جماران ـ موضوع اخلاق و فلسفه اخلاق در آثار شهید مطهری، موضوعی متفق و واضح نیست. برخی وی را به عنوان یک وطیفه گرای اخلاقی و برخی دیگر او را در اخلاق نتیجه تصور می کنند. برخی اخلاق مطهری را اخلاقی دینی دانسته و برخی دیگر تفسیری شبه سکولار از دستگاه اخلاقی ایشان ارائه می دهند.
داوری درباره این آرا با توجه به پراکندگی آثار اخلاقی مرحوم مطهری در کتبی نظیر تعلیم و تربیت در اسلام، فلسفه اخلاق، سیری در سیره نبوی و حتی حاشیه های ارزشمند ایشان به کتاب گرانقدر اصول فلسفه و روش رئالیسم کار دشواری است.
به همین دلیل اما پاسخ این سوال را که حقیقتاً چگونه باید به نظریه اخلاقی این استاد شهید نگریست، باید از متخصصین اخلاق و فلسفه اخلاق خواست.
دکتر احد فرامرز قراملکی، استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران و مولف ده ها اثر فلسفی و کلامی و نیز آثار ارزشمندی در حوزه اخلاق، از جمله اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، اخلاق سازمانی، اخلاق حرفهای، استاد مطهری و کلام جدید، در گفت و گویی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، وجوهی از فلسفه اخلاق شهید مطهری را برای خوانندگان گشوده است:
موضوع اصلی این مصاحبه، درباره بحث فلسفی-اخلاقی شهید مطهری است. در کتاب فلسفه اخلاق، آرای ایشان نزدیک به نگاه وظیفه گرایانه است اما در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام از تقویت حس نوع دوستی و ایمان به خدا می گویند که شاید با اخلاق وظیفه خصوصا با قرائت کانتی آن جمع نشود. در نهایت به نظر می رسد هم اشاراتی به نتیجه گرایی و هم وظیفه گرایی دارند. سوال من این است که به نظر شما دستگاه هنجاری شهید مطهری و نگاه اخلاقی ایشان چگونه است و آیا می توان این دستگاه اخلاقی را در دسته بندی وظیفه، تنیجه و حتی فضیلت گرا جای داد؟
من در کتاب «آفتابی در میان سایه ای»، که مجموعه ای از مقالات است و به تازگی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران رو نمایی شد، درباره دیدگاه شهید مطهری هم در فلسفه اخلاق و هم اخلاق کاربردی نوشته ام و می توانم تفصیل سخن را به آنجا ارجاع دهم. اما به کوتاهی چند نکته عرض می کنم:
اول آنکه تفکیک مکاتب اخلاقی به نتیجه گرایی، فضیلت گرایی و وظیفه گرایی، طبقه بندی ای از میراث پژوهش ها و بحث های اخلاقی 2500 ساله ی
مغرب زمین است. این تقسیم بندی، یک تقسیم بندی منطقی و پیشین نیست، بلکه توصیفی می باشد. یعنی توصیف می کند که در جهان غرب، چه جریانات و دیدگاه های فلسفی ای بوده است. به کار بردن این تقسیم بندی برای متفکران ما به لحاظ روشی و منطقی، غلط و نارواست. زیرا میراث اخلاقی ها می تواند متفاوت باشد. و کسانی که بخواهند متفکرین ما را اعم از فارابی و زکریای رازی و ... در این تقسیم بندی بگنجانند دچار سرگرانی و تعارض می شوند زیرا نکاتی در آن ها می بینند که با فضیلت گرایی وفاق دارد و نکاتی دیگر با نتیجه گرایی و وظیفه گرایی. ما باید میراث اخلاق خودمان را ببینیم که اصلا در چه طبقه بندی ای قابل انجام است. به همین دلیل من به کار بردن این طبقه بندی را در میراث خودمان، به لحاظ منطقی و روشی نمی پسندم. اما در ادامه به صورت خلاصه، می گویم که به نظر من دیدگاه شهید مطهری در اخلاق و فلسفه ی اخلاق چه بوده است.
پس دستگاه اخلاقی و فلسفه اخلاق شهید مطهری چگونه نظامی است؟ اخلاق ایشان به عنوان یکی از شاگردان ممتاز علامه طباطبایی، چه قرابت ها و تفاوت هایی با نگاه علامه در اخلاق دارد؟
اول از فلسفه اخلاق شروع می کنم. علامه مطهری، مانند بسیاری از شاگردان علامه طباطبایی، در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، با نظر ایشان مبنی بر اعتباری بودن حسن و قبح مواجه می شود. اما برخورد ایشان با سایر شاگردان علامه تفاوت جدی دارد و آن هم این است که شهید مطهری این نظریه را کنار نمی گذارد. با اینکه در فرهنگ حسن و قبح عقلی حاکم در معتزله و شیعه (به ویژه اصولیان شیعه) تربیت شده است، اما برخوردش با نظریه این نیست که آن را به کلی کنار بگذارد. می دانید که علامه طباطبایی در تاریخ حکمت و فلسفه اسلامی یک استثناست که حسن و قبح را اعتباری دانسته اند. ارجاع «الف خوب است» به «الف را من دوست دارم»، یعنی ارجاع اخلاق به عواطف، برای آقای مطهری بحثی جدی بود که علامه طباطبایی طرح کرد. برخورد آقای مطهری این بود که نظریه علامه را به کمال برساند. بنابراین مقدمات بسیاری را پذیرفت و گفت می پذیریم که حسن و قبح اعتباری است. اما برای حل مشکل نسبی
گرایی، و اعتباری بودن و جاودانگی اخلاق، نظریه علامه را گامی جلوتر برد به این ترتیب که بگوید حسن و قبح وابسته به «من» است اما «منِ فطری». از طریق کشف فطرت و گرایش های فطری، اعتبار حسن و قبح را به اعتبار فطرت آدمی ارجاع داد و بسیاری از مشکلات اخلاقی مانند جاودانگی، جهان شمولی و نسبی و مطلق بودن را از این طریق حل کرد.
امروز هم، از نظر روان شناسان، یکی از تعاریف سلامت عبارت است از اینکه فرد در انتخاب خوب ها و بد ها به فطرت خود پشت نکند. یعنی جدیدترین نظریات روان شناسی هم بحث فطرت را در تفسیر سلامت روانی به کار بسته است. آقای مطهری در واقع با توسعه نظر علامه، توانست به نقطه ی عجیبی برسد و آن این است که اعتباری بودن حسن و قبح می تواند با جاودانگی و جهان شمولی و مطلق بودن اخلاق در آشتی باشد. این کشف بزرگی بود. به همین دلیل شهید مطهری با دیگر شاگردان علامه طباطبایی تفاوتی جدی در این زمینه دارد.
در کتاب «استاد مطهری و کلام جدید»، من در دو فصل نظریه فطرت ایشان را تبیین کرده ام و گفته ام وقتی ایشان فطرت را ام المسائل اسلامی می داند، یعنی در تمام دستگاه فلسفی او فطرت حاضر است. هم در
دستگاه معرفت شناختی، هم در نظام اخلاقی و هم در سایر نظام های معرفتی و مشخص است که نمی توانیم به طور دقیق بگوییم که نظریات اخلاقی علامه مطهری، در کدام یک از مکاتب مطرح در غرب جای می گیرد. اما مطهری کسی است که توانست اعتباری بودن را با جهان شمولی و جاودانگی سازگار کند و تلاشی جدی و به نظر من کارآمدی داشت که یک گفتمان اخلاقی، بتواند کثرت و زمینه مندی را بپذیرد، اما نتیجه گیری نسبیت را از آن به لحاظ منطقی طرد کند. جا دارد در این زمینه کار شود و به گونه ای دقیق بررسی شود که او چگونه این کار را انجام داده است.
شیوه شهید مطهری این بود که ایده ای را به ذهن می آورد، آن ایده را در چند محفل علمی ارائه و تدریس می کردند، بعد آن بحث را تکمیل و تنقیح می کردند و در آخر آن را به صورت کتاب ارائه می دادند. اما متاسفانه، این موضوع فطرت به این مرحله نرسید. یعنی صرفا به صورت سخنرانی و درس ارائه شد. اگر شهید مطهری مجالی پیدا می کرد که مضامین نظریه فطرت اش را از حالت سخنرانی به کتاب در آورد، به باور من می توانست آن را به صورت یک نظام فلسفی جدیدی ارائه دهد.
در فلسفه بحث های بسیاری در باب معنای فطرت درگرفته است. این فطرت که شما می فرمایید، در نگاه شهید مطهری به چه معناست؟ آیا یک دستگاه معرفتی است، و یا یک امکان شناخت است؟ همچنین این فطرت واحد در انسان ها، چگونه با کثرت آرای اخلاقی آنان جمع می شود؟
نظریه فطرت، بحثی بسیار طولانی دارد که در این فرصت اندکی نمی توان به نحو کامل به آن پرداخت. اما به اجمال باید ذکر کنم که منظور استاد مطهری از فطرت، مبانی خاصی دارد. این مبانی را به کوتاهی عرض می کنم.
ملاصدرا در جلد 3 اسفار، فصلی دارد که در آن فاعلیت ها را تقسیم بندی کرده است. در آنجا بیان می کند که قوه ی فعلی گاهی به طبع است، گاهی به عادت، گاهی به صناعت و اقتضا. بر اساس تمایزی که ملاصدرا گذاشته است، ... . این مقدمه اول است.
مقدمه دوم آنکه ملاصدرا بیان می کند که ملکات از حالت اعراض بر نفس تقدم پیدا می کنند و می شوند حقیقت نفس و در آخرت نیز ما با آن محشور می شویم. این مقدمات را اگر در نظر بگیرید، می توانیم به معنای فطرت در مطهری برسیم.
در نظر شهید مطهری، فطرت عبارت است از شناخت از گرایش هایی که از فعلیت یافتن فصل اخیر انسانیت (یعنی نطق) به وجود می آید. یعنی فصل اخیر انسانیت و کمال اول انسانیت که متمایز از حیوانیت است، نطق است. این نطق در همه ی انسان ها حالت قوه دارد و اگر ما بتوانیم از طریق آگاهی و تکرار این قوه را به فعل درآوریم، این امر فعلیت یافته که فصل انسان است و خاص انسان است، فطرت نام دارد. پس فطرت، فعلیت توان ناطقیت ماست که فصل اخیر ماست.
این با ذات گرایی ارسطویی تفاوت جدی دارد. ذات گرایی در ارسطو، بر می گرداند به فاعل بالطبع و بحثی قابل دفاع نیست. اما بحثی که آقای مطهری مطرح می کند، قابل دفاع است.
ولی متاسفانه در کشور ما مطالعات بین رشته ای رونق چندانی ندارد. کسانی که در رابطه با نظریات فطرت شهید مطهری اظهار نظر کرده اند، از مطالعات بسیار غنی روان شناسان انسان گرا و روان شناسان مثبت محرومند. امروز روان شناسان مثبت اثبات کرده اند که انسان یک سری توان، ظرفیت و فضایل انسانی دارد و شما اگر ارزش در عمل را که اصطلاح روان شناسان مثبت است و جدولی از فضایل را بدست داده اند نگاه کنید، خواهید دید که فهرست 24 گانه آنها با فهرستی که شهید مطهری داده است قرابت بسیاری دارد. این نظریات در سال 2000 مطرح شده اند و در این سال جریان روان شناسی مثبت به صورت برجسته در جهان ارائه شده است. بگذریم از اینکه روان شناسان انسان گرا و برخی از فیلسوفان مانند کانویل هم بحث فطرت را داشته اند. به نظر من نظریه فطرت آقای مطهری، قابل تامل، تقریر و حتی قابل دفاع است.
یعنی به باور شهید مطهری، چنان که در کتاب تعلیم و تربیت هم بیان کرده اند، آیا فطرت چیزی است که با تربیت «بدست می آید»؟
بله. در اسفار اسم فطرت، صناعت است. به باور من نظریه فطرت شهید مطهری توانسته است با استفاده از نظریه فطرت، مسائل جاودانگی و جهان شمولی اخلاق را در کنار اعتباری بودن حسن و قبح حل نماید. این بحث، مربوط به نگاه شهید مطهری در فرا اخلاق بود.
آرای شهید مطهری در اخلاق هنجاری چیست؟
مسائل دانش اخلاق دو بخش دارد: اخلاق هنجاری تئوریکال و اخلاق هنجاری کاربردی. آقای مطهری در هر دوی این زمینه کارهای جدی انجام داده اند و جا دارد که آنها به صورت نظام مند بررسی و نگارش شوند. در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، رساله های خوبی در این زمینه ها نوشته شده است و به بحث های دانش اخلاق شهید مطهری پرداخته شده است. برای مثال اخلاق در تعامل فرد با خود در دیدگاه شهید مطهری.
در این بخش استاد مطهری، از گذاری میان اخلاق درون شخصی و اخلاق بین شخصی یاد کرده است. در واقع در اخلاق هنجاری ما باید میان اخلاق درون شخصی و اخلاق بین شخصی تمایزی قائل شویم. در رفتار درون شخصی، استاد مطهری به روش قدما رفته و به میراث کندی تکیه کرده است و به سخنان کندی شباهت دارد و آن سامان یافتن قوای نفس است. یعنی بحث وحدت و سامان دادن و اعتدال قوای نفس را ملاک اخلاق می داند. یعنی برای اخلاقی عمل کردن، باید قوای نفس در اعتدال باشند و این اعتدال می تواند آنها را به سامان کند. بر طبق نظر یونانی که نفس قوای شهویه، غضبیه و ناطقه دارد، اعتدال میان اینها ملاک اخلاق در رفتار ارتباطی میان شخصی است.
اما در رفتار بین شخصی مطهری یک حداقل و یک حداکثر را برای اخلاق قائل می شود. می دانید که اخلاق ذو مراتب است. حداقل آن در رفتار بین شخصی، رعایت حقوق افراد است و حداکثر آن، معطوف به دیگران بودن، فداکاری و خیر رساندن بدون چشم داشت است که در آثار مطهری مطرح می شود. بنابراین ایشان در رفتار بین شخصی از نظریه اعتدال فاصله می گیرد، خودگروی اخلاقی را کنار می گذارد و معطوف بودن به دیگران را ملاک قرار می دهد.
پس استاد مطهری در اخلاق هنجاری نوعی دیگرگروی را مطرح می کند.
به عنوان نکته آخر باید عرض کنم که در بحث تغییر و رشد اخلاقی، و اینکه علم اخلاق در نهایت باید به تغییر و رشد آدمی منجر شود، استاد مطهری ژرف ترین تغییر را ملاک قرار می دهد و از طریق آن، رشد اخلاقی را تبیین می کند. این تغییر، تحول و تغییری وجودی است. این نحوه تبیین شهید مطهری، بر مبانی صدرایی استوار است. خلاصه این مبانی را به این نحو می توان مطرح کرد که مراحل پایین اخلاق از کسب ملکات آغاز می شود که عارض بر نفس می شوند. اما وقتی انسان در انجام افعالش تداوم می ورزد، این ملکات ریشه دار می شوند. در این صورت، این ملکاتی که عارض بر نفس اند، صورتِ نفس می شوند و تحول وجودی را ایجاد می کنند. یعنی فرد از طریق صفات اخلاقی، صورت دیگری پیدا می کند. این تحول در بودن، ژرف ترین تفسیرِ تغییر اخلاقی است که استاد مطهری به آن اشاره می کند.