دکترین نظامی ایران مدتهاست که بر اساس جنگ نامتقارن ساخته شده است. هر کسی که معتقد باشد غرق کردن چند کشتی تجاری تبدیل شده، حتی آنهایی که به عنوان "حامل پهپاد" تغییر کاربری دادهاند، تنگه هرمز را بازگشایی میکند، اساساً دکترین امنیت استراتژیک ایران را اشتباه فهمیده است.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، دنی سیترینوویچ مدیر سابق امور ایران در آمان و کارشناس امور ایران در اندیشکده امنیت ملی رژیم صهیونیستی نوشت:
همانطور که حوثیها قبلاً نشان دادهاند، برای بستن آبراههای استراتژیک نیازی به کنترل فیزیکی روی زمین نیست. قابلیتهای موشکی پیشرفته و پهپادها به تنهایی برای مختل کردن و حتی مسدود کردن مؤثر گلوگاههای کلیدی دریایی، صرف نظر از اینکه آیا یک تصرف کامل نظامی وجود دارد یا خیر، کافی است.
ایران نه تنها مجموعهای پیچیده از این قابلیتها را در اختیار دارد، بلکه سیستمهای فرماندهی و کنترل مورد نیاز برای بهرهبرداری مؤثر از آنها را نیز داراست. جغرافیا، به ویژه در یک گلوگاه پیچیده و باریک مانند تنگه هرمز، چیزی نیست که بتوانید به سادگی بر آن غلبه کنید.
دکترین نظامی ایران مدتهاست که بر اساس جنگ نامتقارن ساخته شده است. هر کسی که معتقد باشد غرق کردن چند کشتی تجاری تبدیل شده، حتی آنهایی که به عنوان "حامل پهپاد" تغییر کاربری دادهاند، تنگه هرمز را بازگشایی میکند، اساساً دکترین امنیت استراتژیک ایران را اشتباه فهمیده است.
مهمتر از آن، هنگامی که رهبر جدید ایران، تنگه هرمز را به عنوان یک منفعت ملی اصلی ایران شناسایی کرد، با همان اولویت برنامه موشکی یا توانایی هستهای ایران از آن دفاع خواهد شد. چه مردم بخواهند آن را نادیده بگیرند و چه نخواهند، برخی آشکارا در درونی کردن درسهای درگیریهای اخیر و اینکه مسئله تنگه هرمز چقدر عمیق در تفکر حکومت فعلی ریشه دوانده است، شکست خوردهاند.
در حال حاضر، هیچ راه برگشت واقعی وجود ندارد. این چیزی است که این وضعیت را بسیار مشکلساز میکند، به خصوص با توجه به این شناخت فزاینده که هرگونه راه حل نظامی فوقالعاده پیچیده خواهد بود.
پس از چنین کارزار پیچیدهای، یک چیز وجود دارد که باید از آن اجتناب کنیم:
توسل به شعارهایی که فاقد معنای عملیاتی واقعی هستند. «کار را تمام کنید»، «ضربهای قاطع وارد کنید»، «آنقدر محکم به آنها بزنید که در میز مذاکره تسلیم شوند» - اینها عباراتی توخالی هستند.
درگیریهای اخیر نشان دادهاند که هیچ توانایی عملی برای تبدیل آنها به واقعیت وجود ندارد. ایران قرار نیست تسلیم شود. حکومت ایران فرو نخواهد پاشید. و هرگونه اقدام نظامی در مقیاس بزرگ فقط فشار اقتصادی جهانی را تشدید خواهد کرد.
اظهاراتی مانند «ما محور ایران را از نظر نظامی از هم خواهیم پاشید» به ویژه مشکلساز هستند. آنها اهدافی را تعیین میکنند که به سادگی قابل دستیابی نیستند، به این معنی که هرگونه کارزار نظامی که پیرامون آنها ایجاد شود، از همان ابتدا برای شکست برنامهریزی شده است.
هیچ «ضربه قاطعی» علیه ایران وجود ندارد. حتی حملات شدید علیه ایران «کار را تمام نمیکند» اما تقریباً مطمئناً پاسخ بسیار شدیدتری از سوی ایران را برمیانگیزد. تمایل به سادهسازی اوضاع قابل درک است. اما با واقعیتی که ما در میدان نبرد در جنگ فعلی تجربه کردهایم، همسو نیست.
از همه مهمتر، این امر انتظاراتی را ایجاد میکند که ناگزیر به ناامیدی عمیق منجر میشود، شکافی بین آنچه که ممکن است یک عملیات نظامی بسیار موفق در سطح تاکتیکی باشد و اهداف استراتژیک بسیار جاهطلبانهتری که از ابتدا اساساً هرگز به طور واقعبینانه قابل دستیابی نبودند.