جنگ اوکراین تنها یک میدان نبرد اروپایی نبود؛ به سکویی برای بازتعریف جایگاه ایران در معادلات امنیتی جهان تبدیل شد. از پهپادهای «شاهد» که با منطق فرسایش وارد جنگ شدند تا تقابل‌های فزاینده با اسرائیل و افزایش فشار نظامی آمریکا، اکنون تهران و واشنگتن نه فقط بر سر یک توافق هسته‌ای، بلکه بر سر معنای بازدارندگی، ثبات و مقاومت در برابر فشار با یکدیگر روبه‌رو هستند. پرسش دیگر این نیست که آیا تنش افزایش می‌یابد، بلکه این است که این چرخه از کدام نقطه آغاز خواهد شد و تا کجا امتداد می‌یابد.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن پالیسی نوشت:

زمانی که روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، اغلب افرادی که خارج از جامعه نظامی جهانی بودند هرگز نام پهپاد ایرانی «شاهد» را نشنیده بودند. جهان این نام را از صدای وزوزِ آرامی شناخت که در ویدئوهای شبکه‌های اجتماعی از پرواز دسته‌جمعی این پهپادهای ارزان‌قیمت بر فراز میدان نبرد اوکراین شنیده می‌شد. این پهپادها چندان دقیق یا پیشرفته نبودند، اما نقطه قوتشان در فرسوده‌سازی تدریجی سامانه‌های دفاعی در طول زمان بود. مقام‌های اوکراینی آن‌ها را «مزاحم پرنده» می‌نامیدند؛ سلاحی که هدفش نه وارد کردن یک ضربه تعیین‌کننده، بلکه خسته کردن پدافندها بود.

برای پایتخت‌های غربی، به‌ویژه واشنگتن، تصمیم ایران برای ارائه هزاران فروند از این پهپادها به روسیه، نقطه عطفی در راهبرد کلان ایران به شمار می‌رفت. در جریان مذاکرات هسته‌ای وین در سال ۲۰۲۲، چند دیپلمات غربی گفتند که تهران از یک خط نامرئی عبور کرده و آمادگی خود را برای شکل‌دهی به تحولات در منازعاتی فراتر از مرزهای خود نشان داده است. اما برای ایران، این جنگ نتیجه‌ای متفاوت به همراه داشت. اوکراین به میدان آزمایش تبدیل شد. بهبودهایی که روسیه در میدان نبرد و بر پایه تجربه‌های سختِ به‌دست‌آمده از جنگ ایجاد کرد، کارایی پهپادها را افزایش داد و برد و اثرگذاری آن‌ها را گسترش بخشید.

پیام روشن بود: ایران وارد نوع تازه‌ای از جنگ شده است؛ جنگی که بر «دوام» به‌جای «کنترل» متمرکز است. و در تقابل‌های متعدد میان ایران و اسرائیل طی چند سال گذشته، این رویکرد مؤثر واقع شد. ایران توانست با پهپادها و موشک‌های کم‌اثرتر، چندین لایه از سامانه‌های رهگیری موشکی اسرائیل را اشباع کند و امکان اصابت موشک‌های بزرگ‌تر را فراهم سازد.

امروز، در حالی که ایالات متحده در حال افزایش حضور نظامی خود پیرامون ایران است و هم‌زمان گام‌های محتاطانه‌ای در مسیر دیپلماسی برمی‌دارد، آن درس بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. بحران کنونی با سرعت در حال تشدید است و شباهت فزاینده‌ای به هفته‌های منتهی به ژوئن ۲۰۲۵ پیدا می‌کند؛ زمانی که اسرائیل درست در آستانه آغاز دور تازه‌ای از مذاکرات هسته‌ای میان واشنگتن و تهران، جنگ اخیر خود علیه ایران را آغاز کرد.

در آن زمان، راهبرد مذاکره‌ای ایران ساده بود: «صفر سلاح هسته‌ای» قابل قبول است، اما «صفر غنی‌سازی» به معنای نبود توافق است. در مقابل، ایالات متحده با فرضی متفاوت پای میز مذاکره آمد: «صفر غنی‌سازی» تنها مسیر قابل قبول برای تضمین نبود سلاح هسته‌ای است. این اختلاف صرفاً مسئله‌ای فنی یا ایدئولوژیک نبود. هر یک از طرفین تعریف متفاوتی از «ثبات» داشتند.

از آن زمان تاکنون، تغییر چندانی رخ نداده است. ایران همچنان در شرایط فشار فزاینده نظامی در حال مذاکره است.

رهبران ایران همچنان تأکید می‌کنند که دیپلماسی می‌تواند از جنگ جلوگیری کند؛ همان‌گونه که پیش از آغاز درگیری‌ها در ژوئن ۲۰۲۵ نیز چنین می‌گفتند. در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، پیوسته به ایران هشدار می‌دهد که تنها چند روز فرصت دارد تا پیش از آغاز اقدام نظامی به توافق برسد.

در واشنگتن، افراد بیشتری این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا یک حمله محدود می‌تواند بدون آغاز جنگی گسترده‌تر، امتیازاتی را تحمیل کند. اما این ایده ممکن است بر فرضی نادرست استوار باشد. جنگ‌ها تابع نقشه‌ها نیستند؛ آن‌ها تنها زمانی محدود می‌مانند که هر دو طرف بخواهند دامنه‌شان را مهار کنند. در حال حاضر، به نظر می‌رسد آن منفعت مشترک از میان رفته باشد.

در هفته‌های اخیر، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، از «خویشتنداری تاکتیکی» فاصله گرفته و از ادبیات «مواجهه از دریچه کربلا» استفاده کرده است. این تعبیر به روایت محوری شیعه درباره امام حسین(ع) اشاره دارد؛ شخصیتی که شهادت را بر تسلیم در برابر حاکم ظالم ترجیح داد.

برای مخاطبان بیرونی، چنین ارجاعاتی ممکن است معنایی نمادین داشته باشد. اما در آگاهی سیاسی شیعه، کربلا یک کد اخلاقی و سیاسی است؛ ستایش مقاومت در برابر تهدید وجودی به جای سازش. ایده «ایستاده مردن و زانو نزده زیستن» منطق ایالات متحده درباره پاسخ متناسب و دیپلماسی مبتنی بر فشار را به چالش می‌کشد.

رهبر ایران با ارجاع به چهره‌های تاریخی همچون یزید، نمرود و فرعون‌های مصر، روشن می‌کند که مشروعیت جمهوری اسلامی بیش از پیش بر مقاومت استوار است نه بر تسلیم. در این چارچوب، یک حمله محدود آمریکا به عنوان نشانه قدرت تلقی نخواهد شد؛ بلکه به عنوان حمله‌ای شناخته می‌شود که برای حفظ مشروعیت اخلاقی، نیازمند پاسخ است. و برخلاف حملات پیشین، یک پاسخ حفظ ظاهر در این مقطع می‌تواند اوضاع را بدتر کند، به‌ویژه اگر پس از آن مذاکراتی نامتوازن دنبال شود.

واشنگتن فشار نظامی را ابزاری برای تقویت اهرم دیپلماتیک می‌بیند. تهران به‌طور فزاینده‌ای منازعه را چالشی برای بقا در سطح ایدئولوژیک تلقی می‌کند. ممکن است این دو اساساً به دو زبان راهبردی کاملاً متفاوت سخن بگویند.

راهبرد نظامی ایالات متحده در سال‌های اخیر بر نیروی سنجیده و حملات تنبیهی با هدف بازگرداندن بازدارندگی، بدون تشدید درگیری، استوار بوده است. عملیات‌های نظامی پیشین در ونزوئلا و سوریه این اعتماد را تقویت کرده‌اند که می‌توان از طریق دقت و ارسال پیام، روند تشدید تنش را مدیریت کرد.

با این حال، ایران محیط راهبردی متفاوتی است. کارل فون کلاوزویتس جنگ را فعالیتی توصیف کرده بود که با «اصطکاک» شناخته می‌شود؛ انباشت تدریجی عدم قطعیت که طرح‌های ساده را به رویدادهایی پیچیده و پیش‌بینی‌ناپذیر تبدیل می‌کند. هنگامی که تشدید تنش بر پایه ادراک تهدیدی وجودی آغاز شود، مرزهای آن به‌طور فزاینده‌ای سیال می‌شود.

ایران یک بازیگر غیردولتی نیست که بتوان آن را با یک حمله واحد از میان برداشت. این کشور، سرزمینی بزرگ با قابلیت‌هایی پراکنده در جغرافیایی وسیع است و همین امر کنترل روند تشدید تنش را دشوار می‌کند. زرادخانه رو به گسترش آن نیز بر همین منطق بنا شده است. برنامه پهپادی «شاهد» نمونه‌ای از راهبردی در جنگ است که بر تداوم تکیه دارد نه بر دقت. در کنار موشک‌های بالستیک و کروز، جنگ سایبری، نقاط فشار دریایی در خلیج فارس و شبکه‌های هم‌پیمانان منطقه‌ای، راهبرد بازدارندگی ایران بر تشدید افقی تنش استوار است. جنگ به جای آنکه در یک محور واحد تعمیق یابد، در چندین عرصه گسترش می‌یابد.

پرسش اصلی این نیست که آیا تشدید تنش رخ خواهد داد، بلکه این است که از کجا آغاز می‌شود. آشکار است که شرکای منطقه‌ای ایران تضعیف شده‌اند. در لبنان، حزب‌الله در جنگ سال ۲۰۲۴ با اسرائیل ضربات سنگینی متحمل شد. شبه‌نظامیان عراقی اکنون با فشارهای فزاینده داخلی روبه‌رو هستند و محیط منطقه‌ای نیز انعطاف ایران برای تشدید تنش را محدود کرده است.

از نگاه واشنگتن، این تضعیف ممکن است به معنای کاهش خطر تلقی شود. اما سامانه‌های بازدارندگی ضعیف‌تر لزوماً ایمن‌تر نیستند. هنگامی که احساس تهدید کنند، ممکن است خویشتنداری کمتری نشان دهند. در جریان درگیری سال ۲۰۲۴، حزب‌الله و دیگر نیروهای همسو با ایران پاسخ‌های خود را با دقت محاسبه کردند؛ بخشی به دلیل احتیاط و بخشی به امید آنکه دیپلماسی مانع از تشدید تنش شود. وضعیتی که با ادراک خطر تغییر رژیم در تهران همراه باشد، این محاسبات را به‌طور کامل بر هم خواهد زد.

حزب‌الله که پیوند نزدیکی با ایدئولوژی انقلاب اسلامی دارد، در صورت سقوط نظام با تهدیدی اساسی روبه‌رو خواهد شد. در چنین شرایطی، خویشتنداری می‌تواند به مقاومت تمام‌عیار بدل شود؛ نه فقط برای بقاء، بلکه برای اثبات موجودیت خود. وضعیت مشابهی ممکن است برای گروه‌های عراقی مانند کتائب حزب‌الله رخ دهد. حوثی‌های یمن اهداف خاص خود را دارند، اما اقداماتشان در جریان جنگ غزه نشان داد که آمادگی دارند دامنه درگیری را گسترش دهند و با حملات دریایی در چارچوب همبستگی ایدئولوژیک عمل کنند. این وضعیت احتمالاً به تشدید افقی تنش منجر خواهد شد، با چندین رویارویی نیمه‌مستقل در جبهه‌های مختلف، نه یک جنگ منطقه‌ای واحد و سازمان‌یافته.

اما اگر یک حمله آمریکا به تغییر رهبری در تهران منجر شود چه؟ ناظران غربی اغلب موضع سخت‌گیرانه ایران را به آیت‌الله خامنه‌ای و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نسبت می‌دهند. با این حال، قدرت جمهوری اسلامی بر مجموعه گسترده‌تری از نهادها استوار است. در درون مجلس خبرگان رهبری، نهاد قانون اساسی مسئول انتخاب رهبر جمهوری اسلامی، گروهی با انسجام ایدئولوژیک سال‌هاست برای جانشینی آماده می‌شود. نهادهای وفادار به این نظام از مؤسسات روحانی تا ساختارهای سیاسی به‌شدت بدبین به غرب را در بر می‌گیرند.

اگر واشنگتن تصور کند فشار نظامی رهبری ایران را در هم خواهد شکست، ممکن است از این واقعیت غافل بماند که طرح‌های جانشینی از پیش و با پیش‌بینی بروز درگیری طراحی شده‌اند و پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نیز تسریع شده‌اند. حمله‌ای که با هدف تضعیف تندروها انجام شود، می‌تواند در عمل به همگرایی سریع‌تر نخبگان حول ذهنیت زمان جنگ بینجامد. طنز ماجرا در همین است: تلاش برای تحمیل تغییر می‌تواند به شکل‌گیری ساختاری پس از {آیت لله} خامنه‌ای منجر شود که حتی سخت‌گیرتر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر از وضعیت کنونی باشد.

کلاوزویتس مشهور نوشت: «همه چیز در جنگ بسیار ساده است، اما ساده‌ترین چیز دشوار است.» بر نقشه‌های برنامه‌ریزی راهبردی در واشینگتن، حمله به یک سایت موشکی ممکن است اقدامی کنترل‌شده برای ارسال پیام به نظر برسد. اما در سیاست و ایدئولوژی خاورمیانه، هنگامی که تشدید تنش آغاز می‌شود، مرزها به‌تدریج از میان می‌روند. و جنگ‌هایی که به این شیوه آغاز می‌شوند، به‌ندرت برای مدت طولانی محدود باقی می‌مانند.

جماران: ترجمه و انتشار گزارش و تحلیل های خارجی در مود ایران، به معنای رد یا تائید آنها نیست؛ بلکه در جهت اطلاع مخاطبان از افکار و آراء مطرح در محافل رسانه ای-علمی-سیاسی جهان صورت می گیرد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.