جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک آسیبپذیری خطرناک در معماری دفاع موشکی تحت رهبری آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است. ایران یک کارزار مرحلهای و سیستممحور اجرا کرده که طی چند روز عناصر اصلی شبکه دفاع موشکی آمریکا در منطقه را کور و تضعیف کرده است. با نابودی رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 مستقر در قطر و دستکم سه رادار AN/TPY-2 باند ایکس که به سامانههای THAAD در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اردن متصل بودند، تهران شبکه حسگری چندلایه و پشتیبان را به مجموعهای پراکنده با شکافهای جدی تبدیل کرده است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران؛ ترکی فیصل الرشید، نویسنده و فعال سعودی نوشت:
وقتی باراک اوباما، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، با لیموزین کاملاً زرهی خود سفارت کشورش در دوبلین را ترک میکرد، کاروان او با مشکلی غیرمنتظره روبهرو شد. زیرِ خودرو به یک رمپ ساده گیر کرد و در دروازه متوقف شد؛ یک ماشین چندمیلیوندلاری که توسط یک قطعه معمولی از سطح خیابان شکست خورد. این تصویر بهسختی از یاد میرود: سرمایهگذاری عظیم، اما طراحی نامناسب برای شرایط واقعی. منطقه ما نیز اگر پول خود را صرف سامانههای دفاعی «بسیار پیچیده» کند که در لحظه حساس کارایی نداشته باشند، ممکن است همان اشتباه را تکرار کند.
«واحد نوآوری دفاعی آمریکا» (DIU) که در سال ۲۰۱۵ توسط اشتون کارتر، وزیر دفاع وقت آمریکا، ایجاد شد، دقیقاً برای جلوگیری از چنین شکستهایی در حوزه نظامی طراحی شده بود. هدف آن شکستن بوروکراسی پنتاگون و اتصال نیروهای مسلح به فناوریهای سریع و نوآورانه سیلیکونولی بود؛ یعنی فاصله گرفتن از پیمانکاران سنتی و کند و حرکت به سمت شرکتهای خصوصی چابک. در عمل این یعنی آزمایش سامانههای خودکار، ماهوارههای کوچک و هوش مصنوعی، در حالی که با مشکلاتی مانند اینرسی اداری، تمرکز بیش از حد و رانتجویی که اغلب برنامههای بزرگ دفاعی را گرفتار میکند، مبارزه میشود. درس اصلی ساده است: اگر روش خرید و استفاده از فناوری را اصلاح نکنید، در نهایت به سامانههای بسیار گرانقیمتی میرسید که برای جنگ بعدی مناسب نیستند.
و آن جنگ بعدی اکنون بالای سر ما در حال وقوع است. جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک آسیبپذیری خطرناک در معماری دفاع موشکی تحت رهبری آمریکا در خاورمیانه را آشکار کرده است. ایران یک کارزار مرحلهای و سیستممحور اجرا کرده که طی چند روز عناصر اصلی شبکه دفاع موشکی آمریکا در منطقه را کور و تضعیف کرده است. با نابودی رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 مستقر در قطر و دستکم سه رادار AN/TPY-2 باند ایکس که به سامانههای THAAD در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اردن متصل بودند، تهران شبکه حسگری چندلایه و پشتیبان را به مجموعهای پراکنده با شکافهای جدی تبدیل کرده است.
این موفقیت تاکتیکی پیامدهای راهبردی دارد. این وضعیت سرعت مصرف موشکهای رهگیر پیشرفته را افزایش میدهد، پایگاههای حیاتی و زیرساختهای انرژی را در معرض خطر قرار میدهد و شرکای کلیدی مانند اردن را بیثبات میکند. همچنین اعتبار بازدارندگی آمریکا در منطقه هند–اقیانوس آرام را تضعیف میکند، زیرا همان ذخیره محدود موشکهای رهگیر قرار است از تایوان و ژاپن نیز دفاع کند. به عبارت دیگر، خاورمیانه در حال مصرف سامانههایی است که واشنگتن برای سایر جبههها نیز به آنها نیاز دارد؛ خطری که سیاستگذاران خلیج فارس باید در هر محاسبهای درباره تشدید درگیری در نظر بگیرند.
رویکرد ایران از منطق سهمرحلهای شناختهشده در سرکوب پدافند هوایی دشمن پیروی میکند، اما این بار علیه دفاع موشکی. مرحله اول «کور کردن چشمها» با هدف قرار دادن رادارهای هشدار زودهنگام است. مرحله دوم «از کار انداختن نشانهگیری» با حمله به رادارهای کنترل آتش که رهگیرها را هدایت میکنند. مرحله سوم «نابود کردن باتریها» با حمله به پرتابگرهاست. هر مرحله یک وابستگی متفاوت در یک سیستم یکپارچه را هدف میگیرد. وقتی تعداد کافی از چشمها و نقاط هدفگیری حذف شوند، سامانههای باقیمانده در نوعی مه عملیاتی کار میکنند؛ با زمانهای فشرده و نابرابر برای شناسایی، طبقهبندی و درگیری. دیگر منطقه امنی در عقب جبهه وجود ندارد، وقتی موشکها و پهپادهای دوربرد میتوانند رادارهایی را در مکانهایی مانند اردن هدف قرار دهند که زمانی نسبتاً امن تصور میشدند.
برای سالها، مفهوم دکترین آمریکا در خلیج فارس «دفاع موشکی چندلایه» بوده است: هشدار اولیه از رادار AN/FPS-132 در قطر و حسگرهای فضایی؛ دفاع لایه بالایی توسط THAAD با هدایت رادارهای AN/TPY-2؛ پوشش لایه پایین توسط Patriot PAC-3؛ و یک لایه دریایی از ناوشکنهای مجهز به سامانه Aegis. روی کاغذ این ساختار قدرتمند به نظر میرسید. اما در عمل ایران نشان داده که یک دشمن مصمم چگونه میتواند آن را به سرعت تضعیف کند، بهویژه وقتی قادر باشد چندین لایه را همزمان هدف قرار دهد.
بدتر از آن، تهران از بحران «مبادله هزینه» بهره میبرد. پهپادهای ارزان و موشکهای بالستیک نسبتاً کمهزینه در موجهای بزرگ ترکیب میشوند و مدافعان را مجبور میکنند رهگیرهایی را که هر کدام میلیونها دلار قیمت دارند، به سمت هر هدفی که ممکن است خطرناک باشد شلیک کنند. هزینه سیاسی و اخلاقی عبور حتی یک موشک که تلفات گسترده ایجاد کند، فرماندهان را مجبور میکند «به همه چیز شلیک کنند».
در بلندمدت این بازی بازنده است، بهویژه برای کشورهایی که به رهگیرهای وارداتی وابستهاند و ظرفیت تولید داخلی محدودی دارند.
برای عربستان سعودی، این بحث صرفاً نظری نیست. چشمانداز ۲۰۳۰ بر سه ستون بههمپیوسته استوار است: تنوعبخشی به اقتصاد، تبدیل کشور به قطب سرمایهگذاری جهانی، و ساختن «ملتی بلندپرواز» با زیرساختهای امن و مقاوم. همزمان عربستان در حال پیگیری یک گذار انرژی بلندپروازانه است؛ هدف آن تأمین حدود نیمی از برق از منابع تجدیدپذیر تا سال ۲۰۳۰ و ساخت بیش از ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت جدید خورشیدی و بادی در کنار حفظ نقش خود در نفت و گاز. همه اینها به یک شرط اساسی وابسته است: امنیت فیزیکی تأسیسات نفتی قدیمی، پروژههای جدید گاز و پتروشیمی، و شبکه در حال گسترش نیروگاههای تجدیدپذیر، مناطق صنعتی و خطوط انتقال.
حملات ۲۰۱۹ به تأسیسات ابقیق–خریص یک هشدار اولیه بود. ایران و متحدانش موقتاً حدود نیمی از تولید نفت عربستان و حدود پنج درصد از عرضه روزانه نفت جهان را از کار انداختند، با وجود پدافندهای هوایی موجود. امروز «سپر دفاع هوایی» جدید عربستان – ترکیبی از Patriot، THAAD و رادارهای AN/TPY-2 برای محافظت از ریاض، تأسیسات نفتی استان شرقی و پایگاههای نظامی کلیدی – تا حدی به همان شبکه حسگری و رهگیری منطقهای وابسته است که ایران اکنون در حال تضعیف آن است. با مصرف موشکهای رهگیر پیشرفته آمریکا برای دفاع از پایگاهها در سراسر خلیج فارس، فشار فزایندهای بر در دسترس بودن و اولویتبندی داراییهای دفاعی برای زیرساختهای انرژی و برق عربستان ایجاد میشود، بهویژه اگر جنگ گسترش یابد.
این وضعیت برای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) یک تله خطرناک ایجاد میکند. طرحی نگرانکننده در حال شکلگیری است که در آن آمریکا و اسرائیل، در تقابل خود با ایران، ممکن است خلیج فارس را به درگیری مستقیم با تهران بکشانند بدون آنکه اولویتهای امنیتی و توسعه بلندمدت ما را بهطور کامل در نظر بگیرند. بازیگران خارجی میدانند جنگ آنها با ایران سرانجام به پایان میرسد. اما میدانند یک تقابل طولانی میان خلیج فارس و ایران میتواند منابع ما را فرسوده کند، جوامع ما را بیثبات سازد و راه را برای مداخله خارجی عمیقتر به بهانه «کمک» باز کند.
ما این فیلم را قبلاً دیدهایم. در جنگ ایران و عراق، «سرمایهداری فاجعه» بر آشوب، فروش سلاح و قراردادهای بازسازی شکوفا شد، در حالی که کشورهای منطقه هزینه انسانی و اقتصادی را پرداختند. خطرناکترین نتیجه تشدید تنش امروز لزوماً تغییر حکومت در تهران نیست، بلکه احتمال فروپاشی دولت ایران و ورود آن به هرجومرج طولانیمدت است. چنین وضعیتی موجهای پناهجویان، گسترش شبهنظامیان و اختلال پایدار در بازار انرژی را به همراه خواهد داشت و مستقیماً ثبات عربستان، چشمانداز ۲۰۳۰ و امنیت کل خلیج فارس را تهدید میکند.
در چنین شرایطی، شورای همکاری خلیج فارس چارهای جز همبستگی ندارد. مواضع اخیر شورا درباره جنگ ایران و اسرائیل بر کاهش تنش و دیپلماسی تأکید کرده است؛ بازتاب درکی رو به رشد از این واقعیت که جنگ در خاک ایران میتواند خطری وجودی برای ثبات منطقه باشد. اعلام حمایت روشن عربستان از کویت در برابر تهدیدهای احتمالی عراق نشان داد همبستگی اصولی چگونه میتواند باشد؛ این روحیه باید به همه اعضای شورا و هر بحران نوظهور گسترش یابد. وحدت یک شعار نیست؛ نخستین خط دفاع ما در برابر فشار، تفرقه و هدف قرار گرفتن تکتک ماست.
پاسخ متمرکز بر عربستان باید چگونه باشد؟ نخست، باید پوشش حسگری مستقلتر و شبکههای فرماندهی و کنترل ایجاد کنیم که با نابودی چند رادار آمریکایی فرو نریزند. دوم، باید ذخایر موشکهای رهگیر حیاتی را محافظت و تا حد امکان بومیسازی کنیم و همزمان در دفاع چندلایهای سرمایهگذاری کنیم که سامانههای پیشرفته را با رهگیرهای ارزانتر و حفاظتهای غیرفعال مانند استحکامبخشی، پراکندگی و فریب ترکیب کند. سوم، باید داراییهای کلیدی چشمانداز ۲۰۳۰ – زیرساختهای نفت، گاز و برق و همچنین مناطق صنعتی راهبردی – را به عنوان اهداف اولویتدار در برنامهریزی دفاعی قرار دهیم، نه ملاحظات فرعی.
در عین حال، شورای همکاری خلیج فارس باید در برابر کشیده شدن به جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران مقاومت کند. این به معنای پذیرش حمله به خاک یا سکوت در برابر نقض حاکمیت ما نیست. بلکه یعنی اصرار بر اینکه هر پاسخ باید در خدمت امنیت، اقتصاد و چشمانداز بلندمدت ما برای ثبات منطقه باشد، نه دستورکارهای کوتاهمدت دیگران. همچنین یعنی رد باجخواهی، دستورکارهای پنهان و «ائتلافهای» مبهمی که کشورهای خلیج فارس را بهعنوان مراکز لجستیکی و اهداف بالقوه میبینند، نه شرکای واقعی.
ما در یک دوراهی ایستادهایم. یک مسیر به تشدید تنش، فرسایش و وابستگی میانجامد؛ آیندهای که در آن بودجههای دفاعی ما متورم میشود در حالی که اهداف توسعهای کوچک میشوند و چشمانداز ۲۰۳۰ قربانی جنگی میشود که متعلق به دیگران است. مسیر دیگر شجاعت، انضباط و وحدت منطقهای میطلبد: گفتن «نه» به سوءاستفاده از ما، «بله» به نوآوری دفاعی خوداتکا و «همیشه» به حفاظت از مردم و توسعه خودمان در اولویت نخست.
در نهایت، انتخاب پیش روی شورای همکاری خلیج فارس روشن است: یا به رمپی تبدیل میشویم که خودروی زرهی دیگران را متوقف میکند، یا جادهای میسازیم که آینده خودمان را با امنیت به جلو ببرد.