نشریه «فارن پالیسی» در تحلیلی هشدار داد ثبات نسبی قیمت نفت در دور نخست جنگ ایران، نه حاصل تابآوری واقعی بازار، بلکه نتیجه مصرف ذخایر راهبردی، ظرفیت مازاد و تحمل موقت اقتصاد جهانی بود؛ ضربهگیرهایی که اکنون تا حد زیادی فرسوده شدهاند و با بستهشدن دوباره تنگه هرمز، تهدید حوثیها علیه مسیر بابالمندب و کاهش ذخایر نفت و فرآوردههای پالایشی، میتوانند زمینه جهشی سریعتر و شدیدتر در قیمت انرژی را فراهم کنند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، نشریه «فارن پالیسی» در تحلیلی به بررسی آسیبپذیری فزاینده بازار جهانی انرژی در پی ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا پرداخت و نوشت: صلح میان ایالات متحده و ایران از هم پاشیده و قیمت نفت خام برنت در حال افزایش است. اگرچه قیمتها هنوز بسیار پایینتر از اوجهای پیشین در دوران جنگ هستند، بازارهای نفت بار دیگر تحت فشار قرار گرفتهاند و تقریباً قطعی است که اوضاع بدتر خواهد شد.
در دور نخست جنگ، قیمت نفت هرگز به سطوح فاجعهباری که برخی تحلیلگران پیشبینی میکردند، نرسید. به نظر میرسد این موضوع درسی نادرست به کاخ سفید داده است: اینکه سیستم جهانی نفت از آنچه بدبینها ادعا میکنند مقاومتر است و میتوان جنگ بر سر مهمترین گلوگاه انرژی جهان را بدون ایجاد یک بحران انرژی جدی در داخل کشور پیش برد.
اما این برداشتی خطرناک است. ثبات نسبی قیمت در بازار در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، متکی بر ذخایر انباشتهشدهای بود که طی دههها گردآوری شده بود: انبارهای مملو، ذخایر استراتژیک دستنخورده، ظرفیت بیمه، تولید مازاد و تحمل بالای مصرفکنندگان. اینها مخازن هستند، نه جریانهای تجدیدپذیر، و بسیاری از آنها اکنون تا حد قابل توجهی تخلیه شدهاند.
اکنون، ازسرگیری درگیریها، بسته شدن مجدد تنگه هرمز و محاصره دریایی عربستان سعودی توسط حوثیها، جهان را وادار به بازنگری مجدد در وضعیت شکننده ذخایر جهانی نفت کرده است. با از بین رفتن بسیاری از ضربهگیرهای حیاتی، افزایش قیمت نفت این بار احتمالاً بسیار سریعتر خواهد بود.
زمانی که ایران برای نخستین بار در اوایل جنگ تنگه هرمز را بست، جهان حدود ۸.۴ میلیارد بشکه نفت در ذخایر خود داشت که رقمی بهطور غیرمعمول بالا بود و طی دو سال عرضه مازاد ایجاد شده بود. با این حال، تمام آن ذخایر لزوماً قابل برداشت نبود؛ طبق گزارش جیپی مورگان، تنها حدود ۸۰۰ میلیون بشکه از آن ذخایر بدون وارد کردن فشار عملیاتی به زیرساختهای فیزیکی - چاهها، خطوط لوله، نفتکشها و پالایشگاهها - قابل دسترسی بود. تا اواخر آوریل، حدود یکسوم آن ذخیره قابل استفاده مصرف شده بود و این بانک هشدار داد که اگر وضعیت ادامه یابد، موجودی انبارها تا سپتامبر به سطوح بهشدت پایینی خواهد رسید.
در آغاز جنگ، ایالات متحده حدود ۴۱۴ میلیون بشکه در ذخایر خود داشت. به عنوان بخشی از آزادسازی هماهنگ توسط ۳۲ کشور که بزرگترین مورد در تاریخ آژانس بینالمللی انرژی (IEA) بود، واشنگتن متعهد شد که برداشت قابل توجهی از این ذخایر داشته باشد. تا اواسط ژوئیه، این رقم به ۳۱۶ میلیون بشکه کاهش یافت که پایینترین سطح از سال ۱۹۸۳ بود. اگرچه این رقم ممکن است هنوز مقدار مناسبی به نظر برسد، اما عوامل زمینشناختی محدود میکنند که چه مقدار دیگر و با چه سرعتی میتوان برداشت کرد.
سیستم توزیع ذخایر استراتژیک نفت ایالات متحده در دهه ۱۹۷۰ با در نظر گرفتن چرخه عمر ۲۵ ساله ساخته شد. کارشناسان دولتی نسبت به توانایی زیرساختهای فرسوده آن برای تحمل فشار بیشتر ابراز نگرانی کردهاند. راهحلهای موقت متعددی باعث شد که در دور قبلی درگیری، نفت از منطقه خلیج فارس جریان یابد و ضربهگیر دیگری فراهم شود.
با تغییر مسیر ۵ میلیون بشکه در روز توسط عربستان سعودی از طریق پایانه دریای سرخ، افزایش صادرات امارات متحده عربی از طریق بندر فجیره، نشت نفت از تنگه هرمز و افزایش تولید در مناطق غیر از خلیج فارس، بخش قابل توجهی از کمبود جبران شد. اما میزانی که تولید عربستان میتوانست از تنگه هرمز تغییر مسیر یابد، به حد نهایی خود رسیده بود و محاصره دریای سرخ توسط حوثیها علیه کشتیهایی که در بنادر عربستان پهلو میگیرند، توزیع نفت عربستان را حتی پیچیدهتر میکند.
نفتی که از پایانه دریای سرخ عربستان پمپاژ میشود، به سمت جنوب و از طریق بابالمندب به بازارهای آسیایی میرود. اگر این مسیر بسته شود، نفتکشها برای رسیدن به بازارهای خود مجبور خواهند بود از دریای مدیترانه عبور کنند یا دور آفریقا را بپیمایند که این امر طول سفرها را بیش از دو برابر کرده، هزینهها را بهطور چشمگیری افزایش میدهد و شبکههای لجستیکی را تحت فشار قرار میدهد، زیرا ناوگان محدودی از نفتکشها قادر به انجام سفرهای کمتری خواهند بود.
حوثیها هنوز مانند دوران بحران دریای سرخ در سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، خواستار توقف کامل تردد تجاری از این تنگه نشدهاند؛ بنابراین در حال حاضر، فرآوردههای نفتی تصفیهشده و گاز طبیعی از آسیا همچنان میتوانند از طریق کانال سوئز به اروپا برسند. اما درگیری بر سر کنترل بابالمندب، بهزودی این امر را بسیار دشوار، اگر نگوییم غیرممکن، خواهد کرد.
سومین ضربهگیر بازار، کاهش گسترده تقاضا بود که عمدتاً در آسیا رخ داد. تقاضای جهانی در واکنش به قیمتهای بالاتر انرژی، نزدیک به ۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافت. بخشی از این موضوع بازتابدهنده سازگاری واقعی بود، همانطور که رانندگان خودروهای هیبریدی در چین بهطور فزایندهای به جای سوختگیری، شارژ خودروهای خود را انتخاب کردند. اما بخش بزرگی از آن، جیرهبندی تحت فشار از طریق تعطیلی کارخانهها، تخصیص سوخت و لغو دهها هزار پرواز بود. این نوع سیاستها فعالیتهای عادی تجاری را سرکوب کرده و در عین حال از منابع دولتی استفاده میکنند که گاهی میتواند باعث تضعیف پول ملی یک کشور و منجر به افزایش قیمتهای مصرفکننده شود. این نوع سازگاریها تنها زمانی از نظر سیاسی پایدار هستند که شهروندان باور داشته باشند که آنها موقتی هستند. اگرچه از آغاز جنگ، اعتراضاتی نسبت به هزینههای سوخت در چندین کشور آسیایی و اروپایی صورت گرفته است، اما تفاهمنامهای که در ماه ژوئن میان ایالات متحده و ایران امضا شد، به دولتها این امکان را داد که پیش از آنکه نارضایتی عمومی به سطوح سال ۲۰۲۲ برسد -زمانی که اعتراضات در بیش از ۹۰ کشور رخ داد- آن سیاستها را تعدیل کنند. بعید است که آسیبپذیرترین کشورها این بار آمادگی بیشتری داشته باشند؛ یک درگیری طولانیمدت، ثبات دولتهای جهانی را بیش از پیش به چالش خواهد کشید.
آخرین محافظ، که اکنون بسیار شکننده به نظر میرسد، روانشناسی بازار بود. قیمت نفت بر اساس معاملات آتی ماه نزدیک تعیین میشود؛ در طول بهار، بازار این فرض را در نظر گرفت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که با انتخابات میاندورهای در سال جاری و بازارهای سهام متزلزل روبروست، پیش از تحمل یک کمبود طولانیمدت، عقبنشینی خواهد کرد. معاملهگران به جای احتکار قراردادها، با استفاده از اختیار معاملهها ریسک خود را پوشش دادند و قیمت نفت برنت نسبتاً کنترلشده باقی ماند، حتی زمانی که آژانس بینالمللی انرژی ثبت کرد که نفت خام فیزیکی در ماه آوریل با قیمتی نزدیک به ۱۵۰ دلار در هر بشکه دست به دست میشود - که بسیار بالاتر از قیمتهای روی صفحه نمایش بود.
شکاف شدیدی میان هزینه واقعی نفت و آنچه بازار تصور میکرد رئیسجمهور اجازه میدهد قیمت آن باشد، وجود داشت. ماه گذشته، جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، تمایل دولت برای پر کردن مجدد ذخایر جهانی در طول دوره آتشبس تفاهمنامه را ابراز کرد. اما حتی پیش از ازسرگیری جنگ، این هدف بسیار دور از دسترس بود. ذخایر در طول ماه ژوئیه همچنان در حال کاهش هستند، زیرا دولتها برای پایین آوردن قیمتها با یکدیگر رقابت میکنند. همچنین عبور و مرور از تنگه هرمز به دلیل ترکیبی از عوامل، از جمله عدم اطمینان در مورد رژیم امنیتی، خارج شدن نفتکشهای جهانی از موقعیتهای خود و زمانبر بودن بازگشت عملیات لجستیکی به حالت عادی، نتوانست به سطوح پیش از جنگ بازگردد. ترامپ با ازسرگیری جنگ نشان داده است که مایل است هزینه انتخاباتی بنزین گران را تحمل کند. این موضوع، فرض بازار را که ترامپ همانند تعرفههای جهانی، زمانی که تأثیر اقداماتش بر بازار بیش از حد مخرب شود عقبنشینی خواهد کرد، تضعیف میکند.
اگر بازار نتواند روی عقبنشینی همیشگی ترامپ حساب کند، معاملهگران ممکن است شروع به خرید وحشتزده در سطوحی بسیار بالاتر از آنچه در دور قبلی تبادلات نظامی رخ داد، کنند. حتی در صورت بعیدِ باقی ماندن قیمتهای نفت برنت در سطوح قابل مدیریت، یا از سرگیری ناگهانی دیپلماسی، قیمتهایی که اکنون برای مصرفکنندگان بیشترین اهمیت را دارند، لزوماً قیمت نفت خام نیستند، بلکه قیمت فرآوردههای آن است. قیمتهایی که رأیدهندگان با آن مواجه هستند، در پمپبنزینها و در میانتقطیرهایی مانند گازوئیل و سوخت جت است که بر قیمت مواد غذایی، کالاهای اساسی و حملونقل تأثیر میگذارد. شکاف بین هزینه نفت خام و آنچه مصرفکنندگان برای فرآوردههای نفتی میپردازند - که معاملهگران آن را «کراک اسپرد» مینامند - به بالاترین سطح خود در چهار سال اخیر رسیده است. حتی زمانی که قیمت برنت در اوایل ژوئیه به سطوح پیش از جنگ بازگشت، هزینه فرآوردههای نفتی به کندی کاهش یافت؛ نشانهای از اینکه بازار سوختهای نهایی بسیار فشردهتر از آن چیزی است که قیمتهای اصلی نفت نشان میدهند. عوامل متعددی پشت این موضوع قرار دارد. پالایشگاههای صادراتی در خلیجفارس که عملیات خود را در طول جنگ متوقف کرده بودند، هنوز فعالیت خود را از سر نگرفتهاند و بخشی از منطقهای را که معمولاً گازوئیل و سوخت جت بخش بزرگی از آسیا و آفریقا را تأمین میکند، از مدار خارج کردهاند. حملات اوکراین به عمق پالایشگاههای روسیه آسیب زده و مسکو را وادار به ممنوعیت صادرات گازوئیل کرده است که در نتیجه، دومین تأمینکننده بزرگ سوخت جهان از بازار حذف شده است.
برخلاف نفت خام، سوختهای نهایی را نمیتوان در مقیاس بزرگ ذخیره کرد، زیرا در انبار فاسد میشوند. ذخایر فرآوردهها در کشورهای توسعهیافته پیش از ازسرگیری درگیریها در ایران بهطور قابلتوجهی تخلیه شده بود و دوره تفاهمنامه (MOU) زمان کمی برای جایگزینی آنها فراهم کرد.
دولت ترامپ احتمالاً روی دو عامل برای جلوگیری از کمبود جهانی بحرانی شرطبندی کرده است: اینکه ثبات نسبی قیمتهای نفت به این معناست که نگرانیها درباره جهش قیمتها ذاتاً اغراقآمیز است، و اینکه کاهش ناگهانی و شدید واردات چین در ماه گذشته، فضای تنفسی برای آزمودن بازارهای نفت فراهم میکند. فرض اول، سوءبرداشتی از عواملی است که پیشتر قیمت نفت را کنترل میکرد؛ و فرض دوم تنها پنجره زمانی کوتاهی برای ترامپ میخرد.
چین با اختلاف بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است که بیش از یکپنجم نفت معاملهشده در جهان را خریداری میکند و در ماه ژوئن، واردات خود را نسبت به سال قبل ۴۱ درصد کاهش داد. اگرچه موجودی باقیمانده به جلوگیری از یک جنگ قیمتی شدیدتر در آن زمان کمک کرد، اما شواهدی وجود دارد که با تلاش دولت چین برای افزایش ذخایر استراتژیک خود، خریدها دوباره در حال افزایش است.
فوریترین حوزه عدم قطعیت، تنگه بابالمندب است که صنعت کشتیرانی و بیمه دریایی جهانی آن را برای عملیات تجاری بیش از حد خطرناک اعلام کرده است. قیمت نفت از زمان اعلام محاصره دریایی کشتیهای سعودی توسط حوثیها افزایش یافته، اما به سطوح وحشت نرسیده است که نشاندهنده روانشناسی غیرقابل پیشبینی بازار است. با این حال، سطوح تخلیه ذخایر و تنشهای فزاینده نشان میدهد که تنها چند هفته تا رسیدن به کمبود شدید عرضه باقی مانده است. سرمایهگذاران میتوانند رویدادها را نادیده بگیرند و به کاهش تنش در کوتاهمدت امیدوار باشند.
اما در نهایت، خوشبینی نمیتواند در برابر واقعیتهای بازار دوام بیاورد. آسیبپذیری بنیادین بازارهای انرژی جهانی، شرطبندی علیه شوک قیمتی را خطرناک میکند. جهان از اولین بسته شدن هرمز با خرج کردن میراثی که دههها طول کشید تا جمعآوری شود و سالها طول میکشد تا بازسازی شود، جان سالم به در برد. اکنون، ترامپ با باک خالی قمار میکند.