«پل وود»، نویسنده این سایت، بر این باور است که چالش واقعی نه در رسیدن به یک توافق، بلکه در «نجات ترامپ از تحقیر» نهفته است.
به گزارش جماران، در تحلیلی در وبسایت انگلیسی آیبیپر، بحران میان ایالات متحده و ایران صرفاً یک رویارویی ژئوپلیتیکی به نظر نمیرسد؛ بلکه لحظهای آزمایشی و سرنوشتساز برای اقتدار و جایگاه دونالد ترامپ رئیسجمهور است؛ به طوری که آتش بس از دستاورد احتمالی به تلاش برای جلوگیری از یک شرمساری سیاسی بزرگ تبدیل می شود.
«پل وود»، نویسنده این سایت، بر این باور است که چالش واقعی نه در رسیدن به یک توافق، بلکه در «نجات ترامپ از تحقیر» نهفته است؛ بهویژه با توجه به اینکه تیم مذاکرهکننده دولت آمریکا، از نظر تجربه در مقایسه با همتایان ایرانی خود ضعیفتر و کمتجربهتر است.
او در ادامه، اصل مشکل را با یک سؤال محوری خلاصه میکند: «آیا ایران اجازه میدهد ترامپ آبروی خود را حفظ کند؟»
این تحلیل تصویری از یک «تیم آمریکایی غیرمعمول»ترسیم میکند که در آن داماد ترامپ، جارِد کوشنر ، فرستاده ویژه دولت برای خاورمیانه، استیو ویتکاف و معاون او، جیدی ونس در برابر مذاکرهکنندگان ایرانی قرار دارند؛ مذاکرهکنندگانی که نویسنده آنها را «ماهر و باتجربه» توصیف میکند.
وود بر این بارو است که این نابرابری میان دو هیئت از نظر میزان تجربه را تقویتکنندهی این ایده میداند که مذاکرات ممکن است به آزمونی سخت برای طرف آمریکایی تبدیل شود؛ این در حالی است که گزارشها حاکی از این است که اطلاعات ویتکاف از پروندهی هستهای «محدود» است و برخی آن را «سطحی» توصیف کردهاند.
نویسنده اشاره میکند که خودِ تشدید تنش شاید نتیجهی محاسبههای دقیق نبوده باشد، بلکه ناشی از سوءتفاهم در دورهای پیشین مذاکرات بوده است؛ امری که دریچه را به یک فرضیهی نگرانکننده میگشاید: اینکه جنگ شاید تا حدی بهخاطر نقص در فهمِ مذاکرهای رخ داده باشد.
در همین چارچوب، تصویرِ ترامپ در روایت مطرح میشود؛ به طوری که او پیش از انجام حملهی نظامی، به ایران تهدید میکند و به مذاکرهکنندگان وعده و وعید میدهد. این در حالی است که پس از آن، یک حملهی نظامی یکی از مهمترین پلهای ایران را نابود کرد؛ امری که بهنوشتهی نویسنده نشان میدهد رویکردی مبتنی بر نمایش و فشار دنبال شده، نه دیپلماسیِ سنتی.
این تحلیل همچنین به تضاد منافع بهویژه در مورد کوشنر می پردازد چراکه او با روابط مالی با برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس مرتبط است که منافعی مستقیم در مسیرِ این درگیری دارند. این موضوع بهطور ضمنی این سؤال را مطرح میکند که واقعاً چه کسی بر تصمیم گیری در آمریکا اثر میگذارد؟
در مقابل، ونس ، سرباز سابقِ تفنگداران دریایی آمریکا که در عراق خدمت کرده، بهعنوان شخصیتی با انگیزهای متفاوت برجسته میشود؛ او پیشتر با «جنگهای همیشگی» مخالفت کرده بود. همین امر باعث میشود موفقیت او در رسیدن به یک توافق، فرصتی سیاسی تلقی شود و همزمان، شکستش بارِ مضاعفی به همراه داشته باشد.
اگر او بتواند صلح را با ایران برقرار کند، شاید راه را برای نامزدی ریاستجمهوری در سال ۲۰۲۸ هموار کند؛ و به این ترتیب، از نگاه نویسنده، مذاکرات به عرصهای تبدیل میشود که در آن محاسبات شخصی با منافع راهبردی همپوشانی پیدا میکند.
نویسنده همچنین درباره دو طرح پیشنهادی از سوی هر دو طرف میگوید: فاصله میان آنها عمیق به نظر میرسد. از یک سو، واشنگتن خواهان توقف کامل غنیسازی و برچیدن برنامه هستهای است؛ از سوی دیگر، تهران بر «حق حاکمیتی» خود تأکید میکند و خواستار برداشتن تحریمها و تضمینهای امنیتی است. میان این دو موضع، رسیدن به یک توافق جامع طی یک بازه کوتاه دشوار به نظر میرسد.
این تحلیل بر این باور است که قدرت نظامی آمریکا به برتری سیاسی تبدیل نشده است و اینکه «میتوانید همه نبردها را ببرید، اما آنطور که نویسنده میگویدهمچنان جنگ را ببازید». بنابراین دیگر هدف، دستیابی به یک پیروزیِ روشن نیست؛ بلکه اجتناب از شکستِ حیثیتی است. در مذاکرهای که ممکن است نهفقط آینده این درگیری، بلکه تصویر رهبری آمریکا را نیز تعیین کند، مسئله بسیار فراتر میرود.