یک استاد دانشگاه در رابطه با آزادی در اندیشه های علامه طباطبایی گفت: یکی از برترین ویژگی های انسانی و تا مقطعی سرآمد ویژگی های انسانی هویت اختیاری او بود. اگر انسان هویت اختیاری و صاحب اراده اختیار است نمی تواند آزاد نباشد. اگر به انسان بگویند شما مختار و قدرت انتخاب داری و بعد از انتخاب او به او بگویند که تو آزاد به تبعیت از آن نیستی متناقض با هویت انسانی است. علامه به لحاظ پایه ریزی یک مکتب جدید در این حوزه گه شناخت فلسفی و جامع از این حوزه دارد اینگونه این مکتب را پایه ریزی می کند که اگر انسان آزاد نباشد پارادوکس به وجود می آید. هویت انسان هویتی اختیاری است آدمی با راده آفریده شده است و اراده لازنم باید به همراه آزادی باشد. اگر در سده های اخیر و قرون جدید بحث ازادی مطرح است به معنی این نیست که این یک مبحث جدید است آزادی همزاد با انسان و در هویت انسانی نهفته است. انسان بدون آزادی انسان نیست. اگر انسان آزاد نباشد اراده اش که مشخصه وجود انسانیت است نقض و از بین خواهد رفت.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران حجت الاسلام والمسلمین استاد مرتضی جوادی آملی در «همایش کیشمهر» که به مناسبت گرامیداشت علامه سید محمد حسین طباطبایی در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد، با اشاره به شخصیت علامه طباطبایی و فلسفه این عالم ربانی اظهار کرد: علامه طباطبایی شخصیتی با گستردگی و عمق بسیار زیاد داشتند که سخن گفتن در باب ایشان را دشوار می کند؛ ایشان روزگاری در گوشه ای از وادی السلام در کنار عارف روزگار ما مرحوم سید علی قاضی فعالیت های عرفانی و نفسانی خود را تجربه می کند و نظرات بلند عرفانی را در آن ساحت می بیند و از سویی در فضای روشنفکری با دانشمندان و اندیشمندان روشنفکری که به دنبال ایجاد فضای جدید هستند به گفت و گو می نشیند و با نظرات آن ها اشنا می شود و آن ها را با اندیشه های متعالی روشن می کند.
وی افزود: علامه از یک سو با جناب دکتر نصر و از سویی دیگر با پروفسور هانری کربن نشست و برخاست می کند و در سویی دیگر جمال آفتاب و مسئله عرفانی اشعار حافظ و امثال آن را مرور می کند. ایشان با یک دست معرفت های عرفانی را پایه ریزی و با دستی دیگر جلوه های فلسفی را در عمق نگرش های حکمت متعالیه پایه ریزی می کند و کتاب عظیم و عزیز المیزان را می نویسد.
جوادی آملی ادامه داد: ایشان از سویی دیگر شاگردانی همانند مرحوم شهید مطهری ، آیت الله جوادی و یادگارانی که امروز پاسدار اندیشه و تفکر او هستند را تربیت می کنند. گاهی اوقات تصور اینکه فردی از کنار مرحوم قاضی بلند شود و با افرادی که شاید اعتقاد و باوری به توحید نداشته باشند مباحثه کند و حرفهایشان را بشنود کمی سخت است، اما علامه اینگونه بود و لذا اگر از لحاظ عقیده او را بی نظیر بدانیم مبالغه نکرده ام؛ عمق و گستردگی وجودی علامه طباطبایی فراوان بود و تنوع فکری و جامعیت فکری ایشان بی نظیر است.
جوادی آملی با اشاره به کلاس های علامه طباطبایی یاد آور شد: ایشان گاهی جلساتی را در قم داشتند که حتی شاگردان و نزدیکان شان هم از این جلسات خبر نداشتند؛ علامه در آن جلسات با عده ای از شاگردان که حوصله بحث های فلسفی را داشتند برگزار می کردند و تفسیر جمال آفتاب گوشه هایی از آن بحث هاست.
صاحب امتیاز و مدیر مسئول فصلنامه اسراء با بیان اینکه فرد دارای مولفه های نو آوری بسیار کم است، گفت: مرحوم علامه در بخش های مختلف علوم مانند فقه، اصول و فلسفه جایگاه بالایی داشت. اما آن چیزی که شاخصه وجودی ایشان در بخش نو آوری است متفکر بودن و آزاد اندیش بودن ایشان است.
جوادی آملی با اشاره به شرایط نوآوری تصریح کرد: اگر کسی متفکر نباشد ولو فیلسوف هم باشد در جنبه علمی خود مطالب را خوب می پروراند و نظراتی می دهد و تعلیم هایی می دهد و بحثی را در حکمت متعالیه جلو می برد اما این شخص را نمی توان نوآور معرفی کرد. نو آور کسی است که ضمن بلوغ علمی و راهیابی به عمق مباحث علمی این علوم را کنار هم ببیند و بتواند از یک علم به علمی دیگر راه پیدا کند و در هر دو حوزه علمی بیندیشد و مطالب جدیدی بتواند استخراج کند. این بسط و گسترش وجودی از یک سو و از سویی دیگر متفکر بودن و از سوی سوم آزاد اندیش بودن مسیر را برای نو آوری در اندیشه مرحوم علامه طباطبایی باز کرد و ایشان توانستند سخنان فراوانی در حوزه حکمت، علم و دانش به حوزه دین بیاورند.
وی با اشاره به خلاصه نویسی و استوار نویسی علامه طباطبایی یادآور شد: مرحوم علامه متن نویس بودند و سخنان و نظراتشان را در قالب کلماتی کوتاه اما استوار و متین ارائه می کردند و این قدم استواری است. بحث آزادی بحث دامنه داری است و به بخشی از آن اشاره شد من از این بحث نو آوری های فسلفی پلی به بحث آزادی می زنم که اتفاقا طرح بحث آزادی از جایگاه فیلسوفی مانند مرحوم آیت الله طباطبایی جای این نگاه را دارد.
این استاد دانشگاه با تعریفی از فیلسوف به ارائه نظراتی از منظر علامه طباطبایی پرداخت و اشاره کرد: فلسفه که با نام فلسفه محض از او یاد می کنیم چه جایگاهی دارد و چگونه دانشی است؟ و چه توقعی باید از فلسفه داشت؟باید گفت که فلسفه موضوع خاصی دارد و از احکام و اقسام هستی سخن می گوید. آیا وجود مصادق با وحدت، خارجیت، فعلیت است؟ آیا وجود مشکک یا متباین است؟ اینگونه از احکامی که در فلسفه اولی با الهیات مع الامر شکل می گیرد. حداکثر فیلسوف به جنبه های الهیاتی و در بخش الهیاتی به الهیات مع الاخص می نگرد و مباحث خاص الهیات مع الاخص را مطرح می کند. اوصاف و افعال الهی، شئون و نسبت او با آدم و نسبت آدم با او مباحثی است که در دانش فلسفه شکل می گیرد.
وی ادامه داد: این درست نیست که ما از این دانش انتظار داشته باشیم که در مباحث اجتماعی و سیاسی ورود کند . ما فلسفه را باید بشناسیم و موضوع و جایگاه آن را بدانیم و به تعبیر آیت الله جوادی آملی در صورت شناخت درست و کافی از فلسفه، این علم شمش های بلند را می سازد.
جوادی آملی با اشاره به جایگاه آزادی در اندیشه علامه طباطبایی اشاره کرد: مرحوم علامه طباطبایی وقتی به مفهوم آزادی می نگرد نه از باب یک فیلسوف اسلامی که از جایگاه دانش فلسفه به آن می پردازد؛ فلسفه دانشی است که بر اساس موجودیت و هستی پایه ریزی می شود و بناست احکام و اقسام او و کم و کیف او را بیابد؛ البته این همان شمشی است که باید برای اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظام و حکومت، خرد شده و مورد استفاده قرار گیرد.
وی تأکید کرد: این تفکیک را باید قائل شویم و نباید هر نوع تفکری را فلسفه بدانیم؛ نباید توقع داشته باشیم که فیلسوفی که از هستی و از وجود و اقسام و احکام وجود سخن می گوید به این مسائل بپردازد.
عضو کمیسیون فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به این موضوع که مرحوم علامه بعد از حوزه جهان بینی و فلسفه وارد حوزه انسان شناسی شدند و انسان را به عنوان مقوله برتر، خاص و ویژه مورد بررسی قرار داد گفت: با کاویدن این حقیقت و بررسی ویژگی ها و امتیازاتی که در وجود انسان وجود دارد، اصل و اساسی در انسان دیدند که آن اصل و اساس منشاء آزادی است و آن عبارت است از اراده و اختیار. علامه فرمودند که آزادی بر انسان ریشه ای تکریمی دارد و ارزش برگرفته نیست. این موضوع ریشه در انسانیت دارد و با حقیقت انسان گره خورده است و همزاد با اراده و اختیار بر انسان ایجاد شده است.
جوادی آملی با اشاره به کتاب المیزان و سخنان علامه در این کتاب یادآور شد: علامه در المیزان ذیل آیه 200 سوره مبارکه آل عمران، سخنی دارند که می فرمایند «الحریه فی الاسلام». در کتاب "فراز هایی از اسلام" هم مقاله ای وجود دارد که به این مباحث پرداخته اند. آنچه که امروز به عنوان آزادی بر سر زبان ها آمده، به معنای این نیست که تا قبلا این مقطع آزادی نبوده، چرا که آزادی از اراده و اختیار نشات می گیرد و لذا این انسان با اراده اش امور را طلب می کند.
وی با شاره به ویژگی های انسان تصریح کرد: انتخاب، اختیار، اجتبار، استفار عباراتی است که از این ویژگی انسانی بر می خیزد. انسان قدرت انتخاب دارد. آیه «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» اشاره به این موضوع می کند که انسان می تواند اقوال و نظرات مختلف را بشنود و بهترین را برای خود انتخاب کند. در آیه ی « فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ» نیز می آید انسان می تواند بر اساس سوء نیت به مسیر بد و یا با حسن نیت در مسیر صواب قدم بردارد.
وی با بیان اینکه این هویت اختیاری ویژه و امتیاز انسان است، یادآور شد: یکی از برترین ویژگی های انسانی و تا مقطعی سرآمد ویژگی های انسانی هویت اختیاری او بود. اگر انسان هویت اختیاری و صاحب اراده اختیار است نمی تواند آزاد نباشد. اگر به انسان بگویند شما مختار و قدرت انتخاب داری و بعد از انتخاب او به او بگویند که تو آزاد به تبعیت از آن نیستی متناقض با هویت انسانی است. علامه به لحاظ پایه ریزی یک مکتب جدید در این حوزه که شناخت فلسفی و جامع از این حوزه دارد اینگونه این مکتب را پایه ریزی می کند که اگر انسان آزاد نباشد پارادوکس به وجود می آید. هویت انسان هویتی اختیاری است؛ آدمی با اراده آفریده شده است و اراده لازم باید به همراه آزادی باشد. اگر در سده های اخیر و قرون جدید بحث آزادی مطرح است به معنی این نیست که این یک مبحث جدید است؛ بلکه آزادی همزاد با انسان و در هویت انسانی نهفته است و انسان بدون آزادی انسان نیست. اگر انسان آزاد نباشد اراده اش که مشخصه وجود انسانیت است نقض و از بین خواهد رفت.
حجت الاسلام والمسلمین جوادی آملی با اشاره به چند اصل در نوشته های علامه گفت: خداوند در انسان هویت اراده و اختیار را قرار داده است. انسان با هویت آزادی عجین است به گونه ای که اگر آزاد نباشد انسانیت انسان مختل است. نکته دوم این است که وقتی نظر ها را در کنار هم قرار می دهیم و به طور مثال می گوییم هابس می گوید «انسان گرگ انسان است» و علامه نیز چنین حرفی را می زند، خیلی باید تامل و دقت کنیم. این حرف ها و مشابهت ها ممکن است زمینه های ذهنی را با خطار روبرو کند. این ها ممکن است به جای رهنمایی، رهزنی ایجاد کند. بنابر این باید در این مبحث با دقت لازم سخن گفت. مرحوم علامه می فرماید چون انسان اختیار و اراده دارد و این اراده اقتضایش آزادی است و می طلبد که آنچه را که اراده کرده است آن را انتخاب کند گاهی این انسان که مدنی و اجتماعی است با مفاهیم دیگر در اصطکاک و تعارض قرار می گیرد. چاره ای نیست که انسان آزادی خودش را محدود کند. چون می خواهد اندوخته فراوانتری به دست آورد و معیار هایی قرار می دهد تا بر اساس آن به منفعت بیشتر و امکانات بیشتر برای کمال افزایی برسد.
این استاددانشگاه ادامه داد: اصل سوم که به آن اشاره نشد و بسیار مهم است و علامه را باید در اینجا دید این است که آزادی را در نگاه علامه چگونه ببینیم. مرحوم علامه می فرمایند که مشکل ما با جهان غرب، مشکل تعریف آزادی نیست بلکه مشکل ما با غرب، انسان شناسی است. ما چون انسان را در غرب حد اقل تعریف کردیم و دلیل آن هم تصورات غلطی است که درقرون وسطی به وجود آمد و متاسفانه از زاویه دین هم اتفاق افتاد و همچنان در ذائقه غرب دین تلخ و سخن گفتن از آن به سختی ممکن است مطرح شود، آنقدر دین آسیب دید که طرح بحث به راحتی در ان منطقه به راحتی نیست و نیاز به پاکسازی و باز تعریف دین در این مناطق است و خیلی باید کار شود.
وی با اشاره به اومانیزم به عنوان ریشه تفکرات ضد انسانی در غرب یادآور شد: با تصورات این منطقه تعریفی از انسان ارائه شده که محصولش را در اومانیزم می توان مشاهده کرد و متاسفانه در غرب غرب، انسانی حداقلی و در حد یک حیوانی است که مقداری ویژگی های خاصی دارد؛ تمام طبیعت در جهت همین انسان تعریف شده به کار گرفته شود. اگر ما بخواهیم با یک نگاه عمیق ببینیم مشاهده می کنیم که بت بزرگ ما در جهان بت اومانیزم است و تعریفی که از انسانیت می شود چنین آزادی را به همراه خواهد داشت.
جوادی آملی یادآور شد: در آثار علامه می بینیم که ایشان به غرب حمله کرده اند. این حمله به معنای آزادی نیست بلکه حمله به این موضوع است که چرا انسان باید تا این حد با نزول شان معرفی شود. چرا برای انسان فقط ریشه دیده و شاخ و برگ و جلوه های ملکوتی ندیده است. انسانی که از خاک بر آید و در خاک فرودآید انسان نیست. از منظر غرب اعقاد به توحید و عدم اعتقاد به آن، ترس از معاد و عدم ترس از معاد یکسان است. این اومانیزم با دین چه کرده است؟ دین را یک امر انسانی معرفی کرده که بعضی به آن معتقد و بعضی اعتقادی ندارند و ممکن است که تغییراتی در اندیشه دین داری هر شخص به وجود آید.
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به تعریف آزادی در برخی مکاتب غربی اشاره کرد: تعریف آزادی مفاهیم خود را در غرب دارد.برای انسان آزادی معنا و مفهوم خاص دارد و آن این است که همه چیز باید برای انسانی بیاید که خدای عالم است؛ او جانشین خدا نیست بلکه جایگزین خداست و به صراحت این صحبت ها را مطرح می کنند که انسان خدای انسان است.
وی در پایان گفت: این تعارضات مورد انتقاد علامه بود. آزادی معنای مشخصی دارد و کسی با مفهوم آزادی مخالفتی ندارد و هر حقیقت اقتضایی دارد که باید به آن توجه شود. اقتضای اراده آن است که انسان هرچه را که مطالبه کرده است آزادانه بخواهد و در دسترش باشد و نباید برای رسیدن انسان به مطالباتش مانعی ایجاد شود.