من به شما ملت ایران قول می دهم به عنوان یک سرباز و به عنوان یک پاسدار انقلاب هشدار می دهم اگر امریکایی ها بخواهند به فکر حمله نظامی باشند

اعتماد نوشت: تاریخ سیاسی چیزی نیست جز یک معمای بزرگ. ویترین مجللی دارد که چشم‌نوازی می‌کند. جذابیتش، سحر‌کننده است. پر از رمز و راز است. زیر پوست صورتش هزار «اما و اگر» دارد. اعجاز نیست اما اعجاب‌آور است. حتی اگر کسی از ابتدا پای سن تاریخ، ناظر و شاهدی ایستاده پا باشد همان آن، نمی‌تواند بفهمد که در پس و پیش شدن دستان تاریخ، چه داستانی در حال نگارش است.

به گزارش جماران در ادامه این مطلب آمده است: به چرخ فلکی می‌ماند که دستانی آن را می‌چرخاند. مدام هم تکرار می‌شود. این تاریخ، زمانی هیجان‌آور‌تر می‌شود که با گذر عمر، مویی سپید می‌کند و بازنشسته می‌شود. بازنشسته که شد دیگر محرمانه نیست.

آمران و عاملان و حاملان آن می‌توانند تا حد و حدودی پشت پرده‌ها را بگویند و زیر پوست معماهای تاریخ سیاسی را افشا کنند. گفتنی‌هایی که با چرخش تاریخ و گردش منافع، آسیبی به اهم و مهم امروز تاریخ‌سازان امروز نمی‌زند.

این اتفاق همه جای دنیا شبیه هم است. فرقی نمی‌کند چه قاره‌ای باشد و چه کشوری و چه دولتی. همه دولت‌ها از دموکراتیک و تیموکراتیک تا آریستوکراتیک و الیگارشیک، پر از محرمانه‌های تاریخی‌اند.

هر کدام هم پس از بسته شدن فایل‌های‌شان، اقدام به انتشار بخش‌هایی از چرایی و چگونگی فرآیندهای اتفاقات مهم‌شان می‌کنند. ایران در این میان استثناء نیست.

همین است که هر از چندگاهی یکی از سرشناسان ملی که در تاریخ سیاسی انقلاب ایران دستی بر آتش داشته پیدا می‌شود و صندوقچه خاطرات محرمانه‌اش را باز می‌کند، تکانی به تاریخ می‌دهد و فکرها را به سال‌ها قبل می‌برد تا بینندگان مشتاق سریال معماهای سیاسی پس از گذر یک بازه زمانی بفهمند که پشت صحنه سکانس‌های تاریخی این معماها چه بوده و چون معما حل شود، آسان شود.

محسن رضایی از جمله کسانی است که می‌شود گفت ناگفته‌های تاریخی بسیاری دارد. هر چه باشد او از انقلابیونی است که پس از انقلاب در ساختمان مدیران نظامی و سیاسی کشور ساکن شد.

ساختمانی که هر کسی به این راحتی‌ها نمی‌تواند از گیت ورودی آن بگذرد و مستاجر آن شود. هر چند با تغییر مستمر سیاست‌های کلان نظام، مستاجران این ساختمان مدام در حال تغییرند اما محسن رضایی از معدود کسانی است که هنوز ساکن یکی از واحدهای این ساختمان است.

فقط چندباری اسباب و اثاثیه‌اش را برای تغییر طبقه جابه‌جا کرده اما هنوز هم دفتر خاطرات پررمز و راز و زونکن اسناد محرمانه‌اش را به طور کامل باز نکرده. فقط هرازچندگاهی بنا به ابهام‌ها و ایهام‌ها، خواسته‌ها و مطالبات سراغی از آن اسناد و خاطرات می‌گیرد و از آنها رونمایی می‌کند.

دیروز یکی از همان روزهایی بود که فرمانده سابق سپاه در یکی از فایل‌های محرمانه‌اش را گشود تا دو نامه را بردارد و آنها را در معرض رویت همگان قرار دهد. دو نامه‌ای که یکی دستخط خودش است و دیگری دستخط امام. نامه‌هایی که اگر محسن رضایی ٢٣ روز دیگر اقدام به انتشار آن می‌کرد دقیقا می‌شد گفت رمزگشایی از یک نامه ٢٧ ساله.

هرچند محسن رضایی تنها ١٠٠ کلمه از متن نامه‌اش و دستخط امام در جواب این نامه را منتشر کرد اما انتشار همین ١٠٠ کلمه نامه محسن رضایی به امام خمینی که مرتبط با شرایط سپاه پس از قبول قطعنامه ٥٩٨ و پایان جنگ با عراق است خود غنیمتی است پرقیمت برای جست‌وجوگران تاریخ معاصر ایران.

اهمیت این نامه ٢٧ ساله آنجایی است که محسن رضایی پس از پذیرش قطعنامه ٥٩٨ از سوی امام و به درخواست مرحوم سید احمد خمینی مهم‌ترین مساله آن روز سپاه را در قامت فرمانده کل برای امام نگارش می‌کند: «بین برادران سپاه، غیر از ابهام از آینده سپاه، این مساله مطرح است که تکلیف شرعی ماندن در سپاه پس از جنگ، از گردن ما ساقط شده و با توجه به خطر از دست رفتن کادرهایی که به بهای بسیار بزرگی، تجارب ارزنده از نبرد و دفاع مقدس را کسب کرده‌اند اگر حضرتعالی شرعا تکلیف بفرمایید تا برادران، برای ادامه دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی، در سپاه بمانند و با توجه به فرصت به دست آمده، به برطرف کردن کمبودها و ذخیره‌سازی عِده و عدّه نظامی، دفاعی، همت گمارند موجب تلاش و نشاط بیشتر در پرسنل سپاه خواهد شد.»

امام خمینی نامه محسن رضایی را مطالعه کرده و در جواب آن نامه بلندبالایی را برای رزمندگان اسلام می‌نویسند.

امام در بخشی از نامه به فرماندهان و مسوولان سپاه به دغدغه‌ای که محسن رضایی از خروج برخی نیروهای سپاه داشت هم اشاره می‌کند: «تصور می‌کنم که شما به خاطر آن غرور مقدس و آن روح پرحماسه‌ای که سال‌ها در میدان‌های نبرد و در هنگامه آتش و خون و از دل صخره‌های صعب مشکلات در فضای سرد و گرم حوادث آبدیده شده است و همه ذرات وجودتان با شجاعت و بی‌قراری عجین گردیده، از سکون و آرامش رنج ببرید و دل‌تان در همان حال و هوای خیمه جنگ بتپد، و چه بسا از خود بپرسید که در شرایط صلح چه نیازی به وجود ما است که این هم از برکات معنویت و تحول در کشور ما است که پس از هشت سال دفاع مقدس خود احساس خستگی نمی‌کنید.

ولی من به طور جد و اکید می‌گویم که انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که بحق از بزرگ‌ترین سنگرهای دفاع از ارزش‌های الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یکایک شما نیازمند است، چه صلح باشد و چه جنگ.»

انتشار همین نامه امام بسیاری از فرماندهان سپاه را که با پایان جنگ تصمیم به خروج از سپاه گرفته بودند، منصرف کرد تا اینکه پس از رحلت امام و جانشینی آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر انقلاب محسن رضایی در نخستین اقدام خود، اقدام به استعفا از فرماندهی سپاه کرد.

استعفایی که چند سال بعد تکرار شد و هر دوبارش مورد موافقت رهبری نظام قرار نگرفت تا سال ٧٦ و انتخابات دوم خرداد که محسن رضایی توانست با مجوز فرمانده کل قوا، یونیفرم سبز سپاه را از تن خارج کند و کت و شلوار سیاست‌ورزی را به جایش بپوشد.

هرچند او پس از ١٨ سال دوباره سراغ کمد لباس‌هایش رفت و یونیفرم سبز سپاه را بر تن کرد اما اقدام او به انتشار ١٠٠ کلمه از نامه‌اش به امام پس از ٢٧ سالی که از قطعنامه ٥٩٨ می‌گذرد این پرسش را پرطراوت کرده که فرمانده سابق سپاه چرا یک هفته پس از توافق هسته‌ای و صدور قطعنامه ٢٢٣١ شورای امنیت اقدام به چنین کاری کرده است؟ آیا از منظر او شباهت‌هایی میان قطعنامه ٥٩٨ و ٢٢٣١ وجود دارد؟

آیا انتشار بخش‌هایی از این نامه نشان از آن دارد که شرایط امروز در نیروهای نظامی همان شرایط پس از قطعنامه ٥٩٨ است؟ آیا انتشار این نامه تاریخی یک درخواست از فرماندهی کل قواست؟ یا آنکه رضایی با ادراکی دقیق از تغییرات مهم جهانی و آرایش سیاسی جهان و ایران نگرانی‌هایی دارد؟یا آنکه با انتشار این نامه پس از ٢٧ سال می‌خواهد بگوید روحیه نیروهای ارزشی در حال حاضر مشابه روحیه نیروهایی ارزشی پس از قبول قطعنامه ٥٩٨ است که باید کاری برای‌شان کرد؟

شاید بهترین مرجع برای دریافت پاسخ به این پرسش‌ها کسی جز محسن رضایی نباشد اما می‌شود سلانه‌سلانه با کردار و گفتار این ماه‌های اخیر محسن رضایی همگام شد و تاحدی مختصات و مشخصات ذهنی او را دید و فهمید که محسن رضایی این روزها به چه می‌اندیشد و چه می‌خواهد و نگرانی‌هایش از چیست.

محسن رضایی با بازگشت به سپاه، سخنرانی در مراسم شهدای غواص و حضور در گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه دوم، خبرساز بوده است. حکایت رفتن و بازگشتن به سپاه را انتقال تجربه به نسل جدید سپاه اعلام کرد.

هرچند در راهپیمایی روز قدس درجه نظامی نگذاشت اما در بازدید فرماندهی کل قوا از دانشگاه امام حسین نه تنها درجه نظامی‌اش را روی شانه نصب کرد که در کنار فرمانده سپاه و ستاد کل نیروهای مسلح تکبیر کشید تا سرباز و سردار به تبعیت از او تکبیر سر دهند.

همان یک تکبیر کافی بود تا مشخص شود محسن رضایی با وجود خداحافظی ١٨ ساله از سپاه هرگز نتوانسته روحیه نظامی خود را به فراموشی بسپارد. همین بود که شهدای غواص که آمدند او در میدان بهارستان بازهم با لباسی نظامی و درجه کامل سرلشکری خود روی سن رفت و حرف‌هایی زد.

یک ماه بعد و در اوج مذاکرات هسته‌ای هم به صداوسیما رفت. با کت و شلوار برای غربی‌ها به ویژه امریکایی‌ها هشدارهایی به عنوان یک پاسدار انقلاب گفت: «امریکایی‌ها باید این را بدانند که هیچ کار نظامی علیه ایران نمی‌توانند بکنند.

من به شما ملت ایران قول می‌دهم به عنوان یک سرباز و به عنوان یک پاسدار انقلاب هشدار می‌دهم اگر امریکایی‌ها بخواهند به فکر حمله نظامی باشند، مطمئن باشند در همان هفته اول ما از آنها اسیر می‌گیریم، که آن موقع برای آزاد کردن هر کدام‌شان باید هزینه زیادی بدهند، اما توصیه می‌کنیم که این فکر را از سرشان بیرون بکنند، مطمئن باشند تشدید تحریم‌ها هم نتیجه‌ای ندارد، ما در مقابل تشدید تحریم‌ها هم عکس‌العمل نشان می‌دهیم، به شکلی که مصلحت می‌دانیم می‌دانیم چه کار باید بکنیم، اما بدانند تشدید تحریم‌ها هم نتیجه‌ای ندارد؛ بنابر‌این، جز اینکه مذاکرات را معقول و با یک روی خوش به پایان برسانند، راهی وجود ندارد.»

حالا اما میان ایران و غرب توافقنامه‌ای امضا شده. گویی جهان در حال تغییر است. روس‌ها کم‌کم در حال پذیرش واقعیات جهانی‌اند. چینی‌ها با تردستی امریکایی‌ها و در اوج مذاکرات فهمیدند که به تنهایی یارای رقابت با غرب دنیا را ندارند.

اروپا هم که سال‌هاست تنها یک مقلد است و ادعایی برای مدیریت جهان ندارد. ایران پس از توافق هسته‌ای هم به ایران پس از قبول قطعنامه ٥٩٨ می‌ماند. سر جنگ با کسی ندارد چرا که سیاست‌های کلان نه‌تنها در جهان که در ایران هم عوض شده.

این تغییرات، کارگزاران خود را می‌طلبد. اگر جنگ، سردار و سرباز می‌خواهد، در روزگار صلح، به سیاستمدار و دیپلمات و حقوقدان محتاج است. شاید این را محسن رضایی بهتر از هر کسی می‌داند که چند سال قبل طی گفت‌وگویی گفته بود: «فرماندهان نظامی‌ دو دسته‌اند، برخی فرماندهان نظامی‌، نظامی ‌حرفه‌ای هستند و هویت آنها را حرفه نظامی ‌آنها می‌سازد اما برخی فرماندهان نظامی ‌به فراخور زمان وارد فعالیت نظامی‌ می‌شوند و بهتر است که آنها را چهره‌های انقلابی بخوانیم تا نظامی.

افرادی مثل ژنرال جیاب در ویتنام، کاسترو در کوبا، مائو در چین و ده‌ها نفر دیگر. من از پیش از انقلاب فعالیت سیاسی و حزبی می‌کردم و بعد از انقلاب نیز سازمان سیاسی را از چند گروه مبارز تشکیل دادیم.

اما شرایط نظامی‌ سبب شد که ما وارد حوزه نظامی ‌بشویم و از مملکت دفاع کنیم. به نظر می‌رسد که این دو دسته را در میان نظامی‌ها باید از هم جدا کرد. شما چهره‌ای مثل فیدل کاسترو را در نظر بگیرید.

او به خاطر شرایط کشورش مجبور می‌شود که لباس نظامی ‌به تن کند.» باید دید محسن رضایی پس از توافق هسته‌ای چه جایگاهی در عرصه مدیریتی کشور خواهد داشت.

آیا او با انتشار این نامه تاریخی از علاقه‌مندی‌اش برای خط‌دهی به دلسوزان نظام خبر داده است یا آنکه می‌خواهد سهمی در مدیریت ایران پس از توافق و استمرار سکونت در ساختمان مدیریتی کشور داشته باشد؟ شاید باید باز هم به انتظار شعبده تاریخ نشست.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.