طیبه ماهروزاده، همسر غلامعلی حدادعادل و مادر شهید زهرا حدادعادل درباره دخترش و رهبر انقلاب گفت: من واقعا از همراهی همسر ایشان تعجب می کردم. خیلی همراه بودند فوق العاده همراه بودند. یعنی همسر نمونه ای بودند حاج آقا مجتبی. وقتی که حاج آقا مجتبی داماد ما شدند نوری وارد خانه ما شد. حضرت آقا مطالبی به زهرا فرموده بودند. شاید مایل نباشند من بگویم اما عبادت های طولانی داشتند.

به گزارش جماران، مادر شهید زهرا حدادعادل درباره دخترش گفت: من واقعا از همراهی همسر ایشان تعجب می کردم. خیلی همراه بودند فوق العاده همراه بودند. یعنی همسر نمونه ای بودند حاج آقا مجتبی. وقتی که حاج آقا مجتبی داماد ما شدند نوری وارد خانه ما شد.

طیبه ماهروزاده، همسر غلامعلی حدادعادل و مادر شهید زهرا حدادعادل، در برنامه «عهد می بندیم» که از شبکه دو سیما پخش شد، درباره دخترش و رهبر انقلاب گفت: من واقعا از همراهی همسر ایشان تعجب می کردم. خیلی همراه بودند فوق العاده همراه بودند. یعنی همسر نمونه ای بودند حاج آقا مجتبی. وقتی که حاج آقا مجتبی داماد ما شدند نوری وارد خانه ما شد. حضرت آقا مطالبی به زهرا فرموده بودند. شاید مایل نباشند من بگویم اما عبادت های طولانی داشتند. یکبار من برای اربعین به کربلا رفتم اما اصلا نتوانستم داخل حرم بروم. از بیرون سلام دادم آمدم. یک ماه بعد زهرا خانم گفت بیا با ما به کربلا برویم. وقتی خواستیم برویم چون من نمی توانم طولانی سوار ماشین شوم، من با هواپیما رفتم. این ها به لحاظ مالی نتوانستند بلیط هواپیما بگیرند. بچه کوچکشان یک سال و نیم بود. این ها با ماشین آمدند. وقتی رفتیم نجف جایی برای اسکان ما را بردند که می گفتند هتل. عرض این هتل بسیار باریک بود. اتاق ۹ متری برای من و اتاق ۱۲ متری ایشان و سه تا بچه هایش. اینجا جایی بود که افرادی که برای احداث حرم حضرت زهرا می آمدند اینجا ساکن می شدند؛ از خدمه و کارگران. برای ما مهم نبود. حرم هم نزدیک بود

وی ادامه داد: کربلا که رفتیم آپارتمانی رو به روی حرم داشتیم. این سفر تمام شد و به تهران برگشتیم. دو سال بعد فیلمی در مورد «ایزوتسو» فیلسوفی ژاپنی ساختند . من و همسرم را دعوت کردند که این فیلم را ببنیم. ما به محل اکران فیلم یعنی چهارسو رفتیم. طبقه هفتم چند سالن سینما دیدم. به یکی از همراهان گفتم تهران چه جاهایی دارد ما ندیدم. دیدم خندیدند. گفتند می گویند اینجا مال آقا مجتبی است. واقعا دلم سوخت. تمام آن سفر در ذهنم تداعی شد که کجا ساکن بودند، چجوری آمدند تنها چیزی که گفتم که خدایا اگر این مردم به اشتباه برای بنده خوب تو حرف ناورا می زنند...

 

طیبه ماهروزاده: می‌گفتم حتی اگر زهرا شهید شده باشد به آقا می‌گوییم «سر خم می سلامت شکند اگر سبـــویی»/ خبر شهادت آقا که آمد داغ خودمان فراموش شد

مادر شهید زهرا حدادعادل گفت: روز شهادت دیدم کسانی به مدرسه می آیند که رفت و آمدشان معمول نیست، از برخی آقایان فامیل و آشنا تا فرید. اما کسی چیزی نمی گفت. بعد با خودم فکر کردم زهرا شهید شده است. خیلی این فکر منقلب کرد حالم را اما با خودم می‌گفتم حتی اگر زهرا هم شهید شده باشد می رویم پیش آقا و به آقا می‌گوییم «سر خم می سلامت شکند اگر سبـــویی».

طیبه ماهروزاده، همسر غلامعلی حدادعادل و مادر شهید زهرا حدادعادل، در برنامه «عهد می بندیم» که از شبکه دو سیما پخش شد، گفت: روز شهادت دیدم کسانی به مدرسه می آیند که رفت و آمدشان معمول نیست، از برخی آقایان فامیل و آشنا تا فرید. اما کسی چیزی نمی گفت. بعد با خودم فکر کردم زهرا شهید شده است. خیلی این فکر منقلب کرد حالم را اما با خودم می‌گفتم حتی اگر زهرا هم شهید شده باشد می رویم پیش آقا و به آقا می‌گوییم «سر خم می سلامت شکند اگر سبـــویی». فردا سحرگاه خبر شهادت آقا که آمد داغ خودمان فراموش شد.

 

روایت مادر شهید زهرا حدادعادل از شهید بشری خامنه‌ای: بعد از اسباب‌کشی، دیوار به دیوار پدر، زندگش‌اش را وقف آقا کرد/می‌دانستند اگر آقا را بزنند...

مادر شهید زهرا حدادعادل، در برنامه «عهد می بندیم» که از شبکه دو سیما پخش شد، گفت: بشری خانم قبلا منزل پدرشوهرشان بودند بعد نقل مکان کردند نزدیک پدر ، دیوار به دیوار بودند و زندگی‌شان را وقف پدر کردند. می‌دانستند اگر آقا را بزنند وقتی دیوار به دیوار هستند ایشان هم مورد اصابت قرار می‌گیرند.

طیبه ماهروزاده، همسر غلامعلی حدادعادل و مادر شهید زهرا حدادعادل، در برنامه «عهد می بندیم» که از شبکه دو سیما پخش شد، گفت: بشری خانم قبلا منزل پدرشوهرشان بودند بعد نقل مکان کردند نزدیک پدر ، دیوار به دیوار بودند و زندگی‌شان را وقف پدر کردند. می دانستند اگر آقا را بزنند وقتی دیوار به دیوار هستند ایشان هم مورد اصابت قرار می گیرند.

وی تاکید کرد: من شنیدم حضرت آقا که یک دستشان حرکت می کرد وقتی می خوابیدند می گفتند زهرا را روی سینه من بگذارید. بعد از شهادت هم ایشان روی سینه آقا دفن شدند.

 

دختربچه‌ای با لباس سورمه ای را در باغی دیدم که به سمتم دوید و گفت: «جنگه! می‌ترسم»/ ماجرای خواب طیبه ماهروزاده در لحظه اصابت موشک به بیت رهبری

طیبه ماهرو زاده گفت: نهم اسفند حدود ۹ و نیم صبح بود، خواب دیدم باغ بزرگی است و هر چه می خواهم آخر این باغ را ببینیم، نهایتی ندارد، سمت راستم عمارتی بود با طبقه ای زیبا. دیدم دختر بچه ای ۵ تا ۶ ساله با بلوز و شلوار سورمه ای سمت من می دود. احساس کردم بچگی های زهرا است. دوید سمت من گفت جنگه! می ترسم.

طیبه ماهروزاده، همسر غلامعلی حدادعادل و مادر شهید زهرا حدادعادل در گفت و گوی تصویری گفت: نهم اسفند حدود ۹ و نیم صبح بود، خواب دیدم باغ بزرگی است و هر چه می خواهم آخر این باغ را ببینیم، نهایتی ندارد، سمت راستم عمارتی بود با طبقه ای زیبا. دیدم دختر بچه ای ۵ تا ۶ ساله با بلوز و شلوار سورمه ای سمت من می دود. احساس کردم بچگی‌های زهرا است. دوید سمت من گفت جنگه! می ترسم.. بغلش کردم گفتم نترس بیخود میگن جنگ میشه. دوباره گفت چرا جنگه. می ترسم.

وی افزود: از خواب بیدار شدم دیدم صدای صحبت از اتاق مجاور می آید. همسرم را صدا کردم و ایشان آمدند. با نوه ام که ۲۶ ساله هست با هم آمدند. خواب را گفتم دیدم با حیرت هم را نگاه کردند. گفتند نزدیک ما را زدند اما ما روی پشت بام دیدم که از سمت بیت دود بلند شده است. همان لحظه خواب لحظه اصابت موشک به بیت بود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.