حسین علایی گفت: امنیت خلیج فارس را نباید صرفاً با نگاه نظامی دنبال کرد. مهم‌ترین اقدام، ترکیبی از راهبردهای غیرنظامی است. یکی از آن‌ها استفاده از ظرفیت جزایر برای اسکان و فعالیت اقتصادی مردم است. ایران بیش از ۲۷ جزیره دارد که قابلیت سکونت دارند. به نظر من، باید برنامه‌ریزی شود تا حداقل دو میلیون نفر در این جزایر زندگی کنند. این امر امکان‌پذیر است؛ در جزایر مختلف مانند هرمز، هنگام و حتی ابوموسی می‌توان چنین توسعه‌ای را دنبال کرد.

به گزارش جماران، به نقل از ایرنا، فرمانده پیشین سپاه با اشاره به اینکه ایران دست‌کم در ۶۰ سال گذشته تمام هزینه‌های امنیت خلیج فارس را متحمل شده است، تاکید کرد: امنیت خلیج فارس بدون تأمین نظر ایران امکان‌پذیر نیست اما این تامین صرفا نباید با نگاه نظامی دنبال شود.

 «حسین علایی» فرمانده پیشین سپاه در نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» به بررسی تحولات در خلیج فارس و تاثیر آن بر امنیت ملی ایران، مهم‌ترین چالش امنیتی پیش روی کشور در خلیج فارس در دهه آینده و ضرورت‌های تدوین دکترین بازدارندگی نوین در منطقه پرداخت. در ادامه متن سخنرانی وی را می‌خوانید:

 

آمریکایی‌ها پس از سقوط شاه، بزرگ‌ترین پایگاه‌های جهان را در منطقه احداث کردند

ترامپ در طول جنگ چهل روزه به یک نکته کلیدی اشاره کرد و گفت که باید این جنگ ۴۷ سال پیش انجام می‌شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا کنترل ایران را از دست داد و دلیل جنگ را ترامپ، از دست دادن کنترل ایران عنوان می‌کند. بنابراین، این سخنانی که بعدها مطرح شد مبنی بر اینکه مسئله ما هسته‌ای است، نشان می‌دهد که این‌ها بهانه‌های فعلی است و مسئله اصلی، از دست دادن کنترل ایران است.

آمریکا در دوران شاهنشاهی، ایران را کنترل و از ظرفیت کشور برای اهداف استراتژیک خود استفاده می‌کرد. در دوران شاه، ارتش ایران مدرن‌ترین ارتش منطقه بود اما تمام تجهیزات و امکانات آن عمدتاً آمریکایی. علاوه بر این، حدود ۴۰ هزار مستشار، کنترل ارتش ایران را در دست داشتند و ارتش ایران نه در طرح‌ریزی عملیاتی و نه در حوزه تکنیکال و فنی، اجازه اداره مستقل ارتش را نداشت.

در همان مقطع، رئیس سازمان صنایع هوایی بودم. سازمان صنایع هوایی تقریباً بخش فنی اداره نیروی هوایی را از نظر اورهال هواپیماها و نگهداری آن‌ها بر عهده داشت. من مطالعات زیادی درباره کارکرد این شرکت‌ها انجام دادم. هر کدام از این شرکت‌ها بیش از هزار مستشار فنی داشتند؛ یعنی همه امکانات در اختیار آن‌ها بود. در زمان شاه، آمریکا امنیت خلیج فارس را با پول، هزینه و نیروی انسانی ایران و با استفاده از هواپیماها، بالگردها و سلاح‌های آمریکایی تأمین می‌کرد. چندین پایگاه هوایی در ایران احداث شده است، نه برای دفاع از سرزمین ایران بلکه در راستای مأموریت‌هایی بود که آمریکا برای ارتش ایران، به‌ویژه نیروی هوایی، تعریف کرده بود.

برای مثال، پایگاه هوایی کنارک چابهار که از نظر وسعت، بزرگ‌ترین پایگاه هوایی ایران است، پایگاه هوایی بندرعباس، پایگاه هوایی بوشهر، پایگاه هوایی شیراز و پایگاه هوایی اصفهان که مرکز اف-۱۴ بود؛ این‌ها همه در راستای امنیت خلیج فارس تعریف شده بودند. اما امنیت خلیج فارس نه لزوماً خلیج فارسی در اختیار ایران، بلکه امنیتی که با وجود این ظرفیت‌ها در ایران، تأمین می‌شد؛ در حالی که ایرانی‌ها هم هزینه می‌کردند، هواپیما و تسلیحات از آمریکا می‌خریدند و هم هزینه حدود ۴۰ هزار مستشار فنی، تکنیکی و تاکتیکی آمریکا را به‌همراه خانواده‌هایشان می‌پرداختند. این تعداد به بیش از ۴۰ هزار نفر می‌رسید؛ آمار دقیق را نتوانستم به دست آورم، اما حدود ۵۰ هزار نفر بودند که هزینه زندگی همه آن‌ها را ایران پرداخت می‌کرد؛ هم حقوق آن‌ها را می‌داد و هم در داخل ایران برایشان شهرک و امکانات فراهم می‌کرد. حتی در برخی اماکن، ایرانی‌ها اجازه ورود به محدوده آن‌ها را نداشتند و در رستوران‌هایشان تابلو زده بودند که «ورود سگ و ایرانی ممنوع». این‌گونه رفتار می‌کردند. بنابراین، وقتی ترامپ می‌گوید ما کنترل ایران را از دست دادیم و باید هنگام پیروزی انقلاب در ایران حمله می‌کردیم، منظورش چنین وضعیتی است. مسئله اصلی، خلیج فارس بود. به نظر من، آنچه از دست رفت، از منظر ژئوپلیتیکی، کنترل خلیج فارس بود.

حال پرسش این است که کنترل خلیج فارس چه اهمیتی برای آمریکا و قدرت‌های بزرگ داشت؟ تا چند سال پیش، آمریکایی‌ها بخشی از واردات نفت خود را از خلیج فارس تأمین می‌کردند؛ البته وقتی متوجه شدند که کنترل خلیج فارس را از دست داده‌اند. به دنبال کاهش تدریجی وابستگی واردات نفت آمریکا از خلیج فارس رفتند. به همین دلیل است که ترامپ دائم می‌گوید ما مشکل نداریم، ما وابسته به هرمز نیستیم؛ این چین و آسیا و اروپا هستند که نیازمند هرمز هستند و باید هزینه آن را بپردازند. دلیل این امر همین است.


اما آمریکایی‌ها آیا وقتی که ایران را از دست دادند، به تعبیر ترامپ، هیچ کاری نکردند؟ نه؛ از همان روز اول شروع کردند. آن‌ها خلیج فارس را به‌خوبی می‌فهمیدند و بر اساس آن نیز عمل کردند و تا الان هم عمل کرده‌اند، ولی نتوانستند خلیج فارس را به دست بیاورند. ما اکنون بهتر از گذشته رژیم شاه را می‌فهمیم. وقتی آمریکایی‌ها رژیم شاه را از دست دادند، هزینه‌های هنگفتی برای احداث پایگاه‌های آمریکایی در منطقه خلیج فارس انجام دادند.

قبل از سقوط رژیم، آمریکایی‌ها در بحرین، قطر، امارات، عربستان، کویت پایگاه نداشتند که اکنون دارند؛ در عراق هم که اصلاً نبود، زیرا آنجا در حوزه کنترل شوروی قرار داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آن‌ها برنامه‌ریزی کردند تا در منطقه مستقر شوند. جنگ عراق را به راه انداختند و در این منطقه با تضمین امنیت حاکمان منطقه، بزرگ‌ترین پایگاه‌های جهان را احداث کردند. پایگاه العدید قطر که اکنون مورد هدف ایران قرار گرفت، بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در جهان است و چنین پایگاهی رسماً با این وسعت در هیچ‌جای دیگر جهان وجود ندارد. در بحرین نیز مرکزی ایجاد کردند که مرکز کنترل، فرماندهی و مدیریت ناوگان پنجم آمریکا است.

ایران از زمان پیروزی انقلاب، عملاً مدیریت، کنترل و اداره امنیت خلیج فارس را بر عهده گرفت. در زمان جنگ، با اینکه عراق بسیار تلاش کرد و آمریکا، و حتی در آن زمان شوروی و اروپایی‌ها، کمک‌های زیادی انجام دادند تا امنیت کشتیرانی برای همه کشورها برقرار باشد اما برای ایران ناامن شود؛ که این جزء استراتژی آن‌ها بود با این حال، ایران از همان زمان به‌خوبی ارزش تنگه هرمز را درک کرد.

در آن زمان، گاهی این جمله مطرح می‌شد که اگر بهره‌برداری و تردد در خلیج فارس و هرمز به روی ما بسته شود، ما اجازه نخواهیم داد دیگران از آن استفاده کنند. این یک تفکر بود و ایران روی آن کار کرد. اکنون بسیاری از ظرفیت‌هایی که در این جنگ به کار گرفته شد و علیه آمریکا نیز موفق بود، حاصل سرمایه‌گذاری‌هایی است که ایران در دوران جنگ با صدام انجام داده است. بسیاری از پایگاه‌ها و امکاناتی که امروز در منطقه خلیج فارس داریم، مربوط به همان زمان است. صدام باعث شد ما بفهمیم خلیج فارس و تنگه هرمز چه ظرفیت و توانایی‌ برای ایران در حوزه امنیت ملی ایجاد می‌کند.

اصل مهم در تنگه هرمز اعمال سیادت دریایی ایران است

در تمام دوره جنگ، سیادت دریایی در خلیج فارس با ایران بود؛ علی‌رغم اینکه آمریکایی‌ها در همان دوران با بسیج اروپایی‌ها حضور داشتند. آمریکایی‌ها به‌تنهایی، به‌ویژه از اواخر سال ۱۳۶۵ به بعد، حضور گسترده‌ای داشتند، علاوه بر ناوهای اروپایی و حتی ناوهایی که شوروی وارد خلیج فارس کرده بود. به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها به شوروی اجازه دادند ابتدا وارد درگیری شود. اولین کشتی‌ای که در خلیج فارس روی مین رفت، کشتی «مارشال چوخوف» متعلق به شوروی بود که در چارچوب اسکورت به نفع کویت عمل می‌کرد.

به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها این روند را هدایت کردند و پشت سر شوروی وارد میدان شدند. شوروی‌ها پس از آن عملاً از خلیج فارس خارج شدند. علاوه بر آمریکایی‌ها، حدود ۵۰ فروند کشتی مین‌روب از کشورهای اروپایی وارد منطقه شد. اکنون آمریکایی‌ها ادعا می‌کنند که می‌توانند مین‌روبی کنند، اما در دوره جنگ تحمیلی نتوانستند چنین کاری انجام دهند؛ آن هم در شرایطی که ایران توان دریایی فعلی را نداشت و این سطح از تجربه را در اختیار نداشت.

شما می‌دانید که یک ناو آمریکایی که مسئول یافتن میدان مین بود، منحرف شد و از وسط به دو نیم تقسیم شد. بنابراین، آمریکایی‌ها می‌فهمند چه می‌گویند و چه می‌خواهند انجام دهند. اینکه ترامپ این‌قدر ناراحت است و از روز اول جنگ مدعی است که تمام نیروی دریایی ایران را به قعر دریا فرستاده‌ است، در همین چارچوب قابل تحلیل است. اما در عین حال، دیروز اعلام کردند که ایرانیان از دلفین برای مین‌ریزی استفاده می‌کنند؛ پیداست که مسئله را درک می‌کنند. امنیت خلیج فارس در طول ۱۵۰۰ کیلومتر و به‌ویژه تنگه هرمز، حتی اگر ایران هیچ ناو جنگی هم نداشته باشد، بدون تأمین نظر ایران برای بزرگ‌ترین قدرت دریایی و هوایی جهان، یعنی آمریکا، امکان‌پذیر نیست.


تمام کشتی‌هایی که آبخور بالا دارند، وقتی از تنگه هرمز وارد منطقه خلیج فارس می‌شوند، هم برای ورود و هم برای خروج، نمی‌توانند از آب‌های آزاد استفاده کنند و باید از آب‌های ایران استفاده کنند. این مطالب بر اساس یافته‌های زمان جنگ است؛ در آن زمان یکی از کارهای ما مطالعه نقشه‌های دریایی بود. نقشه‌های دریایی مسیر عبور کشتی‌های تجاری و نفتی را بر اساس عمق آب در خلیج فارس مشخص کرده‌اند و برای رسیدن به بنادر کشورهای عربی نیز مسیرهای معینی وجود دارد. در همه این مسیرها علائم دریایی قرار داده شده است تا کشتی‌ها با اتکا به آن‌ها عبور کنند و خود را به بنادر برسانند.

تمام کشتی‌هایی که در این منطقه عبور می‌کنند، به‌ویژه کشتی‌های با آبخور بالا چه نفتی و چه بازرگانی، اصلاً مسیر آزاد بین‌المللی به آن معنا ندارند که بتوانند آزادانه حرکت کنند؛ همه باید وارد آب‌های ایران شوند. یکی از مهم‌ترین مسیرهایی که باید از آن عبور کنند، بین جزایر ابوموسی و تنب بزرگ است. اینکه کشورهای مختلف با حمایت آمریکا دائماً سه جزیره را مطرح می‌کنند، یکی از دلایل مهمش همین است که این جزایر نقش اساسی در کنترل امنیت خلیج فارس دارند. هر کشوری که این جزایر را در اختیار داشته باشد، بر هرمز مسلط است. این منطقه، علاوه بر خود تنگه هرمز، یکی از گلوگاه‌های مهم در میانه خلیج فارس است که کشتی‌ها برای عبور ناگزیر از آن هستند.

در مورد خود تنگه هرمز نیز، اگر عرض آن را حداقل ۲۱ مایل در نظر بگیریم و ۱۲ مایل را به‌عنوان آب‌های ساحلی لحاظ کنیم، عملاً هیچ بخش قابل‌توجهی از آب بین‌المللی برای عبور باقی نمی‌ماند؛ بخش عمده آب‌ها متعلق به ایران است و بخشی نیز در سوی مقابل قرار دارد. بنابراین، مقصودم این است—نمی‌خواهم نام آن را عوارض بگذارم—که ایران دست‌کم در ۶۰ سال گذشته تمام هزینه‌های امنیت خلیج فارس را متحمل شده است؛ حتی در زمان شاه نیز این هزینه‌ها با منابع ایران پرداخت می‌شد. کشورهای جنوبی خلیج فارس تقریباً هیچ هزینه‌ای برای این موضوع نپرداختند و صرفاً در چارچوب منافع آمریکا عمل کردند و در تخلیه ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران مشارکت داشتند. بنابراین، ایران علاوه بر هزینه‌های زیست‌محیطی و سایر هزینه‌ها، می‌تواند نوعی هزینه امنیتی دریافت کند، بدون اینکه لزوماً آن را عوارض بنامیم. میزان آن مهم نیست؛ مهم اعمال سیادت دریایی است که چنین امکانی را فراهم می‌کند.

امنیت خلیج فارس را نباید صرفاً با نگاه نظامی دنبال کرد

یکی از طرح‌هایی که آمریکایی‌ها دنبال کرده‌اند و هنوز هم ادامه می‌دهند، تخلیه ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران در طول خلیج فارس، چه در ساحل و چه در دریا است. تمام توسعه‌ای که در کشورهایی مانند امارات، قطر و عربستان رخ داده، می‌توانست در ایران اتفاق بیفتد. به‌عنوان نمونه، قطر از میدان مشترک پارس جنوبی برداشت می‌کند و با درآمد آن به قدرتی تبدیل شده که حتی نقش میانجی ایفا می‌کند. همچنین زیرساخت‌هایی مانند فرودگاه‌های بزرگ در دبی و قطر، که می‌توانستند در ایران و مثلاً در فرودگاه امام شکل بگیرند، با برنامه‌ریزی و حمایت آمریکا به این کشورها منتقل شدند. حتی مسیرهای هوایی و خطوط انتقال انرژی نیز به‌گونه‌ای طراحی شدند که از ظرفیت ایران عبور نکنند. این‌ها در چارچوب همان راهبرد تخلیه ژئوپلیتیکی قابل تحلیل است و ما باید از این شرایط عبور کنیم.

امنیت خلیج فارس را نباید صرفاً با نگاه نظامی دنبال کرد. مهم‌ترین اقدام، ترکیبی از راهبردهای غیرنظامی است. یکی از آن‌ها استفاده از ظرفیت جزایر برای اسکان و فعالیت اقتصادی مردم است. ایران بیش از ۲۷ جزیره دارد که قابلیت سکونت دارند. به نظر من، باید برنامه‌ریزی شود تا حداقل دو میلیون نفر در این جزایر زندگی کنند. این امر امکان‌پذیر است؛ در جزایر مختلف مانند هرمز، هنگام و حتی ابوموسی می‌توان چنین توسعه‌ای را دنبال کرد.

پیشنهاد من این است که به‌ویژه در سه جزیره اصلی، برنامه‌ریزی شود تا زیرساخت‌های گسترده، از جمله احداث برج‌های بلندمرتبه برای کاربری‌های مختلف ایجاد شود و ایرانیان در آنجا زندگی کنند؛ البته نه به‌صورت صوری، بلکه با پیوند واقعی به کسب‌وکار و اقتصاد، تا حضور پایدار و مؤثر شکل بگیرد.

نکته دیگر اینکه ما بزرگ‌ترین ظرفیت ساحلی را در کنار خلیج فارس و دریای عمان داریم؛ حدود ۲۰۰۰ کیلومتر ساحل داریم ولی در مقایسه با آن‌سوی منطقه یعنی جنوب خلیج فارس و کشورهای عربی با کمترین جمعیت ساکن در کنار دریا مواجه هستیم. ما باید یک برنامه‌ریزی انجام دهیم؛ حداقل ۳۰ میلیون ایرانی در کنار ساحل خلیج فارس و دریای عمان زندگی کنند، به‌صورت متناسب با کار در دریا، بهره‌برداری از دریا، و اقداماتی که باید برای توسعه ایران در سواحل انجام شود.

این‌هاست که امنیت ایران را به‌صورت ساختاری و نهادینه تأمین خواهد کرد. بنابراین جمع‌بندی سخن من این است که یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی ایران، تسلط ایران بر خلیج فارس، تنگه هرمز و سواحل دریای عمان است. برای تضمین این تسلط، ماندگاری آن و توسعه ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران در این منطقه، باید این منطقه به جایی تبدیل شود که ایرانی‌ها در آن زندگی کنند، درآمد کسب کنند، رفاه داشته باشند و تفریح کنند.


نشست  خلیج فارس و تنگه هرمز

 

 نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» بعد از ظهر روز شنبه ۱۲ اردیبهشت با حضور «محمد کاظم سجادپور» استاد روابط بین‌الملل، «عباس ملکی» استاد دانشگاه شریف، «جلال دهقانی فیروزآبادی» دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، «محسن عبداللهی» حقوقدان بین‌الملل، «مهدی آهویی» استاد روابط بین‌الملل، «حسین علایی» فرمانده پیشین سپاه، «مجید تفرشی» پژوهشگر روابط بین‌الملل به میزبانی خانه اندیشمندان علوم انسانی در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، برگزار شد.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.