با شعله‌ور شدن دوباره جنگ در خاورمیانه، چین بار دیگر تلاش کرده فاصله خود را از درگیری حفظ کند. پکن پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تنها به محکومیت‌های لفظی بسنده کرده و از ورود مستقیم به بحران خودداری کرده است. با این حال، منافع راهبردی چین—از امنیت انرژی گرفته تا توازن قدرت جهانی—باعث شده پکن تحولات جنگ را با دقت دنبال کند؛ چرا که هرگونه اختلال در خلیج فارس می‌تواند مستقیماً بر اقتصاد و محاسبات ژئوپلیتیکی این کشور تأثیر بگذارد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، جیمز پالمر، معاون سردبیر فارین پالیسی نوشت: با فوران دوباره شعله‌های جنگ در خاورمیانه، چین بار دیگر فاصله خود را حفظ کرده است—پس از آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل در آخر هفته، پکن صرفاً به محکومیت‌های لفظی بسنده کرده و حمایت مستقیم چندانی از ایران نشان نداده است. برخی تحلیلگران، طبق انتظار، تلاش کرده‌اند جنگ در ایران را بخشی از یک استراتژی کلان و منسجم آمریکا علیه چین جلوه دهند. این دست از اظهارنظرها بیش از آنکه ناشی از تحلیلی جدی باشد، حاصل تلاش برای پیشرفت شغلی است، اما در عین حال نشان‌دهنده درک نادرست گسترده از نیروهایی است که نگرش‌های چین را شکل می‌دهند.

حقیقت این است که چین، برخلاف ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، یک ابرقدرت غیرمتعهد است. پکن تنها یک پیمان دفاعی رسمی دارد—که آن هم با کره شمالی و دردسرساز است. پکن تمایل کمتری به تعهدات دائمی، به‌ویژه در حوزه دفاعی دارد و نسبت به واشنگتن، در قطع همکاری و پذیرش ضرر راحت‌تر عمل می‌کند.

با این حال، تحلیلگران آمریکایی گاهی با ناامیدی تلاش می‌کنند کشورهایی مانند ایران یا ونزوئلا را به عنوان ستون‌های استراتژی کلان چین معرفی کنند—یا سناریوهایی را تصور کنند که در آن چین در باتلاقی مشابه جنگ افغانستان گرفتار می‌شود.

بخشی از دلیل نبودِ وابستگی‌های خارجی چین این است که این کشور فاقد لابی‌گری‌های مداوم خارجی است که بر سیاست آمریکا تسلط دارد. سیاست در چین به شدت داخلی است، بدبینی نسبت به نفوذ خارجی عمیق است و سازوکارهای داخلی حزب کمونیست چین برای بیگانگان مبهم است. در عوض، پکن شاهد لابی‌گری‌های داخلی شدیدی از سوی شرکت‌های خصوصی، شرکت‌های دولتی و دولت‌های استانی است.

علاوه بر این، هیچ چیز در پکن با اکوسیستم متراکم اندیشکده‌ها و نهادهای حمایتی واشنگتن قابل مقایسه نیست؛ نهادهایی که به تداوم تلاش‌های لابی‌گری خارجی در بلندمدت کمک می‌کنند. در بهترین حالت، دولت‌های خارجی ممکن است از وجود یک مقام با تجربه چینی با علایق شخصی به یک منطقه خاص (مانند دیپلمات کیو شیائوچی در آمریکای لاتین) بهره‌مند شوند.

هیچ‌کدام از این‌ها به معنای بی‌تفاوتی چین به درگیری‌های خارجی نیست. چین منافع مادی و ژئوپلیتیک واقعی در جنگ ایران دارد.

تقریباً ۵۰ تا ۶۰ درصد واردات نفت چین از خلیج فارس تأمین می‌شود. در تئوری، چین می‌تواند از نفوذ خود در یمن برای فشار بر حوثی‌ها جهت کاهش حملات به کشتی‌رانی (حداقل برای کشتی‌های چینی) استفاده کند. اما فروپاشی جمهوری اسلامی یا یک جنگ طولانی‌مدت، احتمالاً تنگه هرمز را برای تمام ترددها خطرناک خواهد کرد.

 ذخایر عظیم نفت چین تا حدی نقش ضربه‌گیر را ایفا می‌کند، اما این یک راهکار دائمی نیست.

یک حوزه در این درگیری که چین ممکن است در آن به دنبال کسب امتیاز باشد، محافظت از شهروندانش است. برای مثال، تخلیه موفقیت‌آمیز اتباع چینی از لیبی در سال ۲۰۱۱، یک پیروزی داخلی برای پکن بود. طبق گزارش گلوبال تایمز، تا روز سه‌شنبه، چین اکثر شهروندان خود را از ایران خارج کرده است. پکن ممکن است به دنبال یک عملیات تخلیه منطقه‌ای گسترده‌تر باشد—که تضاد آشکاری با پیام‌های ایالات متحده به شهروندانش در خلیج فارس دارد.

استراتژیست‌های چینی مدت‌هاست بر این باورند که واشنگتنِ سرگرم و حواس‌پرت، برای پکن خوب است. مصرف انبوه مهمات توسط ایالات متحده در مراحل اولیه حمله، از هم‌اکنون زنجیره‌های تأمین این کشور را تحت فشار قرار داده است. اگر چین بخواهد فشار را بیشتر کند، می‌تواند دوباره کنترل‌های صادراتی بر عناصر نادر خاکی را تشدید کند.

اما چنین حرکتی بعید است؛ چرا که با توجه به بهبود نسبی روابط دیپلماتیک فعلی میان آمریکا و چین، تنش ناگهانی ممکن است تلاش‌های آمریکا برای بومی‌سازی تأمین مواد معدنی حیاتی را تسریع کرده و در نهایت اهرم فشار چین را تضعیف کند. در حال حاضر، به نظر می‌رسد چین ترجیح می‌دهد منتظر بماند و ببیند ایالات متحده خود را در چه مخمصه بزرگی گرفتار کرده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.