسی به سامانه‌های دقیق ارزان‌قیمت، خطوط کلی این محیط ژئوپلیتیک جدید را شکل خواهند داد.

در بخش عمده‌ای از تاریخ مدرن، دولت‌های قدرتمندتر، ثروت اقتصادی را به برتری نظامی و برتری نظامی را به نفوذ سیاسی تبدیل می‌کردند. دوران پس از جنگ سرد به نظر می‌رسید که این رابطه را تقویت می‌کند. با این حال، دومین انقلاب دقت الگوی متفاوتی را پیشنهاد می‌دهد. موفقیت اقتصادی منجر به انتشار و پذیرش گسترده فناوری‌های جدید می‌شود که به بازیگران ضعیف‌تر کمک می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد هزینه‌های بیشتری را نسبت به گذشته بر دشمنان قدرتمندتر تحمیل کنند. قدرت ژئوپلیتیک یک قدرت بزرگ، مانند ایالات متحده، کمتر معیاری از ظرفیت آن برای کنترل دیگران است و بیشتر بازتابی از اعتمادی است که دیگران به سامانه‌هایی دارند که آن قدرت حفظ و تثبیت می‌کند.

تنگه هرمز ممکن است تنها آغاز ماجرا بوده باشد. اگر سازوکارهای مشابهی در اطراف تایوان پدیدار شود، عصر بعدی سیاست بین‌الملل نه با گسترش جهانی‌شدن، بلکه با هزینه‌های حفاظت از آن تعریف خواهد شد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.