تحلیل فروم بین‌المللی خلیج نشان می‌دهد عربستان سعودی پس از جنگ ۲۰۲۶ به دنبال بازتعریف دکترین انرژی خود از مسیر دریا به زمین است؛ راهبردی که با محوریت «ابتکار چهار دریا» می‌کوشد خلیج فارس، خزر، مدیترانه و دریای سیاه را از طریق شبکه‌ای از خطوط لوله و مسیرهای ریلی به هم متصل کند. هدف ریاض، کاهش آسیب‌پذیری در برابر بحران‌های هرمز و دریای سرخ، ایجاد مسیر مستقیم به بازارهای اروپا و تضعیف اهرم ژئوپلیتیک ایران بر شریان‌های انرژی منطقه است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، تحلیل عظیم ابراهیم و دانیا عرایسی در «فروم بین‌المللی خلیج» به تبیین دکترین نوین انرژی پادشاهی سعودی برای رهایی از بسته شدن شریان‌های دریایی می‌پردازد.

نویسندگان استدلال می‌کنند که خط‌لوله شرق ـ غرب سعودی به مقصد بندر ینبع در دریای سرخ، اگرچه در جریان جنگ ۲۰۲۶ مأمنی برای صادرات ریاض بود، اما پاشنه‌آشیل بزرگی دارد: این مسیر صرفاً وابستگی ریاض را از یک آبراه آسیب‌پذیر، یعنی هرمز، به آبراه متزلزل دیگری، یعنی دریای سرخ تحت نفوذ انصارالله، منتقل کرد. پساجنگ ۲۰۲۶ ثابت کرد که موازنه استراتژیک قدرت، نیازمند دگرگونی بنیادین و احداث یک کریدور زمینی ـ انرژی مستقیم به سمت بازارهای تشنه اروپاست.

 

نویسندگان ابعاد این دکترین نوین را تحت عنوان «ابتکار چهار دریا» در سه لایه کالبدشکافی می‌کنند:

 

یک: جراحی جغرافیا و کپی‌برداری از مدل ترانس ـ آناتولی

این طرح فراآتلانتیک، با شبیه‌سازی ساختار موفق «ابتکار سه دریا» در اروپا، در پی اتصال مادی خلیج فارس، دریای خزر، دریای مدیترانه و دریای سیاه از طریق یک شبکه ریلی و خط‌لوله کمربندی با محوریت سوریه و ترکیه است. برای سعودی، قلب این مابین، «کریدور خلیج ـ مدیترانه» است که با بازسازی منطق خط‌لوله قدیمی «تاپلین»، نفت و گاز کشورهای عربی را از طریق اردن و جنوب سوریه به بندر بانیاس در مدیترانه گسیل می‌دارد. این مسیر قادر است روزانه ۱.۵ تا ۲ میلیون بشکه نفت، و در کل سیستم چهار دریا، ۳ تا ۴ میلیون بشکه نفت و ۵۰ میلیارد مترمکعب گاز را روانه اروپا کند؛ فرآیندی که اهرم ژئوپلیتیک تهران بر تنگه‌های دریایی را به‌طور کامل منقضی می‌سازد.

 

دو: موازنه چندقطبی و تغییر شگرف در دکترین چانه‌زنی با آسیا

اگرچه این مگاپروژه به‌عنوان یک روایت اروپایی انرژی بحث می‌شود، اما پاتک استراتژیک ریاض علیه خریداران بزرگ آسیایی، یعنی چین، هند و ژاپن، است. در حال حاضر، به دلیل قفل بودن جغرافیا، خریداران آسیایی تنها مشتری کلان در دسترس کشورهای عربی هستند و این امر قدرت چانه‌زنی پکن را بالا می‌برد. احداث خط زمینی مدیترانه، با ایجاد یک مقصد جایگزین واقعی، موازنه قدرت را از «وابستگی» به یک «شراکت برابر» بازآرایی می‌کند. در بعد امنیتی، اگرچه خرابکاری‌های گروه‌های شبه‌نظامی در مسیر کرکوک ـ دیرالزور یک تهدید است، اما اشتراک‌گذاری اطلاعاتی کشورهای ترانزیت، با تکیه بر چتر حمایتی واشینگتن، مانند مدل موفق خط‌لوله تاناپ آذربایجان، ریسک تصاعد بحران از سوی ایران و روسیه، مستقر در بندر طرطوس، را مهار خواهد کرد.

 

سه: منافع مادی و سوریه به‌عنوان کاتالیزور نوسازی

وجه تمایز ابتکار چهار دریا با طرح‌های انتزاعی گذشته این است که تمام بازیگران واجد منافع مادی ملموس در موفقیت آن هستند. سوریه پسااسد، با کسب درآمد ترانزیتی سالانه ۳ تا ۶ میلیارد دلار، زیرساخت مالی بازسازی خود را بدون نیاز به پکیج‌های حمایتی تأمین می‌کند؛ اردن غرق در سرمایه‌گذاری عمرانی می‌شود؛ عراق وابستگی شکننده خود به بنادر بصره را قطع کرده و روزانه ۱.۴ میلیون بشکه را از مسیر شمال صادر می‌کند؛ و ترکیه به هاب مطلق انرژی قاره سبز بدل می‌گردد. در نهایت، دکترین چهار دریا یک شرط‌بندی علیه گذار از انرژی‌های فسیلی نیست؛ چراکه ایستگاه‌های کمپرسور و لوله‌های احداث‌شده، در دهه ۲۰۳۰ به‌راحتی قابلیت تغییر کاربری برای حمل هیدروژن سبز را دارا هستند. در این فرآیند، سعودی نباید منتظر طراحی دیگران بماند، بلکه باید خود فرمان مهندسی و مالی کریدور شمال را به دست گیرد.

 

توضیح مترجم: انتشار این گزارش‌ها در پایگاه خبری جماران، صرفاً با هدف بازتاب دیدگاه‌ها و تحلیل‌های مختلف درباره جایگاه راهبردی تنگه هرمز و پیامدهای تحولات اخیر منطقه انجام می‌شود. این مطالب، دیدگاه نویسندگان و رسانه‌های منتشرکننده آن‌هاست و انتشارشان به معنای تأیید مواضع، ادعاها یا جمع‌بندی‌های مطرح‌شده از سوی پایگاه خبری جماران نیست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.