تحلیل اندیشکده کشورهای عربی خلیج فارس به کالبدشکافی یک نقطه عطف دراماتیک در تاریخ دیپلماسی آمریکا میپردازد: «امضای تفاهمنامه آتشبس دیجیتال میان واشینگتن و تهران و قمار باخته دونالد ترامپ».
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل اندیشکده کشورهای عربی خلیج فارس، تفاهمنامه آتشبس میان واشینگتن و تهران را نقطه عطفی در سیاست خارجی آمریکا توصیف میکند؛ رخدادی که به باور نویسنده، میتواند برای ایالات متحده همان معنایی را داشته باشد که بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ برای بریتانیا و فرانسه داشت: نماد افول هژمونی یک قدرت بزرگ در خاورمیانه.
تحلیل اندیشکده کشورهای عربی خلیج فارس به کالبدشکافی یک نقطه عطف دراماتیک در تاریخ دیپلماسی آمریکا میپردازد: «امضای تفاهمنامه آتشبس دیجیتال میان واشینگتن و تهران و قمار باخته دونالد ترامپ».
نویسنده صراحتاً استدلال میکند که این توافق، یکی از استراتژیکترین شکستها و تحقیرآمیزترین رویدادها در تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده است؛ جایی که کلمه «هرمز» برای آمریکا، دقیقاً همان معنا و طنین بحران «سوئز» در سال ۱۹۵۶ برای بریتانیا و فرانسه را پیدا کرده است: نماد پایان یک عصر امپراتوری و سقوط هژمونی یک ابرقدرت رو به افول در خاورمیانه.
نویسنده دلایل شکلگیری این «بحران سوئز آمریکایی» را در سه لایه ساختاری تبیین میکند:
۱. فانتزی «سناریوی ونزوئلا» و تله اطلاعاتی نتانیاهو
ترامپ با طمع یک پیروزی آسان، فریب ارزیابیهای سادهانگارانه بنیامین نتانیاهو را خورد؛ ارزیابیهایی که مدعی بود حکومت ایران با چند هفته بمباران سنگین و قطع دسترسی به اینترنت فرو خواهد ریخت.
وقتی این اتفاق نیفتاد، ترامپ به دنبال «سناریوی ونزوئلا» رفت؛ یعنی ظهور یک جریان انشعابی از درون حاکمیت برای کودتا و معامله با واشینگتن.
اما دکترین تهران یک پارادوکس کامل را رقم زد؛ ساختار حاکمیت بعد از آیتالله خامنهای نهتنها دچار فروپاشی نشد، بلکه با درک درست از بیمیلی ترامپ برای ورود به یک جنگ ابدی و همهجانبه، هزینه را از طریق باران موشکی به دوش متحدان عرب آمریکا انداخت و امتیاز سنگینی از کاخ سفید گرفت.
۲. توافق کاملاً یکطرفه؛ امتیازات نقد ترامپ در برابر وعدههای نسیه تهران
این تفاهمنامه، به روایت نویسنده، یک پیروزی مطلق برای تهران است؛ آمریکا در ازای «صرفاً بازگشایی هرمز»، متعهد شده محاصره بنادر ایران را لغو کند، بمباران را متوقف سازد و بیش از ۲۵ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد کند.
در مقابل، تمام پروندههای حیاتی از جمله سرنوشت حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران، دکترین موشکی و پهپادی، و حمایت از انصارالله و حزبالله، به مذاکرات مبهم ۶۰ روزه آینده موکول شده است؛ مذاکراتی که در غیاب اهرم فشار آمریکا، به دلیل لغو محاصره، هیچ انگیزهای برای امتیازدهی به ایران نمیدهد.
۳. کشف «سلاح ارزان هرمز» و شتاب به سمت گریز اتمی
بزرگترین خطای استراتژیک ترامپ این بود که به ایران فرصت داد تا در عمل تست کند بستن هرمز چقدر آسان، کمهزینه و برای خفه کردن اقتصاد جهانی کارگر است؛ اهرمی که اکنون تهران آن را در جیب خود نگه داشته و حوثیها نیز در بابالمندب آن را کپیبرداری خواهند کرد.
همچنین، این جنگ بحث چنددههای «فتوای منع سلاح هستهای» را در محافل تصمیمگیری تهران برای همیشه دفن کرد. ایران که پیش از این به مدل «آستانه هستهای» قانع بود، اکنون دریافته که برای مصونیت در برابر بمبارانهای بعدی آمریکا و رژیم صهیونیستی، تنها یک راه دارد: حمله سریع به سمت ساخت بمب اتمی.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که واشینگتن در پایان این مهلت ۶۰ روزه بر سر یک دوراهی تاریخی قرار خواهد گرفت: یا باید یک دکترین «مهار شدید و مستمر» مشابه مدل دهه ۱۹۹۰ علیه عراق را با هزینههای نجومی آغاز کند، یا تن به یک «عقبنشینی تاریخی» از خلیج فارس بدهد.
اگر آمریکا عقب بنشیند، خلیج فارس به میدان هژمونی مطلق ایران رادیکالیزهشده تبدیل خواهد شد؛ امری که کشورهای عربی خلعسلاحشده و دوقطبی را مجبور به تسلیم در برابر تهاجم تهران میکند.
ناظران بینالمللی در پکن و تایپه بهدقت در حال تماشای این پساجنگ هستند؛ جایی که «هرمز ۲۰۲۶»، پیامآور آغاز عصر پسا-آمریکایی در قرن بیستویکم شده است.