دو پژوهشگر ارشد اندیشکده بروکینگز در تحلیلی از پیامدهای توافق اخیر آمریکا و ایران میگویند جنگ اخیر نشان داد که مهمترین اهرم فشار تهران بر اقتصاد و امنیت جهانی، نه برنامه هستهای، بلکه کنترل بر تنگه هرمز است؛ آبراهی که بازگشایی موقت آن، گرچه برای بازارهای جهانی خبر مثبتی محسوب میشود، اما آینده نظم دریایی و توان آمریکا در تضمین آزادی کشتیرانی را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل بروس جونز، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست خارجی بروکینگز و متخصص امنیت بینالملل و قدرت دریایی، و کاری هیرمن، مدیر برنامه تجارت و حکمرانی اقتصادی و پژوهشگر ارشد مطالعات اقتصادی این اندیشکده، به واکاوی پیامدهای توافق اخیر آمریکا و ایران درباره پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز میپردازد. از نگاه این دو کارشناس، اگرچه توقف جنگ و بازگشایی موقت تنگه برای اقتصاد جهانی خبر مثبتی است، اما نتیجه نهایی جنگ لزوماً به سود آمریکا تمام نشده است.
به اعتقاد آنان، ایران با وجود تحمل خسارات نظامی، نشان داد همچنان قادر است مهمترین اهرم راهبردی خود، یعنی کنترل بر تنگه هرمز را حفظ کند. بر اساس تفاهمنامه اخیر، تهران پذیرفته است تنگه را به مدت ۶۰ روز به روی کشتیهای تجاری باز نگه دارد و در مقابل، از معافیتهای هدفمند تحریمی، امکان فروش نفت و فرآوردههای نفتی با دلار، آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده و ایجاد یک صندوق بازسازی برخوردار شود. با این حال، آینده توافق پس از این دوره ۶۰ روزه همچنان نامشخص است و معلوم نیست مذاکرات درباره برنامه هستهای یا رفع دائمی تحریمها به کجا خواهد رسید.
جونز و هیرمن پیامدهای این تحول را در سه محور کالبدشکافی میکنند:
یک: آزمایش «دسترسی مشروط سیاسی» و تغییر معنای هرمز
کاری هیرمن معتقد است مهمترین تحول جنگ، صرفاً باز یا بسته شدن تنگه هرمز نبود، بلکه ایران برای نخستینبار مفهوم «دسترسی مشروط سیاسی» به این آبراه را آزمایش کرد. به گفته او، تهران با تشکیل «سازمان اداره تنگه خلیج فارس» تلاش کرده است کنترل خود بر تردد کشتیها را نهادینه کند و در آینده از کشتیها حق عبور یا عوارض دریافت کند. هیرمن توضیح میدهد که ایران حتی ایده اعطای تخفیف به کشورهای دوست و دریافت هزینه بیشتر از کشورهای رقیب را مطرح کرده است؛ رویکردی که به ادعای او اصل آزادی کشتیرانی را که دههها یکی از پایههای حقوق بینالملل دریایی بوده، به چالش میکشد. او هشدار میدهد اگر این رفتار به یک رویه پذیرفتهشده تبدیل شود، کشورهای مسلط بر گلوگاههای راهبردی دیگر مانند تنگه مالاکا، بسفر یا سایر آبراههای بینالمللی نیز ممکن است از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند. از نگاه هیرمن، این روند بخشی از حرکت گستردهتر جهان به سمت استفاده از ابزارهای اقتصادی و تجاری در رقابتهای ژئوپلیتیکی است.
دو: مین، کابلهای زیردریایی و فرسایش نقش امنیتی آمریکا
بروس جونز بر پیامدهای امنیتی این تحول تمرکز دارد و میگوید حتی اگر توافق روی کاغذ اجرا شود، تنگه هرمز همچنان مینگذاری شده و پاکسازی آن، حتی با همکاری کامل ایران، چندین ماه زمان خواهد برد. به گفته او، ایران هر زمان که بخواهد میتواند دوباره تنگه را مینگذاری کند و همین توانایی، به یک ابزار بازدارندگی دائمی برای تهران تبدیل شده است. جونز همچنین هشدار میدهد که ایران میتواند کابلهای زیردریایی انتقال داده را که از بستر خلیج فارس عبور میکنند هدف قرار دهد؛ کابلهایی که حدود ۹۹ درصد تبادل دادههای جهانی از طریق آنها انجام میشود و اختلال در آنها میتواند اثر گستردهای بر اقتصاد و ارتباطات منطقهای داشته باشد، در حالی که هزینه اندکی برای ایران ایجاد میکند. او این جنگ را نشانهای از تضعیف توان آمریکا در تضمین آزادی کشتیرانی میداند. به گفته جونز، حدود ۹۰ درصد تجارت جهانی، ۷۰ درصد انرژی، بخش عمده مواد غذایی، فلزات و عناصر کمیاب و تقریباً تمام ارتباطات دیجیتال جهان به مسیرهای دریایی وابسته است؛ اما همزمان با افزایش اهمیت این مسیرها، ناوگان دریایی آمریکا از حدود ۶۰۰ کشتی در پایان جنگ سرد به حدود ۲۸۰ کشتی کاهش یافته و چین به بزرگترین قدرت دریایی جهان تبدیل شده است. از نگاه او، این روند به معنای کاهش تدریجی توان آمریکا برای حفاظت از نظم دریایی جهانی است.
سه: توافق ۶۰ روزه و ابهام در آینده تحریمها
در بخش پایانی، هر دو پژوهشگر نسبت به پایداری توافق ابراز تردید میکنند. هیرمن توضیح میدهد که رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و ایجاد صندوق بازسازی، از نظر حقوقی و سیاسی فرآیندی پیچیده است و بسیاری از تحریمها تنها با تصمیم کنگره آمریکا یا هماهنگی با سایر کشورها قابل لغو هستند. او همچنین میگوید هنوز مشخص نیست صندوق بازسازی دقیقاً چگونه تأمین مالی خواهد شد و چه کشورهایی در آن مشارکت خواهند کرد. جونز نیز معتقد است بسیاری از دولتها به دلیل هزینه سنگین جنگ برای اقتصاد جهانی، از اجرای توافق حمایت خواهند کرد، اما در نهایت اختلافات بر سر اجرای تعهدات، بازگشت تنشها و حتی احتمال ازسرگیری درگیریها همچنان از سناریوهای محتمل باقی میماند.
جمعبندی دو کارشناس بروکینگز این است که مهمترین پیامد این جنگ، برجسته شدن جایگاه تنگه هرمز در محاسبات راهبردی ایران است. از نگاه آنان، تهران نشان داد که تنگه هرمز، نه برنامه هستهای، مؤثرترین ابزار راهبردی آن برای اعمال نفوذ بر اقتصاد و امنیت جهانی است.