نشست اخیر ناتو در آنکارا نشان داد کشورهای حوزه خلیج فارس، بدون کنار گذاشتن آمریکا بهعنوان ستون اصلی امنیت منطقه، در حال گسترش همکاریهای دفاعی خود با اروپا، ترکیه و دیگر قدرتهای میانی هستند؛ راهبردی که با هدف پر کردن خلأهای آشکارشده در جریان جنگ با ایران، از امنیت دریایی و مقابله با پهپادها تا حفاظت از زیرساختهای حیاتی دنبال میشود.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، شورای آتلانتیک در گزارشی تحلیلی درباره شکلگیری معادله امنیتی جدید در خلیج فارس و نقش ناتو در آن نوشت: رابطه ایالات متحده با متحدان اروپاییاش در اجلاس اخیر ناتو در آنکارا در کانون توجه قرار گرفت، چرا که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میان انتقاد و تمجید از متحدان اروپایی خود در نوسان بود. با این حال، حضور رهبرانی از منطقهای دیگر در این اجلاس، گویای آن است که رابطهای متفاوت، هرچند کمتر مشهود، به شیوههای مهمی در حال شکلگیری است.
امنیت خلیج فارس و امنیت یورو-آتلانتیک به طور فزایندهای چنان با هم گره خوردهاند که توضیح یکی بدون در نظر گرفتن تأثیرات آن بر دیگری دشوار است. هنگامی که رهبران بحرین، کویت، قطر و امارات متحده عربی—که از شرکتکنندگان در «ابتکار همکاری استانبول» هستند—برای اجلاس ناتو در آنکارا گرد هم آمدند، پرسش اصلی این نبود که آیا خلیج فارس پس از جنگ با ایران از واشنگتن فاصله خواهد گرفت یا خیر. بلکه مسئله این بود که کشورهای حوزه خلیج فارس چگونه میخواهند در عین حفظ ایالات متحده به عنوان هسته اصلی معماری امنیتی خود، به شکافهای امنیتی فزاینده رسیدگی کنند.
جنگ با ایران و بنبست مداوم در تنگه هرمز، که با تشدید درگیریها در هفته جاری هیچ نشانهای از حلوفصل در آن دیده نمیشود، روندی را که از پیش آغاز شده بود، شتاب بخشیده است: خلیج فارس، اروپا و متحدان ناتو در حال تعمیق همکاریهای خود هستند.
درک دلیل این امر آسان است، چرا که ثبات و امنیت انرژی اروپا به طور فزایندهای به خلیج فارس وابسته است، در حالی که کشورهای حوزه خلیج فارس به دنبال تنوعبخشی—و نه جایگزینی—شراکتهای امنیتی خود هستند تا استراتژی قاطعانهتری از «چند-همسویی» را دنبال کنند.
برخی ناظران استدلال کردهاند که کشورهای حوزه خلیج فارس ممکن است به طور فزایندهای از ایالات متحده فاصله بگیرند، چرا که آنها در طول جنگ، بیشترین آسیب را از تلافیجوییهای ایران متحمل شدهاند.
اجلاس آنکارا به نتیجهای متفاوت اشاره دارد؛ نه لزوماً دوری از محوریت آمریکا در معماری امنیتی خلیج فارس، بلکه ظهور یک معادله امنیتی جدید: حفاظت آمریکا همچنان در هسته اصلی باقی میماند، اما با همکاری قویتر با اروپا، ترکیه و دیگر شرکای قدرت متوسط تکمیل میشود.
برای کشورهای حوزه خلیج فارس، هدف از این معادله جدید، رسیدگی به آسیبپذیریها و شکافهای موجود در حفاظت از زیرساختها و امنیت دریایی است که در جریان جنگ با ایران آشکار شد.
استراتژی چند-همسویی
کشورهای حوزه خلیج فارس در حال دنبال کردن یک استراتژی قاطعانه «چند-همسویی» با شرکایی از اروپا، ترکیه، اوکراین، کره جنوبی و پاکستان هستند، زیرا این کار عملی است: قابلیتها و تجهیزات سریعتر میرسند، شرایط مالی پیچیدگی کمتری دارد و آنها به سرعت شکافهای امنیتی که جنگ با ایران آشکار کرد را پر میکنند.
این موارد شامل سامانههای ضد پهپادی، آموزش، امنیت دریایی، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و سایر توافقات اشتراکگذاری فناوری است که میتواند شکافهایی را پر کند که سامانههای آمریکایی برای رفع آنها بیش از حد زمان میبرند، بسیار پرهزینه هستند یا اشتراکگذاری فناوری در آنها ممنوع است.
گشایش بزرگ اروپا در خلیج فارس پس از جنگ را میتوان در این چارچوب درک کرد. پیشنهادها و مسیرهای مشخص اروپا برای همکاری، زمانی که با تأمین مالی، تخصص فنی و دستاوردهای دفاعی ملموس همراه باشند، در حال جلب توجه و پیشرفت هستند.
همین منطق در مورد سایر قدرتهای میانی که در خلیج فارس در حال ظهور هستند نیز صدق کرده است.
سامانه پدافند هوایی «چئونگونگ-۲» کره جنوبی اولین رهگیری رزمی خود را در دفاع از امارات ثبت کرد و سئول ظرف چند روز رهگیرهای جایگزین را فراهم نمود.
نیروی انسانی پاکستان و پیمان دفاع متقابل سال ۲۰۲۵ با عربستان سعودی، شکل مبهمی از بازدارندگی گسترده را به همراه میآورد. و سامانههای دفاعی تولید انبوه و کمهزینهتر ترکیه، خلأهایی را پر میکنند که واشنگتن ممکن است در آنها بسیار کند عمل کند یا انتقال فناوری خود را محدود نماید، از جمله سامانههای مقابله با پهپاد که توسط عربستان سعودی و قطر در طول جنگ خریداری شد.
همه اینها به یک هدف واحد اشاره دارند: چندجانبهگرایی خلیج فارس به معنای گردآوری شبکهای گستردهتر از قابلیتها و شرکای مختلف برای برآورده کردن نیازهای فوری و بلندمدت است.
این استدلال بازتابدهنده مطالبی است که در گفتگوی اخیر شورای آتلانتیک در بروکسل با اندیشکده «کنراد آدناور» آلمان، «آکادمی دیپلماتیک انور قرقاش» امارات و «مؤسسه مطالعات دیپلماتیک شاهزاده سعود الفیصل» عربستان سعودی منتشر شده است.
فوریت وارد کردن امنیت خلیج فارس و امنیت یورو-آتلانتیک به یک گفتگوی واحد، بازتابدهنده درک فزایندهای بود که مسیرهای تجاری، امنیت انرژی، تهدیدات پهپادی و بحرانهای منطقهای اکنون خلیج فارس، اروپا و مدیترانه شرقی را مستقیمتر از گذشته به هم متصل میکنند.
پیام این نبود که خلیج فارس در حال تغییر جهت از واشنگتن است، بلکه این بود که اتکای بیش از حد به ایالات متحده به تنهایی، برای سرعت تهدیدات منطقهای بسیار پرخطر و بسیار کند شده است.
این جنگ همچنین نشان داد که سایر شرکا قادر به ارائه خدمات نبودند. چین با وجود وزن اقتصادی خود در خلیج فارس نتوانست بهرهبرداری کند و جنگ ایران محدودیتهای اهمیت امنیتی و دیپلماتیک آن را در لحظه بحران آشکار کرد.
روسیه نیز در حالی که به تهران نزدیکتر میشد، کار چندانی برای فشار بر ایران جهت توقف حملات به شرکای خلیج فارس انجام نداد. جنگ به عنوان یک مکانیسم غربالگری عمل کرد و چندجانبهگرایی خلیج فارس در این مورد، بیرویه نبود، بلکه انتخابی دقیق از شرکایی بود که میتوانند نتیجهبخش باشند.
اما با وجود فشار برای چندجانبهگرایی، اگر چیزی باشد، جنگ موقعیت ایالات متحده و این واقعیت را تقویت کرد که هیچ کشور دیگری نمیتواند همان سطح از بازدارندگی، لجستیک، واکنش به بحران و حفاظت امنیتی را برای خلیج فارس فراهم کند.
با وجود ناامیدیها از محدودیتهای آمریکا، تأخیرها یا تغییر اولویتهای سیاسی بین دولتها، کشورهای حوزه خلیج فارس همچنان واشنگتن را به عنوان هسته اصلی معماری امنیتی خلیج فارس خواهند دید.
پر کردن خلأها بدون فروپاشی
شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به عنوان یک بلوک منسجمتر و متحدتر از این جنگ بیرون نمیآید. در واقع، شرایط تحت تفاهمنامه ایالات متحده و ایران و درگیریهای گاه و بیگاه ممکن است تنشهای درونخلیجی را که پیش از این مناقشه نیز رو به افزایش بود، از جمله تنشهای میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی، تشدید کند.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که بعید است کشورهای حوزه خلیج فارس شکافهای امنیتی خود را از طریق یک چارچوب واحد در شورای همکاری خلیج فارس برطرف کنند. در عوض، کشورهای عضو این شورا به تنوعبخشی به سیاستهای منطقهای و خارجی خود با سرعتهای متفاوت ادامه خواهند داد که اغلب از طریق توافقهای دوجانبه سریعتری صورت میگیرد که ممکن است منافع یک کشور را به قیمت ضرر کشور دیگر پیش ببرد.
میتوان انتظار داشت که متحدان ناتو تمایل بیشتری برای کمک به ایالات متحده در تحمل بار تأمین امنیت خلیج فارس نشان دهند. با حضور نمایندگان بحرین، کویت، قطر و امارات متحده عربی در اجلاس ناتو، امنیت دریایی، اقدامات مقابله با پهپادها و سرمایهگذاری دفاعی احتمالاً در کانون توافقهای دوجانبه باقی خواهند ماند.
به همین دلیل است که خاورمیانه، خلیج فارس، مدیترانه شرقی و آینده نقش ایالات متحده در امنیت اروپا و خلیج فارس دیگر نمیتوانند به صورت جزیرهای و جداگانه مورد بررسی قرار گیرند. مسیرهای تجاری، امنیت انرژی، تهدیدات پهپادی و موشکی و بحرانهای منطقهای به طور فزایندهای با یکدیگر در هم تنیدهاند.
بنابراین، اجلاس آنکارا به جای آنکه نشاندهنده گسست کامل در معادله امنیتی فعلی باشد، پیشنمایشی از معادله امنیتی بعدی خلیج فارس است. از آنجا که شکافهای امنیتی فوری هستند، کشورهای حوزه خلیج فارس به همکاری دوجانبه با شرکای خاص برای پر کردن شکافهای مشخص ادامه خواهند داد.
آزمون واقعی این است که آیا ایالات متحده، متحدان ناتو و کشورهای حوزه خلیج فارس میتوانند این ترتیبات جدید را به جای تبدیل کردن به منبع دیگری برای رقابتهای درونخلیجی، مکمل و هماهنگ کنند یا خیر. توافقهای دوجانبه نباید جایگزینی برای معماری امنیتی کل خلیج فارس شوند؛ با این حال، آنها سریعترین بلوکهای سازنده در دسترس هستند، مشروط بر اینکه بتوانند قابلیت همکاری، تقسیم بار و انسجام منطقهای را حفظ کنند.