سوال مطرح این است: آیا سرکشی ترامپ در حرکت بر لبه پرتگاه، اگرچه پایان نظام جهانی قدیمی را تثبیت میکند، به نیروهای بینالمللی اجازه و فرصت میدهد تا یک نظام جدید بنا کنند، یا اینکه سنگینی امپراتوری بزرگ آمریکا جهان را برای مدت طولانی در دایره عدم قطعیت نگه میدارد، اگر بدتر از آن نباشد؟
به گزارش جماران، «جلال الورغی» مدیر مرکز مغاربی برای تحقیقات و توسعه در تحلیلی در الجزیره نت نوشت: جهان امروز نفس خود را در مقابل آنچه که بسیاری آن را حالت افسارگسیختگی و انفجاری می بینند، که به طور تکان دهنده ای در مواضع، سیاست ها و رفتار دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا تجلی می یابد، و دولت های او با اشتیاق و بدون احتیاط و تردید از آن ابراز می کنند، حبس کرده است.
ترامپ از زمان ورود به کاخ سفید قبل از یک سال، تمام جهان را وادار کرده است که در لبه پرتگاه راه بروند، و وضعیت عدم اطمینان، بی ثباتی، ابهام و نگرانی را، هم در داخل و هم در سطح بین المللی، تثبیت کرده است.
جهان در حالی که یک سال از دوره ریاست جمهوری ترامپ را به پایان رساند نفس راحتی کشید. سالی که بسیار پر سر و صدا و پر از نوسانات بود، ترامپ در آن تلاش کرد تا مسیری را که می خواهد در آن پیشروی کند تثبیت کند، زیرا او به سرعت تلاش کرد تا سرعت سیاسی خود را تحمیل کند، و از وضعیت قطب بندی و از پایگاه مردمی که او را نمادی برای مقابله با دولت عمیق و بوروکراسی که بر مفاصل دولت با نهادها و ادارات مختلف آن چنگ انداخته است، استفاده کرد.
سال اول ترامپ در کاخ سفید، سالی طوفانی از هر نظر بود، چه از نظر ارتباط او با امور داخلی آمریکا و پروژه او «آمریکای بزرگ دوباره»، و چه از نظر سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا، از جمله رابطه با متحدان و دیدگاه نسبت به دشمنان.
ترامپ با آغاز سال اول خود برای اجرای دیدگاه خود در از بین بردن بوروکراسی در دولت آمریکا از طریق کاهش و اخراج هزاران کارمند شاغل در ادارات دولتی آمریکا، تحت شعار کاهش هزینه ها و منطقی کردن عملکرد اداره، تلاش کرد، اقدامی که ناظران به این نتیجه رسیدند که عملکرد ادارات دولتی را به طور قابل توجهی تضعیف کرده است. ترامپ همچنین موسساتی را هدف قرار داد که فرض می کرد می توانند گزینه های او را مانع شوند یا مختل کنند، در قوه قضاییه، وزارت خارجه، وزارت دفاع و فرمانداران ایالت ها.
حجم تغییر در ساختار دولت آمریکا به حدی رسید که برخی از مقامات سابق آن را تخریب نهادهای دولتی و بوروکراسی آن توصیف کردند. ترامپ تصمیم گرفت از طریق فرستادگان و مشاوران نزدیک شخصی خود کار کند و ادارات و بخش های سنتی حکومت را که با چشم تردید به آنها می نگرد، به حاشیه براند و به پاسخگویی یا اجرای سیاست های خود به آنها اعتماد ندارد.
بنابراین، ترامپ امروز پس از یک سال در کاخ سفید، درگیر تمام نشانه ها و تجلیات دولت عمیق به نظر می رسد و تلاش می کند آن را تضعیف و به حاشیه براند و ابتکار عمل را به طور کامل از آن پس بگیرد.
ناامیدی اروپایی
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید از حمله به دولت های متوالی آمریکا دریغ نکرده و آنها را به کوتاهی در منافع ایالات متحده آمریکا، هدر دادن توانایی های آن و فرسایش نیروهای آن در نبردهای باخت باخته که هیچ ارتباطی به آن ندارد، متهم کرده است.
رئیس جمهور آمریکا در بی اهمیت جلوه دادن بسیاری از نمادهای آمریکایی، به ویژه کسانی که در مورد سیاست ها و اداره سابق کشور توسط آنها ملاحظاتی دارد، تردید نکرده است. توماس فریدمن، نویسنده مشهور آمریکایی، در حمله و انتقاد از سیاست ترامپ و سبک او در اداره کشور گفت: ترامپ به هیچ وجه در اداره ایالات متحده آمریکا آمریکایی نیست، بلکه او تنها رئیس جمهوری است که کشور را به روشی غیرا آمریکایی اداره کرده و می کند، و این را خطری برای کشور و راهی به سوی فروپاشی می داند.
در سطح خارجی، ترامپ با متحدان ایالات متحده و همچنین با دشمنان آن، بالاترین سطح فشار و شوک را ایجاد کرده است.
او با متحدانش، و به روشی کاملاً مغایر با ماهیت و ویژگی رابطه ای که واشنگتن را پس از جنگ جهانی دوم به متحدانش پیوند می دهد، ترامپ تعرفه های تجاری بالایی را علیه فضای اروپا، اولین شریک اقتصادی ایالات متحده آمریکا، تهدید کرد و در واقع تعرفه هایی را اعمال کرد که امید شرکای اروپایی اش را ناامید کرد.
با این حال، ترامپ به این اکتفا نکرد، بلکه در جایگاه و قدرت اروپا تردید کرد و از این قاره خواست که مسئولیت دفاع از خود را بر عهده گیرد و سهم بیشتری در بودجه ناتو داشته باشد. در واقع، اکثر کشورهای قاره - به دلیل موضع تهاجمی و تحت فشار ترامپ - بودجه دفاعی خود را به بیش از 5٪ افزایش دادند، پس از اینکه در حدود 2٪ بود.
در زمانی که اروپایی ها فکر می کردند در مهار سرکشی ترامپ نسبت به قاره موفق شده اند، گزارش امنیت ملی استراتژیک 2025، که در نوامبر منتشر شد، و سپس گزارش استراتژی دفاع، که توسط وزارت جنگ در ژانویه 2026 منتشر شد، برای تعمیق شوک اروپایی ها، از نظر آنچه که این دو گزارش شامل آن بودند، از یک موضع و روحیه منفی بی سابقه، بلکه تکان دهنده نسبت به اروپا.
علاوه بر دعوت از اروپا برای اتکا جدی به خود در دفاع از امنیت ملی خود، و هشدارهای این دو گزارش در مورد از هم پاشیدگی هویت و تمدن اروپا به دلیل تعداد مهاجران و سیاست غیرعقلانی مهاجرت، که تمدن مسیحی را تضعیف می کند، واشنگتن به طور صریح به جریان های راست افراطی در حال ظهور در اروپا اشاره کرد، زیرا ترامپ آنها را «ناجی» اروپا می بیند، بلکه روابط مستحکمی با رهبران برخی از این جریان ها دارد.
سپس ترامپ با اعلام تمایل خود برای الحاق کانادا و گرینلند به ایالات متحده آمریکا، بلکه تهدید به استفاده از زور برای دستیابی به آن، در موضع منفی خود نسبت به متحدانش پیش رفت.
ترامپ همچنان شوک پس از شوک را به متحدان استراتژیک خود وارد می کند، گاهی با حمله به کشورهای متحد و گاهی به رهبران آنها، که باعث تعمیق حالت ناامیدی، بلکه اعتقاد به این می شود که تحولات بزرگی در صحنه بین المللی وجود دارد که مستلزم توقف و جستجوی اتحادها و موقعیت های جدید است که امنیت ملی و منافع این کشورها را حفظ می کند، کشورهایی که متحد سنتی آنها گام های دوری از آنها برداشته است، بلکه حتی با نزدیک شدن به دشمنان «سنتی».
اروپایی ها وقتی ترامپ ابتکاری را برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین مطرح کرد، دچار بهت و حیرت شدند، زیرا در آن جانبداری از طرف روسیه مشهود بود، تا جایی که برخی فکر کردند این یک ابتکار روسی است، نه آمریکایی.
از تنش تا هرج و مرج
علاوه بر این، روابط واشنگتن با هند بر سر اصرار دهلی نو بر به دست آوردن نفت روسیه، با نادیده گرفتن تحریم های آمریکا علیه نفت و گاز روسیه، متشنج شد.
بسیاری از کارشناسان آمریکایی بر این باورند که تنش آمریکا با هند آسیب بزرگی به واشنگتن وارد میکند، زیرا هند به یک رقم حیاتی در معادلات بینالمللی تبدیل شده است و به هر حال نباید آن را به نفع چین و روسیه از دست داد.
ترامپ علاوه بر مواضع غیردوستانه نسبت به قاره آفریقا از طریق لغو آژانس توسعه بینالمللی آمریکا و صندوقهای امدادی همراه آن، که نماینده نیروی نرم کوبنده ایالات متحده آمریکا و حضورش در قاره آفریقا بود، به بسیاری از کشورهای آفریقایی از طریق اتهامات بیاساس علیه آفریقای جنوبی، نیجریه و سومالی یا از طریق نگاه به این قاره به عنوان منبع مواد نادر یا مراکزی برای پذیرش مهاجران تبعیدی اجباری از ایالات متحده آمریکا، توهین کرد.
حتی در سطح امنیتی، دولت ترامپ با انحلال «آفریکوم» در راستای دیدگاه ترامپ در مورد امنیت ملی استراتژیک ۲۰۲۵ و دیدگاه دفاعی او که در گزارش وزارت جنگ در ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شد و به شدت از آنچه به اصطلاح استقرار نظامی نیروهای آمریکایی در جهان نامیده میشود، انتقاد کرد، که این دیدگاه آن را به عنوان تحلیل برنده انرژی نیروهای آمریکایی و وارد آوردن خسارات انسانی به آنها و تحمیل بودجههای بدون بازده به آنها دانست.
در منطقه خاورمیانه، ترامپ به دنبال تکمیل دیدگاه خود است که در دوره اول ریاست جمهوری خود در چارچوب به اصطلاح توافقنامههای ابراهیمی آغاز کرد، که پیامدهای خطرناک و وحشتناکی برای منطقه داشت، که به گفته برخی، انگیزه اصلی عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود.
و این مسیری است که امروز خود را از طریق آنچه «شورای صلح» نامیده میشود، نشان میدهد، که با آغاز آن با تردید آشکار و حتی رد از سوی متحدان واشنگتن روبرو است.
بنابراین به نظر میرسد استراتژی ترامپ در خاورمیانه دارای خطرات و پیامدهای غیرمنتظرهای است. و با اصرار بر درگیری و مقابله با ایران با همکاری اسرائیل، ترامپ منطقه را در مسیری باز به روی سناریوهای خطرناکی قرار میدهد که ممکن است ثبات منطقه را بر هم زند و آن را از تنش فراگیر به هرج و مرج کامل سوق دهد.
بین سالی که گذشت و سالی که آمد، به نظر میرسد ترامپ از انحلال دولت عمیق در ایالات متحده یا بوروکراسی، برای کاهش محدودیتها، ضوابط و اجبارهای آن و رها کردن ماجراجویی و سرپیچی از سیاستها، مواضع، توازنها و معادلات رایج، در داخل و خارج از کشور، لذت میبرد.
و او در حالی که این کار را انجام میدهد، پایهها و اساس و ارکان یک نظام سیاسی جدید در ایالات متحده یا یک نظام بینالمللی جدید در سطح جهانی را بنا نمینهد، بلکه به نظر میرسد برای انحلال و تضعیف نهادها و نظام موجود، بدون ارائه جایگزینها و تصورات جدید، شتاب میگیرد. این مرد به همان اندازه که روحیه اعتراضی علیه رایج برای سرپیچی و انحلال آن دارد، از دیدگاهها و تصورات جایگزین یا اصلاحطلبانه برخوردار نیست. و او در حالی که این کار را انجام میدهد، تمام جهان از جمله ایالات متحده را مجبور میکند که در لبه پرتگاه حرکت کنند.
زمانی که ترامپ حدود یک سال پیش به کاخ سفید بازگشت، به دلیل بیاحتیاطی و ایجاد حالت عدم اطمینان که دشمن اول ثبات است، نگرانیهای زیادی در سراسر جهان با او بازگشت.
با این حال، بسیاری بر این باورند که باید این سرکشی را مهار کرد و در برابر طوفان سیاستها و مواضع او تسلیم شد، تا دوره ریاست جمهوری او به پایان برسد، اما آنچه ترامپ در واقع ایجاد میکند، سیاستها، مواضع و اقداماتی است که به پویایی تبدیل میشود که پیشبینیکننده تحولات بزرگ و کیفی در صحنه آمریکا و بینالمللی است، که نمیتوان با آن به عنوان امری گذرا برخورد کرد. بلکه بسیاری امروز متقاعد شدهاند که پدیده ترامپ، حاصل انباشت سیاستهای آمریکایی و اوج آن است و بنابراین تحولات واقعی است که نباید به عنوان یک وضعیت موقت و ویژگیهای گذرا تلقی شود که با پایان دوره ترامپ از بین میرود. مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، از فرصت مجمع داووس در ۲۰ ژانویه گذشته استفاده کرد تا رهبرانی را که انکار میکنند، بیدار کند.
با تأکید واضح: «ما درک میکنیم که این شکاف چیزی بیشتر از انطباق میطلبد. این مستلزم صداقت در مورد جهان آنگونه که هست، میباشد...نظام قدیمی باز نخواهد گشت. و نباید برای آن سوگواری کنیم. نوستالژی یک استراتژی نیست.»
سوال مطرح این است: آیا سرکشی ترامپ در حرکت بر لبه پرتگاه، اگرچه پایان نظام جهانی قدیمی را تثبیت میکند، به نیروهای بینالمللی اجازه و فرصت میدهد تا یک نظام جدید بنا کنند، یا اینکه سنگینی امپراتوری بزرگ آمریکا جهان را برای مدت طولانی در دایره عدم قطعیت نگه میدارد، اگر بدتر از آن نباشد؟