فارن پالیسی نوشت: لابی اسرائیل با دشوار کردن اعمال هرگونه فشار معنادار از سوی رؤسای‌جمهور دموکرات یا جمهوری‌خواه بر اسرائیل، به نتانیاهو اجازه داده است در سراسر منطقه به نوعی «رانندگی بی‌پروا» دست بزند—چه در قتل‌عام مداوم فلسطینی‌ها و چه در حملات مکرر به غزه، لبنان، یمن، سوریه، ایران و حتی قطر. هرچند استیون سایمون درست می‌گوید که اسرائیل آمریکا را «وادار» به ورود به این جنگ نکرد—بلکه دولت ترامپ داوطلبانه و با اشتیاق وارد آن شد—اما نقش لابی در حفظ این رابطه ویژه و فراهم کردن امکان ادامه این رفتارها، توضیح می‌دهد که چرا آمریکا بارها درگیر جنگ‌های پرهزینه‌ای دور از خاک خود می‌شود.

استفن والت در فارن‌پالیسی می‌نویسد، جنگ ایران نه‌تنها مطابق انتظار پیش نرفته، بلکه به بحرانی پیچیده تبدیل شده که پرسش از مسئولان آن را به کانون توجه آورده است؛ تحلیلی که نقش مستقیم ترامپ و حلقه نزدیکش را برجسته می‌کند و در عین حال نشان می‌دهد چگونه لابی اسرائیل با محدود کردن فشار بر تل‌آویو، زمینه‌ساز تداوم تنش و درگیری‌های پرهزینه در خاورمیانه شده است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، استفن والت در فارن‌پالیسی نوشت:

جنگ در ایران آن‌گونه که انتظار می‌رفت پیش نمی‌رود. می‌توانستم بگویم طبق «برنامه» پیش نمی‌رود، اما به نظر می‌رسد این واژه در این مورد کاملاً نامناسب است. در حالی که آمریکایی‌ها و دیگران با یک بحران دیگر در خاورمیانه مواجه شده‌اند، می‌خواهند بدانند چه کسی مسئول است. بسیار مهم است که مسئولیت را دقیقاً متوجه مقصران واقعی بدانیم، اما به همان اندازه مهم است که افرادی که نقشی نداشته‌اند، به‌اشتباه متهم نشوند.

به‌طور طبیعی، برخی ناظران معتقدند این جنگ در واقع به نیابت از اسرائیل در حال انجام است. به‌عنوان شاهد، آنها به اظهارات مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، اشاره می‌کنند که گفته بود دولت از حمله اسرائیل آگاه بوده، پیش‌بینی کرده که ایران ممکن است علیه نیروهای آمریکایی در منطقه اقدام تلافی‌جویانه انجام دهد و بنابراین تصمیم به اقدام پیش‌دستانه گرفته است. علاوه بر این، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ماه‌ها برای آغاز یک جنگ دیگر فشار وارد کرده بود و همچنین تحلیلگران طرفدار اسرائیل—مانند برت استیونز، سردبیر پیشین اورشلیم پست و ستون‌نویس کنونی نیویورک‌تایمز—که پیش‌تر بارها خواستار جنگ با ایران شده بودند، همچنان از این جنگ دفاع می‌کنند.

این موضوع یک پرسش آشکار را مطرح می‌کند: «لابی اسرائیل» در ایالات متحده تا چه اندازه در این جنگ مسئولیت دارد؟ با این حال، پیش از پرداختن دقیق به این پرسش، باید به دو نکته احتیاطی توجه کرد.

نخست، هنوز در مراحل ابتدایی هستیم و در ماه‌های آینده شواهد بیشتری درباره چگونگی و چرایی وقوع این جنگ آشکار خواهد شد؛ همراه با تلاش‌های معمول برای منحرف کردن افکار عمومی و انتقال تقصیر به دیگران، در صورتی که اوضاع بدتر شود. برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، این درگیری با یک کارزار طولانی برای اقناع افکار عمومی آمریکا همراه نبود، بنابراین مشخص کردن اینکه چه کسانی آن را پیش برده‌اند و چه کسانی تردید داشته‌اند، دشوارتر است.

دوم، در ارزیابی تأثیر هرگونه فعالیت لابی‌گری، تعریف دقیق آن ضروری است. همان‌طور که جان مرشایمر و من در کتاب خود در سال ۲۰۰۷ توضیح دادیم، لابی اسرائیل نه بر اساس مذهب یا قومیت، بلکه بر پایه مواضع سیاسی اعضای آن تعریف می‌شود. این لابی، ائتلافی نسبتاً گسترده از گروه‌ها و افراد است که هدف مشترک آنها حفظ «رابطه ویژه» میان ایالات متحده و اسرائیل است. در عمل، این رابطه ویژه به معنای ارائه حمایت‌های سخاوتمندانه نظامی و دیپلماتیک به اسرائیل، بدون توجه به اقدامات آن است. این لابی شامل هم یهودیان و هم غیریهودیان است و بسیاری از یهودیان آمریکایی عضو آن نیستند و از این رابطه ویژه حمایت نمی‌کنند. افزون بر این، برخی بخش‌های مهم این لابی—مانند صهیونیست‌های مسیحی—اصلاً یهودی نیستند.

 

نسبت دادن جنگ به یهودیان آمریکایی نادرست و خطرناک است

بنابراین، نسبت دادن مسئولیت این جنگ به جامعه یهودیان آمریکایی، هم از نظر تحلیلی نادرست است و هم به‌شدت تفرقه‌انگیز و خطرناک؛ همان‌طور که در مورد جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز چنین نسبتی اشتباه بود. در واقع، در سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳، نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که یهودیان آمریکایی نسبت به کل جامعه آمریکا، حمایت کمتری از جنگ علیه صدام حسین، رئیس‌جمهور عراق، داشتند. هرچند مؤسسه «سیاست‌گذاری مردم یهودی» اسرائیل (JPPI) اخیراً نظرسنجی‌ای منتشر کرده که مدعی است اکثریت یهودیان آمریکایی از جنگ کنونی علیه ایران حمایت می‌کنند، اما این نتایج بر اساس نمونه‌ای گزینش‌شده و به‌هیچ‌وجه نماینده کل جامعه نیست و تقریباً قطعاً نادرست است. (در حاشیه باید گفت انتشار چنین یافته‌های مشکوکی از سوی JPPI اقدامی غیرمسئولانه است، زیرا می‌تواند به همان نوع یهودستیزی دامن بزند که همه ما خواهان جلوگیری از آن هستیم.)

همچنین شایان ذکر است که گروه «جی استریت»، بزرگ‌ترین سازمان لیبرال حامی اسرائیل، و نیز گروه‌های پیشرو مانند «نیو جوییش نرتیو» و «جوییش وُیس فور پیس» پیش‌تر بیانیه‌هایی در محکومیت این جنگ صادر کرده‌اند.

 

پس چه کسی مسئول است؟

نخست و آشکارتر از همه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، و حلقه‌ای از وفاداران ناتوان و بی‌کفایت او. همان‌طور که جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ چنین کرد، این او بود که تصمیم گرفت و مسئولیت نهایی پیامدها بر عهده او است؛ و البته بنیامین نتانیاهو نیز—که در پی تثبیت سلطه اسرائیل بر کل منطقه است اما بدون حمایت فعال آمریکا شانسی برای این کار ندارد—به‌طور مستقیم مسئول است.

اما هیچ رئیس‌جمهوری کاملاً به‌تنهایی عمل نمی‌کند—هرچند ترامپ خلاف آن را القا کند—و به‌خوبی مشخص است که او تحت تأثیر اطرافیان خود قرار می‌گیرد. حلقه نزدیک ترامپ شامل افراد بسیاری است که یا مدافعان سرسخت اسرائیل هستند، یا سال‌ها از کمک‌های مالی مرتبط با اسرائیل بهره برده‌اند، یا هر دو. دو فرستاده خاورمیانه‌ای ترامپ—استیو ویتکاف و جرد کوشنر—هر دو از حامیان پرشور اسرائیل هستند، همان‌طور که مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، نیز چنین است. مارکو روبیو که همزمان مشاور امنیت ملی نیز هست، در دوران سناتوری خود از حامیان جدی این «رابطه ویژه» بود و از بزرگ‌ترین دریافت‌کنندگان کمک‌های مالی حامیان اسرائیل به شمار می‌رفت. سوزی وایلز، رئیس فعلی دفتر کاخ سفید، در کارزار انتخاباتی نتانیاهو در سال ۲۰۲۰ به‌عنوان مشاور فعالیت کرده بود. به‌جز تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی، که پیش از پیوستن به جریان «ماگا» از حمایت بیش از حد آمریکا از اسرائیل انتقاد کرده بود، به‌سختی می‌توان فردی در سطوح بالای دولت یافت که آشکارا از فاصله گرفتن آمریکا از اسرائیل حمایت کند.

دوم، خود ترامپ نیز بدهی سیاسی خود به چهره‌های سرسخت حامی اسرائیل مانند شلدون ادلسون و همسرش میریام را پذیرفته است. همان‌طور که الی کلیفتون و ایان لاستیک در مقاله‌ای در نشریه Nation (و کتابی که به‌زودی منتشر می‌شود) توضیح داده‌اند، ترامپ در سخنرانی خود در کنست در اکتبر ۲۰۲۵، به‌طور خاص از میریام ادلسون—بزرگ‌ترین کمک‌کننده مالی در انتخابات‌های اخیر آمریکا—نام برد و حتی گمانه‌زنی کرد که او شاید اسرائیل را بیش از ایالات متحده دوست داشته باشد. نگرانی‌های مشابهی می‌تواند توضیح دهد که چرا برخی رهبران حزب دموکرات نیز از انتقاد مستقیم از اسرائیل بابت آغاز جنگ یا از دولت ترامپ بابت ورود به آن خودداری کرده‌اند و به‌جای آن، تمرکز خود را بر ضعف در برنامه‌ریزی جنگ گذاشته‌اند.

 سوم، این جنگ ناگهان از هیچ به‌وجود نیامده است. البته آمریکا و ایران دهه‌ها است با یکدیگر اختلاف دارند و نه اسرائیل و نه لابی آن، به‌تنهایی مسئول بی‌اعتمادی متقابل میان دو کشور نیستند. با این حال، گروه‌های لابی مانند آیپک (AIPAC)، بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، سازمان صهیونیستی آمریکا و «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» در طول سال‌ها تلاش کرده‌اند ایران را شیطانی جلوه دهند، مانع فعالیت شرکت‌های آمریکایی در ایران شوند و تلاش‌های پیشین رؤسای‌جمهور ایران—اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی—برای بهبود روابط را ناکام بگذارند.  برخلاف جی استریت، این گروه‌ها با تمام توان تلاش کردند توافق سال ۲۰۱۵ را که ظرفیت غنی‌سازی و ذخایر هسته‌ای ایران را کاهش داده بود، تضعیف کنند و در نهایت ترامپ را متقاعد کردند در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شود، در حالی که ایران کاملاً به تعهدات خود پایبند بود. اگر ترامپ چنین نکرده بود، امروز نگرانی‌ها درباره برنامه هسته‌ای ایران بسیار کمتر بود.

این لابی با دشوار کردن اعمال هرگونه فشار معنادار از سوی رؤسای‌جمهور دموکرات یا جمهوری‌خواه بر اسرائیل، به نتانیاهو اجازه داده است در سراسر منطقه به نوعی «رانندگی بی‌پروا» دست بزند—چه در قتل‌عام مداوم فلسطینی‌ها و چه در حملات مکرر به غزه، لبنان، یمن، سوریه، ایران و حتی قطر. هرچند استیون سایمون درست می‌گوید که اسرائیل آمریکا را «وادار» به ورود به این جنگ نکرد—بلکه دولت ترامپ داوطلبانه و با اشتیاق وارد آن شد—اما نقش لابی در حفظ این رابطه ویژه و فراهم کردن امکان ادامه این رفتارها، توضیح می‌دهد که چرا آمریکا بارها درگیر جنگ‌های پرهزینه‌ای دور از خاک خود می‌شود.

در نهایت، با ادامه این بحران، آمریکایی‌ها و دیگران به‌درستی خواهان پاسخگویی مسئولان خواهند بود. آنها باید تمرکز خود را بر گروه‌ها و افرادی—از رئیس‌جمهور گرفته تا سطوح پایین‌تر—قرار دهند که رویکرد اسرائیل در منطقه را پذیرفتند و خود را متقاعد کردند که یک دور دیگر از خشونت به نفع آمریکا خواهد بود. تا زمانی که نفوذ این لابی کاهش نیابد و ایالات متحده رابطه‌ای عادی‌تر با اسرائیل برقرار نکند، احتمال تکرار چنین بحران‌هایی وجود دارد؛ بحران‌هایی که آمریکا را به‌عنوان یک قدرت بی‌رحم جلوه می‌دهد و در نهایت به زیان همگان تمام می‌شود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.