تحلیل تازه فارن پالیسی هشدار می‌دهد دونالد ترامپ برای دستیابی به صلح با ایران، باید از الگوی دیرپای رؤسای‌جمهور آمریکا در طولانی‌کردن جنگ‌های بن‌بست‌خورده فاصله بگیرد؛ الگویی که فشارهای حیثیتی، محاسبات هزینه‌های غرق‌شده و هراس از پذیرش شکست را بر منطق هزینه‌ـ‌فایده غلبه می‌دهد و احتمالاً واشینگتن را به‌جای توافق، به ادامه درگیری وامی‌دارد. نویسنده معتقد است تنها عمل‌گرایی ترامپ یا فشار جدی کنگره می‌تواند این روند را متوقف کند؛ در غیر این صورت، پایان جنگ ایران احتمالاً به جانشین او واگذار خواهد شد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه «فارن پالیسی» در تحلیلی به قلم «ویل والدورف» به بررسی موانع پایان جنگ ایران و آمریکا پرداخت و نوشت: هنگامی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در اواسط ژوئن با تفاهم‌نامه (MOU) با ایران موافقت کرد، وعده داد که به توافقی نهایی دست یابد که «صلح و امنیت را برای کل منطقه به ارمغان بیاورد.» با این حال، از آن زمان تاکنون مذاکرات متوقف شده، درگیری‌ها از سر گرفته شده، تحریم‌های ایالات متحده دوباره اعمال شده و ناوهای جنگی آمریکا بار دیگر ایران را محاصره کرده‌اند. به طور خلاصه، ما به همان جنگ بن‌بست‌خورده‌ای بازگشته‌ایم که تصور می‌کردیم یک ماه پیش از آن عبور کرده‌ایم.

این وضعیت پرسش مهمی را مطرح می‌کند: آیا ترامپ می‌تواند صلحی را که وعده داده است، محقق کند؟ اگر تاریخ را معیار قرار دهیم، بعید به نظر می‌رسد. رؤسای جمهور ایالات متحده تقریباً هرگز قادر نیستند جنگ‌های بن‌بست‌خورده‌ای را که خود آغاز کرده‌اند، به پایان برسانند. ترامپ تنها در صورتی می‌تواند بر این پیشینه غلبه کند که از جنبه عمل‌گرایانه‌تر خود بهره ببرد یا کنگره او را به این کار وادار کند. با این حال، هر دو احتمال بسیار ضعیف هستند؛ به این معنی که صلح نهایی به احتمال زیاد توسط جانشین ترامپ حاصل خواهد شد، کسی که در موقعیت بهتری برای پذیرش شکست این جنگ و دادن امتیازاتی قرار خواهد داشت که برای رسیدن به توافق لازم است؛ کاری که ترامپ باید انجام دهد، اما احتمالاً نخواهد داد.

آنچه تاریخ به ما نشان می‌دهد این است که وقتی رؤسای جمهور کشور را وارد جنگ می‌کنند، احساس می‌کنند که منافع منحصربه‌فردی در آن درگیری دارند، چه از نظر سیاسی، چه روانی و چه حیثیتی. مسائلی مانند تفکر «هزینه‌های غرق‌شده» («ما سرمایه‌گذاری زیادی کرده‌ایم، باید دستاوردهایی نشان دهیم») و نگرانی‌ها در مورد اعتبار («عقب‌نشینی به وجهه ما در خارج آسیب می‌زند») جایگزین تفکر منطقیِ هزینه-فایده شده و آن‌ها را به این سمت سوق می‌دهد که پیش از برقراری صلح، سعی کنند چیزی شبیه به پیروزی را نجات دهند. به‌ویژه هنگام مواجهه با دشمنی بسیار مصمم مانند ایران، این معمولاً به معنای طولانی‌تر شدن بن‌بست تا پایان دوره ریاست‌جمهوری است.

این الگو در تمام جنگ‌های بن‌بست‌خورده ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم تکرار شده است. پس از آنکه جنگ کره در تابستان ۱۹۵۱ به بن‌بست رسید، نگرانی‌های هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت، در مورد سرسخت نشان دادن خود در برابر کمونیسم در داخل، اعتبار ایالات متحده و هزینه‌های غرق‌شده، او را به اتخاذ شرایطی سخت‌گیرانه در مذاکرات آتش‌بس سوق داد. او بدون دستیابی به معاهده صلح، کاخ سفید را ترک کرد.

پس از حمله «تت» در سال ۱۹۶۸، نگرانی‌های لیندون جانسون در مورد جایگاهش در داخل، هزینه‌های غرق‌شده و اعتبار ایالات متحده، او را نیز به اتخاذ موضعی سخت‌گیرانه در مذاکرات صلح واداشت. او با گلایه می‌قول: «نمی‌توانم خارج شوم، نمی‌توانم با آنچه در اختیار دارم کار را تمام کنم. پس چه غلطی باید بکنم؟»

پس از آنکه تشدید نظامی وعده داده شده توسط باراک اوباما برای پایان دادن به جنگ افغانستان شکست خورد، او در سال ۲۰۱۵ خروج کامل نیروها را متوقف کرد. اوباما تا حدی نگران بود که به عنوان رئیس‌جمهوری شناخته شود که افغانستان را «باخته» است، و همچنین از تکرار آسیب‌های سیاسی پس از خروج از عراق در سال ۲۰۱۱ که به ظهور داعش کمک کرد، هراس داشت.

ترامپ در پایان دادن به جنگ ایران که با بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران در اوایل مارس به بن‌بست رسید، با چالش‌های مشابهی روبروست. همانند بن‌بست‌های پیشین ایالات متحده، هزینه‌های این جنگ به مراتب بیشتر از منافع آن برای امنیت ایالات متحده است؛ منافعی که با توجه به کاهش اهمیت خاورمیانه برای آمریکا و ظهور چالش‌های مهم‌تر در جاهای دیگر، به‌ویژه در آسیا، اندک باقی مانده است. ترامپ نیز مانند اسلاف خود، فشار زیادی بر خود وارد می‌کند تا به توافق مناسب دست یابد. بیش از هر چیز، او خواهان توافق هسته‌ای بهتری نسبت به آنچه اوباما با ایران به دست آورد است، چرا که بارها آن توافق «وحشتناک و یک‌جانبه» را که «هرگز نباید انجام می‌شد» محکوم کرده است.

ترامپ اکنون فشارهای ناشی از هزینه‌های غرق‌شده را احساس می‌کند تا ثابت کند که در رها کردن توافق هسته‌ای اوباما در سال ۲۰۱۸ و آغاز سیاست فشار حداکثری، حق با او بوده است. در نگاهی کلان‌تر، ترامپ می‌خواهد خاورمیانه را به شیوه‌هایی تغییر دهد که رؤسای جمهور پیشین تلاش کردند و در آن ناکام ماندند.

ترامپ اخیراً گفت: «ببینید، به مدت ۴۷ سال، هیچ رئیس‌جمهوری حاضر نبود کاری را که من در قبال ایران انجام می‌دهم، انجام دهد.»

از زمانی که جنگ با ایران به بن‌بست رسید، این نگرانی‌های حیثیتی تأثیر زیادی بر مذاکرات داشته است. مذاکرات مربوط به تفاهم‌نامه (MOU) هفته‌ها به طول انجامید، تا حدی به این دلیل که ترامپ - که با بسته شدن تنگه هرمز اهرم فشار قابل‌توجهی را از دست داده بود - نمی‌توانست با توافقی که او را در موضع ضعف قرار می‌داد، کنار بیاید. ترامپ بارها به دستیارانش گفته بود که به چیزی نیاز دارد که شبیه به یک «پیروزی» باشد، مانند گسترش توافق‌نامه ابراهیم یا تعهد ایران به کنار گذاشتن اورانیوم با غنای بالای خود. دو هفته پیش از امضای تفاهم‌نامه، او پیش‌نویس نهایی را که توسط مذاکره‌کنندگان تدوین شده و مورد توافق ایرانی‌ها قرار گرفته بود، رد کرد، زیرا گفت که این توافق شبیه به «پالت‌های پول نقد» در توافق هسته‌ای اوباما است.

نگرانی‌های حیثیتی ترامپ در این مرحله وزن بیشتری پیدا کرده است. برای شروع، برخلاف تفاهم‌نامه که ماهیتی آتش‌بسی و عمدتاً دستورکارمحور داشت، دو طرف اکنون در تلاش هستند تا بر سر مسائل ملموسی که به‌ویژه برای نگرانی‌های حیثیتی ترامپ اهمیت حیاتی دارند، به توافق برسند. با در خطر بودن میراث او، ترامپ تمایل کمتری به انعطاف در این مذاکرات نشان می‌دهد؛ او نمی‌تواند به راحتیِ تفاهم‌نامه کمتر ملموس، مفاد یک توافق نهایی را به نفع خود تفسیر کند. این امر او را به سمت همان خواسته‌های حداکثری پیش از جنگ سوق می‌دهد؛ چیزی که از زمان آغاز مذاکرات نشانه‌هایی از آن را دیده‌ایم.

کاهش فشار اقتصادی در ایالات متحده - که در صورت تداوم درگیری‌های جدید می‌تواند معکوس شود - با امضای تفاهم‌نامه نیز کمکی به دستیابی به توافق نکرده است. با کاهش قیمت سوخت پس از اجرایی شدن تفاهم‌نامه، ترامپ نسبت به زمان مذاکره برای تفاهم‌نامه، فشار کمتری برای دستیابی به یک توافق نهایی احساس کرده است. این بدان معناست که عوامل حیثیتی در تصمیم‌گیری‌های او فضای بیشتری برای مانور داشته‌اند.

در واقع، این موضوع حداقل در یک مورد مستقیماً مذاکرات را به شکست کشانده است. هنگامی که مفاد تفاهم‌نامه در ۱۷ ژوئن منتشر شد، ترامپ از سوی منتقدانی که ادعا می‌کردند این تفاهم‌نامه - و به تبع آن ترامپ - ضعیف بوده و امتیازات زیادی به ایران داده است، به شدت تحت فشار قرار گرفت. او به‌ویژه از مقایسه با اوباما خشمگین بود. برای مقابله با این تصور، ترامپ دور اول مذاکرات سطح بالا را با صدور بیانیه‌ای تند مبنی بر اینکه چگونه ایران را «به خاک و خون می‌کشد» و آن را تصرف می‌کند، به هم زد. ایرانی‌ها میز مذاکره را ترک کردند، مذاکرات از آن زمان به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است و بازگشت اخیر ترامپ به جنگ، نمونه کلاسیک دیگری از رئیس‌جمهوری است که جنگ را آغاز کرده و اکنون در میان یک شکست شرم‌آور، ناامیدانه در تلاش برای حفظ آبروی خود است.

البته جنگ‌های بن‌بست‌خورده تا ابد ادامه نمی‌یابند. اما معمولاً جانشین رئیس‌جمهوری که جنگ را آغاز کرده است، راه حلی برای آن می‌یابد. چرا؟ زیرا جانشینان تمایل دارند از قید و بندهای پیشینیان خود آزادتر باشند. آن‌ها جنگ را آغاز نکرده‌اند، بنابراین احساس تعهد کمتری برای ادامه آن دارند، فضای بیشتری برای پذیرش شکست می‌یابند و می‌توانند راحت‌تر شرایط مذاکره را برای رسیدن به توافق تنظیم کنند.

ترامپ و جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین، هر دو با شعار پایان دادن به جنگ نامحبوب افغانستان کارزار انتخاباتی خود را پیش بردند و سپس پس از رسیدن به قدرت، به وعده‌های خود عمل کردند. با توجه به اینکه ترامپ احتمالاً غیرمتعارف‌ترین رئیس‌جمهور در تاریخ ایالات متحده است، او می‌تواند قالب پیشینیان خود را بشکند.

برای مثال، سال گذشته، او زمانی که به جنگ هوایی بیهوده با حوثی‌ها پایان داد، نگرانی‌ها در مورد اعتبار و ضعیف به نظر رسیدن را کنار گذاشت و از اعزام نیروهای زمینی آمریکا به درگیری با ایران خودداری کرده است. در هر دو مورد، ترامپ به درستی بر هزینه‌ها و منافع امنیت ملی ایالات متحده تمرکز کرد.

ترامپ حتی اگر دیدگاه‌های تازه‌ای از سوی تیمش در دسترس باشد، علاقه‌ای به آن‌ها نشان نمی‌دهد. اگرچه این مسیر نیز پرمخاطره است، اما بهترین امید برای کاهش تنش و برقراری صلح در کوتاه‌مدت، احتمالاً در گرو فشار خارجی از سوی کنگره است؛ کنگره‌ای که باید با به چالش کشیدن ادعای جدید ترامپ مبنی بر داشتن ۶۰ روز دیگر اختیار بی‌قید و شرط برای جنگ‌افروزی تحت «قطعنامه اختیارات جنگی» کار خود را آغاز کند. احتمالاً کنگره جنگ را به طور کامل متوقف نخواهد کرد؛ چرا که این اتفاق هرگز تحت این قطعنامه رخ نداده است. اما می‌تواند از طریق برگزاری جلسات استماع، نظارت بیشتری اعمال کند، بودجه را محدود سازد و شرایطی برای بودجه‌های آتی تعیین کند که به فروکش کردن تب جنگ در دولت کمک کرده، ترامپ را به سمت مذاکرات صلح سوق دهد و اقدامات نظامی تنش‌زا را محدود کند. حتی زمانی که کنگره به تصویب بودجه جنگ ادامه می‌داد، این نوع مداخله قانون‌گذاری به تدریج به برقراری صلح در ویتنام کمک کرد و اعزام نیرو به عراق در سال ۲۰۰۷ را محدود ساخت.

به گفته جورج شولتز، وزیر امور خارجه پیشین ایالات متحده، این اقدام همچنین با تبدیل سیاست به چیزی «مانند راه رفتن در باتلاق»، از تشدید تنش در السالوادور در دهه ۱۹۸۰ جلوگیری کرد.

با این حال، نباید در اینجا هیچ توهمی داشت. ترامپ به راحتی از مبارزه دست نخواهد کشید و از نظر تاریخی، کشمکش میان قوه مجریه و قوه مقننه بر سر جنگ‌افروزی، فضایی را برای طولانی شدن درگیری‌ها فراهم کرده است. کنگره در سال ۱۹۶۶ نظارت و فشار برای پایان دادن به جنگ ویتنام را افزایش داد، با این حال، توافق صلح تا سال ۱۹۷۳ حاصل نشد. بنابراین، احتمال دارد که ترامپ بدون دستیابی به توافق صلح، کاخ سفید را ترک کند و جانشین او مجبور شود آشفتگی ایجاد شده در قبال ایران را اصلاح کند. هر کسی که باشد، امیدواریم که عدم محبوبیت جنگ و فشار کنگره، عمل‌گرایی لازم برای انجام دو کاری را ایجاد کند که ترامپ حاضر به انجام آن‌ها نیست: پذیرش شکست و تعدیل شرایط برای دستیابی به توافقی جهت پایان دائمی درگیری.

ریچارد نیکسون برای پایان دادن به دخالت مستقیم ایالات متحده در جنگ ویتنام چنین عمل‌گرایی از خود نشان داد، همان‌طور که ترامپ برای برقراری صلح در افغانستان چنین کرد. در مورد ایران، این نوع عمل‌گرایی احتمالاً به معنای پذیرش خطوط قرمز این کشور برای غنی‌سازی اورانیوم و تضمین نوعی اقتدار ایرانی بر تنگه هرمز خواهد بود که دلیل اصلی آغاز مجدد درگیری توسط تهران در مقطع اخیر است. اگرچه با توجه به منافع محدود ایالات متحده در خاورمیانه، این امتیازات احتمالاً به آن اندازه‌ای که بسیاری ادعا می‌کنند دردناک نخواهد بود، اما همچنان قرص تلخی برای بلعیدن است. اما این پیامد ناگوارِ باختن جنگی است که از همان ابتدا هرگز نباید آغاز می‌شد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.