رضا صالحی امیری وزیر اسبق ارشاد گفت: در ساختاری که قطار توسعه حرکت نمی کند نخبگان فرار را بر قرار ترجیح می دهند. رابطه معناداری میان توسعه و مهاجرت وجود دارد. امروز از پدیده فرار صحبت می کنیم که این فرار با نارضایتی و تنفر همراه است. قبل از انقلاب مهاجرین دانش و تخصص خود را در نهایت برای کشور خود به ارمغان می آوردند. الان از یک چالش ملی صحبت می کنیم به نام قهر.

به گزارش جماران؛ به نقل از امیدنامه، سومین نشست از سلسله نشست‌های گفت‌وگوی ملی با موضوع "مهاجرت ،تهدید یا فرصت؟ توسط کلاب گفت‌وگوی ملی و با همکاری بنیاد امید ایرانیان و با حضور سید رضا صالحی امیری وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی ،الهام فخاری عضو سابق شورای اسلامی شهر تهران ، پژوهشگر و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و فاطمه مهاجرانی استاد دانشگاه و رئیس سابق مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان برگزارشد.

سخنرانان این نشست به اتفاق ضمن تاکید بر اینکه در مقطع فعلی با پدیده فرار به جای مهاجرت رو به رو هستیم میل به فرار اقشار مختلف جامعه ایران را برای بقا ارزیابی کردند.

 

متن کامل اظهارات این سه کارشناس را در ادامه می خوانید:

 

صالحی امیری: اقشار مختلف جامعه ایران فرار را بر قرار برای بقاء ترجیح می‌دهند

 

اساس مهاجرت نخبگان به‌عنوان یک موضوع مستقل ما را به نتیجه قطعی نخواهد رساند و به عنوان یک "مگا پروژه" است که مهاجرت یکی از موضوعات کلان کشور است که ریشه آن در الگو نامطلوب حکمرانی کشور است . در کنار مهاجرت بحث فرار مغزها را داریم . فرار مغزها با خشم و تنفر مرتبط است که قائل به بازگشت کشور نیستند .ما در کشورمان با پدیده مهاجرت رو به رو نیستیم بلکه با فرار رو به رودهستیم چرا که مهاجرت فرصت هایی هم برای کشور به ارمغان می آورد. ما از قاجار با پدیده مهاجرت رو به رو بودیم.ولی آمار رسمی از سال ۳۲ در اختیار داریم . ریشه بحث مهاجرت به موضوع تحولات و تغییرات اجتماعی مرتبط است .اکنون درباره جامعه ای صحبت می کنیم که تغییرات اجتماعی با سرعت و با حجم زیاد و با گستره اجتماعی بالا در حال شکل گیری است.جامعه در حال مدرن شدن است .جامعه تصمیم گرفته به تعییرات جدی در ارزشها و باورها دست بزند.مساله مهاجرت و فرار مغزها در بستری باعنوان تغییرات اجتماعی دنبال می شود.در طی ۴ دهه گذشته در دل تغییرات اجتماعی مساله مهاجرت را داشتیم. مفهوم مهاجرت گسترده بدین معناست که نخبگان ، جوانان و زنان و صاحبان سرمایه انگیزه دارند که از فضای بسته فعلی به فضای باز منتقل شوند .از فضای ناامن به فضای امن سیاسی منقل شوند.به رفاه و آزادی بیشتر دسترسی داشته باشند .رابطه معناداری بین مهاجرت و توسعه ملی وجود دارد.با پدیده خطرناکی رو به رو خواهیم بود که در کنار بحث فرار مغزها با چالش انجماد و ایستایی رو به رو هستیم.

در ساختاری که قطار توسعه حرکت نمی کند نخبگان فرار را بر قرار ترجیح می دهند. رابطه معناداری میان توسعه و مهاجرت وجود دارد. امروز از پدیده فرار صحبت می کنیم که این فرار با نارضایتی و تنفر همراه است. قبل از انقلاب مهاجرین دانش و تخصص خود را در نهایت برای کشور خود به ارمغان می آوردند. الان از یک چالش ملی صحبت می کنیم به نام قهر. حکمرانی با کارآمدی نظام سیاسی رابطه مستقیم دارد.

در ساختاری که در آن تبعیض ، فساد و فاصله تطبقاتی وجود دارد ، در ساختاری که حاکمیت قانون وجود ندارد،در ساختاری اصل شایسته سالاری در آن اتفاق نمی افتد در ساختاری که نهادهای مدنی و حقوق شهروندی در آن به رسمیت شناخته نمی شود به طور طبیعی در آن ساختار توسعه شکل نمی گیرد و در ساختاری که توسعه شکل نمی گیرد نیروی نخبه به دنبال فضایی است که بتواند تاثیر گذار باشد . باورم این است که ما با نظریه "بحران منزلت" در فرار مغزها مواجه هستیم.

نظام سیاسی در فرایند مدیریت خود دچار یک نوع ناکارآمدی و بحران انسجام شده است .نظام سیاسی ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات مردم را دارد.نظام سیاسی دچار افول وحشتناک سرمایه اجتماعی شده است .افول سرمایه اجتماعی بسیار خطرناک است .نظام سیاسی دچار اختلال ارتباطی شده است .در این فرایند با لشگر گرسنگان مواجه هستیم .در جامعه ای که ۶۰ درصد جامعه فقیر محسوب می شوند در جامعه ای که نخبگان احساس بیهودگی کنند و اعتماد به ساختار را از دست داده باشند. در ساختاری که دسترسی آسان به امکانات علمی دنیا وجود نداشته باشد .در ساختاری که نطرات نخبگان شنیده نمی شود و بکار گرفته نمی شود در چنین وضعیتی نخبگان در کشور بمانند که چه کار کنند؟

در گذشته(دهه 50) نیروهایی که به غرب می رفتند عمدتا برای کسب دانش و تجارت بود.در دهه ۶۰ با وقوع انقلاب و جنگ تحمیلی و درگیری های مسلحانه (منافقین و...) و ناامنی بخاطر وقوع انقلاب با موج دوم مهاجرت رو به رو هستیم که موج جدی است .آمارها از میزان مهاجرت در دهه ۶۰ حدود ۲ میلیون نفر است البته که هیچ آمار رسمی و دقیق از میران مهاجرت نداریم .

در دهه ۷۰ دو موج مهاجرت را شاهد هستیم موج اول جوانانی که برای کسب علم و دانش مهاجرت می کنند تا برای بازسازی کشور به ایران برگردند و موج دوم مهاجرت زنان و روشنفکران و فعالان دانشجویی است .در دهه ۸۰ هم مجددا با دو جریان مهاجرت رو به رو هستیم اولی جذب نخبگان ایرانی توسط مراکز علمی دنیاست مانند المپیادهای دانش آموزی و جریان دیگر بعد از اتفاقات سال ۸۸ است که موج مهاجرت بسیار سنگینی است .

در دهه ۹۰ با فشار حداکثری تحریم مواجه هستیم ( دوره ترامپ) و بعد با پدیده فقر و حاشیه نشینی مواجه هستیم و اعتراضات سال ۹۸ را شاهد بودیم که هم زمان شاهد فرار مغزها و خروج سرمایه هستیم .آمار خروج سرمایه ۱۰ الی ۱۵ میلیارد دلار را مسئولان اعلام کردند.

در دهه اخیر یعنی ۱۴۰۰ که جنبش مهسا شکل می گیرد و شاهد موج پنجم مهاجرت هستیم و همه اقشار اعم از دانشجویان و زنان و پزشکان، قهرمانان ورزشی ، دانش آموزان و .... در موج پنجم مهاجرت حضور دارند و این بسیار خطرناک است . میزان سفری که ایرانیان به کشورهای همسایه

مانند ترکیه می روند به رویکرد " انطباقی " منجر می شود.این رویکرد تطبیقی به نوعی باعث عصبیت و آزردگی جامعه می شود که مساله مهمی است. وقتی یک ایرانی می بیند پیرامون کشورش توسعه پیدا کرده است و کشور خودش دچار ایستایی و توقف شده است باعث سرخوردگی می شود. الان به سطح دانش آموزان برای فرار رسیدم. گستره مهاجرت به همه طبقات رسیده است . مهاجرت از سطح فردی به سطح خانوادگی رسیده است.

درباره علل مهاجرت پیماشی در جامعه آماری که مهاجرت کردند صورت گرفت و دلایلی همچون نقش رانت ،رشوه و فساد ،عدم رفاه ،عدم شایسته سالاری عدم مشارکت نخبگان در تصمیم گیری ،بوروکراسی در نظام اداری ،شکاف طبقاتی ،ضعف امنیت ،نبود نشاط ،عدم توجه به منزلت نخبگان ،نبود ثبات شغلی ،عدم احترام به حریم خصوصی  ،تبعیض در استخدام  و پاسخگو نبودن مسئولین از جمله دلایل با وزن بالا درخصوص مهاجرت ایرانیان بوده است.به همنین دلیل تا زمانیکه شیوه حکمرانی تغییر پیدا نکند نمی توان انتظار داشت اوضاع بهبود پیدا کند.

 

الهام فخاری: با شیوه مدیریت فعلی جمعیت به تباهی کشیده می‌شود

 

پدیده حاظر(مهاجرت) گریز و دور شدن از ناامنی های موجود بویژه ناامنی های روانی است . علت مهاجرت شیوه مدیریت کشور از کلان تا خرد است.پیامد نوسان‌هایی است طی دهه های گذشته بر کشور حکمفرما بوده است که بخشی از جامعه که توانایی هایی دارند به دنبال خروج و دور شدن از فضای ناامن است.

احساس امنیت و امنیت روانی و رضایتمندی و خرسندی از زندگی موضوع خیلی مهمی است.مفهوم امنیت به مفهوم عام موضوع بسیار مهمی است . همه دارند فرار می کنند .نهاد مدرسه کارکرد اصلی خود را از دست داده است .این دانش آموزی که با این سطح کیفیت درس خوانده است قرار است به دانشگاه برود .ناامید شدن از برخی فرایندها خود آغازی یک امید است .چرا بدنه کارشناسی کشور تحت تاثیر رقابت های انتخاباتی تا این حد نوسان باید تحمل کند .اتفاقاتی که در تعامل استاد با دانشگاه در حال رخ دادن است شرم آور است .مسیر توسعه کشور از سیستم آموزشی عبور می کند .بازار کار مه آلود و ناپایدار که ناامنی شغلی را در پی دارد خود یکی از عوامل مهاجرت است .الان مفهوم شهروندی زیر سوال است .چرا اعتبار شهروندی به مدارک تحصیلات تکمیلی مرتبط شده است ؟با چه ملاک و معیاری پژوهشگر جذب می شود؟ شانیت و امنیت اجتماعی شهروندان حفظ نمی شود. روز به روز در وضعیت تنگ و تاریک‌تر قرار می گیریم و در این وضعیت تقلا می کنیم. وقتی نیاز اولیه یک شهروند تامین نشود شانیت انسانی آن فرد زیر سوال برده می شود و آن فرد هر روزنه ای که برای بقا خود پیدا کند مانند مهاجرت از آن استفاده می کند .تنها امیدواری این است که این مهاجرین در یک اتمسفر کمتر سمی و کمتر آزار دهنده باقی بمانند به این امید که روزی با حال بهتر به بهبود ایران کمک کنند.

باید شیوه مدیریت کشور در وضعیت خودش تجدید نظر کند.با این شیوه مدیریت جمعیت به تباهی کشیده می شود .آسیبی که به ایران زده می شود آسیب بسیار جدی است .سیستم مدیریتی که به این تبعات توجه نمی کند مطمئنا سخت ترین پیامدها را خودش تحمل خواهد کرد.وقتی به جای توجه به مفهوم شهروند به شکل توده ای و رعیتی اقبال نشان داده شود به نظر واکنش هوشمندانه ای مردم در این خصوص انجام می دهند.

چه در مقیاس فردی و مقیاس اجتماعی به یک سری پیش نیاز های اولیه برای بقا نیاز داریم.اعتماد چسب اجتماعی است .آیا وضعیت کشور به گونه ای بوده که اعتماد بهبود پیدا کند یا سیر نزولی داشته است؟ مفهوم دیگر امید است وقتی امنیت به مفهوم آن مخدوش باشد امیدی هم وجود ندارد. جامعه دچار فرسودگی شده است .همین این موارد مساله است که منجر به فرار مغزها می شود که متأسفانه توسط مسئولان انکار می شود.

وقتی خانه پدری ناکارآمد باشد و اجازه رشد به افراد ندهد مهاجرت یک واکنش برای بقاست.تجربه تاریخی نشان می دهد حکمرانان به راحتی به بازنگری و اصلاح تن نمی دهند به همین دلیل نقش نخبگان و یاوران ایران در این موضوع بسیار کلیدی است و چراغ امید را کسانیکه ایران دوست هستند را باید روشن نگه دارند.

 

فاطمه مهاجرانی: اگر امثال مریم میرزاخانی ها در کشور نمانند بهتر است

 

وقتی تاریخچه مهاجرت در ایران را مرور می کنیم خاندان صفوی آن جیره و مواجبی که باید به نقاشان می دادند قطع کرد و آنها به دربار هند پناه بردند شاهد این هستیم که یک سبک جدید شکل می گیرد و در تاریخ هنر دنیا تاثیر گذار است هر پدیده یک سوی مثبت دارد و یک سوی منفی. پدیده ها را باید به صورت خاکستری ارزیابی کرد.

معمولا جمعیتی که به عنوان مهاجر در دنیا از ایران می شناسیم طبق آمار رصدخانه مهاجرت ایران در بین کشورها رتبه ۲۳ مهاجر پذیری و رتبه ۵۴ مهاجرفرستی را دارد. اولین کشوری که مهاجر می پذیرد کشور کانادا است . استرالیا ، نیوزلند ، سنگاپور ، آلمان، انگلستان ، آمریکا و نروژ کشورهایی هستند که بعد از کانادا قرار دارند. اگر افرادی که از کشور می روند از کشور فرار نکنند و ریشه های خود را فراموش نکنند می توان امیدوار بود که برای کشور خود کارساز خواهند بود. چه میزان از ظرفیت افرادی که به کشور وارد می شوند استفاده می کنیم ؟ به گونه ای باید زمینه فراهم شود که مهاجرت با دید فرار کردن اتفاق نیافتد و از طرفیت ورودی ها به درستی استفاده شود. درخصوص واژه نخبگی به نظر می رسد جامعه ما به این واژه بیش از حد وزن می دهد ولی لزوما هر فردی که از کشور خارج می شود نخبه نیست. ولی برای سرآمدان جامعه کسانی که در قدرت هستند باید برنامه داشته باشند برای نگهداشت این افراد در کشور .نمی توانیم دور کشور دیوار بکشیم که فردی از کشور خارج نشود. آقای دکتر ستاری در زمان حضورشان در معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری کار ارزنده ای انجام دادند و آن هم راه انداری پلتفرم کانکت بود که نخبگانی که به خارج از کشور رفتند و برای مقطعی به کشور برمی گردند دانش خود را از طریق این پلتفرم به دیگران به اشتراک می گذاشتند.

در مقطع فعلی میل به رفتن از کشور وجود دارد و بسیاری از افرادی که مهاجرت می کنند دیگر به کشور برنمی گردند که خسران بزرگی است.متاسفانه سرمایه ملی ما آسیب دیده است و اثر روانی مهاجرت بر دیگران هم که در کشور حضور دارند محسوس است.حاکمیت برای کاهش آسیب مهاجرت باید برنامه داشته باشد که متاسفانه تاکنون برنامه ای دیده نشده است باید کار کنیم که نخبگان از وطن خود قهر نکنند .البته باید این نکته را هم گفت که اگر امثال مریم میرزاخانی ها در کشور نمانند  بهتر است.هیچ کسی نمی تواند حق بشری مانند مهاجرت را از کسی سلب کند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.