خانم وحیده اکرمی

مقدمه

آنچه که در دوران معاصر بسیار ضروری به نظر می‏رسد، کرامت انسانی است. قرن بیست و یک با تمام زرق و برق‏های مادی، در بُعد معنوی، بازمانده است و به انسان آن‏ چنان که باید توجه نکرده است. از این رو، به تدریج انسان‏ها کرامت خود را از دست داده‏اند و به دنبال آن، با معایب و اثرات سوء عدم کرامت و به نحوی با لئامت دست و پنجه نرم می‏کنند.

رابطة سعادت و کرامت از اموری است که برای بازیابی کرامت انسانی اهمّیت دارد. سؤال اصلی که در این زمینه مطرح است، تأثیر سعادتمندی در نیل به کرامت و چگونگی این تأثیر و تأثر است. انسانی که به دنبال سعادتمندی خود باشد با دانستن رابطة این دو، رسیدن به کرامت را نیز مقصود و هدف خود می‏سازد.برای پاسخ‏ گویی به چنین مسأله‏ای، ابتدا باید، سعادت را شناخت و دانست که حصول به آن و مراتب گوناگونش چگونه میسّر است؟ علاوه بر سعادت، شناخت خود کرامت و رابطة آن با سعادت نیز ضروری است و باید بررسی شود که کرامت از خلقیات است یا ثمرة اخلاق حسنه؟ تا بتوان بر اساس آن به تأثیر و تأثر سعادت و

کرامت پرداخت.

امید است که همه به دنبال سعادت حقیقی باشند و نفس خود را برتر از آن بدانند که به انواع شقاوت و لئامت آلوده شود و ملکه کرامت نفس را در خود ایجاد کنند.

سعادت و کرامت انسانی

از اموری که همة انسان‏ها به آن توجه می‏کنند و در زندگی نقش بسیار مهمی دارد، خوش‏بختی یا همان سعادت است. انسان‏ها از شقاوت گریزان و همیشه به دنبال به دست آوردن نوعی سعادت هستند.

هر شخصی، به تناسب آرزوها و نیازهای خود، سعادتی را در نظر دارد. انسان دارای جنبه‏ها و مراتب مختلفی است و بر اساس این گستردگی، لذت و الم و مطابق آن، سعادت و شقاوت دارد، لذا در هر مرحله و مرتبه‏ای که باشد، سعادتی را در نظر دارد، خواه کوچک‏ترین سعادت‏ها باشد، خواه برترین آن‏ها.

امام خمینی(ره) در کتب مختلف خود، سعادت را به چند گونه تعریف کرده‏اند.

ایشان در کتاب طلب و اراده، سعادت را دارای مراتب مختلف می‏دانند. مرتبه‏ای که در بین عرفا و عقلا معروف شده است، عبارت است از جمیع آنچه که موجب لذت و راحتی و رسیدن به شهوات و امیال نفسانی است، اگر قوای نفس، اغلب در راحت و ملایمت طبع باشد به چنین شخصی سعید گفته می‏شود.

مرتبه بالاتر، مرتبة مؤمنین است، که لذت و راحت دنیا را در قیاس با آخرت هیچ و حقیر می‏بینند. این لذات دنیوی، در مقایسه با لذات همیشگی و پایدار اخروی دارای حقارت کمی و کیفی است.در این مرتبه که مرتبة مؤمنین است، سعادت به معنای دخول در بهشت و شقاوت به معنای ورود به جهنم است.

فمن ختم له بالخیر وقدر له الجنة فهو سعید ولو کان فی الدنیا فی تعب ومرض وشدة وفقر وفاقة.

مؤمنین رنج و تعب دنیوی را به علت حقارت و زودگذر بودن آن، ترجیح می‏دهند تا لذت و راحت اخروی را که همیشگی و پایدار است، به دست آورند. برای چنین افرادی لذت اخروی، اصل است؛ خواه با لذت دنیوی همراه باشد، خواه با الم و رنج دنیوی و آنچه برای چنین افرادی مهم است، به سلامت عبور کردن از صراط دنیوی است.

علاوه بر این دو مورد، گاه سعادت را مساوق وجود می‏دانند و وجود را همان خیر و سعادت بیان می‏کنند و اختلاف در مراتب سعادت را به دلیل اختلاف در مراتب وجود می‏دانند؛ زیرا هر چه وجود کامل‏تر باشد، از سعادت بیشتری بهره‏مند خواهد شد.

حضرت امام (رحمه‏ الله)، مطلب مذکور را این‏گونه بیان فرموده‏اند: حقیقت سعادت، حقیقت وجودیه‏ای است که عبارت از یافتن لذات و ادراک ملایمات باشد. این لذت ملایم، اعم از لذت دنیوی و اخروی می‏باشد.از تعاریف گوناگون مطرح شده دربارة سعادت صحیح‏ترین تعاریف، آن است که سعادت مساوق وجود است و قید‏های دیگری که در تعاریف ذکر شده است را، می‏توان قید توضیحی دانست. این قیود، حقیقت وجودی بودن سعادت را بیان می‏کنند.

علاوه بر این، امام (رحمه الله) آن‏چنان که در تعریف فلسفی سعادت بیان شده و از قدیم مرسوم بوده است، قید لذت و ادراک ملایم را بیان کرده‏اند ولی لذت ملایم با طبع را می‏توان با افزایش سعة وجودی مرتبط دانست و کسی که احساس شقاوت می‏کند و ادراک منافر با طبع دارد، در واقع از رسیدن به سعة وجودی محروم شده و یا سعة وجودی خود را از دست داده است و این تعبیر از سعادت، با اصالت وجود مناسب‏تر است.

اساس سعادت، داشتن ادراک است و هر شیئی که دارای ادراک باشد، اعمّ از انسان و حیوان و نبات، سعید یا شقی بر آن صادق خواهد بود.ادراک را می‏توان به سه قسم؛ حسی، خیالی وعقلی تقسیم کرد. ادراک حسی،

ادراکی است که به واسطة حواس ظاهری یا باطنی حاصل شود و شیء از طریق حس شناخته شود. اگر انسان با قوة خیال خود شیئی را تخیل کند و آن را از راه تخیل احساس کند، این ادراک، خیالی است. ادراک عقلی نیز، هنگامی است که با قوة عاقله اشیاء معقول را تفکر کند.

بر اساس مراتب ادراکی که از ارکان سعادت است، می‏توان سعادت را دارای مراتب حسی، خیالی و عقلی دانست. سعادت حسی، آن است که قوای حسی و مادّی انسان، ادراکی مناسب با طبع به دست آورند و از طبیعت و آنچه حس می‏کنند در رنج و الم نباشند.

مرتبه خیالی سعادت، به اوهام و تخیل انسان مربوط است، اگر انسان، خیالاتی لذت‏آور داشته باشد و امور وحشتناک و ترسناک در قوة خیال وی حاضر نشوند،‏ سعید خواهد بود ولی اگر مانند افراد مالیخولیا، حواس ظاهری آن‏ها در سعادت باشد و امری مخالف طبع نداشته باشد، ولی چون در قوة خیال آن‏ها همیشه تصاویر وحشتناک به وجود می‏آید، چنین اشخاصی احساس سعادت قوة خیال نمی‏کنند، بلکه در رنج و تعب

بوده و شقاوت خیالی دارند. سعادت قوة عقل، در آن است که امور شریف و عالم عقول را ادراک کند. از این رو حیواناتی که ادراکی بیش از تخیل ندارند، سعادت آن‏ها حسی و خیالی خواهد بود. ملائکه نیز که فراتر از انسان و مادیات هستند، فقط سعادت عقلی دارند و شقاوت در مورد این گروه مصداق ندارد؛ زیرا در تعقل عالم اخسّ و امور غیر ملائم نیستند و فقط، در تعقل عقول فراتر و متعالی می‏باشند.

آنچه در سعادت مدخلیت دارد و می‏توان آن را به عنوان مناط به حساب آورد، علاوه بر ادراک، مدرِک و مدرَک است. انسان که همان مدرک است، بر اساس قوای ادراکی خود می‏تواند امور مختلفی؛ اعمّ از ملائم و غیر ملائم را ادراک کند. نفس اگر قوای حسی سالمی داشته باشد، می‏تواند از سعادت بهره‏مند شود. علاوه بر این، نفس با تقویت و پرورش خود می‏تواند از حد امور محسوس بالاتر رود و خیالات سعید یا شقی را در خود به وجود آورد. نفس با داشتن خیالاتی از لذات حسی، می‏تواند احساس سعادت کند و یا بالاتر رود و امور شریف‏تری مانند: رسیدن به مقام و منزلت، یا علم و دانش را تخیل کند و لذت بیشتری ببرد. چنین نفسی، اگر مدارج کمال را بپیماید تا به مرحله عقلی برسد، بیشترین سعادت را خواهد داشت.

تأثیر مُدرَک نیز در دستیابی به سعادت بسیار زیاد است. مدرکات حسی که زودگذر هستند، به‏طور معمول همراه الم‏های حسی هستند. به گونه‏ای که در دنیای مادی لذت و الم آمیخته به یکدیگر است، ولی مدرکات خیالی به این گونه نیست و همراه الم نمی‏باشد، بلکه می‏توان به آن‏ها دست پیدا کرد و لذت برد.

مدرکات عقلی، قابل قیاس با دو لذت قبلی نمی‏باشند و اگر ادراک شوند، لذت و سعادتی بسیار شریف در پی خواهد داشت. هر چه مدرَک فراتر باشد، سعادت و لذت حاصله نیز بیشتر خواهد شد.

راه رسیدن به سعادت

با شناخت سعادت، حصول و رسیدن به آن اهمیّت پیدا می‏کند. نیل به سعادت نیز مانند هر امر دیگری نیازمند مسیر و آیینی است. مذاهب و مکاتب گوناگون، هر کدام به میزان دانش و یا حقانیت خود، مسیری را بیان می‏کنند.فیلسوفان و علمای علوم مختلف، بر اساس آنچه که به آن رسیده‏اند، روش و هدفی را بیان می‏کنند، برخی سعادت را فقط در حس و بعضی فقط در خیال می‏پندارند، ولی چنین افرادی و هر مکتبی که زاییدة فکر بشری باشد، نمی‏توانند مسیر صحیحی را بیان کنند؛ زیرا انسان از حقیقت خود آن‏چنان که هست، اطلاعی ندارد و مانند کودکی که بر

اساس اطلاعات ناچیز خود حکم می‏کند، علم خود را کامل می‏پندارد و بر اساس علوم تجربی و بدون ملاحظة دقیق نفس انسان و مسائل مربوط به آن، امری را سعادت معرفی می‏کند، که با گذشت زمان اشتباه آن آشکار خواهد شد و از این رو قابل اعتماد نخواهد بود.

ادیان و مذاهبی که دست‏خوش تحریف شده‏اند نیز، نمی‏توانند راهبر خوبی در این امر باشند.

این ادیان، هر چند در زمان ارسال صحیح بوده‏اند و آنچه را که بیان می‏کرده‏اند، سعادت واقعی بوده است، لکن آنچه اکنون به دست ما رسیده است، ناقص و یا تحریف شده می‏باشد؛ زیرا این ادیان در زمان خود نبی، مکتوب نشده‏اند و تا مدت‏ها به صورت شفاهی و نقل قول بوده‏اند. به عنوان نمونه: انجیل مرقس، که قدیمی‏ترین و کوتاه‏ترین انجیل است، در حدود سال‏های 65- 70 میلادی از خاطرات قدیس حواری

نوشته شده است.

علاوه بر این، مسیحیت همگام و همزمان با گسترش سازمان‏های صوری، اصول و مبادی معنوی خود را افزایش داده است. دین یهود نیز به تصریح قرآن، دچار تحریف شده است و یهود، خود کتاب تورات

و کلام خدا را تحریف کردند و یا توراتی از پیش خود نوشتند و یا دانشمندان یهود مسائل مختلف زندگی را که در زمان حضرت موسی معمول بود و دیگر با شرایط و اوضاع زمانه سازگاری نداشت، با قیاس و اجتهاد خود تعبیر و حل کردند.

با وجود چنین تحریف‏هایی در این دو دین بزرگ، چنین ادیانی‏گاه مقصود و گاه روش را به درستی بیان نمی‏کنند، به این جهت در رسیدن به سعادت نمی‏توان به آن‏ها تمسک جست.

در میان ادیان و مذاهب مختلف، فقط اسلام است که می‏توان با اطمینان و قطعیت کامل ادعا کرد که تحریف نشده و آنچه را که خدا وحی کرده، به ما رسیده است. اسلام هدف و مسیر رسیدن به سعادت را به خوبی، روشن و بیان کرده است.

اسلام با اعمال و عباداتی که مقرر نموده، نظام جامعی را برای سعادتمندی انسان طراحی کرده است، تا جایی که تمام حالات و سکنات انسان را؛ از چگونگی رفتن به دستشویی و غذاخوردن تا برقراری رابطه با حق، شامل می‏شود.

اسلام به وسیلة چنین نظام و آیینی، انسان را از حدّ لذات حسی عبور داده و به مراحل بالاتر می‏رساند و هرچه شخص به عمق و روح این عبادات برسد، سعادتی که به دست می‏آورد برتر خواهد بود، تا جایی که لذات حسی را تحت قوانین الهی محدود می‏کند و این چنین، سعادت جسمانی را برای خویش به ارمغان می‏آورد و آن را مقدمة سعادت‏های دیگر قرار می‏دهد. برای خیال، زمینه‏ای فراهم می‏کند که از غیر خدا و

وسوسه‏های گوناگون، عاری گردد و سعید شود، تا با چنین حالتی بتواند سعادت عقلی را دریابد.

اسلام، انسان را محصور در سعادت حسی، که خوراک و شهوت است، نمی‏داند؛ هر چند از حور و قصور بهشتیان و یا عذاب جهنم سخن به میان می‏آورد، ولی تمام سعادت را منحصر در آن نمی‏داند و در کنار آن‏ها «رضوان من الله اکبر» می‏فرماید.

قرآن کریم، در بیان مقام و منزلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‏فرماید: ثُمَّ دَنَی فَتَدَلّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أوْ أدْنَی، و بالاترین و نزدیک‏ترین قرب را که نه حسی و نه خیالی است، برای ایشان بر می‏شمارد، و آن مرحله رسیدن به حق و فنا شدن در ذات الهی است و سعادت عقلی که در رأس آن‏ها خشنودی خدا قرار دارد را برتر می‏شمارد. چنین مقامی نه حسی است و نه خیالی و هرکسی به آن راه پیدا نمی‏کند. تنها کسانی به رضوان می‏رسند که از حدّ لذات و سعادت‏های حسی و خیالی، برتر روند وبه مرحلة عقل دست پیدا کنند. به دست آوردن سعادت‏های حسی و خیالی کار مشکلی نیست و با اندک همتی می‏توان آن‏ها را کسب نمود، ولی رسیدن به مرحله عقلی، نیاز به کوشش و مجاهدت دارد و از این رو آنچه که در این مرحله به دست می‏آید، شریف‏تر و لذت بخش‏تر است و این مرحله با تقید کامل به آیین و احکام اسلام ممکن خواهد بود.

شناخت لوازم سعادت برتربرای رسیدن به سعادت عقلی که برتر از سعادت دو قوة دیگر است، شناخت لوازم

و قوای عقل و رشد و پرورش هماهنگ و همکاری آن‏ها مهم است. قوای عقل، در دو دستة کلی عقل نظری و عقل عملی جای می‏گیرند. عقل نظری، که در مرتبه بعد از خیال قرار دارد و به امور شناختی مربوط است، دارای مراتبی است.

عقل نظری، در ابتدا خالی از هر صورت و علمی است و حالت قوه وجود عقلی را دارد که این مرتبه از عقل را، هیولانی می‏نامند. سپس، معقولاتی از جنس بدیهیات برای انسان به وجود می‏آید که انسان را به سوی تعقل و استنباط، سوق می‏دهد و انسان شروع به تعقل می‏کند. این مرحله از عقل را، بالملکه می‏نامند. در مسیر رشد عقل نظری، گاه عقل به حدی می‏رسد که اشیا را بدون استفاده از ماده و مادیات ادراک می‏کند و هرگاه که بخواهد معقولات را به خاطر کثرت رجوع به مبدأ و عالم عقول، ادراک می‏کند و این مرحله از عقل را، بالفعل می‏نامند. در آخرین مرحله، انسان به مرتبه‏ای می‏رسد که همیشه در حال مشاهدة معقولات و اتصال به عالم مافوق است که چنین مرحله‏ای را، عقل مستفاد می‏گویند.

عقل عملی نیز، در رفتار و اعمال نفس جلوه‏گر است و خود دارای مراتب مختلفی از جمله: عنایت به ظواهر شرع، تهذیب باطن و قلب از ملکات و اخلاق رذیله و آراستن آن به علوم و صفات پسندیده است.

وظیفه‏ای که عقل نظری دارد، آن است که نظام وجود را، به آن نحوی که مبدأ و معاد است، درک و تعقل کند؛ زیرا سعادت، ادراک و تعقل وجود است و عقل برای رسیدن به سعادت باید وجود و سلسلة موجودات را درک کند، لکن نباید سلسلة موجودات را به نحو استقلالی ببیند، بلکه باید به مرحله‏ای برسد که جز خدا هیچ چیز را مستقل نبیند و تمام اشیا و موجودات را، ظل و ظهور وجود حق سبحانه ببیند.

در بعد عقل عملی نیز، باید به عمل صالح و ورد واحد برسد که با کثرات و هواهای گوناگون، نمی‏توان به این مقام رسید. باید تمام اعمال و اوراد انسان در جهت رضای حق باشد، تا عمل صالح به‏دست آید و نفس را بر تمامی قوا استعلا دهد و از حضیض ماده در آمده، به سوی عرش در حرکت باشد.

قوای عقل نظری و عملی، باید به صورت هماهنگ رشد کند و پیشرفت در هر کدام، زمینه‏ای برای پیشرفت دیگری شود، به گونه‏ای که ترقی در عقل نظری باعث شود که عقل عملی متناسب با آن عمل کند و هر چه را آموخت، به کار ببندد و این رشد در بُعد عقل عملی زمینه رشد عقل نظری را فراهم می‏سازد.

آنچه در این میان مهم است، اعتدال قوای عقل عملی است. انسان باید قوای شهوت، غضب، علم و عدل را به حد اعتدال برساند و از افراط و تفریط پرهیز کند. اعتدال و حد وسط این قوا به منزلة نبود آن‏ها است و در چنین موقعیتی بهتر می‏تواند رشد کند.

افراط و تفریط قوا منحصر در یک یا دو مورد نیست، بلکه در مقابل هر حد وسطی، اخلاق رذیله بی‏شماری، که از افراط یا تفریط در هر قوه نشأت می‏گیرد، وجود دارد. در این میان، هر قدر اخلاق رذیله نزدیک به حد اعتدال باشد مقابله و ریشه‏کنی آن آسان‏تر است. نفسی که دچار چنین افراط یا تفریطی باشد، هر آنْ به دنبال این قوا به این سو و آن سو کشیده می‏شود، ولی اگر به حد اعتدال اخلاقی رسیده باشد، بر آن‏ها مسلط شده

و نه تنها از آن‏ها تبعیت نمی‏کند، بلکه آن‏ها را تابع خود کرده و از سرگردانی رها می‏سازد. راه رسیدن به این اعتدال و ملاک آن شرع است. نفس با انجام اوامر و نواهی شرعی، قوای مختلف را به اعتدال رسانده و آن‏ها را به انقیاد عقل در می‏آورد.

کرامت نفس، ثمرة سعادت

وقتی نفس به حدّ اعتدال رسید و بسیاری از اخلاق حسنه را ملکة خود کرد، کریم و با عزت می‏شود. کرامت که در لغت به معنای جوانمرد گردیدن، بزرگوار و بامروت شدن است، غالباً به مرحله‏ای از نفس که اعتدال اخلاقی و عزت نفس پیدا کرده است، اطلاق می‏شود و خود به تنهایی به عنوان یکی از رئوس خلقیات، آن‏چنان که در کتب اخلاق بیان می‏شود، مطرح نیست.

انسان کریم، خود را مظهر صفت کرامت خداوند ساخته است و بسیاری از خصوصیات ناپسند و افراط و تفریط‏های اخلاقی را که در تضاد با کرامت است، مرتکب نمی‏شود و خود را به بسیاری از خلقیات حسنه که مقتضای آن است، آراسته می‏کند. امام (ره) عزت نفس را از بزرگ‏ترین مقامات کمال روحانی می‏داند.

شاید، علت این امر چنین باشد که عزت نفس، مقتضای بسیاری از اخلاق نیکو است و کسی که به این مرحله برسد، بسیاری از مراحل سیر و سلوک را پیموده و از مقامات بسیاری گذر کرده تا به مقام کمال رسیده است.

حضرت امام خمینی (ره) مبدأ همة مبادی کمالات را «معرفت الله و ترک نفس» می‏دانند. شناخت دقیق از خدا، آنچنان که در عقل نظری بیان شد، باعث می‏شود که انسان فقط حق را ببیند و استقلالی برای غیر، از جمله نفس قائل نشود. جهل به خدا و نفس بسیاری از نقایص را به دنبال دارد. کسی که حدّ خود را نمی‏شناسد، گاه بیش از حدّ خود را می‏بیند و درجات و کمالاتی برای خود فرض می‏کند، تا آن‏جا که بسیاری از قدرت‏ها را برای خود قائل می‏شود و مانند بسیاری از علوم جدید، آنچنان بر تلقین و قدرت نفس تأکید می‏کند و از خدا غفلت می‏ورزد که جز نفس و قدرت آن، چیز دیگری نمی‏بیند و گاه آن‏قدر خود را کوچک می‏شمارد و نفس را تحقیر می‏کند که دیگران در مقابل او عظیم و بزرگ جلوه می‏کنند و برای خواست دیگران ، همه کاری

را انجام می‏دهد و سعادت خود را در رضامندی دیگران، می‏بیند.

شخصی که غیر خدا را هیچ بداند و به دیگران به عنوان مخلوق خدا نظر کند، هیچ‏گاه چنین نمی‏کند و هیچ نیرو و قدرتی را؛ نه از خود و نه از دیگران، به نحو استقلال نمی‏بیند، هر چند، برای آن‏ها ارزش قائل است و تواضع در برابر خلق را، با توجه به تواضع در برابر حق سازگار می‏داند. چنین شخصی، عزت و کرامت نفس خود را حفظ می‏کند و به بهانه‏های واهی در معرض خطر قرار نمی‏دهد.

امام (ره) در تعریف عزت نفس می‏فرمایند:

عزت نفس مبدأش توکل علی‏الله و اعتماد بر حق تعالی و غایتش خدا است و ثمره‏اش ترک غیر است.

شناخت حق، اگر همراه با توکل و اعتماد باشد، عزت نفس را به دنبال دارد. کسی که وکیل او خدا است، در کارها خود را هیچ می‏بیند و همة امور را به حق تفویض می‏کند و با اطمینان به خدا از گرفتاری و غم تأثیر نمی‏پذیرد و در مشکلات از او یاری می‏طلبد، همواره امید بهبودی در کارها را دارد و اگر روزگار بر وفق مرادش نبود، آن را از حکمت الهی می‏داند. در اثر این توکل، روز به روز به خدا نزدیک‏تر می‏شود. این

قرب و نزدیکی را می‏توان نتیجة دو عامل دانست: یکی این‏که با توکل به حق و به عیان دیدن دست او در امور و ناتوان دیدن غیر، به قدرت و عظمت خداوند متعال بیشتر پی می‏برد. دوم این‏که، امور دنیا را، که به‏دست پر توان حق دید، از خود و دیگران قطع امید می‏کند و این خود نزدیکی به حق را به دنبال دارد و قطع طمع از مردم، راه را برای وصول به خدای عزّوجل و اعتماد به او هموار می‏کند.

حضرت امام(ره) در شرح عزت نفس و تفاوت آن با کبر و تملق می‏فرمایند:

معرفت خدا ، حب خدا می‏آورد و این حب چون کامل شد، انسان را از خود منقطع می‏کند. و چون از خود منقطع شد، از همة عالم منقطع می‏شود و چشم طمع به خود و دیگران نبندد و از رجز شیطان و رجز طبیعت پاکیزه شود و نور ازل در باطن قلب او طلوع کند و از باطن به ظاهر، سرایت کند و فعل و قول او نورانی

شود و تمام قوا و اعضای او الهی و نورانی شود. پس، در عین حال که متواضع است، پیش همة خلق از هیچ کس تملق نگوید و چشم امید و طمع پیش کسی باز نکند و چشمش به دست خلق نباشد.

و بالعکس، احتجاب از حق و رؤیت نفس و خود خواهی و حبّ نفس، انسان را از خدا منقطع کند و اسیر نفس کند. و چون بندة نفس شد، هر جا لذات نفس دید، دل آن‏جا رود و پیش صاحبان دنیا و مال و منال خاضع و خوار شود و چشم طمع به دست آن‏ها دوزد و در عین حال به زیر دستان و آنان که چشم امید به آن‏ها

ندارد، تکبر کند و سرافرازی نماید.

کسی که خدا را بشناسد و جایگاه خود و دیگران را در نظام هستی بداند، اهل تواضع خواهد بود، نه تملق و تکبر. تملق و تکبر در جایی است که انسان به هم‏نوع خود امید داشته باشد و آن‏ها را مؤثر در بر آوردن نیاز خود بداند، از این رو به تملق می‏پردازد. و یا اگر نیازی به شخصی نداشته باشد، تکبر ورزیده و او را هیچ می‏انگارد، ولی اگر با خداشناسی صحیح، اعتماد بر حق کند و تمام امور را به دست پرتوان حق جاری ببیند، انسان‏ها در برابر او یکسان خواهند بود و به تملق و تکبر رو نمی‏آورد.

امام (ره) ثمره و نتیجه عزت نفس را، ترک غیر دانسته است. از ثمره و نتیجة هر شیء می‏توان پی به‏وجود آن شیء برد. با وجود خصلت ترک غیر در انسان است که می‏توان به کرامت و عزت نفس او رهنمون شد.

انسان، باید به مرحله‏ای برسد که اقبال و ادبار دیگران برای او یکسان باشد و هیچ امیدی را به نحو استقلال از دیگران نداشته باشد و مصداق آیهلِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَآ آتَاکُمْ شود؛ ثروت و غنا، پست و مقام،‏ شهرت و موقعیت اجتماعی او را متغیر نکند و یا با از دست دادن آن‏ها مأیوس و غمگین نگردد.

البته این مقام را، نباید با تنبلی یکسان دانست که شخص به‏دنبال هیچ کار و حرفه و درآمدی نباشد و آن‏ها را مغایر با کرامت بداند؛ بلکه تعلق و وابستگی به امور دنیا با کرامت در تضاد است.از این رو، کرامت انسانی در رسیدن انسان به اعتدال اخلاقی، بسیار مهم است. کرامت، از طرفی بر پایة بسیاری از خلقیات حسنه استوار است و از سوی دیگر، منشأ بسیاری از حسنات می‏باشد و در تکامل عقل عملی، نقش به سزایی دارد.

نقش دیگری که کرامت انسانی در سعادت دارد، در بعد روانی و آرامش روحی است. انسان کریم به‏خاطر قطع تعلق از غیر، نفسی آرام و مطمئن خواهد داشت و دچار تلاطم‏های شدید روحی نخواهد شد. (بیماری‏هایی مانند: افسردگی، اضطراب، یأس، شوک‏های روحی و غیره) با کرامت نفسانی جمع نمی‏شوند؛ زیرا شخص کریم با جهان‏بینی خود و نگاه صحیح به اطرافیان، گذشته و آینده و وجود خدا و توکل بر او، می‏تواند بر این امور غالب شود. با توکل بر حق، مضطرب نمی‏شود. با علم به حکمت خدا، مأیوس و افسرده نمی‏گردد. و با ترک غیر، از درگذشت نزدیکان، به دست آوردن یا از دست دادن ناگهانی ثروت و ... شوک زده نخواهد شد و آرامش خود را از دست نخواهد داد.

علاوه بر این، شخص کریم نفس خود را برتر از این می‏داند که به دروغ، غیبت، تهمت و سایر گناهان اجتماعی آلوده کند، تا همیشه دغدغة بر ملا شدن حقیقت را داشته باشد و با گناهان پیاپی دیگر، به دنبال سرپوش گذاشتن بر حقیقت باشد و در تشویش خاطر به سر برد. چنین انسانی به گناهان فردی نیز آلوده نمی‏شود و خود را از عذاب وجدان و ملامت‏های نفس در امان نگه می‏دارد.از این جنبه نیز، کرامت نفس در سعادت انسان نقش عمده‏ای دارد. آرامش روحی و روانی را که می‏توان یکی از اصلی‏ترین لذت‏های قوة خیال برشمرد، با داشتن کرامت به‏دست خواهد آمد و سعادت قوة خیال را به دنبال خواهد داشت. از طرف دیگر، برای رسیدن به سعادت، قوای عقل عملی و نظری و در نتیجه ملکه شدن کرامت در انسان، مؤثر است و می‏توان رابطة متقابلی بین آن‏ها برقرار کرد.

نتیجه

با شناخت سعادت و لوازم آن و کرامت، می‏توان نتایج زیر را به ‏دست آورد:

1. سعادت که امری وجودی است، در هر شیئی‏ است که ادراک داشته باشد و مطابق با آن ادراک، سعادت یا شقاوت مطرح می‏شود.

2. سعادت عقلی برترین سعادت‏ها است که با به کمال رساندن قوای عقل میسّر می‏شود.

3. کرامت یا عزت نفس را می‏توان ثمرة کمال عقلی یا سعادت عقلی دانست. کرامت نفس مرحله‏ای است که انسان سر تعظیم در برابر خلق فرود نمی‏آورد و از حوادث روزگار چندان تأثیر نمی‏پذیرد. چنین شخصی نفس خود را کریم‏تر از آن می‏داند که به گناهان مختلف که مانع کمالات عقلی یا خیالی است، آلوده کند.

4. کرامت نفس، برخی آرامش‏های روحی و روانی در جنبه‏های گوناگون را به دنبال دارد و این خود زمینه ساز برخی مراتب سعادت خواهد شد. از این رو می‏توان رابطة آن‏ها را رابطة متقابل دانست، به‏گونه‏ای که رسیدن به سعادت، کرامت را به دنبال دارد و کرامت نیز خود در نیل به برخی سعادت‏ها مؤثر است.

پی‏نوشت‏ها:

منابع

قرآن کریم.

1. طلب و اراده، امام خمینی، ترجمه و شرح سید احمد فهری، مرکز انتشارات

علمی، تهران، 1362.

2. صحیفه نور، امام خمینی، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، 1361.

3. تقریرات فلسفه امام خمینی، عبدالغنی اردبیلی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام

خمینی، تهران، 1381.

4. تاریخ جامع ادیان، جان بایرناس، ترجمه علی‏اصغر همت، انتشارات علمی و

فرهنگی، تهران، 1381.

5. شواهد الربوبیه، صدرالدین شیرازی، مقدمه و تصحیح و تعلیقه سید جلال‏الدین

آشتیانی، بوستان کتاب، قم، 1382.

6. شرح چهل حدیث، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران،

1380.

7. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام

خمینی، تهران، 1382.

. ر.ک: طلب و اراده، ص 137.

. طلب و اراده، ص 137.

. ر.ک: همان، ص 138.

. همان، ص 138 ـ 139.

. تقریرات فلسفه امام خمینی، ج 3، ص 450.

. ر.ک: همان، ص 307.

. همان، ص 451.

. همان.

. همان، ص 452 ـ 453.

. همان، ص 453.

. تاریخ جامع ادیان، ص 624.

. همان، ص 623.

. ر.ک: بقره (2): 589؛ اعراف (7): 2 ، 161.

. ر.ک:‏ بقره (2): 79.

. تاریخ جامع ادیان، ص 541.

. ر.ک: توبه (9): 71.

. نجم (53): 8 ـ 9.

. شواهد الربوبیه، ص 8.

. همان، ص 9.

. ر.ک: تقریرات فلسفه امام خمینی، ج 3، ص 4.

. ر.ک: نحل (16): 96.

. دعای کمیل.

. ر.ک: تقریرات فلسفه امام خمینی، ج 3، ص 456.

. همان، ص 357 ـ 363.

. همان، ص 467.

. لغت نامه دهخدا، ذیل واژه کرم.

. ر.ک: شرح چهل حدیث، ص 258.

. ر.ک: شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 338.

. همان، ص 354.

. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 336.

. ر.ک: همان، ص 198.

. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 338.

. حدید (57): 23.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.