بعضى از کمالات حضرت که شاید قدرى مخفى مانده باشد از ادعیّه حضرت معلوم مى‏شود، کى مى‏تواند آن طور بگوید؟ کى آن طور عشق به خدا دارد که از جهنم نمى‏ترسد لکن مى‏ترسد که با جهنم رفتن از مقام خودش به مرتبه اى برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق حق ناله مى‏زند، این عشق بخداست و ارزش اعمال روى این عشق و محبتى است که به حق تعالى است، روى این فنا در توحید است، این روى عشق و توحیدى است که قلب او هست لذا، یدالله، عین‏الله شده است.

مقدمه‏

امیرمؤمنان على علیه‏السلام، بعد از پیامبر اسلام (ص)، شاخص‏ترین و بارزترین نمونه کمالات انسانى و الهى است، پس گفتار و رفتار او مى‏تواند، به عنوان بهترین سرمشق آموزنده براى همه اعصار و امصار، در تمام زمینه‏هاى فردى، اجتماعى و سیاسى مطرح گردد. چون امتیاز اساسى امیر مؤمنان و سایر مردان الهى که در پرتو نور حق، روشن بوده‏اند، این است که گذشته از مشغول داشتن خاطره‏ها و اندیشه‏ها، به دل‏ها و جان ها نور، حرارت، عشق، نشاط، ایمان و استحکام مى‏بخشد. چه اینکه امام متقیان على علیه‏السلام پیش از آنکه امام عادل براى دیگران باشد، و درباره آنها به عدل رفتار کند، خود انسان متعال بوده و همه کمالات انسانى با هم در وجود او جمع شده است، زیرا او سرچشمه اوصاف چون شجاعت، صلابت، فتوّت، محبّت، شرافت، عدالت، عبادت، ایثار، سخاوت، گذشت، اخلاص، تدبیر، معرفت، حکمت و صدها فضیلت دیگر انسانى بوده است. مطالعه و شناخت هر کدام از ابعاد وجودى و صفات روحى آن حضرت مى‏تواند زمین امید به زندگى، نشاط، پویایى، عشق و محبّت در جان و روان انسان در همه زمان ها و مکان‏ها، بخصوص عصر حاضر که بشر، بیشتر از هر زمانى دیگر در سراشیب سقوط ارزش‏هاى اخلاقى و انسانى قرار دارد، ایجاد نماید.

بدون تردید طرح شناخت جلوه‏اى از سیما و پرتوى از کلمات و زوایاى زندگانى آن حضرت، آن هم در آین اندیشه و سیره فرزند صالحش، مصلح بزرگ قرن امام خمینى (س)، بخوبى مى‏تواند تشنگان حقیقت را از کوثر زلال معرفت على علیه‏السلام سیراب نماید و پویندگان راه علوى را باید با سیره و روش آن پیشواى راستین آشنا کند. بخصوص در سالى که به ابتکار حکیمانه خلف صالح امام خمینى (س)، حضرت آیت‏الله خامنه‏اى، به نام مبارک على علیه‏السلام مزّین شده است این‏گونه طرح‏ها ضرورت و جاذب خاصى داشته و روشنگرى عمیقى بوجود خواهد آورد، چون در شرایطى که زمینه‏هاى فراوان سقوط از مرتبه کمالات انسانى، براى همه اقشار به ویژه نسل آسیب‏پذیر جوانان جوامع اسلامى وجود دارد، تبیین سخنان على و ترسیم عملکرد او در اندیشه و سیره عملى امام امت خمینى بزرگ براى همه آنان که اندیشه و سیره خمینى (س) را جلوه‏اى از اندیشه و سیره علوى مى‏دانند، ضرورت خاصى دارد.

قابل توجه آن است که وقتى انسان، اندیشه و سیره عملى امام خمینى (س) را مورد تحقیق و مطالعه قرار مى‏دهد، مى‏بیند که بسیارى از اوصاف وجودى امام متقیان چون شجاعت، صلابت، عدالت، نشاط، زهد، اخلاص، ایثار و مانند آن در فرزند صالحش، از باب «الولد سِرّ ابیه» جلوه کرده است، و در اینجا تنها به عنوان نمونه کلامى از حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام آورده مى‏شود که در نهج‏البلاغه فرمود: «کنتُ احفضهم صوتاً و اعلاهم فوتاً، فِطرتُ بعنانها، و استبددتُ برهانها کالجبل لا تحرکه القواصف و لا تزیله العواصف، الذلیل عندى عزیز حتى آخذ الحق له، و القوى عندى ضعیف حتى آخذ الحق منه» حضرت در یک بیان معجزه‏آسا، نقش خود را درباره حمایت و پیش‏برد اسلام چنین تشریح نموده: ... در آن موقع صداى من از صداى همه آنان پایینتر بود، و در سبقت به خیر و صلاح جامعه از همه بالاتر بود، من با عنان کمالات به پرواز درآمدم، و وسیله سبقت در اختیارم بود، همانند آن کوه بودم که بادهاى تند، از متزلزل ساختن آن ناتوان، و طوفان ها از برکندن آن عاجز است، افراد زورمند، نزد من ضعیف‏اند تا حق دیگران از او بگیرم، چه اینکه، انسان‏هاى ضعیف نزد من عزیز است تا حق او را، برایش از زورمندان بگیرم.

کسانی که اهل انصاف باشند خواهند پذیرفت که پرتوى از این حقایق که امام متقیان‏ علیه‏السلام به عنوان سیره عملى خود با اسلام مطرح نموده، در زندگى سیاسى امام خمینى (س) تجلى کرده است، لذا توانست که رستاخیز بزرگى امت اسلامى را در عصر کنونى بوجود آورده، و احکام نجات‏بخش قرآن را که رو به سوى فراموشى گذاشته بود، دوباره احیاء نماید. و مسلمانان را به فکر احیاء عزت و تمدن بزرگ اسلامى‏شان انداخته، و جرأت و جسارت در برابر قدرت هاى ستمگر جهان را در آنان ایجاد کند.

جایگاه امام على (ع) در اندیشه و سیر سیاسى امام خمینى (س)

یکى از بارزترین جلوه‏هاى وجودى امیرمؤمنان علیه‏السلام، مدیریت سیاسى و اجتماعى اوست که در اندیشه و سیره عملى امام خمینى (س)، تبلور ویژه‏اى داشته است، تشریح این بحث که یکى از مباحث زنده روز به شمار مى‏آید، از جمله نیازهاى شدید جامعه اسلامى و جهان اسلام است، زیرا، در شرایطى که به برکت انقلاب اسلامى ایران به رهبرى امام امت، اندیشه سیاسى اسلام تجدید حیات یافته است، تبیین روش و منش سیاسى امیرمؤمنان از دیدگاه امام خمینى (س) و بازگو نمودن تأثیر عملى آن در سیره سیاسى او، از ضرورى‏ترین مسایل طرح دیدگاه‏هاى امام است.

سیاست از دیدگاه مکتب نجات‏بخش اسلام و در قاموس سیره سیاسى امیرمؤمنان على علیه‏السلام، نوعى عبادت است، چون سیاست الهى به معناى مدیریت و تربیت انسان ها و هدایت آنان به سوى کمال انسانى است. و این پدیده مقدس اگر به طور صحیح اعمال شود، یکى از با ارزش‏ترین تلاش‏هاى انسانى است که در اهداف پیامبران الهى نیز منظور گردیده است، و از آن جا که سیاست در فرهنگ دینى با هدایت و تربیت انسان‏ها همراه است، پیغمبران الهى و امامان معصوم که هادیان بشر هستند، سیاستمداران، مردم و سیاستگذاران جهان معرفى شده‏اند، لذا در زیارت جامعه کبیره که در آن بارزترین صفات ائمه معصوم علیهم‏السلام، بیان شده، چنین آمده است: «السلام علیکم یا ساسه العباد و ارکان البلاد» پس سیاست از منظر الهى و بینش اسلامى عبادت از «تهذیب و اصلاح روابط فردى و اجتماعى، بگونه‏اى که قسط و عدل در تمام شئونات فرد و جامعه تجلى نماید» و بر اساس این دیدگاه الهى و قرآنى است که امیرمؤمنان در تشریح معناى سیاست گفته است: «خیر السیاسات العدل» بهترین سیاست اجراى عدالت است. و نیز فرمود: «جمال السیاست، العدل فى الامره و العفو مع القدرت» زیبایى و [درخشندگى‏] سیاست، اجراء عدالت در حکومت، و گذشت در حال قدرت است، و در جاى دیگر فرمود: «حُسن السیاست قوّام الرعیت» سیاست نیکو موجب استوارى ملت مى‏شود. بنابراین معلوم مى‏شود که سیاست از دیدگاه على علیه‏السلام، از شرایط اساسى حکومت و اداره جامعه مى‏باشد، و اگر کارگزاران نظام، دچار ضعف مدیریت و سوء سیاست باشند نه آن نظام مى‏تواند دوام داشته باشد، و نه مردم روى آسایش مى‏بینند. لذا در عهدنامه مالک‏اشتر، اصول اساسى فراوانى را براى اداره جامعه و اجراء عدالت و تأمین آسایش مردم، طرح و تبیین نموده و در فرازهایى از آن فرمود است: یا مالک! با مردم با قلب رئوف و مهربان رفتار نموده و با آنان محبت نما، و هرگز با خشونت و پرخاشگرى با آنها رفتار نکن، زیرا آنان دو دسته هستند: عده‏اى برادران دینى شماست، و عده دیگر مانند شما انسان است و حقوق انسانى بر عهده شما دارند.

و نیز فرمود: محبوبترین امور نزد شما، همان هایى باید باشد که به حق نزدیکتر بوده و تأمین کننده عدالت عمومى است و باعث رضایت مردم بشود.

و نیز فرمود: مبادا بر مردم در برابر خدمت‏هایى که براى آنان انجام مى‏دهى، منّت بگذارى، زیرا منّت گذاشتن ارزش احسان را از بین مى‏برد.

و دیگر فرمود: نیروهاى تأمین کنند امنیت، حصار و حفاظ مردم، و شوکت حکومت است، و موجب عزت و صلابت دین و حافظه امنیت کشور است و مردم را تنها در سایه نیروهاى توانمند مى‏شود از خطرات حفظ نمود پس در تأمین آنان تلاش نما.

سیاست از دیدگاه على علیه‏السلام، نوعى از کمال انسانى و الهى است، لذا همه کس را شایسته چنین کمال نمى‏بیند، و هرگز فریبکارى و پیمان‏شکنى و بیدادگرىِ افرادى چون معاویه را عمل سیاسى نمى‏داند. از همین رو حضرت خطاب به معاویه فرمود: «متى کنتم یا معاویه ساسه و الولایه امر الامت بغیر قدم سابق و لا شرف باسق» حضرت فرمود: اى معاویه: چه زمانى بود که شما سیاست‏مدار مردم و سیاست‏گذار امور ملت بودید، با اینکه هرگز در مسابقه کارهاى نیک گامى بر نداشته‏اید و از کمال و شرافت انسانى سپرده کافى ندارید. و نیز فرمود: «ما انت و الفاضل و المفضول، و السایس و المسوس» فرمود: شما چه مى‏دانید که فاضل و برتر چه کسانى است، و مفضول و غیر لایق چه افرادى مى‏باشد، و نیز شما چه مى‏دانید که سیاستمدار کدام فرد و مورد سیاست چیست؟

پس واژه سیاست از دیدگاه سیاستمداران الهى کلمه مقدس و ارزشمندى است که ریشه در متون دینى دارد، و سیاستمدار واقعى کسى است که بشر را به سوى عزت دنیا و سعادت آخرت رهنمون نموده، و زمینه رشد و شکوفایى استعدادهاى انسانى را ایجاد نماید، تا در سایه آن بشر در مسیر تکامل فردى و اجتماعى خویش حرکت کند. و عمده‏ترین اهداف انبیاء الهى و اوصیاء آنان، اقامه قسط و عدل در جامعه بوده که همان سیاست حقیقى و الهى است، لذا امام خمینى (س) در این زمینه گفته است: «رسول خدا که سال هاى طولانى در سلوک بوده است، وقتى که فرصت پیدا کرد یک حکومت سیاسى ایجاد کرد، براى این‏که عدالت ایجاد شود، مسأله حکومت در زمان پیامبر بوده و سیاست هم بوده، در زمان امیر مؤمنان هم سیاست و حکومت بوده است، رسول خدا سیاست داشت و حکومت بدون سیاست ممکن نیست» بدون تردید، یکى از خصوصیات بارز امیرمؤمنان از منظر امام خمینى (س) آن است که او یک مرد بزرگ سیاسى بوده است. لذا سخنان فراوان در تشریح سیاست‏هاى علوى در آثار امام امت وجود دارد و ما در این‏جا تنها به چند مورد، راجع به جلوه‏هاى سیاست علوى در سیره امام خمینى (س) اشاره مى‏نماییم:

1- وحدت امت اسلامى:

مسأله وحدت امت اسلامى، از شاخص‏ترین مقوله‏ها در سیاست امیرمؤمنان على علیه‏السلام است. حضرت در سخت‏ترین شرایط با تحمل دردناک‏ترین حوادث، وحدت امت اسلامى را حفظ نمود و نگذاشت که نظام نو پاى اسلام با اختلافات داخلى مسلمانان از هم فروپاشیده و مسلمین دچار تفرقه گردند چنان که در خطبه شقشقیه از رنجى که در این زمینه برده‏اند چنین یاد نموده‏اند: «صبرتُ و فى العینى قذى و فى الحلق شجا» «1» یعنى همانند کسى که خار در چشم و استخوان در حلق دارد، من حوادث را تحمل نموده و صبر کردم. این سیاست الهى امیرمؤمنان که حفظ مصالح اسلام و وحدت امت اسلامى را بر همه چیز مقدم مى‏داشت، در سیره سیاسى امام خمینى (س) جلوه‏هاى فراوان یافته است، زیرا امام امت معتقد بود که در سایه وحدت امت اسلام و کشورهاى اسلامى است که مى‏توان اسلام ناب را که پیامبر اسلام و ائمه معصومین علیهم‏السلام براى استقرار و حفظ آن خون دل‏ها خوردند و فشارها تحمل کردند، دوباره احیاء نموده و مسملین را به هویت اصلى و عظمت اسلامى‏شان بازگرداند و ارزش‏هاى دینى که در جهان اسلام بر اثر تبلیغات مسموم اجانب و عملکرد حکّام جُور در ممالک اسلامى رو به فراموشى گذارده است دوباره زنده کرده و امت اسلام را بسوى تمدن بزرگ اسلامى پیش برد. بدین لحاظ همیشه جهان اسلام و امت اسلامى را به وحدت فرا خوانده و خطرات تفرقه و پراکندگى را به آنان گوشزد مى‏نمود.

«آن ضربه‏اى که ما از این افتراق خوردیم، از هیچ چیز نخوردیم، یعنى اساس تمام ضربه‏ها این ضربه بود و ما دیدیم آنچه که در این قرن‏هاى اخیر واقع شد، با تبلیغات وسیع بین برادران اهل سنت و برادران تشیّع، کوشش کردند که تفرقه ایجاد کنند ... پس ما مى‏بینیم که آن چیزى که آنها اصرار به آن دارند که ما با هم مجتمع نشویم، و یک مشکل دیگر، ملى‏گرایى است و این امرى است اساس دعوت انبیاء را بهم مى‏زند، پیامبرها که از اول تا آخر آمده‏اند، مردم را به برادرى، دوستى دعوت کرده‏اند (انما المؤمنون اخوهً) از این آیه استفاده مى‏شود که کانّه مؤمنین هیچ شأنى ندارند الّا برادرى، همه چیزشان در برادرى خلاصه مى‏شود، ابرقدرت ها مى‏دانند که اگر این کلمه تحقق پیدا کند آنها دیگر نمى‏توانند در این کشورها دخالت کنند» امام، دعوت به اتحاد را در همه سخنرانی هاى خود حتى در وصیت‏نامه الهى و سیاسى خویش که سند زنده و عصاره اندیشه و دیدگاه سیاسى و الهى آن بزرگ ربانى است از یاد نبرده و اصرار شدید براى ایجاد وحدت‏ اسلامى نموده و فرموده است: «اگر این برادرى ایمانى روزى تحقق یابد، خواهید دید که بزرگترین قدرت جهانى را مسلمین تشکیل مى‏دهند»

2- ظلم‏ستیزى و حمایت از محرومان:

و یکى از صفات حضرت که سرمشق مصلحان در طول تاریخ قرار گرفت است، روحى ظلم‏ستیزى و حمایت از محرومان و مظلومان بوده، البته هیچ‏کسى نتوانسته و نمى‏تواند، چون على علیه‏السلام، عمل نماید، اما هدف آن است که آن حضرت الگوى شایسته‏اى براى آزاداندیشان بوده و تا ابد خواهد بود. حضرت امیرمؤمنان (ع) نه تنها خود با تمام توان با ظلم مبارزه نمود، بلکه به عنوان یک اصل کلى به تمام آزادى‏خواهان تاریخ پیام مبارزه با ظلم و حمایت از مظلوم داده و چنانکه خطاب به فرزندانش فرمود: «کونا لظالم خصماً و للمظلوم عوناً» یعنى بکوشید همواره با ظلم در ستیز بوده و یاور مظلوم باشید. این روحیه انسانى که در سیاست علوى جایگاه ویژه‏اى داشته، در اندیشه و سیره سیاسى امام خمینى (س) با ابعاد گسترده مشهور است، زیرا امام نه تنها در محدوده داخل کشور، بلکه در سطح بین‏المللى و تمام جهان، نداى حمایت از مظلوم و مقابله با ظالم و مستکبرین را، سر داد و همه همگان را به‏ مبارزه با پدیده ظلم و استکبار فراخوانده است و در یک فراز از سخنان خود فرمود: «امیدوارم که یک حزب مستضعفین بر تمام دنیا بوجود بیاید و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب کند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند».

امام امت با الهام از بینش سیاسى و قرآنى جدش على علیه‏السلام، مى‏کوشید تا روحیه مقابله با ظلم و استکبار را در بین امت اسلامى بوجود آورد و در مناسبت‏هاى مختلف، امت اسلامى را به مبارزه با استبداد فراخوانده و با سخنان آتشین خود جرأت و جسارت در برابر حکّام جور را در روح و جان ملت‏هاى مظلوم و تحت ستم القاء نموده در جاى مى‏گوید: «ما وظیفه داریم که مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم، ما باید پشتیبان مظلوم و دشمن ظالم باشیم علماى اسلام موظفند مبارزه کنند و حکومت هاى ظالم را سرنگون نمایند و حکومت اسلامى تشکیل دهند» امام خمینى (س) با چنین نظریه پر صلابت علوى با جدّیت تمام در حمایت از مظلومین فلسطین، روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان را براى همیشه روز مبارزه با اسرائیل و حمایت از مظلومین فلسطینى اعلام نمود و در این‏باره فرمود: «روز قدس یک روز جهانى است، روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است، روز ملت‏هایى‏است که در زیر ظلم امریکا و غیرامریکا بودند، روزى است که باید مستضعفین مجهز شوند و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند و روزى است که باید مستضعفین را از چنگال مستکبرین بیرون بیاوریم».

3- اصلاح امت و احیاء حدود الهى:

اصلاح‏طلبى یک روحى اسلامى و الهى است که هر فرد مسلمان به دلیل این که مسلمان است باید اصلاح‏طلب و یا لااقل طرفدار اصلاح‏طلبى باشد، چه اینکه اصلاح‏خواهى به عنوان یک شأن بزرگ براى پیامبران الهى در قرآن کریم مطرح شده، و بخاطر اهمیت اصلاحات است که در سیر امیر مؤمنان اصلاح امت و احیاء احکام الهى قرار گرفت، و در یک بیان نورانى، نقش خود را از نظر فعالیت‏هاى اجتماعى به عنوان یک معلم بزرگ الهى چنین بیان فرمود: «اللهّم انک تعلم و انه لم یکن الذین کان منّا، منافسهً فى سلطانٍ و لا التماس شى‏ء من فضول الحطّام ولکن سرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فى بلادک فیأمَنَ المظلومین من عبادک و تقام المعطله من حدودک» حضرت فرمود: اساس برنامه‏هاى من احیاء دستورات دینى و پدیدار شدن اصلاحات در امور زندگى مردم است، و خداوند مى‏داند که آنچه ما انجام مى‏دهیم براى رقابت قدرت و یا افزون‏طلبى از امور دنیا نبوده، بلکه هدف، آن است که سنت هاى اسلام احیاء شده و صلاح و اصلاح را در سرزمین حق پدیدار نمایم تا مظلومین امنیت یافته و حدود الهى که محجور شده دوباره احیاء شود.

این‏دیدگاه امیرمؤمنان گذشته از آن که سرلوح کار تمام فرزندان معصومش بوده، در تاریخ اسلام حرکت هاى اصلاحى فراوان را پدید آورده است، و در عصر حاضر، نهضت بزرگ امام خمینى (س) جلوه‏اى از سیاست‏هاى اصلاح‏خواهى امیر مؤمنان و سایر امامان معصوم علیهم‏السلام، است که هدف تنها عمل به تکلیف الهى و احیاء احکام فراموش شده اسلام عزیز بوده است، روى این اساس، زیربناى اندیشه سیاسى و سیره عملى امام خمینى (س) را در تمام مراحل مبارزاتى ایجاد اصلاحات و احیاء حدود الهى شکل داده است که این حقیقت را باید در آثار علمى و عملى او تحقیق و مطالعه نمود، و نکته بسیار برجسته در این زمینه آن است که در زمان حضرت امیرمؤمنان عده‏اى معتقد بودند که حضرت در اجراى اصلاحات خوب است به تدریج عمل کرده و با بعضى افراد نااهل چون معاویه مدتى مسامحه و مدارا نماید، و نیز اصلاحات اقتصادى، و تقسیم عادلانه بیت‏المال کوتاه بیاید. اما على علیه‏السلام لحظه‏اى در پیاده کردن احکام و اجراى اصلاحات در تمام سطوح اداره سیاسى و حکومت درنگ را جایز نمى‏دانست و این صلابت سیاسى حضرت در سیر سیاسى فرزندش امام خمینى (س) کاملا مشهود است لذا در یکى از سخنان خود در این باره گفته است: «از مهمات مسأله این است که اولًا اسلامى بشود، همه چیز و ظواهر اسلام باید در آنجا حکمفرما باشد، این که بعضى‏ها عقیده دارند که حالا ظاهر را کارى نداشته باشیم و برویم سراغ مکتب، اینها برخلاف اسلام است ما باید این محتواها را با جدیت اصلاح کنیم و افراد ناصالح را اگر واقعا بر خلاف مکتب هستند از اول باید کنارشان زد».

نکته دیگر اینکه، همانگونه که از دیدگاه امیرمؤمنان علیه‏السلام، تشکیلِ حکومت و پذیرش خلافت تنها براى اجراى عدالت و احیاء احکام الهى و اصلاح امت اسلامى بوده است، از منظر امام امت نیز حکومت وسیله‏اى براى تحقق اهداف اسلام و زنده نمودن حدود الهى بوده و ارزش دیگرى ندارد و این حقیقت در گفتار و سیره عملى او کاملًا معلوم است، و علاقه‏مندان مى‏توانند در این زمینه به کتاب ولایت فقیه امام مراجعه نمایند.

4- روحیّه سازش ناپذیرى با معاندان:

یکى از صفات بارز امام على علیه‏السلام، روحیه صلابت و مقاومت و سازش ناپذیرى با دشمنان دین و امت اسلامى بوده که نمونه‏هاى بسیار فراوان از پایمردى و استقامت او در تاریخ اسلام ثبت گردیده است و از آن میان در دوران خلافت، هرگز با خواست هاى نامشروع سه گروه موافقت نکرده و حفظ مصالح امت اسلامى را بر همه چیز مقدم داشت. تا آخر در برابر سه پدیده شوم، ناکثین، قاسطین و مارقین، مقاومت نمود، پس على علیه‏السلام با انحرافات گوناگون مقابله کرده و در برابر خواست هاى باطل و نامشروع هیچ کسى تسلیم نگردید.

این روحیه ارزشمند و الهى حضرت امیر علیه‏السلام، در سیره عملى و علمى امام خمینى (س) جلوه‏هاى بسیار روشن و انکار ناپذیر داشته است، زیرا او در تمام عمر با برکت خود هرگز با دشمنان اسلام و امت اسلامى، و قاسطین، مارقین و ناکثین زمان خود سازش نکرده و مصلحت اسلام را بر همه چیز مقدم داشت، و در این زمینه مى‏گوید: «پیشواى بزرگ ما حضرت امیر علیه‏السلام، سکوت را در مقابل ستمکاران جایز نمى‏دانست و عمر خود را در پیکار با ستمگران که خود را مسلمان معرفى مى‏کردند به سر بردند».

بدین لحاظ در برابر مرفهین بى‏درد و طاغوت زمان و یاغیان عصر خود چون على مى‏اندیشید و همانند او با شدت عمل مى‏کرد و هرگز از موضع اسلامى خود عقب‏نشینى نمى‏نمود، زیرا او نه تنها یک عالم دینى بلکه یک مصلح دینى، سیاسى و اجتماعى بود و این کلام امیرمؤمنان سرلوحه کار او در همه موارد اصلاح گری هاى دینى، سیاسى و اجتماعى او بود که فرمود: «انما یقیم امرالله، من لا یصانع، و لا یضارع و لا یتبع المطامع»این کلام حضرت بسیار زیبا و براى همیشه زنده است که فرمود: موقعى مى‏رسد که دستورات الهى در ابعاد مختلف در یک جامعه زمین مى‏خورد و محجور مى‏گردد، تنها کسى مى‏تواند آن را احیاء نموده و از محجوریت رها کرده و در متن زندگى مردم باز گرداند که در زندان این سه صفت ناپسند اسیر نباشد: یکى این که گرفتار مصانعه نباشد یعنى روحیه سازش کارى و ملاحظه کارى و ظاهرسازى نداشته و اهل معامله گرى سیاسى نبوده و واقع بین باشد. دیگر این که کسى که مى‏خواهد اصلاحاتى را در جامعه اى پدید آورد باید خودش مشابه و همرنگ و گرفتار صفات ناپسند همان مردم نباشد. و نقاط ضعف را که باعث بیمارى اجتماعى آن ملت گردیده، دچار آن نگردیده باشد. سوم آنکه اسیر طمع نباشد. زیرا کسى مى‏تواند مردم را آزاد و اصلاح کند که خود آزاداندیش بوده و از اسارت همه آرزوهاى زودگذر دنیا و هواهاى نفسانى از جمله طمع آزاد باشد.

جایگاه امام على (ع) در ره آورد عرفانى امام خمینى ‏(س)

یکى از حقایق دیگر راجع به سیماى نورانى امام على علیه‏السلام جنبه ملکوتى آن حضرت است که در بخش اندیشه عرفانى امام خمینى (س) باید مورد توجه قرار گیرد و بدیهى است که در این بخش همانند بخش دیگر حقایق و مطالب بسیارى وجود دارد، لکن به اندازه ظرفیت این نوشتار تنها فرازهاى کوتاهى از اسرار وجودى آن حضرت که در آینه معرفت امام خمینى (س) تجلى کرده بطور خلاصه اشاره مى‏گردد:

1- معیّت على علیه‏السلام با عالم و آدم:

آن‏گونه که از آیات و روایات اهل بیت علیهم‏السلام برداشت کرده‏اند، انسان کامل خلیفه خدا در زمین بوده و علت غائى آفرینش است، چه این که عالم و آدم در پناه انسان کامل حفظ مى‏گردد، چنان که حضرت صادق علیه‏السلام فرمود: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخه» اگر فرض شود که زمین خالى از وجود امام باشد هر آینه از درجه وجود ساقطه مى‏گردد و متلاشى مى‏شود. در این کلام نورانى بدین حقیقت اشاره شده که نیاز مردم به وجود انسان کامل تنها براى امور دینى نیست بلکه عالم هستى با وجود او استوار و حفظ مى‏گردد، مصداق بارز انسان کامل بعد از پیامبر وجود مقدس على علیه‏السلام است چنان که فرمود: «ما لله آیه اکبر منى» چون على علیه‏السلام بمنزله نفس و جان رسول خداست و چیزى مانند رسول اکرم اسماء و صفات خدا را نشان نمى‏دهد، پس او مثل آینه اى است که در پهنه نظام هستى گسترده شده و اسماء و صفات خدا را بخوبى نشان مى‏دهد، و یکى از اسماء حق سبحانه قیّوم است و على علیه‏السلام مظهر اسم شریف قیّوم بوده و با عالم و آدم معیّت قیّومى دارد، لذا امام خمینى (س) در این باره گفته است: «از آنچه تاکنون گفته شد ممکن است معناى فرمایش سرور موحدان و پیشواى عارفان امیر مؤمنان براى شما مفهوم گردد که فرمود: من با همه انبیاء در باطن بوده‏ام و با حضرت خاتم در ظاهر نیز هستم، زیرا آن حضرت صاحب ولایت مطلقه کلیّه است و ولایت، باطن خلافت است، و ولایت مطلقه کلیّه، باطن خلافت کلیّه است، پس آن حضرت با مقام ولایت کلى که دارد قائم و محیط بر همه نفوس بوده و شاهد اعمال همگان است و با معیّت قیّومى الهى که ظل معیت قیومى حقیقى الهى است، با همه چیز همراه است، لکن چون جنبه ولایت در انبیاء بیشتر است از این جهت در روایات فقط انبیاء علیهم‏السلام ذکر شده است».

2- هماهنگى وجودى امیر مؤمنان با قرآن کریم:

یکى از حقایق که بزرگان حکمت و معرفت عنوان نموده، مسأله مراتب تنزل قرآن و هماهنگى کامل میان مراتب وجودى انسان کامل با قرآن کریم است، صدر المتألهین در این زمینه مى‏گوید: بدون تردید قران کریم با هزار حجاب از جانب خداى سبحان بسوى خلق نازل گردیده، بخاطر آن که چشم‏ها ضعیف‏تر از آن است که قرآن را با همان حقیقت آن بتواند مشاهده کند، اگر بفرض تنها- باء- بسم‏الله، با همان عظمتى که در لوح براى آن است به سوى‏ عرش نازل مى‏شد، هر آینه عرش از شدّت نورانیت آن ذوب گردیده و کرسى مضمحل مى‏شد، چه رسد به آسمان دنیا امام خمینى (س) پس از بیان این کلام صدرالمتألهین، در مورد هماهنگى وجودى انسان کامل با مراتب قرآن کریم مى‏گوید: «من مى‏گویم که کتاب تکوین الهى و قرآن ناطق ربانى نیز از عالم غیب با هفتاد هزار حجاب نازل شده تا این کتاب تدوین حق را با خود همراه داشته و نفوس انسانى را از زندان طبیعت رهایى داده و بسوى موطن اصلى‏شان رهنمایى کند، این کتاب تکوین و همه اولیاءالله کتاب هاى آسمانى هستند که از نزد خداوند نازل شده و حاملان قرآن کریم هستند. حضرت امام در خصوص هماهنگى مراتب وجودى قرآن ناطق على بن ابى طالب با قرآن کریم گفته است: «حضرت امیر را همان طورى که من راجع به قرآن عرض کردم و در روایات است، این نازل شده است به منازل مختلف تا به ما رسیده رسول خدا هم این طور است مراحل طى شده است تا رسیده به عالم طبیعت، و این وجود مقدس- پیامبر- و آن وجود مقدس- على- شده است».

3- اسرار نهفته على علیه‏السلام:

حقیقت دیگرى از مقام و منزلت على علیه‏السلام که در اندیشه عرفانى امام خمینى (س) مورد توجه قرار گرفته است، عظمت و عشق الهى آن حضرت به خداى سبحان است، این ویژگى حضرت که منشأ تمام کمالات او گردیده و او را فانى در توحید نموده و یدالله و عین‏الله کرده است، در ره آورد عرفانى امام راحل به عنوان اسرار نهفته امیر مؤمنان تبیین گردیده است لذا فرمود: «بعضى از کمالات حضرت که شاید قدرى مخفى مانده باشد از ادعیّه حضرت معلوم مى‏شود، کى مى‏تواند آن طور بگوید؟ کى آن طور عشق به خدا دارد که از جهنم نمى‏ترسد لکن مى‏ترسد که با جهنم رفتن از مقام خودش به مرتبه اى برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق حق ناله مى‏زند، این عشق بخداست و ارزش اعمال روى این عشق و محبتى است که به حق تعالى است، روى این فنا در توحید است، این روى عشق و توحیدى است که قلب او هست لذا، یدالله، عین‏الله شده است».

یکى دیگر از اسرار نهفته در وجود على علیه‏السلام که کمتر گفته و شنیده شده آن است که حقیقیت پیامبر و على علیه‏السلام ما در نخستین و اولین ظهور هستى است، که حضرت امام راحل در آثار عرفانى خود بخصوص مصباح‏الهدایه حقایقى بسیار عمیق در این زمینه طرح و تبیین کرده است.

4- جامعیت على علیه‏السلام:

یکى از راه هایى که سالکان عارف براى شناخت حق پیموده‏اند، آن است که حق سبحانه را جامع صفات متضاد یافته‏اند.

این حقیقت در انسان کامل نیز جریان دارد، زیرا انسان کامل که مظهر همه اسماء و صفات‏الهى است، گاهى از نظر جامعیت بجایى مى‏رسد که در او صفات متضاده جمع مى‏شود و در این جهت نیز مظهر حق سبحانه مى‏گردد، لکن تفاوت در آن است که حق سبحانه از جهت واحده متصف به صفات متضاده است و مظهر او: یعنى انسان کامل، از جهات مختلفه به صفات متضاده متصف مى‏گردد و بعد از پیامبر اسلام، على علیه‏السلام مصداق بارز این صفت است. لذا امام خمینى (س) در این زمینه گفته است: «این موجود یک اعجازى است که نمى‏شود در اطراف او آن طور که هست صحبت کرد، هر کسى به اندازه فهم خودش در این باب صحبت کرده است و حضرت غیر این معانى است، آن صفات متضاده که در اشخاص نمى‏شود باشد، در ایشان است، از همین جهت است که این صفات متضاده که هست این که هر کسى یک طرفش را گرفته و خیال مى‏کند که ایشان اوست کسى که عارف است و در رأس عرفاى عالم واقع شده است، این آدم در حکومت دخالت دارد، و کسى که در جنگ ها آن طور فعالیت داشت، مع ذلک در زهد، تقوا و کنارى از خلق آن طور بوده است و آن بُعد معنوى که ایشان دارند بر کسى کشف نشده است مگر اشخاصى هم طراز خودش».

نهج‏البلاغه از دیدگاه امام خمینى ‏(س)

بدون تردید بعد از قرآن و کلام پیامبر (ص)، نهج‏البلاغه مائده بزرگ و پُر برکتى است که در اختیار امت اسلامى قرار گرفته است و با جرأت مى‏توان گفت که نهج‏البلاغه جلوه بزرگى قرآن کریم است، زیرا على علیه‏السلام کسى است که تمام حقایق و معارف قرآن در نهانخانه جان او پیاده شده، آنگاه بصورت خطبه‏هاى نهج‏البلاغه در بیان او تجلى نموده است. پس نهج‏البلاغه که چون کوثر زلال و نسیم روح‏بخش است مانند آب جارى است که از بلنداى قُله وجود امیرِ بیان بر دامنه کوهسار هستى اندیشه‏ها سرازیر گردیده و مصداق بارز کلام مولاست که فرمود: «ینحدر عنى السیل و لا یرقى الىّ الطیر» و مانند نسیم صبحگاهى است که امت اسلام را جان دوباره مى‏بخشد، بدین جهت باید گفت که مطالعه کردن نهج‏البلاغه همّت، مردانگى، شهامت روحى و عظمت نفس براى انسان ایجاد مى‏کند، [زیرا آن کتاب از جان پُر صلابتى جوشیده است که با سختى‏ها و مشکلات بسیار سنگینى دست و پنجه نرم کرده است‏] نکته قابل توجه آنکه همان‏گونه که ادیبان سخنور در برابر قُله بلند «ینحدر عنّى السیل» ناتوان‏اند، حکیمان ژرف‏نگر و عارفان بلند پرواز هم در مقابل آسمان، «لا یرقى الىّ الطیّر» ضعیف و عاجز هستند. لذا چه آنان که با دانش سخنورى کاخ هاى بلند سخن ساخته‏اند، و چه آنهایى که مراحل و منازل حکمت و معرفت را پیموده‏اند، همه و همه در پیشگاه نهج‏البلاغه سر تعظیم فرود آورده‏اند.

امام خمینى (س) که حکیم فرزانه و عارف سترگ بود، درباره جامعیت و عظمت نهج‏البلاغه گفته است: «اما کتاب نهج‏البلاغه نازله روح او و معجون است براى شفا و مرهمى است براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه اى است که داراى ابعاد به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانى، از زمان صدور آن هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه بوجود آید و دولت‏ها و ملت ها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان بیایند، و در آن غور کنند و غرق شوند. هان فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایید و در جمله اوّل این کتاب الهى به تحقیق بنشینید و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این جمله کوتاه را به تفسیر بپردازید تا میدان دید فرزند وحى را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنید و این است آن جمله: مع کل شى‏ء لا بمقارنه و غیر کل شى‏ء لا بمزایله. و این جمله تفسیر و بیان مبارکه، هو معکم اینما کنتم است شما دانشمندان و متفکران ابعاد فلسفى و اخلاقى، و اجتماعى و نظامى و فرهنگى و دیگر ابعاد را به مقدار میسور بیان فرمائید و این کتاب را به جوامع بشرى معرفى کنید و عرضه بدارید که این متاعى است که مشترى آن انسان ها و مغزهاى نورانى است».

آنچه در این چند صفحه بصورت بسیار مختصر راجع به جلوه‏هاى وجودى امام متقیان على علیه‏السلام در اندیشه و سیره فرزندش امام خمینى (س)، حقایقى مطرح شده قطره اى بسیار اندک از دریاى حقایق است که در این زمینه وجود دارد، و باید طرح و تبیین شود.

محمد أمین صادقى ارزگانى‏
منبع: حضور ، شماره 34، ص 96 الی ص 108

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.